داستان سکسی زن همسایه

Серпень 22, 2009 at 3:57 am 3 коментарів

تو یه خونه آپارتمانی زندگی میکردیم که 4 طبقه داشت. تو طبقه چهارم یه خونواده زندگی می کردن من از همون اولش که اینا اومدن اینجا به زنی که تو اون خونه بود علاقه پیدا کردم. یه زنه حدودا 28-30 ساله که یه اندام سکسی داشت که هر مردی رو حشری میکرد. خیلی دوست داشتم باهاش رابطه داشته باشم ولی امکانش نبود. به خونه ما زیاد رفت و آمد داشت و با مامانم زیاد گرم می گرفت. یه بار تو صحبتاشون فهمیدم که برنامه نویسی نت بلده. منم هی به مامانم میگفتم که میخوام برم کلاس و یاد بگیرم. بعد یه مدت که مامانم دید جدی میگم این حرفارو بهم گفت خانوم…. بلده و بذار بهش بگم ببینم چی میگه!
منم گفتم نه بابا ولش کن و از اینجور تعارفها. بالاخره مامانم با خانوم… حرف زد و قرار شد من هفته ای 2 بار برم پیشش و یاد بگیرم. از اون روز به بعد کار من شده بود اینکه تو تنهایی فکر کنم و جق بزنم. (از این به بعد به جای خانوم … میگم مریم) بعد یکی دو هفته باهاش راحت تر شده بودم قبلا هم که میرفتم روسری سر نمیکرد ولی یه مانتو میپوشید که مثلا خودشو ازم بپوشونه منم که از هر موقعیتی واسه دید زدنش استفاده میکردم. بهش گفتم مریم خانوم شما راحت باشین فکر کنم تو مانتو پوشیدن براتون سخت باشه. اونم گفت آره ولی چیکار کنم دیگه زشته.
گفتم نه بابا چه زشتی داره شما راحت باشین اگه به خاطر من شما ناراحت باشین من اصلا کلاس نمیام.(دیگه ترکوندم) از جلسات بعدی دیگه مانتو نمی پوشید و با یه بولیز دامن جلوم میگشت. سینه هاش خیلی گنده بودن و وقتی راه میرفت قشنگ تکون میخوردن منم که همیشه حشری تا اینارو میدیدم شق میکردم. خلاصه گذشت و گذشت تا من خیلی دیگه با این مریم خانوم راحت شده بودم.
اما ماجرای اصلی از اینجا شروع میشه. یه بار عصر که دخترش مدرسه بود رفتم واسه کلاس. ولی نیم ساعت زودتر. درو که زدم طول کشید تا درو باز کنه. بعده اینکه باز کرد دیدم موهاش به هم ریختس و با یه بولیز و شلوارک منو دعوت کرد که برم تو خونه. به نظر خیلی حشری میرسید. تا حالا جلوم با شلوارک نیومده بود. منم که از همون لحظه اول شق کردم.رفتیم نشستیم پشته کامپیوتر که شروع کنیم. گرمای بدنشو از اون فاصله هم میتونستم حس کنم. درسو که شروع کرد به نظر کلافه میرسید بعده یه چند دقیقه گفتم اگه حوصله ندارین امروز درس نخونیم. اونم سریع قبول کرد انگار منتظر این حرفم بود. پاشدم که برم گفت نه کجا میری؟ بمون کارت دارم گفتم باشه
گفت پس یه لحظه منتظرم باش. رفت بیرون از اتاق و بعد چند دقیقه گفت فلانی بیا اینجا!
یه لحظه رفتم تو اتاقش دیدم داره از بالای کمد یه چیزه ور میداره گفت میتونی اینو بهم بدی منم رفتم که از بالای کمد نایلونو بهش بدم نایلونو که ور داشتم نایلون پاره شد و همه چیزش ریخت بیرون. تویه نایلون پره لباس زیره زنونه بودش. دیگه کاملا حشری شده بودم گفتم ببخشید که پاره شد گفت اشکالی نداره میرم یه نایلون دیگه میارم رفت که از آشپزخونه نایلون بیاره منم حسابی لباس زیراشو دید زدم. اومد تو اتاق. گفتم من میرم بیرون دیگه. گفت نه نمیخواد. نشست و دونه دونه شرتاشو تا میکردو میذاشت تو نایلون میخواست منو حشری کنه. یه دفعه یدونه از کرستهای قرمزو ورداشتو گفت این بهم میاد. منم مونده بودم چی بگم. گفتم نمیدونم. بیزشو جلویه من در آورد و گفت بازش کن. گفتم چیو؟. گفت این کرستی که تنمه دیگه. منم با خجالت از پشت بازش کردم و اون همونطوری که پشتش به من بود اون یکیو پوشید و گفت حالا اینو ببند. دستم که به بدنش میخورد از گرماش میسوختم.
یدفعه برگشت و گفت بهم میاد؟ منم که دهنم خشک شده بود هیچی نمیگفتم. گفت چرا انقدر خجالت میکشی؟ بازم هیچی نتونستم بگم. همونجوری دولا شد و شرتشم ور داشت دیگه باورم نمیشد که داره این کارا رو میکنه. پشتشو به من کرد و شلوارکشو در آورد. وآآآآآآی چه کونی داشت دیگه داشتم سکته میکردم شرتشم در آورد و اون یکیو پوشید گفت بهم میاد من بازم هیچ حرفی نمیزدم. گفت حالا نوبته توئه. گفتم چیکار باید بکنم. گفت یدونه از اینارو انتخاب کنو بپوش. من مات و مبهوت مونده بودم. خودش یدونه شرته مشکی تور دار ور داشتو اومد طرفم گفت اینو بپوش. گفتم یعنی چی؟؟ گفت همینی که گفتم. منم شلوارمو در آوردم و گفتم شما برید بیرون تا من عوض کنم. گفت مگه من میخواستم عوض کنم تو رفتی بیرون. دیگه چیزی نداشتم بگم. گفت زود باش. منم کیرم کاملا خوابیده بود. اصلا شوکه شده بودم. پشتمو که کردم طرفش گفت نمیخواد اصلا برگرد خودم برات عوضش میکنم. منتظر جواب منم نشد اومد جلو و شرتمو کشید پایین و از دیدن کیره خوابیدم تعجب کرد. شرتمو که داشت در میاورد کم کم کیرم شق شد و کامل جلوش وایستاد کاملا حشری شده بود از این صحنه اومد شورتو بپوشونه که هر کاری کرد کیرم تو شورته جا نشد و اونم همش با کیرم ور میرفت منم که داشتم حال میکردم یه دفعه احساس کردم داره آبم میاد اونم حس کرد که کیرم داره سفت تر میشه ادامه داد آبم با فشار تمام ریخت تو دستش و یه آه از هوس کشید. گفت آهان مرد شدی حالا.
دستشو که کاملا از آب کیر پر بود برد طرفه دهنشو همشو خورد منم دیوونه شده بودم بلندش کردمو یه لب اساسی ازش گرفتم تازه فهمیده بودم چه خبره. انداختمش رو تختو خودمم روش خوابیدم . بولیزه خودمو در آوردم و شروع کردم ازش لب گرفتن. خیلی لبای باحالی داشت. تا تونستم لباشو خوردم. اومدم پایین تر و زیره گردنشو لیس زدم. اومدم پایین تر تا رسیدم به سینهاش. با یه حرکت کرستشو پاره کردم و از این صحنه خیلی خوشم اومد. داشت با تعجب منو نیگا میکرد که این همون پسره خجالتیه؟؟!!! شروع کردم به خوردن سینهاش تا جایی که گفت بسه داره دردم میاد
اومدم پایین ترو همه جاشو لیس میزدم. شرتشم با همون وحشی گری پاره کردم. شیرجه رفتم رو کسش و حالا نخور کی بخور. با چوچولش بازی میکردمو مک میزدم یه انگشتمم تو کسش بود و عقب جلو میکردم چقدر حال میداد انقدر خوردم که ناله هاش به جیغ تبدیل شد و تکونای شدید میخورد فهمیدم که داره ارضا میشه کارمو سریع تر انجام دادم تا با یه جیغ بلند آروم شد منم چوچولشو کردم تو دهنمو محکم مک زدم دیگه نا نداشت بلند شه.
گفتم خوب بود؟؟
گفت عالی بود. بلند شد و شروع کرد به ساک زدن چقدر قشنگ این کارو میکرد. یه بار آبم اومده بود و میدونشتم که به این زودی آبم نمیاد. گفتم بسه میخوام بکنمت. رو کمر خوابید و منم رفتم لای پاش کیرمو رو کسش میکشیدم تا ازم بخواد بکنم تو کسش. یه دفعه گفت بکن توش دیگه…. من کیرتو میخوام…. منم سر کیرمو کردم تو کسش
گفت یواشتر کیرت از شوهرم گنده تره منم گفتم با همین کیر میخوام جرت بدم!! یدفعه همشو کردم تو کسش نفسش بند اومده بود منم تند تند تلمبه میزدم یه 5 دقیقه ای تلمبه زدم که گفتم خسته شدم. جامونو عوض کردیم و اون اومد بالا کیرمو کرد تو کسش و بالا پایین میرفت. سرعتش کم بود و بهم زیاد حال نمیداد. گفتم میخوام بکنم تو کونت. گفت نه جر میخورم. گفتم نترس. به پشت خوابوندمشو کیرمو یواش کردم تو کونش هنوز سرش نرفته بود که جیغ زد دارم جر میخورم…. بکش بیرون. اما من دیگه حالیم نبود تا آخر کردم توش دیدم بدنش قرمز شدش داشتم حال میکردم. کیرمو تو کونش نیگر داشتم. نفسم نمیکشید. یدفعه داد زد جر خوردم…… منم دستمو گذاشتم جلو دهنش که داد نزنه. دستمو گاز میگرفت. بعده چند دقیقه بی حال شدش منم شروع کردم به تلمبه زدن و اونم داشت زیره من التماس میکرد. تورو خدا بسه… دارم جر میخورم… منم داشتم لذت میبردم بعده 3-4 دقیقه از تو کونش کشیدم بیرون و دوباره کردم تو کسش دیگه درد یادش رفته بودو و داشت لذت میبرد. همینجوری میکردمش خودمم تعجب کرده بودم که چرا آبم نمیاد. تو همین فکرا بودم که دیدم دوباره داره ارضا میشه منم تندتر میکردمش احساس کردم که داره آبم میاد میخواستم با هم ارضا شیم دیگه من داشتم میومدم اونم شروع کرد به لرزیدن و ارضا شد. گفتم من دارم میام چیکار کنم گفت بریز تو منم خوشحال شدم و با تمام توان تلمبه زدم کیرمو با آخرین قدرت زدم تو کسش و تمام آبمو توش خالی کردم. تا حالا انقدر حال نکرده بودم. کیرمو از تو کسش کشیدم بیرون و رفتم و خودمو شستم اومدم تو اتاق و دیدم داره دیر میشه و باید برم خونه رفتم جلو و بوسش کردم و گفتم خیلی ممنون اونم گفت دستت درد نکنه لباسامو پوشیدمو رفتم خونمون. او اون به بعد کاره من شده بود هفته ای دوبار گائیدن مریم و همیشه هم آبمو توش خالی میکردم. یه روز بهم گفت که بچه دار شدم و وانمود کردم که از شوهرمه منم کلی خوشحال شدم که دارم بابا میشم. بعد 1 سال ما از اونجا رفتیم و اون موندو بچه من!!!
منتظر خاطرات بعدی باشید!!
نوشته شده توسط غریبه

Entry filed under: Aگی همجنس بازی, فلسفه عشق در روابط زناشوی, فیلم سکسی, فیلتر شکن, كليپ پرده بکارت, من و منشي شركت, من و پريود خواهرم, منو خالم, من، ستاره و ریحانه, مجله سکسی, نفیسه, نیلوفر, نرگس, اولین سکس, داستان های خانوادگی و فامیلی, داستان های سکس فامیلی, داستان های سکسی, داستان های سکسی (همسایه), داستان سکسی و عکس خفن, داستان سکسی کس, داستانهای خفن سکسی, دختر خوشگل سکسی سکس عکس کوس کس فیلم, سكس سكسي كون كوني كس لب عقب جلو, سکس به زور, سکس با خاله, سکس ضربدری, عکس های خفن س ک س ی, عکس کس نیمه, عکس خ ف ن س ک س ی, عکس سکسی, عکسی از خوشگل ترین دختر ایرانی بی حجاب. Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , .

داستان سکسی سکس غیرعلنی من و مامان داستان سکسی برادر شوهر کیر بزرگ من

3s коментарів Add your own

  • 1. ali  |  Серпень 28, 2009 о 12:22 am

    از روزي كه برادرم به زندان افتاده بود بيشتر كارهاي خونه ي زن داداش رو من بر عهده گرفته بودم برادرم بخاطر حمل مواد مخدر 10 سال حبس داشت و حدود دو سالشو گذرونده بود .زن داداشم زيبا و جذاب بود و خبرهاي ناجور از روابط خارج از خانواده او داشتم با اينكه او سعي داشت به من هم پا بده اما من نميخواستم با او حشر و نشري داشته باشم و براي اين كار هم دليل داشتم دليل مهم
    ترم اين بود كه در اون موقع من بد جوري دلم در هواي سيما دختر همون زن يعني دختر برادرم بود
    سيما 16 سال داشت و بي اندازه زيبا بود اندام سكسي او منو از خود بيخود كرده بود. باسن و سينه هاش برجسته و روي فرم بود . مواقعي كه با هم بوديم معمولا شوخي ميكرديم بيشتر اين شوخي ها توام بود با لمس كردن اندامش . بارها اونو از پشت گرفته بودم و يقين دارم از زير شلوار كير نيم خيز و در مواقعي سفت شده منو احساس كرده بود . اين شوخي ها گم گم ما رو به جايي رسونده بود كه وقتي براي هم مسج ميفرستاديم بيشتر جوكها حول وحوش كير و كوس و كون بود و وقتي كنار هم بوديم انگار اين جوكها برامون چيز عادي بود . من از سيما حدود ده سالي بزرگتر بودم اما هنوز نتونسته بودم ازدواج كنم . حياط خونه برادرم 300 متري وسعت داشت و اون گوشه حياط داداشم
    چهارديواري ساده اي براي خودش ساخته بود كه بتونه راحت و دور از چشم بچه هاش دود و دمي بكنه . امكانات اين چهارديواري بدك نبود . جاي خواب و دو پنجره نسبتا كوچيك با پرده داشت و دري ورودي كه قابل چفت وبست بود خلاصه جايي بود دنج و معمولا كسي مزاحمت نميشد . شبهايي كه من خونه داداشم ميموندم توي همين چهارديواري ميخوابيدم .
    يه روز صبح كه من وسيما با ماشين من به بازار ميرفتيم حرف مادر سيما پيش اومد سيما كه هميشه منو با اسم كوچيك صدا ميكرد گفت در اين دو سال كه بابا زندون بوده مامان خيلي سختي كشيده گفتم از چه نظر ميگي من كه نگذاشتم كارهاي سخت رو اون انجام بده گفت نه منظورم چيز ديگه ايه به هر حال اون زنه و به محبت شوهرش نياز داره گفتم آره درسته اما زن داداش مشكلي نداره سيما گفت
    چرا مشكله گفتم سيما اگه يه چيزي بهت بگم ناراحت نميشي گفت نه گفتم خوب ممكنه مامانت دوست پسري چيزي داشته باشه كه از نظر محبت كم نياره خنده اي كرد وگفت خوب مامان خوشگله ممكنه
    اين كارو بكنه پرسيدم مگه چيزي ميدوني گفت نه بابا دارم حدس ميزنم گفتم اصلا ولش كن تو خودت چي دوست پسر داري با خنده هميشگيش گفت اي بابا من همش 16 سالمه دوست پسر ميخوام چكار
    گفتم دهه نشد اگه نداشته باشي نيم عمرت فناست اگه بلد نيستي دوست پسر پيدا كني تا من فوت وفنشو يادت بدم خنديد وگفت اي بابا گير دادي ها بعد از چند لحظه مكث پرسيد واقعا دوست پسر پيدا كردن فن مخصوصي لازم داره گفتم بهه فكر كردي به همين آسونيه گفت خوب چطوري ميخواي يادم بدي گفتم شرط داره گفت شرطش چيه گفتم اولا اين رازه فقط من و تو بايد بدونيم دوما روش هاي
    عملي داره بايد عملا اونا رو ياد بگيري گفت مثلا چه اعمالي گفتم مثل بغل كردن بوسيدن ادا و اطوار و اين جور چيزا با خنده گفت ديوونه ميخواي بوسيدن رو چه جوري يادم بدي لابد بايد لب رو لب بگذاريم ! گفتم خوب چه اشكالي داره مگه من وتو نميتونيم هم ديگه رو ببوسيم گفت آخه ……..
    گفتم آخه ماخه نداره اگه هستي بگو هستم اگه هم نيستي دختر براي ما زياده لحظاتي منو با لبخند نگاه كرد و بعد پرسيد خوب حالا بايد كجا و كي اين آموزشها رو شروع كنيم گفتم از همين امشب و
    توي چهارديواري . با عجله گفت نه بابا نميشه مامانو چيكارش كنيم گفتم اون با من . تمام روز خدا خدا ميكردم زود شب بشه . خلاصه شب شد و سيما به وسيله مسج به من اطلاع داد كه مامانش خوابيده ساعت حدود 5/1 شب بود كه از زير پرده پنجره چهارديواري ديدم سيما پاورچين داره به اين سمت حياط مياد . سيما خوب ميدونست اون شب اگه بياد من كونشو پاره ميكنم ولي اومد . وقتي داخل شد فوري در اتاق رو چفت كردم و دست سيما رو گرفتم وسط اتاق توي تاريك روشنايي ايستاده و رو در رو بغلش كردم و كمرش رو كمي بالاتر از باسن گرفتم گونه هاي داغش رو بوييدم
    و بعد آروم بوسيدم سيما آروم بود و كمي لرزش داشت از روي شلوارش باسنش رو آروم آروم لمس كردم باور نميشد عجب كوني داشت گوشتي اما سفت لبهام رو روي گردنش بردم اول بوييدم بعد يواش يواش بوسيدم لرزشش بيشتر شده بود او هنوز به هيچ كجاي بدن من دست نزده بود فقط تسليم بود لبهام رو روي لبهاش گذاشتم و يواش مكيدم اونو برگردوندم تا به كونش مسلط باشم چون ميدونستم كه نميتونم سيما از جلو بكنم پس بايد از كون آماده اش ميكردم با لبهام پشت گردنش رو بوسيدم براي اولين بار به خودش پيچيد حس كردم الان سيما آماده است كه روي زمين بخوابه و من
    از خجالت كونش در بيام . اونو خوابوندم و او هم خوابيد سفتي كيرم رو از روي پيژامه روي چاك كونش گذاشتم دقايق كوتاه همين جوري مالشش دادم بعد بلند شدم و شورت و شلوار خودم رو در آوردم و روي باسن سيما خوابيدم آروم دستش رو گرفتم و طوريكه كيرم رو لمس كنه اونو توي دستش گذاشتم چند بار اونو آروم فشار داد توي گوشش گفتم ميخواي با كونت اونو لمس كني جوابي نداد گفتم سكوت معني اش مشخصه نيم خيز شدم و شلوار و شورت سيما رو پايين كشيدم سفيدي كونش رو از توي تاريكي هم ميشد ديد . كيرم رو لاي پا درست وسط كونش گذاشتم و شروع كردم به تلمبه زدن . با انگشت ترم سوراخ كون سيما رو خيس كردم برخلاف انتظارم سوراخ كونش بزرگتر از معمول بود وقتي به راحتي كيرم توي سوراخش رفت و سر وصداي چنداني هم از سيما در نيومد تازه فهميدم سيما دست چندمه و بارها اونو از كون گاييدن . اما به روش نياوردم و تا دم دماي صبح دو مرتبه ديگه كردمش .

    Відповідь
  • 2. محمد  |  Серпень 30, 2009 о 12:09 pm

    ميخوامت غريبه
    بازم بنويس و اگه واست ممكنه ميل منو داشته باش
    خوشحال ميشم باحات دوست باشم
    محمد

    Відповідь
  • 3. shahyad  |  Серпень 30, 2009 о 2:39 pm

    s

    Відповідь

Напишіть відгук

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Змінити )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Змінити )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Змінити )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Змінити )

Connecting to %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


بهترین ایمیل های سکسی در ایمیل شما عکس فیلم کوس کون کیر خفن!

چنان که مایل به ارسال
داستان های سکسی بدون خطر فیلتر شدن به ایمیل خود هستید روی آدرس زیر کلیک کنید و
سپس ایمیل خود را وارد کنید

 
کلیک کنید

با وارد کردن ایمیل
خود، شما هر روز ایمیل های بسیار حاوی عکس فیلم و داستان سکسی دریافت می کنید! لذت
را با ما تجربه کنید

RSS خرید پستی فروشگاه لوزارم آرایشی زیور آلات

  • Відбулась помилка — схоже, що канал не працює. Спробуйте ще раз.

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.

Join 253 other followers

%d блогерам подобається це: