داستان سکسی کردن کون پرستو

Серпень 27, 2009 at 9:52 am 2 коментарів

تقریباء دوسال ازازدواج من وپرستو گذشته بود باید بگم من عاشق پرستو شده بودم و پس
از یک دوره تقریباً یکساله باهم ازدواج کردیم ، پرستوخیلی زیبا وتودل برو، باپوستی
سفید، صاف وصیقلی وخیلی خوش هیکل ، کون برجسته، گردوقلمبه وخیلی خوش فرم که مثل یک
تیکه جواهرتراشیده شده میدرخشید ، کوس پف کرده وکمی گوشتی، سینه های سربالا وسفت !!
واقعاً برجستگیهای متناسب بدنش کیرهمه را بلند میکنه منم عاشق همین زیبائی شدم ودل
باو باختم ، او دوسال ازمن کوچیکتروحدود27 سال سن داره، توی این دوسال ازدواج خیلی
باهم سکس داشتیم ومن حسابی ازاوکامیاب شده ام

جهت خواندن کامل داستان سکسی روی لیک زیر کلیک کنید

 چون کون گوشتی وبرجسته وکمر نسبتا
باریکی داره بهمین لحاظ وقتی مانتو کمرتنگ میپوشه برجستگی وگردی کونش ازروی مانتو
بخوبی دلبری میکنه و حرکت ژله ای لمبرای کونش، همه چشمهارابه دنبال خودش میکشونه!!…..
این زیبائی وتناسب هیکل، منو عاشق اوکردوچون خودمنهم هیکل متناسب وورزیده ای دارم
وازنظرمالی نیزمرفه بودم خیلی زودتوانستم او وخانواده اش رابرای این وصلت راضی کنم
… دردوران نامزدی چون نمیخواستم پرده شوبردارم، بارضایت خودش اورااز کون میکردم
به همین دلیل بعدازازدواج هم چون هردومون دیگه باین کارعادت کرده بودیم و خیلی خوب
همدیگه را ارضاء میکردیم روی همین اصل بعدازشروع زندگی مشترکمون نیز بکارمون ادامه
دادیم وخوشبختانه ماهیچه حلقوی کونش همچنان تنگی اولیه اش را حفظ کرده بود، برای
همین هم گائیدن کون تنگ وسفیدش خیلی برام لذتبخش وهیجان انگیزه، اونم چون عطش
اشتیاق ولذت بردن دیوانه وارمنوهنگام گائیدنش میبینه همواره وباطیب
خاطرابتدابانمایش رقص کون ویاپوشیدن انواع شورتهای سکسی وتکون دادن لنبرای ژله ایش
، کارراشروع میکنه وچون تواین کار حرفه ای شده خیلی راحت نظر منوبه کونش جلب میکنه
وموقع دادن هم حسابی حال میده وخودش هم حال میکنه طوریکه گاهی وقتها که از محل
کاربخونه میام میبینم شلوارک تنگ وچسبونی پوشیده وکون برجسته وگوشتیشو با رونهای
بهم چسبیده و خوش تراش ومرمرینشو بیرون انداخته وتا اونجا که براش ممکنه
کونشوقرمیده ومیچرخونه وطوری جلوم راه میره که لنبرای کونش حالت لرزونکو پیدامیکنه!!
وباهرقدم که برمیداره نوبتی بالا وپائین میرن ، و سعی میکنه هرچه بهتروبیشتر زیبائی
کونشو نشون من بده ومنوحشری کنه، منم که عاشق این کون گردوقلمبه هستم با دیدنش ضمن
اینکه خستگی کار از تنم در میره حسابی شق میکنم ودوزاریم میفته که بعله!..
پرستوخانم امشب هم هوس دادن کون کرده، واقعاً هم درهمچومواقع برام سنگ تمام میزاره
وهرباربایک شکل و پوزیشنی نوباکون دادنش منوبیش از پیش راضی و خودشو ارضاء میکنه
وطوری بهم کون میده که همیشه وهرشب گائیدنش برام یک ترو تازه گی خاص داره ، برای
همین هم هرچی میکنمش سیرنمیشم……. اونم ازکون دادنش پشیمون نمیشه!!

یک شب که داشتم باکونش حال میکردم، اودمرخوابیده بودومن هم افتاده بودم روش ، یک
دونه متکاهم گذاشته بودم زیر شکمش و تا خایه توکونش کرده بودم .. وآخ واوخش دنیا
رابرداشته بود ، همینطورکه ازش لب میگرفتم وتلمبه میزدم درعین حال باهم حرفهای
عاشقانه وتحریک کننده نجوا میکردیم…….. یهوفکربکری به نظرم رسید سریع بهش گفتم
: پاشوهمینطوری بریم جلوآئینه ، دوست دارم ببینم چه شکلی کون میدی؟ ومن چه جوری
کونت میزارم؟..!! ولی طوری پاشو که کیرم ازکون سفید ونازت درنیاد…!!..

یکدفعه یک تکون بخودش دادوگفت : امیر؟.. دیگه …چیکارکنیم؟.. میخوای بریم جلوپنجره
یا روپشت بوم؟.. بهترنیست؟…

گفتم : عزیزم …. پاشو .. میخوام باهات عشق کنم…. توکه ازاین فکرا نمیکردی؟ آیا
تاحالا شده یک ایده بد بهت بدم ؟…چرا خودتو لوس میکنی؟… پاشوعزیزم…..

وقتی جلوی آئینه تمام قد رسیدیم برای اولین بار بود که تصویرواقعی گائیدن ازکون او
رامیدیدم، درآن لحظه با چشمان دریده وپرازشهوت به وضوح میدیدم که زن من یعنی پرستو
چگونه داره کون میده وچطورپشت اون جام شیشه ای یکنفرداره حریصانه اونواز کون میکنه!!…
دیدن این صحنه ونحوه گائیدنش خیلی برام جالب وروًیائی بود، وقتی ازتوی آئینه نگاه
به کون قنبل شده اش میکردم خیلی بزرگتروسفیدترازحد معمول به نظر میومد، از دیدن اون
کون گنده وسفید برفی چنان حشری شدم که دیوانه وارتلمبه میزدم… هیچی حالیم نبود…
فقط وفقط دوست داشتم کون بکنم اونم اون کون سفید وقلمبه ای که اون طرف بودو یک
نفرداشت وحشیانه میکردش….. مشتاقانه دوست داشتم اون یکنفررا میزدم کنار ومن
کیرمومیگذاشتم جای کیرداغش که اونو پرازآبمنی کرده!!.. چون قدرت این کاررانداشتم..
باخوشونت ناشی از شهوت پرستوررا دولاکردم وباتمام قدرتی که داشتم میکردمش و
بافشارعجیبی کیرم تاته توکونش میکردم طوریکه پرستوازدرد فریاد میکشیدوجیغ میزد …
دریکی ازدفعات که کشیدم بیرون تا محکمتربه تپونم توکونش ، کونش چنان روی کیرم ناله
کرد که رعشه دل پذیری تمام وجودم رامسخ کرد!!!… یک حالت خلسه بهم دست داد، سست
شدم ..!! این اولین باری بودکه پرستو روی کیرم میگوزید..! ..کمی خجالت کشید…. ولی
درعوض من چه شوروحالی پیداکردم … پشت سرهم تشویقش میکردم که اگرمیتونه تکرارکنه
ولی نتونست یا نخواست نمیدونم ….

آنشب من وپرستوجلوی آئینه خیلی حال کردیم وچون برای اولین باربود که کون دادن پرستو
را میدیدم، مخصوصاً وقتی تصویر خودمو ازناف به پائین میدیدم در فانتزی ذهنم این
تصوربوجود میومد که کس دیگه ای داره کون پرستو میزاره خیلی لذت بردم وحال کردم ؛
آنشب باوجود اینکه دوبار جلوی آئینه آبم اومد!! .. ولی فانتزی کون دادن وگائیدنش
ازخیالم دور نمیشد طوریکه فردای آنروز توی اداره ، تا پایان وقت کیرم شق بود وهمه
اش توفکراون صحنه روًیائی بودم که شب گذشته توی آئینه دیده بودم ودرخیال میدیدم
چگونه یکی داره روبروم زنموحریصانه ازکون میکنه!!… چه صحنه جالبی !!… پرستو دمر
خوابیده یاکونشو قنبل کرده ویکی روش خوابیده وداره اونو میکنه !!…. اونم چه کونی
، کون سفید وخوش ترکیب پرستو!!! … وای که اززور شهوت داشتم میترکیدم…!!!

شب که اومدم خونه ، پرستو را بایک شلواراستریج چسبون با کونی برجسته وگرد دیدم بهش
گفتم : خوب عزیزم خوبی؟؟… دیشب چه جور بود؟ خوب بود ؟ من که هنوز از دیشب تا حالا
توکفم … توچطور؟؟

کمی قرمزشدو گفت :مرسی امیرجون دیشب خیلی خسته وسست شدم برای همین هم خیلی راحت
خوابیدم طوریکه صبح نفهمیدم کی پاشدی ورفتی اداره ؟

همین طور که حرف میزدیم ، پرستوهم میز شامو حاضر میکرد گاهاً هم که پشتشو بمن میکرد
، طبق عادت همیشگی کونشو یه قری میداد وسعی میکرد منو حشری کنه، منم که از دیشب
هنوز فانتزی کون دادنش تو ذهنم بود حسابی شق کرده بودم ، اونم وقتی بزرگی کیرمواز
روی شلوارکم دید حین چیدن بشقابها روی میز، کونش را به کیرم میمالوند وگاهاًلحظه ای
همان جا نگرش میداشت وحال میداد….. بعدازصرف شام که نفهمیدم چی خوردم، سریع باکمک
پرستو میزراجمع کردیم ویک مسواک زدیم ورفتیم تو اطاق خواب ولخت شدیم وپریدیم توبغل
هم ، درحالیکه ازش لب میگرفتم و با انگشت سوراخ کونشوخیلی آروم مالش میدادم توگوشش
گفتم : دیشب جلوی آئینه خیلی حشری شدم وحال کردم، مرسی عزیزم … همیشه هم این توئی
که این حالو بمن میدی!! …. نمیدونم توچی؟ خوشت اومد؟ … حال کردی یانه؟.!!…

پرستومثل اینکه ازگوزیدن دیشبش روکیرم خجالت میکشید،صورتشوکمی رو به پائین کردوخیلی
یواش……

گفت: امیر جون منم دیشب وقتی اون حالت هیجان وپرشورتو رانگاه میکردم که چطورباحرص و
ولع ودرعین حال عاشقانه داری منوارضاء میکنی!! .. وباسنمو سفت گرفتی توبغل و
باحرکاتی موزون اما محکم عقب جلو میکنی … خیلی حال کردم!!… مخصوصاً وقتی
تصویرتوراازناف به پائین دیدم ازبس شهوتی شده بودم که اگرناراحت نشی! باید بگم
بنظرم اومد یکی دیگه غیرازتو داره منو…… برا همین هم از حال رفتم..!! .. ولی
باردوم چیزت خیلی کلفت شده بودحس میکردم کلاهکش بادکرده، طوریکه داشتم جر میخوردم…….
موقع تلمبه زدن باوجوداینکه دردداشتم ولی حسابی حال کردم چون توش خیلی میخارید….کلاهکش
موقع تلمبه زدن نمیدونم اون تو به چی میخورد که رعشه بهم دست میدادبرای همین….
زود ارضاء و سست وبیحال شدم……..!!

درحالیکه اونو سفت توبغلم فشارمیدادم وزبونم تودهنش وانگشتم را توسوراخ داغ کونش
کرده بودم…….

گفتم : منم وقتی توآئینه دیدم چطوریک نفراون کون سفیدوخوشگلتو ، توبغل گرفته و داره
میکنه خیلی حشری شدم …. راستش امروز از صبح تا حالا همش تو فکراین کون قلمبه
وداغت بودم …… هیچ زمانی این همه برای کون سفیدوتنگت حشری نشده بودم …

احساس کردم باحرف زدنم پرستو داره داغ میشه وسوراخ کونش داره باز وبسته میشه …
درحالیکه تقریباً یه بند انگشتم تو کونش بود… شروع کرد کونشو تکون دادن وبا سوراخ
کونش انگشتم گازگرفتن…. خیلی یواش گفت : امیربااین حرفات دارم یک حالی میشم…
وای نفسم داره بند میاد…. سردم شده ….. منو بیشتربخودت فشاربده…. مثل دیشب
بغلم کن….. وای که دارم میمیرم امیر!!……. من زن بدی شدم ؟… نه؟…. یادمه
تودبیرستان بعضی بچه ها میگفتن فلا ن دوستشون کونیه!!….. وقتی خوب میپرسیدم
میگفتن یعنی خیلی کون میده !!.. اون موقع منظورشونوخوب درک نمیکردم.. ونمیفهمیدم ؟
یعنی چی؟؟.. حالا ..امیر… یعنی من بااین کارکه توباهام میکنی !! .. کو…!! شدم؟..

گفتم : عزیزم این حرفا چیه میزنی؟…… ما زن وشوهریم…. چه ربطی داره….
توبهترینی برا من ….

خودشو بیشتر بهم چسبوندوبالحن تحریک کننده ای ……

گفت: پس اگرامشب خواستی کاری کنی !! دیگه نریم جلواون آئینه قدیه… خوب؟…آئینه
میز توالت بهتره……. چون کوچیکتره…..!..

باشیطنت ودر حالیکه تمام وجودم پرازشهوت شده بود وکیرم داشت ازشقی میترکید…….

گفتم : چراازآئینه میز توالت که کوچیکتره ؟…. قدیه که خیلی بهتره ؟ هم بزرگتره
وهم بهترهمه جارامیبینیم!!..

پرستودرحالیکه سفت بهم چسبیده وکمی قرمز شده بود……

گفت : نمیدونم؟ !! دوست دارم صورتامون پیدا نباشن… فقط پائین تنهامون پیدا باشن
….. مخصوصاً وقتی ازپشت اون کاررا باهام میکنی!!.. مثل دیشب!!!.. وهی میری ومیای
وتلمبه میزنی ….. خیلی باز میشم!!.. همش تقصیر توئه که این کارارا باهام میکنی
؟..

درحالیکه اونوازکون توبغل گرفته وسینه های سفت وسربالاشو میمالوندم گفتم : عزیزم..
تو برام بهترین زن دنیا هستی ….. هرطور توبگی وبخوای منم همون کارومیکنم ….
میدونی که من کشته اون دنبتم!! … ورفتیم جلوی آئینه میز توالت….. وقتی دولاشدو
کونشو قنبل کرد دیدم اطراف سوراخ کونش قرمزه….. کمی هم پفکی ورم کرده!!.. وتنگتر
به نظر میرسه، برای لیس زدن سوراخ کونش داغ شده بودم …. برای اولین بارحریصانه
شروع کردم بازبونم اونو لیس زدن!… باهرلیس دنیائی لذت میبردم… ازاینکه کون زنم
گشاد نشده وهنوز مانند ایام دختریش تنگ وداغه ، خیلی حال میکردم …. وخیلی خوشحال
بودم!… بعدازچند لیس بلند نوک زبونمو فشاردادم توسوراخ کونش !… ماهیجه حلقه
کونش جواب داد وباز وبسته شدهمینطورکه زبونموفشارمیدادم اونم بازی کردنشوادامه داد….
صدای ناله پرستو بلندشده بود …. خوب باتفم اونو خیس کردم و… سرکیرمو که حالا
مثل گرز شده بود تف زدم واونودرسوراخ کونش گذاشتم وبادودست آبگاهشو گرفتم وکونشو به
طرف کیرم کشیدم و فشار دادم ولی تنگی کونش مانع میشدکه کیرم بره تو…. انگشتم کردم
دهنم واونو خوب با تف خیس کردم.. ومالوندم درکونش وشروع کردم باانگشت ماهیچه
دورسوراخ کونشو مالش دادن ،ازپرستو خواستم خودشو شل کنه تابتونم راحت تراونوبازکنم
…..

همین طورکه بدن ومخصوصاً کون داغشو بطرف خودم وکیرم میکشوندم پرستو ناله ای
کردو……

گفت : اوخ ..امیراین همه مدت سال با پشتم بازی کردی چرابازنمیشه؟ وهنوزدرد
داره؟…. ولی دردشو دوست دارم!!…. الا نم توش میخواره… اونوبمال…
سوراخشوبمال .!… امیر…… اوه….اوخ….

درحالیکه سگی بهش چسبیده بودم ..آروم..آروم کیرمو تا خایه کردم توکون تنگ وداغش
……. وای… سرتاسرکونش دل میزد حس کردم جداره وغشاء کونش مثل یک کاندوم روکیرم
کشیده شده … وماهیچه حلقوی وسط کونش سفت کمرکیرمو گرفته … اومدم تلمبه بزنم ولی
پرستوسفت کونشو بهم چسبوند و……..

گفت : نه تکون نخور…اوف… بزارهمین جا باشه….. تکون نخور… گیرکرده!!… …
خیلی بازشدم..!!.. اوه… درد داره ولی خوبه!!….. امیر سفت بهم بچسب…. سفت …
..آهان… منوبکش طرف خودت… یک کم شکافشو باز کن تالبه ش بیادبیرون!… پاهامو
باز میکنم ..اونو بیشتر بکن تو…. وای .. چه.. درد خوبی !.. آهان … دارم وا
میشم…. اوه دارم ازلذت میمیرم…. امیر خوبه؟ خوشت میاد؟….!!!.. اوه… چرا
گیرکرده وتکون نمیخوره؟…… من دارم یه حالی میشم؟!!….

من هم از لذت وشهوت دست کمی ازاونداشتم… دل زدن وبازی کردن ماهیچه حلقوی کونش
ازیک طرف وحالت مکندگی کونش از طرف دیگه کیرمو به حد اعلای کلفتی رسانده بود تمامی
پوسته درونی کونش به کیرم چسبیده و قفل کرده بود … داغ داغ…این داغی وگرمی کونش
تمام وجودمو میسوزوند…. ولذت بهم میداد…… دستامو دور شکم صاف ونرمش حلقه کرده
بودم وسفت بطرف خودم وکیرم کشیده بودم وتکون نمیخوردم…. هردومون همونطور وتوهمون
حالت بی حرکت مونده بودیم وحال میکردیم…… نمیدونم چه مدت تواون حالت مونده
بودیم؟….. ولی برای تغییر پوزیشن شروع کردم بازبونم پشت گردنشو لیسیدن …….
آهسته بیخ گوشش…………..

گفتم:…..

گفتم : پرستوجان ! منم ازدیشب بعدازدیدن تصویرشهوانی کون دادنت توی آئینه بقدری
شهوتی وحشری شدم که نگو ، راستی اگریک پیشنهاد بهت بدم قبول میکنی؟ ولی باید قول
بدی راستش بگی ، خوب ؟ میخوام به بینم نظرت چیه ؟….

پرستو درحالیکه کونشوکه قفل کرده بود توبغلم تکون میدادبایک حالت آه وناله حاکی
ازشهوت توام باهیجان گفت : بگواگرجالب باشه حتماً قبول میکنم….. منم دوست دارم
بیشتر حال کنم ..!..

گفتم : خوب تو آئینه نگاه کن ببین !!…. الان فقط تصویرکامل توکه زانو زدی وکونت
توبغل منه و نیم تنه پائین من که دارم کونت میزارم دیده میشه …. ببین … دیدی ؟
!!….. چه صحنه جالب ودیدنی وشهوانیه …اوف.!…….

پرستوهمانطورکه به آئینه چشم دوخته بودکمی کونشو جلوکشیدو…..

گفت : امیرجون… یه کم بکش بیرون دوباره بافشاربکن تو…!… دارم به اوج میرسم
…!.. اوف!..خوب.. بگو.. دارم میببنم ومیشنووم…..!….. این صحنه توآئینه خیلی
گرفتتم.!! .. خوب بگو؟……

گفتم : دوست داری یه تنوعی بهتر به این کاربدیم…. خیلی جالب میشه…!.. من که
تمام فکروذهنم شده اون….!!..

پرستودرحالیکه آروم عقب جلومیکردودستاشو رو لبه میز توالت جابجامیکرد….

گفت : باید پیشنهاد خوب وجالبی باشه که اینقدر مزمزه اش میکنی؟… بگو حتماً منم
خوشم میآد…..

گفتم :.. ببین.. دوست داری تواین حالت غیرازمن یک نفردیگه هم باشه…!!.. که اونم
همینطور جلوی من تورااز ……!!!!!….

پرستو یه تکون خوردوبازحمت سرشو به عقب برگردوند وپرید توحرفم و

گفت : امیر؟؟؟!!! ….منظورت چیه..؟….

گفتم : به بین این فقط یک پیشنهاده ..!!.. بزار حرفمو بزنم وتموم کنم…. کمی هم
حوصله کن میتونی روپیشنهادم فکرکنی… اگه نخواستی …هیچی….

پرستوحرکتشو تندترکردوگفت : خوب بگو … ادامه بده… من الا نش هم خیلی دارم حال
میکنم…!!.. بگو.. شاید من خوب متوجه نشدم..!!

گفتم : آره…اگه قبول کنی یه نفر دیگه هم باشه … چه جوری بگم؟!!…. مثلاً یکی
ازدوستاموبیارم تااونم تراازکون بکنه!!؟؟…. ولی جلوی من ، ترا بکنه ومن نگاه کنم
…!!.. خیلی برام جالب ولذت بخشه، وقتی به بینم تو دولاشدی یادمرخوابیدی و…. اون
داره تورا ازکون میکنه …آخه حیف این کون به این خوشگلی نیست که کس دیگه ای نبینه
ونکنتش؟…… من که خیلی دوست دارم… دوست دارم همه این کون خوشگل ببینن وبکنن
وازتنگی وزیبائیش لذت ببرن ….. وبرام از سفیدی وزیبائیش وخصوصاً از اینکه چه کون
تنگی داری تعریف کنن..!!

…… وبا هیجان شروع کردم به تلمبه زدن، حالا دیگه باهرفشاریکه درانتها به کیرم
میدادم که تاته بره توکون پرستو، کونش یه صدای ریزی میداد این صدا منوبیشترحشری ،
وتاحد جنون شهوتیم میکرد تواین حالت صدای آه و ناله پرستوهم دراومده بودوداشت به
اورگاسم میرسیدکه با یک لرزش خفیف سست شدوبه نظررسیدکه

آبش اومده چون خیلی بی حال شد ، منم اونوسفت گرفتم وبا چند حرکت سریع آبموبافشار
خالی کردم تو کونش !!.. ….. طوریکه مقداری ازآبمنی ازکنارکیرم به صورت حباب و کف
زد بیرون …!!.. کیرم ازفانتزی ذهنیاتم همچنان شق وراست تادسته توکونش بود….همینطورکه
نگاه به ته کیرم میکردم اونویواش یواش بیرون کشیدم ……. ازبس کلفت شده بودبیرون
نمیومد…… ترسیدم بیشتربکشم بیرون کونش پاره شه… پرستوهم جیغ کوتاهی کشیدو…

گفت : امیریواشتر… مردم ..!!… اونو نکش بیرون بزار باشه !… مثل اینکه گیر
کرده.!!… یک کم آروم ترعجله نکن !!……

احساس کردم کمی هول شده وترسیده…… دستی به کمروباسن گرد وسفیدش کشیدم ……

گفتم : چیزی نیست عزیزم!!.. سعی میکنم آروم بکشم بیرون….. خودتویک کم شل کن
تاراحت بیادبیرون..!!

لحظه ای بعد احساس کردم کونش شل شده وکیرموکه هنوزآبمنی ازش می چکید کشیدم بیرون…!!

پرستوراکه ارضاء وسست شده بود بلندکردم ودمر خوابوندم روتخت ویه نگاه به کونش کردم
دیدم عجب کون سفیدیه..!!..بادستم چاک کونش کمی بازکردم دیدم سوراخ کونش کمی
بازوقرمزوپرازآبمنی…!! ماهیچه حلقوی دورش که ازآبمنی خیس.. خیس بودوبرق میزدداشت
به آرومی بازوبسته میشد که جمع شه!!….. داشتم دیونه میشدم کمرکیرموسفت گرفتم و
کله شومحکم به لنبرای کون پرستوزدم … دوباره سر کیرمو گذاشتم درسوراخ نیمه باز
کونش وخودموانداختم روی کون نرم وبرجسته اش ….. کیرم لغزیدوآروم تاخایه رفت
توکونش… پرستو ناله ای کردو……

گفت: اوخ….. بسه امیر…. مردم… خیلی بی حالم… حرفات خیلی منوحشری کرده همونا
باعث شدزودارضاء شم….!!

درحالیکه روکون نرم وبرجسته پرستوخوابیده بودم وآروم کیرموعقب جلومیکردم وبادستام
سینه های نازشو میمالوندم……..

گفتم : خوب ؟.. که خوشت اومد؟ ولی نگفتی .. نظرت راجع به این موضوع چیه؟ بالاخره
دوست داری یکی دیگه هم بکندت.. یانه؟؟… من که خیلی دوست دارم!……. پرستوکمی
کونشو بالا آوردو..

گفت : امیر؟.. خجالت هم خوب چیزیه…. حالا کارتو تموم کن …. بعداز اینکه دوش
گرفتیم …. توهم سرعقل اومدی فکرامومیکنم ومیگم..!…….. اوخ..امیر … داشتم جر
میخوردم…… حالاهم حس میکنم تا نافم رسیده…!!. یک کم خودتو بکش بالا… آخه
همه سنگینی هیکلت روکونمه!! …. کمرم..ازسنگینی هیکلت دردگرفته..!!…… حالا
تواین مدت خودش کم بوده میخوادیکی دیگه را بیاره کمکی!!…

کمی خودمو کشیدم بالاوشروع کردم تلمبه زدن ، نمیدونم چی شدکه یکدفعه هوس گائیدن
کوسشو کردم!!…کیرموکشیدم بیرون و…..

گفتم : پرستوجان تامن میرم دستشوئی خودموتمیزکنم توهم برگرد کوستوآماده کن که هوس
گائیدنشو کرده ام …….. سریع رفتم دستشوئی وکیرموباآب سرد و صا بون غسل دادم
وبرگشتم این کارهمیشه منه دوست ندارم کوس نازش آلوده وعفونی بشه …..
پرستوطاقبازخوابیده بود ، برای یک لحظه ایستادم و نگاهش کردم …. دیدم عجب هیکل
تمیز، پوست صاف براق وسینه های گردوبرجسته ای داره ، رونهای سفید گوشتی وبهم چسبیده،
ساق پای کشیده با ناخن های لاک زده که باب پرستش فوت فتیش ها ست !!! ……

آروم بین پاهاش زانوزدم …اونم کمی زانواشو بالا بردوپاهاشو جمع کرد ، پرستو تازه
رفته بود اپیلاسیون ، براهمین یکدونه موهم روبدنش دیده نمیشد!!.. پوستی صاف وصیقلی
، کوسی بالبه های صورتی وبرجسته که پف کرده بودن ،ازدیدن کوس به اون زیبائی وبدون
موحال کردم……ازاون لحظهً جلوی آئینه دیگه خودم نبودم همه اش تواین فکربودم کاش
الان یکی دیگه هم بود وباهم پرستو را میکردیم ودرباره کوس وکونش حرف میزدیم واون
برا م تعریف میکرد باراول که پرستوراازکون گائیده چه حالی بهش دست داده؟… آیا
فکرمیکرده روزی کونی به این خوشگلی وتمیزی را بکنه؟ آیا خوشش اومده ؟ آیاموقع
گائیدنش، پرستو بهش حال داده؟ ….. پرستوزیر پاش چه حالی پیداکرده؟… پرستوهم
ازاینکه یکی دیگه جای من داره میکندش خوشش اومده؟.. وووووو!! …… درحالیکه غرق
این افکارلذت بخش بودم!!! دستموکشیدم روبرجستگی بالای کوسش ازصافی ولغزندگیش حظ
کردم.! بادست دیگم پستونهای سفت وسفیدش راکه نوک صورتی رنگشون به اندازه یک سانت
اومده بودن بیرون، میمالیدم ،بایک هیجان پرازشهوت سرکیرموکه تف زده بودم وبرق میزد
گذاشتم دربهشتیش…. وفشاردادم… باوجوداینکه کیرموتف زده بودم وکوس اوازاورگاسم
چنددقیقه پیش به صورت عسلی خیس ولغزنده بوداما چون خیلی تنگ بود…. راحت نرفت تو!..
تنگی کوسش درحد یک کوس دختربیست ساله و باکره به نظرم رسید … ناچار فشاربیشتری
دادم تاتونستم کلاهک کیرمولای چاک کوسش جابدم…. کمی تامل کردم… پرستو مثل کسی
که تنگی نفس گرفته وهوابه ریه اش نمیرسه نفس نفس میزد … دستامودردوطرف بدنش ستونی
کردم ومحکم کیرموفشاردادم تو….. کیرم باتاًنی وآرام لیزخوردورفت تو ………
پرستو ناله ای کردوپاهاشو بلندکردوگذاشت روشونه هام و………..

گفت : وآی ی ی ..امیر چه خوبه؟.. یک کم بیشتر فشاربده……. میشه محکم تر بزنی بره
تو… وای… خداجون مردم….!!..امیر برو. وبیا!…. چه جای خوبی رفته؟..!…
نمیشه حالا به دوستت بگی بیاد کمکت کنه؟؟…..اوف…..

هنوزحرف پرستوتمام نشده بودکه بافشاردیگه کیرموتااونجا که جاداشت کردم توکوس نازش ،
صدای جیغش منواز روًیا درآورد.!!.. باچندبارتلمبه زدن همراه بالب گرفتن ازپرستوی
خوشگلم آبم داشت میومد… سریع کشیدم بیرون وآبم را بافشارریختم رو شکم صاف وناف
گودش، وبی حال افتادم روش …… چنددقیقه ای به همون حال موندم… پرستو درحالیکه
دستشو روموهای سرم میکشید…..

گفت : امیرجان پاشو که خیلی خستمه… پاشو بریم دوش بگیریم وبخوابیم ، هردوباهم
همانطور لخت پاشدیم رفتیم حمام ، زیردوش اونوبغل کردم و….

گفتم:عزیزم نظرت رونگفتی .. اگردوست نداری نشنیده بگیر…. واونوبوسیدم …… نوک
داغ پستونهای سفتش که به سینه ام خورد گرمی مطبوع وجانبخشی به تنم داد ، سرشوگذاشت
رو شونه ام و …..

گفت :…. امیر….آخه… من چی بگم درمقابل این خواسته غیرمعقولی که داری؟……
آیاواقعاًدوست داری یک نفردیگه بامن این کاروانجام بده وتواز کارش لذت ببری؟ ……
اصلاً نمیفهمم این کاریعنی چی؟…… اصلاً همچوچیزی ممکنه که یک مرداجازه بده یک
غریبه با زنش همبستر بشه؟……اخه من زنتم… همسرتم!!……. پرستوبعدازکمی مکث
خیلی یواش وآرام ادامه داد…. راستشو بگومنظورت ازاین کار لذت بردنه؟…..آیاجداً
دوست داری من بایک مردغریبه رابطه سکسی داشته باشم؟….. من ازآخروعاقبت این
فکروخیال تومیترسم……. نمیدونم چی بگم ………!!!!

وساکت شدوسرشو به شونه ام فشارداد وباناخنش روی سینه ام خط میکشید،

موهاشو بوسیدم ودست راستموازپشت کشیدم پائین روی کونش، ازحالت تاقچه ای کونش لذت
بردم …… پیش خودم گفتم واقعاًپرستو چه کونی داره؟……

گفتم : عزیزم ترس نداره ! ….ازچی میترسی ؟…… حالا یک کم بیشتر فکرکن….
میدونی آدم وقتی ازیک عمل یاکاری یا یک خواسته شخصی خوشش بیادکه ازانجامش لذت میبره،
بدون اینکه اون عمل یاخواسته به کسی لطمه ای بزنه، یاباعث ضرروزیان شخص دیگه ای بشه،
به نظرمن بایدانجامش بده تابعداً پشیمان نشه وهی افسوس بخوره.!!!…. ببین عزیزم من
دارم بدون پرده پوشی بهت میگم….. توهم رک وراست بهم بگو…. فکرکن ببین اصلاً
دوست داری ؟؟!!…….. من که دوست دارم.. هیچ اشکالی هم نمی بینم اگرتوهم راضی
باشی … چه بهتر… حالا به هرعلت هم دوست نداری که فکرنمیکنم زنی باشه وبدش بیاد
بجای یک نفر، دونفرباهاش سکس داشته باشن!!.. بگو وقال قضیه را بکن، منم هیچ نارات
نمیشم توکه منو خوب میشناسی و توی این سه سال به اخلاق وروحیاتم خوب پی بردی…..
میدونی که خیلی هم دوستت دارم وحاضر نیستم یک موازسرت کم بشه!!! خجالت هم نداره…!!
تعارف هم نداریم..!! ولی این حال وهوای جوانی دیگه بر نمیگرده وتکرارنمیشه…..!!؟؟
هیچم ناراحت نشو… منم دیوونه نشدم ..!! فقط میخوام هردومون نهایت خوشی ولذت
راتواین سن وسال ، بیشتر ببریم…..!!… نمیخوام تصمیمم یک طرفه باشه ..!! دوست
داری بگو…. خوشت میآد… بگو.. ازاین تنوع لذت میبری .. حال میکنی .. منم همین
طور.. هرموقع هم نخواستیم، یا تو نخواستی خلاص.. باز منم وتوی خوشگل … ولی بگو با
خاطره ویاد اون مدتها…. وشایدهم سالهاهردومون لذت سکسی خواهیم برد؟…… ببین من
همه چیزوتوچشات میبینم….. ومیخونم…… بیاباهم رو راست تر باشیم .. همدیگه را
گول نزنیم…. من حرف دلمو زدم….. ناراحت هم نمیشم اگر نخوای… توهم حرف دلتوبزن
عزیزم… ماازهم جدانیستیم ….!!.. حداقل برای یک دفعه هم شده یک امتحانی میکنیم!…..

چون دیدم پرستو ساکت شده وحرفی نمیزنه…. منم دیگه ادامه ندادم….. اون همانطورکه
توبغلم بود سرشو آورده بودپائین روسینه ام ، بخودم فشارش دادم…. پیشونیش را
بوسیدم وازحمام دراومدیم….. خودمونوخشک کردیم ولخت رفتیم روتخت وروبروی هم به
پهلو دراز کشیدیم …. دستمو گذاشتم زیر سرش ولباشو بوسیدم …..

گفتم: ببین اگرهردومون برای این کارراضی باشیم نه تنها مشکلی پیش نمیاد بلکه نهایت
لذت راخواهیم برد…. عزیزم چیزی نیست که بخوای ناراحت بشی……. توکه قرص میخوری!!…
کاندوم هم که هست!!…..

سرش راآروم برد پائین وبا کمی خجالت یواش…

گفت: آخه … امیرجان…. همه این چیزها که گفتی درست!.. ولی تواین وسط .. اگه کسی
دیگه ای بفهمه … یاطرف به دوستاش بگه ، چی؟… فکرشو کردی؟.. یا یک وقت بخواد
کاردیگه ای باهام انجام بده چی؟… اونوقت چی…. تواون حالت من چکار کنم؟… نزارم…..
ممکنه توناراحت بشی….. شایدهم نتونم ازپسش بربیام واون کارشوادامه بده وازجلوهم
یک کاری بکنه…… اونوقت چی؟ یعنی بعدش چی میشه؟.. توبمن چی میگی؟ … برا اینه
میگم میترسم!! …..

کمی تامل کردم و…..

گفتم : اول بزارخوب ببوسمت تابگم…… اصلاً توکارسکسی وجنسی نبایددر قیدحدوحدود
باشی .. یعنی این کار مرزی نداره … اختیاردست خودته ….. هرکاردوست داشتی بکن..
من بیشتر لذت میبرم… ضمناً قرص هم که میخوری .. اگه بخوای برای انجام این کار
خودتو معذب کنی ویا پا بند قیدوقیود یارسم ورسوم ونمیدونم خوش اومدن یا نیومدن من
باشی که هیهات!.. نکنیم خیلی بهتره… ببین عزیزم لوپ کلام …. تاانجاکه میتونیم
وحالشو داریم باید استفاده کنیم ولذت ببریم … به نظرمن تواون لحظه نباید توفکرچیز
دیگه ای غیرازخوشی ولذت بردن وکام دادن وکام گرفتن باشی حالا هرچی میخوادپیش بیاد!!….
نمیدونم هرچی که میخواد باشه !! یاهرچی که اون دوست داره ومیخوادبکنه… یا تودوست
داری یاهوس کردی بهش بدی ،ازنظرمن فرق نمیکنه، انجام بده!! ……. حتی ممکنه یک
کاری ازتو بخواد که تاحالا من ازت نخواستم… خوب دوست داشتی براش انجام میدی…..
دوست نداشتی بالاخره یک جورائی دلشو بدست بیار….. به زور وادارت کرد که براش
انجام بدی … خوب خودت پیشقدم شو وانجام بده دیگه..!!!….. شاید خوشت اومد…….
فقط فکر کن که چطوربایدانجام بدی… به نظرمن توی همچو مواقع آدم باید کارشوخوب
انجام بده…. تاخاطره بدی ازاون براش نمونه…… خلاصه اینکه باید قبول کنی
واجازه بدی هرطوری که اون دوست داره انجام بده!!….. بزاری خوب و کامل ازت کامدل
بگیره..!! باهرپوزیشنی که میخوادباهات سکس داشته باشه!!……. مثل الان من وتو…
توالان یک زن کامل هستی ، بدنت نیاز به سکس داره چیزی هم ازت کم نمیشه!! واقعاً اگه
بدونم برای این کارتمایل داری؟…. ازهمین فردا دنبالش میگردم….. توهم فکرکن
شایدبین دوستای دوران دانشگاهیت اونی که همزمان باما ازدواج کرده وخودش و شوهرش
راضی به این کارباشند را شناسائی کنی ….. باهم روخصوصیات اخلاقیشون کارمیکنیم
تاخوب ازشون مطمئن بشیم…. عزیزم کار لذت بخشییه ..!! من مطمئنم توهم صددرصد خوشت
میاد..!!. ودرحالیکه میخندیدم… باشوخی ..ادامه دادم …….

شاید بعدش دیگه بایک نفرهم راضی نشی عزیزم؟؟…….اونوقت چی ؟؟؟؟….. وبازهم
خندیدم ..اوهم شروع کرد به خندیدن… وخودشو لوس کردواومد توبغلم وسفت خودشو بهم
چسبوند… فهمیدم قبول کرده ….. ازخوشحالی تمام صورتشوغرق بوسه کردم و لیسیدمش…..
با لحن دخترانه ای…..

گفت : امیرجون دوست دارم همیشه خوشحال باشی ولذت ببری… دوست دارم کاری که تو دوست
داری برات انجام بدم .. خوبشم انجام بدم…..

گفتم: من ازداشتن توهم خوشحالم وهم از وجودت همیشه لذت برده ومیبرم ….. برای
همیشه هم دوستت دارم….. توعشق منی!!……………………………..

صبح تواداره همه اش تواین فکربودم کی وچه کسی راانتخاب کنم تاهم پرستو ازش خوشش بیاد وهم درآینده برامون دردسرومزاحمت ایجادنکنه درعین حال خودش وهمسرش به این کارراضی باشند وازنظرافکارواخلاق باهردوی ما سازگاری وتفاهم داشته باشند ، درحین انجام امورشرکت درافکارم یکی یکی دوستان وهمکاران خودم را موردسنجش وبررسی قرارمیدادم تاشاید دربین انها شخص مورد نظرومعتمد خودرا که تمام شرایطی راکه درافکارم بصورت یک الگو تنظیم کرده بودم داشته باشد، این افکارموجب گردیدتاگذشت زمان رامتوجه نشوم همینطورغرق درافکارخودبودم که صدای یکی ازهمکارانم مرابخودآورد .
اومیگفت: امیرخان چی شده امروز خیلی توخودتی؟ بابا نیم ساعت هم ازوقت گذشته توهنوز مشغولی ، مگه نمیخوای بری خونه؟……
ازپشت میز بلندشدم وازایشان تشکرکردم وگفتم : چیزی نیست ؟این پرونده منو مشغول کرده بود، حالا بقیه کارشومیزارم برای فردا…همراه اوازاداره خارج شدم وباهمان افکار راهی خونه شدم .
وقتی واردخونه شدم باصدای بسته شدن در پرستومانند یک فرشته زیبا درحالیکه یک دامن بسیارکوتاه پلیسه بنفش رنگ ویک تاپ بندی چسبون صورتی بسیارخوشرنگ تنش کرده بود به استقبالم اومدوخودشو توبغلم ولوکردلبی ازاوگرفتم وطبق معمول دستی به لنبرای کونش کشیدم وگفتم : عزیزم ماشاءا… روز به روز خوشگل تروجذاب تر میشی بزنم به تخته !! …. خودشو لوس کردوگفت :امیر؟..ببین امروز لباسم چطوره؟ خوبه؟ ویک قری به خودش داد ،طوریکه بعلت کوتاهی دامنش شرت توری مشکی رنگش باتمام محتویات برجسته اش نمایان شد ، لباشودوباره بوسیدم و….
گفتم : عزیزم خودت اینقدرزیباوتودلبروهستی که هرچی بپوشی زیباوزیباترمیشی !..مخصوصاًاین مینی دامن!! که یک جلوه خیلی قشنگ به رونا و باسنت داده ودل منوبرای اونا بی تاب کرده …..
بوسیدمش ورفتم تواطاق لباسموعوض کردم وبعدش یک دوش گرفتم، وقتی از حمام بیرون اومدم پرستومیزشامو حاضر کرده بود، حین صرف شام پرسیدم: تازه چه خبر ؟…
گفت : ب…ه …خبرا پیش شماست از من میپرسی چه خبر ؟؟… توتعریف کن چه خبر ؟.. چی کردی ؟… !
گفتم : هیچی امن وامان ..!! چه خبر باید باشه ؟؟..!!
گفت : ..ا..ه امیر لوس نشو دیگه؟..! خودت میدونی….. چی میگم …… دیشب این همه تعریف کردی..
گفتم : خوب عزیزم شامتو بخور.. تا بعد بیشتر صحبت کنیم ….
بعدازصرف شام رفتیم نشستیم توهال ، تلویزیون روشن بود ویک سریال قدیمی رانمایش میداد … پرستو خودش رارومبل جابجا کردوچسبید به من و….
گفت : نگفتی …؟
گفتم : راستش امروز همه اش توفکربودم تا شاید اونی که میخوائیم پیداکنم ولی پیدا نکردم باید بیشتر فکرکنم…. عزیزم…!!….
دستمو انداختم دورکمرش واونوکشیدم طرف خودم ولی او پاشد نشست روپاهام و چون شلوارک پوشیده بودم گرمی کون وروناش منوداغ کرد ، لبشو بوسیدم واز رو تاپ چسبونی که تنش بود نوک سینه هاش را بادندون یواش گازگرفتم کیرم داشت بلند میشد دستی به رونای بلوریش که مثل آئینه صاف ولغزنده بود کشیدم و گفتم : خوب عزیزم حالا تو بگوامروز چه خبر..؟ توکه خبرهای دنیارا تلفنی ازدوستات میگیری وگپ میزنی ، تعریف کن … خوشگل من!….
ودستمو کردم توشرتش از داغی کوسش دستم سوخت…!!.. داغ .. داغ…. واقعاً پرستوکوس برجسته ونازی داره همیشه هم بهش میرسه هم مواشو دائم میزنه وصافش میکنه هم معطرش میکنه……. جون میده برای لیس زدن….. باانگشت چوچولهشومالیدم…. اومد بالا…..
پرستودر حالیکه داغ کرده ولپاش گل انداخته بودصورتشونزدیک صورتم آوردوگفت: هیچی ..!!..ولی راستش امروزفهمیدم منیرهمدوره دانشگاهیم با یک مهندس ازدواج کرده…….
گفتم: خوب.. خوب.؟….. کی عروسی کرده.؟….. چرااین خوشگله مارا دعوت نکرده ؟..
گفت : تابستون گذشته وقتی ما شمال بودیم عروسی کرده، زنگ زده ما نبودیم….. بعدشم سه چهار ماهی شایدهم بیشتر رفتن خارج برا ی ماه عسل ، حالا هم دو سه ماهیه که اومدن ….
گفتم : عالیه….. بهترازاین نمیشه….
پرستوگفت :چی چی عالیه؟؟…
گفتم: عزیزم تومیتونی به همین مناسبت اونا را برای یک شام دعوت کنی وازنزدیک وضعییت وموقعییت اونا را ببینیم وبررسی کنیم …. شاید اونا..همونائی باشند که ما دنبالشون میگردیم…. هم منیر باتودوسته وخوب میشناسیش وهم من اونوچند باردیدم…. دخترخوشگل وتوداریه… فقط باید دید شوهرش چه جورآدمیه…اهل حال است .. یا نه.. در هرصورت موقعییت خوبیه … نظرت چیه عزیزم ؟…. ( توضیح بدم باراول که منیررا دیدم خیلی ازش خوشم اومد.. خیلی لوندووخوشگله.. اونم کون خشگلی داره خودشم اینو خوب میدونه که چه کون گردوبرجسته ای داره….. ازنگاهام بوبرده که چشم دنبال کونشه… برای همین هرموقع میومد پیش پرستوخوب میدونست چطوری دورازچشم پرستو… کونشو طرفم کنه وقربده و چشامواز دیدن کونش سیراب کنه..!! برای همین رو پیشنهادم مصرشدم ….)
پرستوکمی منو.. من .. کردو…….
گفت : …حالا ببینم چی میشه…… راستی اگه صحبت پیش اومد برای کی خوبه دعوتشون کنم ؟..!.
گفتم : هرچه زودتر بهتر.!!.. سعی کن برای پس فردا شب، شام دعوتشون کنی خوبه؟؟…. اگر تواونارا پسندیدی.. چه بهتر.. منهم می پسندم..! .. راستی توشوهر شو دیدی؟… چه تیپیه…؟
پرستودرحالیکه سرشو روشونم گذاشته بود وآروم نرمی گوشمومیجوید…
گفت : حالا چرااینقدرباعجله دعوتشون کنیم؟ …….
لبشوبوسیدم و….
گفتم : اینکه عجله نیست عزیزم … حالاچه فردا چه ده روز دیگه چه فرقی داره؟ حالا توبرای پس فردا شب دعوتشون کن لااقل هم توبادوست دیرینت دیداری تازه میکنی وگپی میزنی .. هم من باشوهرش آشنا میشم، ضمنااگر خصوصیات موردنظرماراداشتن چه بهتر، چون ذوج دلخواهمونوراهم پیدا کردیم ..!!…. راستی صبح اگردعوتوقبول کردن بمن یک زنگی بزن…. باشه عزیزم؟…!!
تاپشوزدم بالا …….. کرست نبسته بود سینه هاش سفت شده بودن… بازبونم شروع کردم به لیسیدن اونها… کمی اومدم بالاتر زیرگلوی سفید وهوس انگیزش رامک زدم…. پرستو نفس نفس میزد …. اونم آروم ازروی شلوارکم سرکیرموکه حالابین روناش قرارگرفته بود بادستش مالش میداد …. لبامو رولباش گذاشتم وزبونمو تودهنش چرخوندم…. خودشوسفت به سینه ام چسبوند، سفتی نوک سینه هاشو بخوبی حس میکردم….. دست راستم راازتوشرتش بطرف سوراخ کونش بردم وقتی انگشتم به سوراخ کونش خورد …. یک دفعه ماهیچه دورش جمع شد…… باانگشتم کمی فشارش دادم… داغ بود… شروع کردبه دل زدن …. پرستو داشت از حال میرفت…. آروم پاهاموبالاآورده وروی لبه میز جلومبل گذاشتم… پرستو دستاش راازدور کمرم باز کرد ویواش رو پاهام دراز کشید وپاهاش را دورکمرم حلقه زد … این کار باعث شد تاکیرم لای روناش قراربگیره وازروی شرتش به شکاف بهشتی اش بخوره! …. هوس کردم کوس پف کردهشولیس بزنم ….. دهنم حسابی آب افتاده بود…. جلوی خودم را نمی تونستم بگیرم… کیرم به نهایت شقی رسیده بود …. داشت منفجر میشد…….. حال پرستوهم کمترازمن نبود …. چراکه احساس کردم شرتش کمی خیس شده …. آروم اونواز روپاهام بلند کردم ورومبل گذاشتم ورفتم پائین بین پاهاش زانو زدم ….. لبه شورتشوازکشاله رونش کمی کنارزدم… لبه های صورتی خوشرنگ کوسش پیداشد، پف کرده وکمانی ، کمی دیگه شورتشو کنارزدم … وای…. شکاف کوچیک کوسش به صورت یک خط که از درونش دوتا لبه نازک صورتی وزیبا زده بود بیرون به چشم خورد…..ازرایحه دلپذیرش دهنم پرآب شده بود…. قلبم به شدت میطپیدوصدای کروپ.. کروپ اون هیجانم رابیشترکرد…. پرستو به پشتی مبل تکیه داده ونفس.. نفس میزد… تاپش تازیر گلوش بالارفته بودوسینه های گردش که فاصله ای بینشون نیست هماهنگ بانفس کشیدن پرستولرزش و حرکات ژله ای زیبائی رانمایش میدادن …. حریصانه سرمو بطرف کوسش بردم ومستانه لبامو رولبای کوسش گذاشتم…. چه کوسی؟….بالبانی مرطوب وداغ.!!… مک زدم…. وتراوش عسل گونه اش را لیس میزدم…. بوی دلپسندش رایحه ای از بهشت بود…. سیرآب نمیشدم….. دیوانه وارشرت ودامنش راپائین کشیدم …. هیچی حالیم نبود ، رونای سفیدوگوشتیش رابازکردم وانداختم روشونه هام……. یکباردیگه سرمو به طرف دروازه بهشتی پرستوکه حالا دیگه رومبل ولو شده بود بردم، خیس بود… زبونم را توشکاف کوسش کردم آبش را مزمزه کردم چه طعم گوارا و ملسی !!.. … غلیظ چون عسل..!… دیوانه وار لیس زدم…. تمام صورتم خیس وچسبناک شده بود….. پرستو هم ناله میکرد…… بادستش سرمو بطرف کوسش فشار میداد….. سعی میکرد همانطور که نشسته وناله میکرد… خودشوتکون بده! …… خودشو کشوند پائینتر، کمی که اومدپائین سوراخ کونش اومد بالا، حالا زبونم به سوراخ کونش که باز وبسته میشد میخورد… شروع کردم به لیسیدن سوراخ کونش خیلی دوست داشتم زبونم را بکنم توسوراخ کونش ولی ماهیچه دور سوراخ کونش اجازه نمیداد تنها تونستم کمی ازنوک زبونموبکنم اون تو!!….. باادامه این کارهردومون به اوج لذت وشهوت رسیده بودیم……. با تمام وجودم کوس وکون پرستو رالیس میزدم برای یک لحظه زبانم به چوچوله پف کرده اش خورد ازخود بیخود شدم، کودکانه اونومک زدم وبین دندونام گرفتم…… بانوک زبونم بااون بازی کردم کمی بزرگتر شد ….. یک لحظه احساس کردم پرستو داره میلرزه فکرکردم سردش شده ولی نه …اون به اورگاسم رسیده بود…. ریزش آبش تمام صورتم را خیس کرد … سرمو چنان با فشاربین روناش نگهداشته بود که داشتم خفه میشدم دهانم پرشده بود از آب کوثرش … چه طعم وبوئی داشت…. وجودم را از آن آب بهشتی سیرآب کردم!!
پاشدم شلوارک وشورتمو کشیدم پائین و……
گفتم : عزیزم پاشورومبل زانوبزن ، میخوام امشب کوس نازتوازعقب جربدم… پاشو…. کمی هم کونتو بگیر بالا….
پرستوپاشدوروی مبل زانوزد وکون سفیدشوطرفم قنبل کردو…….
گفت : اول یک کم پشتموبمال….. تفش بزن خشک نباشه؟ …..!!
کمرکیرموگرفتم وکمی تفش زدم و سرشوگذاشتم در سوراخ کونش ، با دو دستم آبگاهشوگرفتم که پرستوشروع کردبه چرخوندن کونش واونوفشارمیدادروکیرم ، سوراخ کونش بطور شورانگیزی دل میزدوبازوبسته میشد..!! ، خوب که باسرکیرم سوراخ نرم ومامانی کونش رادرمالی کردم….. سر کیرموکه حالابادکرده بود گذاشتم درکوس نازش ، کلاهک کیرم حسابی بادکرده بود ، هنوزکوسش خیس بودولی کمی تف باکف دستم به سرکیرم مالیدم چون میدونستم کوسش خیلی تنگه ، آخه من همه اش اونوازکون میکنم براهمین کوس نازش تقریباً بکرمونده ..!!….آروم لای کوسشو بازکردم وکله کیرم هل دادم توش … وای چه کوس تنگ و داغی.. کوسی که همیشه گائیدنش برام تازگی داره.!!…نمیدونم چرا اونشب برای گائیدنش بی طاقت شده بودم …. اما دوست نداشتم کیرمو یک ضرب بکنم توش براهمین یک فشارکوچیک دادم کمی کیرم رفت توولی تنگی کوسش سفت کیرمو گرفته بود ونمیذاشت تکان بخوره….چندلحظه ای کیرموهمان جا نگهداشتم بعد یکباردیگه اونوفشارداد م… پرستوهم کمکم کردوکونش دادعقب وکیرم تاته رفت توکوس نازش طوریکه احساس کردم سرکیرم به غضروف ته کوسش خورده…. برا یک لحظه ماهیچه های درون کوسش حالت انقباض پیدا کردن ولی بلافاصله آروم آروم شل شدن وکیرم بخوبی جای خودش را باز کرد ……. پرستوناله ای کردوبرای یک لحظه از حرکت ایستاد ، با آه وناله گفت : وای مردم….. چراامشب اینقدرکلفت شده …… وای…. امیر طاقت ندارم تانافم رسیده کمی اونو بکش بیرون …. دارم جرمیخورم….. وای خداجون مردم……!!
جداره داخلی کوسش حسابی به کیرم چسبیده بود….. وقتی کیرموکشیدم بیرون لبهای درونی کوسش که صورتی رنگ بودهمراه کیرم اومدن بیرون.. احساس کردم کیرم کلفت تراز همیشه شده….. چراکه فانتزی ذهنم روی منیر وشوهرش بود وپرستورا منیر میدیدم !!…. درفکروخیالم این کوس وکون منیربودکه میگائیدمش… شروع به تلمبه زدن کردم…. آه وناله پرستو بلند شده بود….. معلوم بود اونم داره حال میکنه….. شایداونم توفانتزی ذهنش فکرمیکرد که شوهر منیر داره اونومیکنه.!… وقتی این خیال به ذهنم رسید چنان ازفشارشهوت مست شدم که با تمام وجودم پرستو را میکردم، طوریکه آه وناله اش تبدیل به جیغ شده بود ،همزمان باریتم تلمبه زدنم پرستوهم خودشو عقب جلو میبرد تا کیرم بیشتر بره توکوسش ….. حرکات موذون پرستوهمراه باانقباض وانبساط ماهیچه های درون کوسش موجب شدتا ابتدا اوبالرزشی خفیف ونفس نفس زدن کوتاه به اورگاسم برسه ومن نیز بایک کرختی لذت بخش درحالیکه سرمو بالاگرفته بودم وباصدای بلنداوف ، اوف میکردم تمام آبم را ریختم توکوسش… علیرغم اینکه سست شده بودم ولی همچنان کمرپرستوراسفت گرفته بودم ودوست نداشتم کیرمو بیرون بکشم …. خیلی حال کردم……… حیفم آمد این تنوع گائیدن راازدست بدم …… بهمین خاطرکارتلمبه زدن را پس ازیک مکث کوتاه ادامه دادم….. حالا کاملاً کوس تنگش خیس ولزج عسلی شده بود وشلپ… شلپ… صدا میکرد… پرستو بی حال شده بود ولی ازمالیدن کونش به شکم وخایه های من دریغ نمیکرد…… همین کاراوموجب شدتاکیرم شقی خودشوحفظ کنه!! …… پرستو کمی خودشو جابجا کرد وآهسته گفت : همین طور بخوابم.؟ … دیگه نا ندارم وایسم….!!
گفتم : بخواب عزیزم … ولی آروم که کیرم درنیاد .!!……………….
پرستودرحالیکه میچرخیدتاروی مبل دراز بکشه …… گفت : عیب نداره عزیزم بزار دربیاد ….. دوست دارم امشب ازعقب هم بهت بدم ….. آخه وقتی اونومیمالی یک حالی بهم دست میده!! …… توش شروع میکنه به خاریدن ودل زدن …… وقتی میکنی اولش کمی درد داره!!……..ولی … دردشم لذت بخشه .!!!……..
پریدم توحرفش وگفتم: عزیزم چرامیگی ازعقب ونمیگی ازکون!!… قربونت برم بگومیخوام امشب یک کون بهت بدم… اینجوری من بیشتر خوشم میآد!!….
اونم که از شهوت حال به حالی شده و کونش براکیر میخارید…….
گفت : خوب….کون… میخوام حالا.. یک کون بهت بدم!!……خوبه؟ …. خوشت اومد… خوب بکن دیگه… چرامعطلی …… کونم میخاره……..
درحالیکه خودمو روپرستو جابجا میکردم تا اونوازکون بکنم ….
گفتم : عزیزم حالا کجای لذت بردنودیدی؟ ….. بزار یک تنوع توسکسمون پیدا بشه، مخصوصاً اگرمنیروشوهرش بیان تواین کار….. وای از حالا چه حالی میشم وقتی توی ذهنم میبینم یک نفردیگه مثلاً شوهرمنیرمیخوادتراازکون بکنه …… کاش اونم کون کردنودوست داشته باشه که حتماً دوست داره؟!! …. چون کون منیرهم دست کمی از کون خوشگل تو نداره!!.. هرچندهم اگراهل کون کردن نباشه ولی قول بهت میدم بادیدن این کون گردوقلمبه ای که توداری اون که نه هرکس دیگه ای هم بیندش ازش نمیگذره …. مخصوصاً اگر شلوارک چسبون وتنگ هم پات باشه !! …… وای…!!.. دیونه اش میکنی.!!.. من که خودم کشته مرده اونم ….. خودت خوب اینو میدونی ……. و.. وای ازاون وقتی که یک نفردیگه کونتوببینه وبفهمه میخوای کون بهش بدی .. وای … میدونی کیرش چه شقی پیدا میکنه…. من جای اون دارم میترکم … مخصوصاًباراول که میخواد از کون بکندت …… باچه شوروحالی کونت میزاره……. فکرشو بکن تو اون حالت…. توچه حال ولذتی مبری وبعدش هم من… چون خیلی دوست دارم بعدازاینکه یکی ازکون گائیدت منم پشت سرش تورا بکنم، چه حالی میده؟……!!! آدم کیرشوبزاره جای گرم یک کیردیگه که پرازآب منیه !!!…. وای یعنی میشه؟؟…..
سعی کردم بااین حرفها پرستو رابرای کارسکسی جدیدمان آماده کنم، تا ازنزدیک شاهد کون دادنش باشم و ببینم چطوری کون میده و چه شکلی ازکون می کننش ..!!…. واز دیدن آن صحنه ها بهره ولذت شهوانی ببرم، مهمتراینکه اگرجوربشه، بتوانم منیرخوشگل ونازرا که توخواب هم نمیدیدم ،از کون بکنمش !!!… وداغ این مدتو ازدلم دربیارم!!…
ضمن ادامه حرفهایم ، آروم کیرمو که حسابی شق شده وهنوزخیس خیس بود درسوراخ کونش گذاشتم وباستون قراردادن دستهام دردوطرف بدنش کمرم رابالا گرفتم تافشار کمتری به کونش بیادوکیرم آروم ویواش بره توکونش تاهم من لذت بیشتری ببرم وهم اون دردش نگیره……. من گائیدن کون را اینطوری، یعنی پرستو دمر بخوابه ومن بخوابم روش رابیشتر دوست دارم وهمیشه هم اینجوری اونوازکون میکنم…… چراکه دراین حالت تمامی کونش توبغلم جا میگیره وازنرمی وگرمی اون بیشتراستفاده میکنم و لذت بیشتری هم میبرم ….. گاهاً دراین حالت بعدازچندتاتلمبه زدن دستاموزیر شکمش میبرم وبافشاردادن به زانوام وستونی کردن اونا بدون اینکه کیرم ازکونش دربیادبحالت سگی، گائیدنشوادامه میدم اونم ازین دوحالت خیلی خوشش میاد وخوب هم متمتع میشه ولذت میبره وآه وناله های آن چنانی میکنه!!! ….. درحالت سگی وقتی چاک کونش راباز میکنم براحتی میبینم کیرم تاته رفته توکونش وتخمام به در کونش میخورن وموقع اومدن آبم، پرستومیخواد که آبموتوکونش بریزم یا روکمرش اما تاحالا نشده آبمو بخوره یابرام ساک بزنه….. میگه دوست نداره وخوشش نمیآد.!!؟؟…….. منم تاحالا دراین مورد اصرار زیادی نکردم …… اما یکی ازکارهای جالب وموردپسندی که همیشه پرستوانجام میده اینه که قبل از کون دادن خودشو خوب تخلیه میکنه ، این کارش موجب میشه تا کیرم راحتر توکونش جا بگیره واونم دردکمتری بکشه ، من هم ازگائیدن یک کون تخلیه شده وتمیز، لذت بیشتری میبرم .. …………….

روزبعد درشرکت حین انجام امورروزمره اداری هربارکه تلفن زنگ میخورد سریع گوشی
رابرمیداشتم تاشاید صدای پرستو دررابطه بادعوت منیرخانم وشوهرش رابشنوم ……

حدودساعت پنج بعدازظهربودکه صدای پرستوراازگوشی تلفن شنیدم …..هیجان غیرقابل
توصیفی درونم را به لرزه درآورد…… مبادا قبول نکرده باشند!!! …. اگرقبول کرده
باشند؟….از کجا شروع کنیم؟؟… چه جوری؟؟…. هیجان… تمام هوش وحواسم راتحت
تاثیر قرار داده بود طوریکه صدااز گلوم در نمیومد!!!…پرستو چندبارالو..الو گفت
… توهمین فاصله که زمان برایم کش امده بود.. بالاخره بخودم آمدم وسلام کردم…..
پرستوپرسیدامیر چراجواب نمیدی؟؟..

گفتم: داشتم با همکارم حرف میزدم که توزنگ زدی ….. ببخشید…. خوب ؟! خوبی عزیزم؟
….. چه خبر؟…

گفت : مرسی .. خوبم ….توخوبی؟؟… شرکت چه خبر..؟….

وای که داشتم ازهیجان میمردم…..تودلم گفتم.. بابا زودترحرفتوبزن… میان یانه ؟..
این حال واحوالو بذاربرا بعد….. خودموکمی آرام کردم و…..

گفتم :منم خوبم مرسی عزیزم….. شرکت هم مثل همیشه ….. خبری نیست خبرا پیش شماست..
خانم .. خانما..

سعی کردم جلوی هیجان درونی ولرزش صداموتاانجاکه ممکنه کنترل کنم … تا حدی هم موفق
شدم…….

پرستوگفت : هیچی صبح یکی دوبارزنگ زدم منیر نبودش ..براش پیغام گذاشتم… تقریباً
نیم ساعت پیش زنگ زد….

بااضطراب گفتم: خوب ؟؟..!!!

گفت: بعدازحال واحوال موضوع دعوت را پیش کشیدم……… اول تعارف کردوکمی نه ونو
کرد…. ولی بالاخره قبول کردکه…….. فرداشب برای شام بیان .. راستی اسم شوهرش
محسن … وآرشتیک هم است …….

ذوق زده شدم ….. اگر پرستوپیشم بودصدبار میبوسیدمش..!!!

خیلی تشکر کردم …. اونم دیگه چیزی نگفت خداحافظی کردم وگوشی راگذاشتم .. از شور
وهیجان دستم بکار نمیرفت …همین جوری خودمومشغول کردم ولی افکارم جای دیگه ای بود….
وچه خوب شد که آخروقت زنگ زد……..

موقع آمدن به خانه جلوی چندتا مغازه ترمزکردم ومقداری خریدکردم…. سعی ام برآن
بودبامعطلی بیشتربتونم بدون استرس وهیجان برم خونه….

وقتی ازدراومدم توچون دستم پربود پرستوفوراً به کمکم اومد ومقداری ازاجناسی راکه
خریده بودم ازدستم گرفت وباهم رفتیم آشپزخانه اونجا متوجه شدم که پرستوچی پوشیده!!!
یک شلوارک سفیدنازک تن نما وخیلی کوتاه وچسبون بدون پانتی ویک تاپ مشگی رکابی اونم
بدون سوتین!! …. اگر اون شلوارک پاش نبودبرجستگیهای کفل وکوس پف کرده ورونهای
گوشتی سفیدش به این قشنگی که حالا توچشم میخورد به این زیبائی دیده نمیشد!!!

زدم درکونش تابرگشت بوسیدمش…. وگفتم خیلی دوستت دارم!!……

سرش راکمی برگردوندطرفم وبدون اینک حرفی بزنه باخمارچشمی نیم نگاهیم کرد، این نگاه
عاشقانه خستگی روز راازتنم بیرون کرد ….. من عاشق این نیم نگاهاش هستم در اون، یک
حالت معصومانه ویکرنگی همراه باشیطنت کودکانه وجودداره ……. نگاهش که باتلاقی
چشمانم مواجه شد، لبخندشیرین ودوست داشتنی زد که زیبائی صورت قشنگش را صد چندبرابر
کرد…

بعدازصرف شام پرستو مشغول جمع نمودن میزشام وآماده کردن چای شد منهم رفتم توی هال
نشستم وروزنامه ای راورق زدم که پرستوباسینی چای ومقداری میوه وشیرینی اومد وبغل
دستم نشست …… روزنامه را کناری گذاشتم و….

گفتم : خسته نباشی ….عزیزم… خوب بگوببینم منیر خانم چی گفت…اززندگی جدیدش….
ازشوهرش .. راضیه؟..

پرستوهمانطورکه نشسته بود بطرفم چرخیدوخودشوبهم چسبوندو…….

گفت: خیلی اززندگیش… ازشوهرش…… ازاخلاق ورفتارمحسن وخانواده اش راضیه ….
زندگیش هم تاًمینه …… وضع مالیشون هم خوبه…..

گفتم : خوبه !!!

پرستوادامه دادو……

گفت : وقتی دعوتشون کردم بیان اینجا… خیلی تعارف کرد.. که نه مزاحم نمی شیم واز
این تعارفا ….. گفتم به بین منیر جون من وتوکه تازه با هم دوست نشدیم !! که باهم
تعارف داشته باشیم ….. من وامیر دوست داریم باشما دورهم باشیم…. بگیم .. و..
بخندیم …. مخصوصاًحالا که آقا محسن هم هست وامیر از تنهائی در میاد….. شما که
بیائید خوب ماهم میائیم …. قدرمسلم این رفت وآمدها ما را بیشتربه هم نزدیک میکنه!!…
خلاصه راضی شد …. خوب؟ اینم ازاین..!.. حالا..؟..

گفتم : دستت دردنکنه…. حالا فرداشب همه دورهمیم …. ومیگیم و میخندیم !. راستی
پرستو جان ! پاشو.. پاشو وایسا…. میخوام یک نگاهی به شلوارک وتاپت بکنم.!. پاشو
دیگه!…

پرستو باکمی تعجب پاشدوروبروم ایستاد…… سرتاپاشوخوب نگاه کردم….

گفتم: یک کم بچرخ !!….

هیکلش از تناسب وزیبائی چیزی کم نداشت!..پرستو پرسید : خوب ؟؟..منظور.؟. ….. تمام
شد؟ .. بشینم؟؟…

گفتم: مرسی پرستوجان بشین عزیزم!.. حالا میتونم یک خواهش کنم؟…

گفت : حتماً…. بتونم برات انجام میدم …..

گرفتمش توبغل ولباشو بوسیدم و…

گفتم: میخوام فرداشب که منیروشوهرش میان اینجاهمین لباسا را تنت کنی!..اینا خیلی
خوشگلت کرده…

پرستوکمی خودشو جابجا کردوگفت : منیرهیچی ولی جلوی محسن چی؟ با همینا… باشم؟ ..عیبی
نداره..آخه هیچی زیرش نپوشیدم ؟

گفتم: نه؟ هیچ عیبی نداره؟.!..خیلی هم عالیه !…. ضمناًجلوه وزیبائیش به اینه که
زیرش چیزی نپوشی !! منکه خیلی خوشم اومده ……. اوناهم که غریبه نیستن؟……

درحالیکه دستموروی رونهای خوش تراش وصاف ومرمرینش میکشیدم…. میخواستم برای فرداشب
پرستوجلوی محسن سنگ تمام بزاره …. وتوجه محسن را بخودش جلب کنه!! ببینم چند مرده
حلاجه؟!!! اهلش هست یا… ببوه؟؟!!…… ازاینکه فرداشب پرستو بااین لباس سکسی
جلوی محسن قربده وپذیرائی کنه وموقع تعارف باکمی دولاشدن پستوناشو نشون بده ….
واز پشت تمام برجستگی کون گردشو به تماشا بزاره … داشتم شق میکردم…… فنجان
چای راکه برداشتم پرستو متوجه برجستگی جلوی شلوارکم شدو……..

گفت: امیر؟….. توهیچ سیرنمیشی؟!!!..

گفتم:… ازچی ؟… ازچای؟!!..

گفت: ….آره ….ازچای…جلوتونگاه کن..!!.. توکه دیشب اون همه؟…….!!

گفتم: ..عزیزم منکه بایک شب ودوشب …. یایک سال ودو.. سال ازتوسیر نمیشم فکرکنم یک
عمرهم سیر نشم …..

هرچند اون شب برای نمایش کون پرستوهنگام پذیرائی ازمحسن کیرم حسابی شق شده بود ولی
بمنظورنیاز فرداشب به انرژی سکسی ، شب را فقط بابوس وکنار باپرستو به صبح رسوندم.

صبح توی اداره تمام فکرم اطراف مهمانی شب دورمیزد … آیامنیرهم لباس سکسی خواهد
پوشید؟.. آیا محسن این اجازه را به او خواهد داد ؟…. بااین افکارساعات کاررا پشت
سرگذاشتم….. هنگام اومدن به خونه مقداری میوه وسایر مایحتاج مورد سفارش پرستو را
خریدم…. وقتی واردخونه شدم… همه جا برق میزد… معلوم بود پرستوبیشترازهمیشه
بخونه رسیده …. برای تنوع بیشترچند تغییر دکورکوچیک هم داده بود…. بخودشم خوب
رسیده بود….. وهمون لباس مورد پسند منوپوشیده بود ….. مینی شلوارک سفیدتن نما
!! تاپ بندی کوتاه وچسبون !.. کوتاه به اون اندازه که ناف خوشگل گود نشسته اش به
بیننده اش میخندید….. خیلی خوشم اومد!! به این میگن زن خوش سلیقه وخوش پوش!!

بوسیدمش وطبق معمول همیشگی دستی کشیدم به دنبه اش …… و…

گفتم: خسته نباشی عزیزم .. سنگ تمام گذاشتی … چه سلیقه ای بخرج دادی !! خوش بحال
شوهرت!! …..

خندید… ازاون خنده هائی که من عاشقشم ……

سریع صورتمو تیغی انداختم ویک دوش گرفتم ….ازحمام که دراومدم ….

پرسیدم: کمک نمیخوای؟… چیزی کم نداری؟…..

باسراشاره کرد.. نه… باهم رفتیم توآشپز خونه همونجا باهم یک چای باکمی شیرینی
خوردیم…. پرستوسرحال وبشاش بود……. ولی من کمی حالت استرس بصورت چشم انتظاری
داشتم بدون اینکه روی حرکات ظاهریم اثرگذاشته باشد ، برای خنثی کردن حالت درونیم
وتا آمدن منیر وهمسرش محسن…… شروع کردم باپرستو شوخی های سکسی دوران نامزدی …
وباهم ازته دل خندیدن ….. که صدای زنگ آیفون مارا بخود آورد…!!!

پرستوپرید گوشی را برداشت ضمن حال واحوال درراهم بازکرد ورفت پشت در ورودی آپارتمان
منتظرایستاد تا اونا پشت درمعطل نشن ……

چند لحظه ای طول نکشید که صدای پاشون ازپشت دراومد…. پرستوقبل اینکه اونا زنگ
بزنند درو بازکرد… من باچندمتر فاصله عقب ترازپرستو تقریباً اول هال ایستاده بودم…..
ابتدا منیرخانوم.. وپشت سرش محسن.. وارد شد…….. منیرضمن دست دادن باپرستو، لبای
پرستورابوسید ومن سریع خودمو به پشت سر پرستورسوندم….. پرستوبعد ازروبوس بامنیر،
دستشوطرف محسن درازکرد، محسن ضمن دست دادن باپرستو، صورتشو جلوآورد! پرستوهم کم
لطفی نکردو یک لب بهش داد!!….. منهم معطل نکردم بلافاصله بامنیردست دادم ویک لب
حسابی ازش گرفتم البته خود منیربیشتراستفاده کرد … چون احساس کردم کمی بیشترازحد
معمول خودشو بهم چسبونده!!… باراولی بودمنیررا میبوسیدم وازش لب میگرفتم…. خیلی
خوشگلترازقبل شده بود…. بامحسن هم روبوسی کردم…. قیافش به دلم نشست…..
ازنظرسنی تقریباًهمسن و سال خودم بود.. چهراش هم ازاون چهرهائیه که به نظر آشنامیان
وآدم فکرمیکنه قبلاً یکجائی اونو دیده!!!!…. منیر خیلی سریع وخودمونی اونوبما..
ومارابه اومعرفی کرد…… منم بخاطرسنجیدن اوضاع در دنباله معرفی منیر …

گفتم: به.. به …. خیلی خوش اومدین …. ضمناً ازدواجتون را بهر دوی شما تبریک
میگم…. منیرجان ازدواج بامحسن خان خوب بهت ساخته…. چون .. درسته قبلش خیلی زیبا
بودی.. ولی میبینم حالا خیلی خوشگلتروخوش اندام ترشدی……. خوب محسن جان به توهم
تبریک میگم…… زن خیلی خوشگل وبسیار مهربونی به تورت خورده……. خودت هم به
نظر ورزیده وورزشکار میای!…..

درحالیکه منیروپرستویکقدم جلوترازما بطرف پذیرائی میرفتن …. من ومحسن هم پشت
سراونا… پرستوخیلی ماهرانه کون قشنگشو میچرخوندوراه میرفت!!….. فکر وچشمم دنبال
کون پرستوبود، چون شلوارکش ازپشت زیرلنبرای کونش جمع شده، ووقتی قدم برمیداشت خط
منحنی زیرکون وقسمت کوچیکی ازلنبر سفید کونش پیدا میشدویک منظره دل انگیزبه بیننده
نشون میداد!!

محسن دردنباله حرفهای من……

گفت: مرسی امیرجان … منیرخیلی ازشماهاتعریف کرده…. حالا میبینم واقعاً حرفاش
بجابوده وزوج خوش تیپی هستین…. مخصوصاًخیلی اززیبائی وشادابی پرستوخانم برام
تعریف کرده ….. درحالیکه میبینم ایشون خیلی زیباتروخوشگلترازاونیه که منیرگفته
……

تشکرکردم ونشستیم توپذیرائی… پرستوروبروی محسن ……. ومنیرکه مانتو صورتی بایک
شلوارسفیدچسبون تازیرزانوپوشیده بودمقابل من نشست ….. صحبت من ومحسن هنوزدنباله
تعارفات بود… که منیر… کمی جابجا شدو…..

گفت: خیلی گرمه…

وپاشدکه مانتوش دربیاره پرستوروکردبهش و….

گفت: منیرجون بیایک لباس راحت بهت بدم بپوش تابیشترکلافه نشدی؟!!

همینطورکه باهم پاشدن برن طرف اطاق شنیدم منیر میگفت آخه پرستوجون زیرلباسام چیزی
نپوشیدم!!! … ورفتن تو اطاق …..

من ازکارمحسن پرسیدم واوهم ازحال واحوال و کاروزندگی ماپرسید ….. و خلاصه خوب
باهم قاطی شدیم…….. که دیدم پرستوومنیر ازاطاق اومدن بیرون…!! خشکم زد..!! چی
میدیدم ؟؟؟… منیر یکی ازاون شلوارکهای استرج خیلی کوتاه وچسبون پرستوراهمراه بایک
تاپ زردخوشرنگ بندی تنش کرده بود….. تاحالا منیررااینجوری سکسی ندیده بودم…..
وقتی نزدیکترشد دیدم عجب کوس برجسته ای لای پاشه وچه رونهای سفید وبهم چسبیده ای
داره…… زانوی سفیدگوشتی…. ساق پای کشیده باناخونهای مانیکورزده ومخصوصاً پشت
پای گوشتی وپری داره ….. ازروبروکه میومدباریکی کمرش بزرگی کونشو نشون میداد!
دوست داشتم پشتشوبهم میکردتا لنبرای گوشتی و خوشگلشو میدیدم!! کمرش کمی باریکترشده
بود…. منیرازنظرهیکل کمی درشت تروقدش یکی دوسانت ازپرستو بلندتر بود…….

چنان محو تماشای هیکل منیر شده بودم که دیگه متوجه حرفهای محسن نبودم …. خوب که
نزدیک شدن منیرمثل همیشه متوجه نگاههای دریده من شد…… درست وقتی خواست روبروم
بشینه یهوننشسته پاشد… برگشت و…….

گفت: برم کیفموبیارم….

وخیلی زیرکانه … کونشو بایک قر خیلی ماهرانه بطرف ما شایدهم طرف من چرخوندوخیلی
آروم وآهسته !! که من خوب ببینمش…. رفت طرف اطاق …. وای… چه کونی انداخته
بودتواین شلوارک!! …. اگرپرستوبااون کون خوشگلش زنم نبود واین همه ازکون نکرده
بودمش…… تواون لحظه که از فاصله کمترازشصت یاهفتادسانت برجستگی کون منیررادیدم
حتماً ایست قلبی میکردم!!!!… تواین لحظه که من محوتماشای جمال کون منیرخانوم بودم
پرستوهم بیکارننشسته بودچراکه برای تعارف میوه وشیرینی به محسن ، طوری جلوی اوخم
شده بودکه یکی از پستونای خوشگلش ازبالای تاپش تقریباًاومده بودبیرون وباحرکات بالا
تنه پرستوکه شایدمخصوصاً تکون میداد لرزش ژله ای میکرد …… دیدن این دوصحنه یعنی
کوس و کون برجسته منیر وکاربسیارسکسی پرستو، چنان دیگ شهوت رادردرونم به غلیان
درآورده بود که قدرت هرگونه حرکت یاتفکرراازوجودم سلب کرده و تمرکز فکریموازدستم
گرفته بود !!!.. کیرم تاحدانفجار شق شده بود … طوریکه برای مخفی کردنش مرتب
خودموروی مبلی که نشسته بودم جابجا کرده و ووول میخوردم!…… پرستو تعارفش که
تمام شد نشست ونوک پستونشو که به لبه تاپش گیرکرده وبیرون مونده بودکردزیر تاپش!..
توهمین لحظه هم منیر دست خالی ازاطاق بیرون اومد وبایک لبخند شیطنت آمیز روبروم
نشست !!….. میوه تعارفش کردم و….

گفتم: منیرجون.. جداً امشب بااومدنتون منت روماگذاشتین، ازاینکه دعوت مارا قبول
کردین ازهردوی شما ممنونم……..

محسن درحالیکه پاشو روپاش می انداخت ونگاه حریصانه اش روی رونهای سفید پرستو بود….

گفت: خواهش میکنم این مائیم که ازتنهائی دراومدیم….. وسعادت دیدار شماراپیدا
کردیم……

پرستوضمن اینکه پامیشد…..

گفت: امیر… به منیرجون وآقامحسن بیشتر تعارف کن تاچای بیارم…

منیرهم پشت سر پرستو پاشدو…

گفت : پرستو جون… منم میام کمکت…..

محسن همینطورکه کون پرستورانگاه میکرد…..

گفت: امیرخان خونه قشنگ، وزن خیلی خوشگل وباسلیقه ای داری معلومه خیلی خوش سلیقه
هستی!!…

تشکرکردم و….

گفتم: محسن جون فکرمیکنم منیرازخوشگلی یکپا جلوترازپرستوباشه!!……

منیروپرستودرحالیکه میخندیدن بایک سینی چای برگشتن وهمینطورکه خنده شون ادامه داشت
سرجاهاشون نشستن……. منیرازتوی سینی یک فنجون چای برداشت وباهمون حالت سکسی
پرستوکه بمحسن میوه تعارف کردبوداونم طوری دولا شدتاچای را بمن بده که یکی
ازپستوناش ازجلوی تاپش افتاد بیرون ولی چون بزرگترازپستون پرستو بود بجای لرزش ژله
ای ، آونگی تکون میخورد… بااین حرکت منیر، معلوم شدکه پرستومخصوصا موقع تعارف
پستونشو انداخته بیرون تامحسنوحشری کنه…. شایدفکرکرده من متوجه اون نشدم، وحالا
که رفتن توآشپزخونه چای بیارن، موضوع را به منیرگفته وبرای همین هم میخندیدن!! …
منیرهم واسه اینکه ازپرستو عقب نمونه حرکت اونوبرای من انجام داد!!… همینطورکه
توخط پستون منیرجون بودم…… محسن …..

گفت:…. امیرخان تواین مهمونی فقط جای مشروب خالیه؟…… حیف شد اگه میدونستم
داشتم ، باخودم میاوردم!…………

پریدم توحرفش و…

گفتم : محسن خان چی شدیک دفعه هوس مشروب کردی؟……

محسن گفت: نمیدونم….. ولی جومجلس منوگرفته…….

فهمیدم منظورش چیه ؟… زیبائی و خوشگلی پرستواونوگرفته بودبراهمین ادامه
دادم………. و….

گفتم:.. محسن خان ازاین اخلاقت خیلی خوشم اومد….. حقا حرف دل منوزدی …. مشروب
هم هست!!… الان میگم پرستوجون زحمتشو بکشه….. خوشم میاد اخلاقت عینهو اخلاق
خودمه!!……

هنوز حرفم تمام نشده بودکه پرستوپاشدو…

گفت : من میارم… چی بیارم… ویسکی ؟ یاکنیاک؟ …

محسن : گفت اگه محبت کنی کنیاک..! کنیاکش چیه؟!!!

من گفتم : هنسیه ..!!

گفت: عالیه!! همونیه که من ومنیر دوست داریم……. خیلی دلچسبه!!

پرستوکه رفت مشروب بیاره روکردم به محسن و…

گفتم : پرستو خودش مشروب نمیخوره ولی ساقی بودنش حرف نداره …

منیر پریدتوحرفم و……

گفت: نه… نه.. امشب من ساقی میشم….. بزارین پرستو خستگی درکنه…..

محسن گفت: منیر جان .. یادته توهم اون اوائل لب بمشروب نمیزدی؟ درسته؟.. خوب
اگرمیخوای ساقی بشی بایدپرستوخانم را امشب بیاری توکار! ببینم چکارمیکنی؟…

من روموکردم طرف منیر خوشگله که حالا ازوجودخودش ودیدن اون کون خوش ترکیب وکوس
برجستش گرم شده بودم ……..

گفتم: منیرجون!!.. میدونم پرستو دستتو ردنمیکنه….. ولی ببینم میتونی بسازیش؟…..

منیردوزاریش افتاد.. …. درحالیکه صورت زیباشونزدیک میآورد…….

گفت: اینو جلوی محسن میگم!…..منم میخوام امشب ، شبی برات بسازم که هیچوقت فراموشت
نشه!

ازاین حرف منیراونم جلوی محسن نمیدونم چراکیرم مثل فنر رها شده یکدفعه تکونی
خوردوشق ترشد !! ……

تواین لحظه پرستودرحالیکه یک سینی با چهار تا لیوان پایه دار مخروطی و یک بطر کنیاک
تو دستش بود اومد،اونا را جلوی منیر گذاشت ورفت طرف آشپزخونه… وقتی برگشت ….
ظرف یخ ودوتاشیشه سون آپ باخودش آوردو………

گفت: خوب پسته و کمی آجیل هم اون زیره… میوه هم که هست…. چیزه دیگه ای که
نمیخواین؟..

منیرکه اخلاق پرستو را خوب میدونست …… روکردبه پرستوو….

گفت: اگه چیپس وماست موسیرهم داری بیار.. چون میدونم تواین دوتاراباهم خیلی دوست
داری؟

منیر درست میگفت … پرستوعاشق چیپس وماست موسیر بودبرای همین هم سریع رفت ویک ظرف
ماست موسیرو یک کاسه پراز چیپس آوردوگذاشت رومیز، و روبروی محسن نشست ….. وباخنده
شادی بخشی ….

گفت: امشب چه شب خوب وعالییه ….. من که خیلی خوشحالم … فکرنمیکردم آقامحسن
اینقدر باحال باشه و به این زود قاطی بشیم!!!…. وبهمون خوش بگذره؟…..

درهمون حال هم منیرتوی لیوانها کنیاک ریخت وبرای خودش وپرستو کمی سون آپ اضافه
کرد….. محسن هم یکدونه سیب پوست گرفته وچهار قاچ کرده جلوش گذاشته بود …
منیرلیوانهارابینمون تقسیم کردوروبه پرستوکردو…..

گفت : پرستوجان میخوام امشب همرام بیائی ……

پرستولیوانشوگرفت و…….

گفت: منیرجون تاکجابایدبیام؟…… میدونی من مشروب نمیخورم ….. حالاهم که این
لیوانوازت گرفتم فقط بخاطرتوومحسنه…. که امشب خونه ودل من وامیرراروشن
کردید……..

منیردستشوروی رونهای سفیدوگوشتی پرستوگذاشت و…..

گفت: پرستوجون…تاکجانداره…غریبه که بینمون نیست…اینکه امیرجونه …..
شوهرته……..اونم که محسن جون منه …… دیگه؟…حالا تاهرجا دوست داری بیا…..
فقط عقب نمونی که ممکنه پشیمون بشی؟….. خوب؟… حالا لیوانتو سربکش …..
وچهارتائی همزمان لیوانارا خالی کردیم… محسن بلافاصله یکی یک قاچ سیب تودهن من
ومنیرجا داد… اما وقتی خواست قاچ سیب پرستورابزاره دهن پرستو کمی خودشوجلوترکشوند
و درحالیکه نیمخیزشده بوددست چپشو گذاشت روی رون راست پرستووچون شلوارک پرستو
تانزدیکهای کشاله رونش عقب رفته وجمع شده بود!، اونم دستشوسروندتاکشاله رون پرستو
طوریکه کوس پف کرده پرستوازروی شلوارک نازکش درست بین دوانگشت شصت واشاره اش
قرارگرفت!!! با لرزش خفیفی که پرستوخورد معلوم شدمحسن خیلی ماهرانه وسریع که شاید
فکرمیکرده دوراز چشم منه یک فشارکوچیک به کوس پرستوداده بود!!! خیلی ازاین تیزبازی
وسرعت عمل محسن خوشم اومد!!! … نشون دادهمونیه که ما دنبالش میگشتیم!!.. به نظرم
اصلاًاین کاره بود!!!….

تواین وسط ، منیرسرگرم ریختن مشروب تولیوانها بود….. ازاونم خوشم اومد چون
بهترازمن صحنه رادید ، ولی بیخیال گذشت وکارریختن مشروبوادامه داد…!!! .. این
میرسوند که تردستیهای محسنوزیاددیده.!! …

روموطرف محسن چرخوندم و طوری وانمودکردم یعنی دیدم ولی بیخیالش !…. ازمحسن برای
مزه سیبش تشکرکردم!!!……

درحالیکه منیر لیوانهای مشروب راپرمیکرد منم یک دونه پرتقال پوست گرفته وقاچ کردم ،
وقتی پرتقالوآماده میکردم متوجه پرستوشدم که خیلی سریع مشروب روش اثر کرده، صورت
خوشگلش گل انداخته وزیبائی پوست سفیدش صدبرابرشده ، دیدن چهره زیبای پرستو برام
نشاط آوروشهوانی بودوازاینکه خوشگلی همسرم موردتوجه محسن قرارگرفته و محسن هم
توهمون حرکت اولیه باگرفتن کوس پرستوتونسته بود ضمن حشری کردن اون، نظرشهوانی
پرستورابه خودش جلب کنه ، خوشحالی زایدوالوصفی تمام وجودم راپرکرده بود ، محسن
بااینکارش چراغ سبزوازماگرفته بود، چون هیچگونه واکنش منفی یا اعتراضی ازطرف من
یاپرستوندید؛ برای همین حسابی داشت حال میکردوچشم ازپرستوبرنمیداشت…… کمی خودمو
جابجاکرده وبه محسن نزدیکتر شدم ، با دیدن برجستگی جلوی شلوارش متوجه شدم حشرش زده
بالا واونم دست کمی ازحال من نداره!!.. بااین تفاوت که من برای کون منیرجون شق کرده
بودم واو برای گائیدن پرستوشق کرده بود….. ازاینکه خیلی زود به آنچه که درروًیا
وخیال داشتم رسیده بودم خوشحال شدم …… توهمین افکاربودم که صدای منیرجون برای
برداشتن لیوان مشروب منوبخودم آورد … منیراینبارمشروب بیشتری تولیوانها ریخته بود……
برای پرستوهم ریخته بود…همگی باخوشحالی وخنده لیوانهای خودرا خالی کردیم ومن پشت
بندش قاچ های پرتقال راتوی دهان یکی یکی اونها گذاشتم….. شیطنت منیر گل کردوبعداز
گذاشتن قاچ پرتقال توی دهنش….ازروی مبلی که نشسته بودبطرفم
نیمخیزشدوصورتشوآوردجلوی صورتم، ضمن اظهارتشکرازمزه پرتقال، لبامو بوسید وهمانجا
بغل دستم نشست وبه بهانه کمی جا، کون داغشوبمن چسبوند ….. بااین کارش حسابی حشری
شدم…… همینطورکه داشت خودشوجابجا میکردتاجای کونش بازشه دست چپش را ازمقابل
سینه ام بطرف محسن درازکرد تابه اوبگه کمی بره اونورتروجارابازکنه…. چیزی که
بفکرم نمیرسید شگردهای خاص این دونفریعنی منیر ومحسن بود… چراکه منیرهم به بهانه
دراز کردن دستش بطرف محسن واینکه تعادلشوازدست داده خودشوانداخت روی کیر شقم که
اونوبه سختی پنهان کرده بودم تا دیده نشه، ولی منیر ضمن اینکه پستوناشو به اون
میمالید ، کمی خودشو بلندکردودست راستش روی اون گذاشت که یعنی تعادلشوحفظ کنه این
کارمنیر باعث شدتاشقی وبرجستگی کیرم بخوبی دیده شود…….

لیوان دوم مشروب اثرخودشوخیلی زود روی همه ما مخصوصاًپرستوگذاشت…. لپهای گل
انداخته با چشمانی خمارآلود!!… خوشگلی وزیبائیش بحد کمال رسیده بود…. درچشای
خوشگل و خمارش یک حالت شهوانی دیده میشد!!….. صورتش قرمزشده بود ، بانگاهی خریدار
، سرتاپای محسنوبراندازمیکردوگاهاًبه جستگی جلوی شلوارمحسن خیره میشد! …. محسن هم
چنان توخط لنگ وپاچه وسینه برجسته پرستورفته بودکه اصلاً توجه ای به منیر وکاراش
نداشت..!!….

منیربعدازاینکه خوب جاشوبازکرد تمام هیکل داغشو چسبوند بمن ، ولی دستشو ازروی کیرم
برنداشت، دستموگذاشتم روی دست داغ منیر، کمی دستشو فشاردادم و با تکون دادن دستش
کیرموجابجاکردم!.. همینطورکه دست منیرتودستم بودروموکردم طرف محسن و…..

گفتم: خوب محسن جان.. تعریف کن؟….. ماه عسل خوش گذشت؟ کجا رفتین؟…..

صورتشو چرخوند طرفم و……

گفت : خبرخاصی نیست…… ماه عسل اروپا بودیم … جای شمادوتا خالی….. بامنیر
خیلی خوش گذشت … خصوصیات اخلاقی منیرهم مثل پرستوجونه…… حدود پنج ماه وخورده
ای اونجا بودیم ……. یک مدت فرانسه وایتالیا بودیم وبقیه شورفتیم سوئد ونروژ…..
منیر از سوئد خیلی خوشش اومده بود… اونجا توهتل بایک خانم فرانسوی هم تیپ
پرستوجون!! خوشگل وسفیدکه یک ریزه کشیده تربودآشنا ودوست شدیم … منیراغلب اوقات
بااون بود… حتی گاهی شباهم میموندپیشش…… اسم اون.. برژیت بود… خیلی خانم
باحالی بود! دوست دارم یک وقت بشینم وداستان دوستی اونوباماومخصوصاً منیررا تعریف
کنم…!……..

منیرنگذاشت محسن حرفش تموم کنه خودش دنباله صحبت اونو گرفت و……

گفت: امیر جون! خودم یکشب میام اینجاوداستانشو مفصل برات تعریف میکنم……

محسن درحالیکه روشوطرف پرستومیکرد……

گفت: آره منیرجون پس فرداکه من رفتم شهرستان بیااینجا وماجرا را براشون تعریف کن
تاحال کنن!. جای منوهم خالی کنید… پرستوهم که حسابی مشروب گرفته بودش مثل اینکه
تاحالا کیر ندیده!… چشای خمارشو دوخته بودبه بجستگی شلوارمحسن که ازحد معمول
بیشتراومده بود بالا وگاهی یک تکون هم میخورد!!…

منیرخانوم همینطورکه یکدستش تودست من بود بااون دستش لیوانهارا پرکرد… دیگه برای
خودش وپرستوچیزی اضافه نکرد…… پرستوهم باحال مستی که داشت یک دونه سیبو پوست
گرفته وداشت قاچش میکرد.. منیرخانوم لیوانها را داد دستمون و….

گفت: بخورین تامزهشوپرستوجون بزاره دهنتون…….

همگی باهم لیوانا راسرکشیدیم….. چهره پرستوازطعم تیز کنیاک توهم رفت … محسن
خیلی سریع یک قاچ پرتقال گذاشت دهن پرستو….. پرستوهم اول ازهمه قاچ سیب پوست
گرفته راگذاشت دهن محسن… محسن همینطورکه سیب تودهنش بوددست پرستورا گرفت
ودرحالیکه چشماشو بسته بودبایک نفس عمیق اونوبوکردو بوسید ….. وچون پرستونیم خیز
شده بودتاقاچ سیب من ومنیروبزاره دهنمونمون … محسن همینطورکه دست پرستوتو دستش
بود اونوبا یک حرکت کوچیک بطرف خودش کشیدوجوری وانمودکرد یعنی پرستو تعادلش بهم
خورده …. وبرای اینکه نیفته اونوسفت گرفت توبغلش!.. وخودشو کشید بالا تانوک سینه
های پرستوکه سیخ شده بودن بخوره به صورتش…. وخیلی سریع دستاشوازپشت سروند روی
لنبرای کون پرستو وبامهارت خاص خودش ! همینطورکه دستاشو میکشید روکون پرستو …
اونوانداخت روی خودش وصورتش برد لای پستونای پرستو…. فکرکنم خیلی سریع دست
چپشوبرد زیرتاپش ویکی ازپستوناشوگرفت تو دستش!!….. چون سینه پرستو روی صورت محسن
بود چیزدیگه ائی نتونستم ببینم!….

ضمن اینکه ازحرکت سریع محسن درکشیدن پرستووانداختن اون توبغلش ماتم برده بود….
ازحضورذهن وسرعت عملش درتصمیم گیری وانجام به موقع کارش خیلی خوشم اومد……

پرستو چون مست بودنمیتونست خودشو جمع کنه وروپاش وایسه….. برای همین هم محسن
ازموقعیت استفاده کرد….. خوب هم استفاده کرد … که اینم از زرنگی وچابکیش بود…
چون…. برای اینکه نشون بده میخواد کمک پرستوکنه تا بتونه بلندشه و روی مبلش بشینه…
همینطورکه یکدستش رولنبرکون پرستوبودوبادست دیگش پستونشوگرفته بود…… اونوچرخوند……
وکونشوگذاشت توبغلش درست روی برجستگی شلوارش!!……. کمی خودشو جابجاکردتاخوب کیرش
ازروی شلوارباکون پرستو درتماس باشه بعدآروم آبگاهشودودستی گرفت وسعی کردپرستو را
بلندکنه تاسرپا وایسه ولی اینجاهم زرنگی خودشو نشون داد …… چون کمی که بلندش
کرداونو ول کردتا پرستوباکون بیفته توبغلش … اونم چون نمیتونست تعادلشوحفظ کنه
درحالیکه ازخنده ریسه رفته بود…… درست می نشست روکیرشق شده آقامحسن …
وفکرمیکردمحسن داره باهاش شوخی میکنه برای همین بلند وبصورت قهقهه ازته دل میخندید!…..
و محسن هم حال میکرد…. منم ازاین تیزبازیش حال میکردم وقهقه میخندیدم… منیر هم
ازخندیدن من میخندید… محسن دو سه باراین کاروتکرار کرد…. نهایت همونطورکه کون
پرستوتوبغلش بوداز جاش پاشدوآروم اونو گذاشت رومبلش…… وباکمال پرروئی درحالیکه
پشتش بمن ومنیربود ، خم شدویک لب ازپرستوگرفت و….

گفت: اذیت یا ناراحت که نشدی؟ … خوب شدگرفتمت!… وخودش قاچ سیب هاراگرفت و گذاشت
تودهن من ومنیروهمینطورکه می نشست روبه منیرکردو…..

گفت: منیرجون دیگه برای پرستوجون مشروب نریز…که زیادیش شده……

منم توهمون حال که به حرفای محسن گوش میکردم….. دستموازرودست منیربرداشته وگذاشتم
روبرجستگی بالای کوسش….. وبااون بازی کردن!…

حرف محسن که تموم شد درحالیکه باکوس منیربازی میکردم … وازاین کارهردو مون جوش
آورده بودیم….. باآرنج زدم به منیروبرای اینکه محسن بره طرف پرستووباهاش حال کنه!!………

گفتم : محسن جان… قربونت برم…. اگربرات زحمت نمیشه یک کم شونه های پرستو را
ماساژ بده حالش جا بیادوبدمستی نکنه!…..آخه مشروبه بدجوری گرفتتش!!….

محسن که ازاین حرف من به شدت به هیجان اومده بود ، خواست چیزی بگه…. ولی قبل
ازاینکه حرفی بزنه …

گفتم: اگه میشه همینجا….. اگرنه…. پاشو….. کمکت کنم باهم اونوببریم تواتاق
خواب اونجا زحمتشو بکش!!…

محسن درحالیکه از حرفام بهت زده شده بود…. ازجاش پاشد که بره طرف پرستو… رومو
طرفش کردم وکمی بلند تر ….

گفتم : محسن جان .. ببین ….. مثل اینکه حالش زیاد خوب نیست……. اون باید دراز
بکشه !…. مواظب باش نیفته!…..

بااین حرف بمحسن تفهیم کردم که ” همه چی روبراهه ، میتونی ببریش تو اتاق و……..

محسن بالبخندی شیطنت آمیزنشون دادکه حله….. درحالیکه ازشدت خوشحالی تو پوست نمی
گنجید ونمی تونست این خوشحالی را پنهون کنه……..

گفت : درسته…. حالش خوش نیست بهتره دراز بکشه…… چون باراولشه مشروب خورده،
نبایدبزاریم حالش بدترشه!….. شما مشغول شین من میبرمش تو اتاق میخوابونمش!!…..
نگران نباش؟..

وروشو طرف منیرکردوادامه داد….

….. منیرجون هوای امیرداشته باش، حوصله اش سرنره….. تا پرستو خانم ببرم تواتاق…..
ببین امیرچی دوست داره بهش بده ….. من الان میام..!

وخیلی سریع یک دستشوبردزیرکون پرستو، ودست دیگه شو گذاشت پشت کمرش ودرحالیکه
لباشوبه گونه پرستو چسبونده بودومیبوسیدش اونوازرومبل بلندکرد……. وقتی محسن قد
راست کردکه بره طرف اتاق خواب…. شقی کیرش داشت شلوارشوپاره میکرد….. زرنگی
کردوکون پرستورا گذاشت روکیرش وراه افتاد اونوبردتواتاق خواب……. منیرزدبه پهلوم
و……..

گفت: این چه کاری بودکردی؟.. آخه امیرجون هیچ مردی زنشواونم یک زن لخت وخوشگلی مثل
پرستورا میسپاره به یک مردغریبه!…. که تو حال مستی اونوبغل کنه و ببره تواتاق
وماساژش بده؟.. آخه گوشتو میدن دست گربه؟؟ ……. میدونی چیکارکردی؟؟…. توکه
محسنونمیشناسی؟ …… مگه ندیدی؟..هنوزپرستورا نبرده چه حالی پیدا کرده بود!…….

گفتم : منیرجون.. مخصوصاً فرستادمش دنبال نخودسیاه تابه توبرسم؟ عزیزم.. بدکردم؟……

منیرکمی نگام کردو….

گفت: توجلوی محسن هم هرکاری که دوست داشتی میتونستی بامن بکنی!..اون بدش نمیادکه….
تازه خوشش هم میاد……. ممکنه خودشم کمکت کنه!………

گفتم : منیرجون چقدرسخت میگیری؟……. اونکه غریبه نیست؟ اون شوهرتوئه ، ازسرکوچه
که نیومده اینجا ؟ مگرمیخوادپرستورا بخوره؟… حالایک لاس خشکه هم باهاش بزنه چی
میشه؟.. چیزی ازش کم میشه؟…… اصلاً یک پاجلوترمیزارم عزیزم…….. اگرمنظورت
اینه که ممکنه محسن با پرستوکاری انجام بده؟….. نه این کاررونمی کنه!….. ولی
منیرجون من تورا میخوام؟ … خوب میدونی که چشمم دنبالت بوده ، هنوز هم هست….
میخوامت منیر!…..

داشتم از داغی اون گر میگرفتم… سفت بهش چسبیده بودم… بدنش عجب حرارتی داشت؟….
نگذاشتم حرفشو بزنه سفت بغلش کردم ولباموگذاشتم روی لبای داغ وقلوه ائیش … آروم
دستموازبالای شلوارکش بردم لای پاش وانگشتوموکشیدم روی شکاف کوس داغ ومرطوبش.!…..
عجب کوس گوشتی وصاف وبی موئی !….. زبونشوآوردتودهنم …. طعم کنیاک میداد…
بازبونم زبونشو لیسیدم… واونومکیدم تابیشتربیادتودهنم!!..

بعدازازدواج باپرستو… منیراولین زنی بود که توبغلم جا گرفته بودم……… این
یکی ازآرزوهای محال بودکه حالا بهش رسیده بودم ……. عجله ای نداشتم چون میدونستم
اونم منو میخوادومحسن هم حالا حالاها ازاتاق بیرون نمیاد چون خودشوباپرستو که مست..
مسته…. مشغول کرده!…. حالاچه حالی داره باپرستومیکنه؟…. نمیدونم؟…. داشتم
دیوانه میشدم !!…. آخه دیدن صحنه لاسیدن با یک زن مست وخوشگل مثل پرستوبرام خیلی
جالبه!!…

منیر نمیدونست مهمونی امشب براهمین بوده که بزارم شوهرش پرستورا بکنه… ومنم تواین
وسط به وصال کون زنش یعنی منیر برسم وباهاش حال کنم…. براهمین…..

گفتم :منیرجون کمی ازاون کنیاک بده میخوام امشب حسابی باهات حال کنم؟… خودت هم
بخورتادنیا رافراموش کنی …. میدونی برای همچو لحظه ای چقدرتوکف بودم؟…..

باهم مشروب را سرکشیدیم ویک قاچ پرتقال گذاشتم دهنش و……

گفتم : باهم بخوریم!.. یک کم توبجوش بعد بدش من… همینطورمثل آدامس باهم نوبتی
بجوئیمش… خوشت میاد؟…..

منیر درحالیکه اونومثل آدامس میجوید لباشوآوردجلوورو لبای من گذاشت و بازبونش
پرتقالو فرستادتودهن من …. چه خوشمزه وخوش طعم شده بود…… ازاین کارجدیدحال
کردم….. توهمون حال منیرآروم کیرموگرفت ومثل دختربچه های کوچیک خودشولوس کردو…..

گفت: امیر من اینومیخوام؟… میخوام بخورمش؟…….. اون بزاردهنم……….

وزیپ شلوارموکشیدپائین خواستم کمربندمو بازکنم که ……. صدای جیغ وآخ واووخ
پرستواومد……. اوناله کنان میگفت خیلی دردداره … یواشتر…. عجله نکن!…. وای
مامان دارم میمیرم…..

گفتم :منیرجون… پاشو ماهم بریم تواتاق پیش محسن وپرستوببینیم چه خبره … صدای
جیغ پرستومیاد!………

گفت:.. وای چه عالی؟…. بریم به بینیم محسن وپرستودارن چیکار میکنن؟…….. توهم
خوشت میادصحنه را به بینی؟…. هان؟…

گفتم : آره خیلی ..!.. پاشوبریم اونجا………

منیر مست مست شده بود……..

گفت: نه… اول .. لخت شو…. منوهم لخت کن….. توهم مثل محسن منو بغل کن
ببرتواتاق..!.. توکه میدونی من چقدرحسودم؟…

گفتم: پاشو تا شلورکتو دربیارم..؟….

گفت: نمیتونم پاشم همینجوری دربیار….

وخودش تاپشوبازحمت ونفس نفس درآورد….. چه سینه هائی…. حرف نداشت!!.. کمی از
سینه پرستو بزرگتربودن… جون میده آدم کیرشوبزاره وسطشون وباهاشون حال کنه!!…

خم شدم وشلوارکشو بهر ترتیبی بودازپاش درآوردم… کوسش برجسته وبی مو.. … بارنگی
سفید وبدون یکدونه مو….. دستی بهش کشیدم.. صاف . صاف.. ولی لبه هائی که ازتوشکافش
زده بودبیرون کمی بزرگ بودن…. سریع شلوارموباشرت یک جا کشیدم پائین… کیرم مثل
فنرپرید بیرون وراست ایستادمقابل منیرخانوم…… منم شبیه محسن اونوازروی مبل
بلندکردم ودرحالیکه کیرم میخوردبه کونش بردمش طرف اتاق خواب……. وقتی وارد اتاق
شدم چی دیدم!!….

به!!… به!!…. چه صحنه ای …… پرستو خانوم لخت .. لخت… لبه تخت به حالت
سجده زانوزده بودویک متکا گذاشته بودزیردستاش وسرشوروی دستاش گذاشته بود ، ….
کونشوهم توبغل آقامحسن که اونم لخت .. لخت بود!…. آقامحسن برای اینکه پرستو،
تواون حالت سجده ای خسته نشه یک دونه متکارا هم گذاشته بود پشت زانوش بین رون
وماهیچه پشت ساق پاش!… بااین کارش کون پرستودرست مقابل کیرش ثابت مونده بود ، به
خوبی معلوم بودکه محسن با این پوزیشن عالی داره اونوازکون میکنه برای همین هم جیغ
کشیده بود………. محسن با یک حالت وحشیانه ای داشت پرستورا میگائید!!….. صحنه
ای که تاحالا فقط بطور مجازی توذهنم میدیدم حالا حقیقی! حقیقی جلوی چشام داشتم
میدیدم!.. میدیدم چطوری یک نفر پرستو رادولا کرده واونواز کون میکنه…. اونم چه
کردن و گائیدنی؟…. یادم نمیادمن تاحالا اینجوری پرستوراگائیده باشم حتی باراول که
بااون همه شوق وذوق گائیدمش؟

…. ازدیدن این صحنه خیلی حال کردم ….. صحنه همونی بودکه همیشه توی ذهنم آرزوشو
داشتم ودوست داستم ازنزدیک ببینم!……. ازاشتیاق محسن درنحوه وگائیدن حریصانه اش
خیلی خوشم اومد!….. همچی بازور و فشارخودشومیکوبید به کون پرستوکه لمبرای کون
پرستو مثل بادکنکی که فشارش بدی ازدوطرف کونش میزد بیرون …. توی دلم به محسن
ونحوه گائیدنش آفرین گفتم … جداً آقامحسن توگائیدن پرستواونم تواولین شب مهمونی!..
چیزی کم نگذاشته بود….

منیرهمینطورکه توبغلم بود وآروم سر کیرم به سوراخ کونش میخورد!……

گفت: امیرجون.. منو بزارلبه تخت… پیش پرستو….

همین کارروکردم واونوگذاشتم بغل دست پرستو…. منیرهمینطورکه نشسته بود چرخید وروشو
کردطرفم، طوریکه کیرم درست مقابل صورتش قرارگرفت….. د ستشوآورد وکمر کیرمو گرفت ،
مثل کسی که تاحالا کیرندیده باشه بادقت کیرمونگاه کرد!…

گفتم : منیرجون چطوره؟…. خوشت میاد؟….

گفت: خیلی خوشگله….. چه کله گنده ای داره؟ ….

گفتم: کله گنده خوبه ؟.. مگه مال محسن نیست؟ …..

گفت: مال محسن هیکلش گنده تروکلفت تره.. ولی کله اش کوچیکتره!….. بعدهمینطورکه
کمرکیرموگرفته بود ، آروم شروع به لیس زدن کرد و زبونشوکشید روکله کیرم که ازفشار
شهوت بنفش شده بود ، هربارکه با زبان خیس ومخملیش لیسی میزد، نگاهی عاشقانه به
صورتم میکرد، ….. لرزشی خفیف تمام وجودم راگرفته بود.. باراولی بود برام ساک
میزدن!.. براهمین خیلی حال میکردم! … طرز لیس زدنشو نگاه کردم … منیرهم
سرشوبلندکردونگام کرد….. حالت شهوانی راکه توچهرم دید خیلی آروم شروع به بلعیدن
کیرم کرد….. یواش.. یواش اونو تاته کردتو دهنش …. بعداز یک مکث کوتاه ضمن کشیدن
کیرم به طرف بیرون، زبونشوزیرکیرم می لغزوند….. به ختنه گاه که رسید نگرش داشت ،
درحالیکه مک میزد، بادوانگشت شصت واشاره دست چپش بیخ اونوگرفت وفشارداد بطرف شکمم…
کیرم بیشتربادکرد… حالابادست راستش که تف بهش زده بود باکمرکیرم جلق میزد…..
ناله ام دراومده بود….. حدس میزنم منیر میدونست پرستوبرام ازاین کارا نمیکنه!!!…….
براهمین هم تواین کار سنگ تموم گذاشت وکارشوبا شدت وحدت تمام ودرکمال مهارت انجام
میداد طوریکه داشتم ازحال میرفتم…. فکرکنم صدای آخ و.. اوخم خونه رابرداشته بود……
حالت شهوانی وگرمی مشروب ازیکطرف، ریتم ساک زدن ماهرانه منیر ازطرف دیگه همچنین
حالت کون دادن پرستو منوازخود بیخودکرده بود ، دستاموبطرف موهای منیر بردم
وسرمنیررابطرف کیرم فشاردادم…. هیچی جزارضاء شهوت حالیم نبود، کیرم به ته حلقش
رسیده بود، ازداغی حلقش یکدفعه آبم بافشارزیادی ریخت توحلق ودهنش…. داشت خفه میشد….
دستاشو به رونام زدو هلم دادعقب … وسرشواززیردستام خلاص کرد… شروع کردبه سرفه
کردن ونفس نفس زدن مثل غریقی که تازه ازآب درش آورده باشن نفس میکشید مقداری
ازآبمنی هم پاشیدروصورت وچشماش!!… سرشو گذاشت لبه تخت وشروع کردبه سرفه کردن .

منیر درحال سرفه کردن بودکه یک لحظه روموطرف محسن وپرستو کردم ببینم کارگائیدن
پرستو بکجارسیده؟

هنوز محسن داشت تلمبه میزد……

نگاهم به کون پرستوکه افتاد، چند لکه کبودوقرمزروی لنبرکونش توجهمو جلب کرد……
جای سیلی وکتک بود!!؟؟….. فکرکنم موقعی که محسن خواسته پرستورا بکنه ازدیدن کون
به اون سفیدی وخوشگلی چنان حشری شده که چندتا سیلی یاضربه محکم زده به لنبرای سفید
پرستوو چون پوستش خیلی لطیف وحساسه جاش همینطور قرمز وکبودمونده … شایدهم کتکش
زده…. چیزی نفهمیدم؟……… شایدهم کیرمحسن خیلی کلفت بوده وقتی اونو گذاشته
درسوراخ کونش و فشارداده …. پرستودردش گرفته وطاقت نیاورده وخودشو جابجاکرده که
اززیرش درره!!… آقامحسن هم زده درکونش!… برای همین هم جیغ زده ومامانشو صداکرده!….
کمی سرموکشیدم جلوتر!.. بصورت پرستوکه نگاه کردم دیدم صورتش از آبمنی خیس… خیسه
…….. یقیناًآقا محسن تواون حالت مستی وازهیجان وفشار شهوت اول دهنشو گائیده!!…
وآبشوهم ریخته تودهنش و پاشیده روی صورتش …. یقیناً پرستو هم واسه اینکه خفه نشه
همه آبمنیو قورت داده وخورده! …… ازاینکه محسن پرستوراازدهن گائیده خیلی خوشحال
شدم…….آخه من که دلم نمیومد بزورکیرموبکنم تودهنش…. تابرام ساک بزنه …. ولی
حالا دیگه مزه آبمنی راچشیده وبهانه ای نداره….!… ازاین کار محسن بوجداومدم
….. کارش عالی بوده…. مخصوصاًحالا که منیرجون طعم ساک زدنو به کیرم داده بود!!
پیش خودم گفتماین یکی ازمزایای گائیدن پرستوتوسط محسن بود!!…. جداً این کوس وکونی
که میکنه حلالش باشه……..!! ازبازبودن پاهای محسن معلوم بود تا اونجاکه تونسته
وجاداشته کیرشو تپونده توکون تنگ پرستو ….. حالاهم طوری ازپشت پرستورابغل کرده
وبه کونش چسبیده که هیچ کدومشون قدرت تکون خوردن نداشتن!…. وهمونجوری هردوشون
مونده بودن !……. یقیاً همونطورکه منیرگفت ، کیرمحسن خان خیلی کلفته وچون به زور
تادسته اونو کرده توکون پرستو ، ماهیچه های کونش به حدجرخوردن رسیده وچون قدرت جمع
شدن نداشته توهمون حالت انقباض مونده وباعث شده کهکونش قفل کنه و نتونند تکون بخورن
…… پرستوجونمم که قربونش برم این حالتو خیلی دوست داره … یعنی وقتی کیر
تاخایه میره توکونش توهمون حالت میمونه وتکون نمیخوره! ……… وچون این
حالتوخیلی دوست داره همیشه تواین حالت بمن میگه تکون نخورم…. حالاهم ازمحسن
خواسته تکون نخوره تا خوب لذت کلفتی کیرشو بچشه وکونش باز ترشه!….. پرستوآهسته
ناله میکردونفس نفس میزد…. فکرمیکنم خیلی حال میکنه….. اینجوری که من دارم از
نزدیک میبینم پرستوازپوزیشن ونحوهً گائیدن محسن خیلی خوشش اومده چون درحالیکه آروم
ناله میکرد متکا را هم گاز میگرفت ، کله شوهم مثل آره ونه گفتن پائین وبالا میکرد….
حرکات پرستو بخوبی نشون میدادکه دوست داره حالاکه همه کیر محسن توکونشه ازاین
کیرکلفت وجدیدلذت بیشتری ببره….. براهمینم یواش ناله و…. آخ واووووخ میکرد…….
تکون هم نمیخورد!!…. محسن هم دوطرف کون سفید پرستوراگرفته و خودشو سفت به کون
پرستو چسبونده بود…. درمقابل هیکل پر موی محسن ، جلوهً سفیدی پوست وزیبائی کون
پرستوبخوبی خودنمائی میکرد….

همینطورکه نگاهشون میکردم وتوصحنه اونا بودم …. صدای منیرکه سرفه اش قطع شده منو
بخود آورد ، برگشتم دیدم منیرچرخیده و کون گردوسفیدشو طرفم قمبل کرده وژست
پرستورابخودش گرفته!…….

ازدیدن کون سفید وزیبای منیر که برابرم قمبل کرده بود مستی ارسرم پرید!…. هیچ
فکرنمیکردم منیر کونی به این زیبائی وسفیدی داشته باشه… چین خوردگی سوراخ کونش
مایل به قهوه ای بود….. کمی پف کرده وسوراخش کمی باز بود!… انگشتموتفی کردم وبه
سوراخش مالوندم…. ماهیچه سوراخ کونش سفت بود… مثل کون پرستو نرم نبود!….
بانوک دوانگشت شستم کمی اونو باز کردم….. منیر خودشو شل کردتاکونش راحت بازشه…..
معلوم بود توکارش خیلی وآرده….

منیر صورتشو کمی برگردوند وگفت……

گفت: توچه فکر هستی؟….. بیاعزیزم اینم اونی که چشت دنبالش بود….. خوب یادمه
همیشه منو از پشت نگاه میکردی!!….آه .. چقدر اون نگاههای پراز شهوت وحریصت رادوست
داشتم واز نگاهت لذت میبردم……. منیرساکت شد……

وآروم انگشتشوتودهنش کردومقداری تف مالوندبه سوراخ کونش…….

منم دوباره انگشتمو تفی کردم گذاشتم درسوراخ کونش وکمی چرخوندم وفشاردادم بره تو….
تقریباً خیلی راحت یک بندانگشتم رفت توکون منیرجون…… کمی انگشتمو همونجا نگر
داشتم…. کونش خیلی زود شل شد وراحت تمام انگشتمو رفت توکونش…… کونش خیلی داغ
بود….. یک کم انگشتمو چرخوندم دیدم کونش خوب بازشده…..آروم انگشتمو کشیدم بیرون
تمیز بود……. ظاهراً منیرم حرفه ای به نظرمیرسید چون خودشوخوب تخلیه کرده بود….
معطل نکردم فوری کف دستم تف زدم ومالیدم روکیرم….. و سرکیرمو گذاشتم درسوراخ کون
منیرجون…….. باوجوداینکه کله کیرم بادکرده بودولی با اولین فشاری که بهش دادم
تا ختنه گاه رفت تو…… منیر جیغ کوتاهی کشید وگفت… وای…. یواشتر ….. کمی
صبر کن… خیلی کلفته!…. و صدای ..آخ واوخش بلندشد…. لنبرای کونشو دو دستی
گرفتم وآروم کشیدم طرف خودم ….. کیرم تکونی خوردوتانصفه رفت تو….. همانجا نگرش
داشتم تا خوب جاباز کنه… ….. آخ… و…. اوخ .. منیر بلند ترشد….. خیلی
زودترازآنچه که فکر میکردم کونش شل شد….. یک فشاردیگه دادم ……. کیرم تا خایه
رفت توی کون داغش…. حالا شکمم میخورد به لنبرای نرم ودنبه ای منیر خانوم ……..
بالذت تواًم باهیجان دستمو کشیدم روی لنبرای نرم وگوشتی کونش …. چه صاف ونرم …
نفس عمیقی کشیدم… اووف ! این منم که دارم منیرجونوازکون میکنم… این یک آرزوی
محال بود که حالا به اون رسیده بودم!…. اونهائی که تو عمرشون آرزوی گائیدن یک زن
خوشگل را تودلشون داشتن وبراشون یک آرزوی محال وغیرممکنی بوده اما چرخ روزگار به
کامشون چرخیده ویه روزی به آرزوی محال دلشون رسیدن میدونن من چه حال واحوالی دارم!!
دودستی کونشو سفت گرفته بودم وخودموآماده کردم برای تلمبه زدن… منیر کمی کونشو
دادبالا…….. حس کردم کون منیر نسبت به کون پرستو که این همه ازکون گائیدمش کمی
گشادتره!… اما حالت مکندگیش خیل بیشتره!…… نمیدونم چرا؟…. بی خیال شدم
ورفتم توحال گائیدن کون منیرجون که آرزوشو داشتم…. شروع کردم تلمبه زدن……..
منیرهم .. آه…. وناله اش بلندشد… سرموبردم بیخ گوشش ……

گفتم:.. اوف.. منیرجون چه حالی دارم باهات میکنم… عجب کون گردوخوشگلی داری؟..
چقدراین کون باحاله؟؟….. چقدر آرزوی گائیدنشو داشتم…..اوفففف … توکه میدونستی
چشم دنباله این کون خوشگلته؟…. چرا.. چرا ازم دریغش میکردی؟!…. وای امشب چه
حالی دارم میکنم؟….. منیرجون! من دیگه تحمل دوری ازاین کونو ندارم…. خیلی دوستت
دارم!….

منیردرحالیکه ..آخ…. واوخ….میکردویواش. یواش همراه تلمبه زدن من خودشوعقب ..
جلومیکردوحال بهم میداد… کمی سرشوبرگردوندو…….

گفت:..اوه.. امیرجون… نگو.. نگو؟.. من که هروقت میومدم اینجا …… چراغ سبزوبهت
نشون میدادم …. ولی تودنبال نمیکردی؟…. چسبیده بودی به کون پرستو!!…. شماره
تلفونمو که داشتی؟ ……. هیچ زنگ زدی ؟ هیچ خونه راخالی کردی وگفتی بیاومن نیومدم
؟….. امیر جون .. منم .. توکف… بودم….. همه اش منتظربودم یکقرارباهام بزاری….
دعوتم کنی؟؟… ولی یکقدم پیش نذاشتی؟!… آخه من که نمیتونستم بگم بیا منوبکن؟….
توبایست منویک گوشه گیرمیاوردی ومیکردی؟… نباید به دلت ترس وهراسی راه میدادی …
توباید بزورهم که شده منو میکردی …… گاهی وقتا دلم میخواست رو سرت دادبزنم…
ولی خوب میدونی خانوما هیچوقت به زبون نمیگن …… بلکه همیشه باحرکات وگاهاً
باقردادن .. وکارای دیگه؟… به طرفشون که البته اگرطرف حالیش بشه وبفهمه و نترسه!
میگن ” بیا منو بکن ” !!… هرچندحالا هم زیاد دیرنشده ولی بهت قول میدم دیگه این
کون مال توباشه….. حتی جلوی محسن هم میتونی منوبکنی …… امیرجون خاطرتو خیلی
میخوام ؟…… امیرجون پرستورا دوست دارم ولی خیلی بهش حسودیم میشه!!..

درحالیکه تلمبه میزدم….. برا یک لحظه کیرموکشیدم بیرون… غلفتی صداکرد!… تمیز
بود… خوشم اومد… سوراخ کونش باز مونده بود…. خواستم دوباره ازکون بکنمش….
ولی کوسشوکه دیدم پشیمون شدم….. حیفم اومد اونو از کوس نکنم!…… کی فردا
رادیده؟!!.. شایددیگه نیاد.. یا نشه….

گفتم: منیرجون میخوام کوستوپرآب کنم… اجازه بده برم خودموتمیز کنم وبیام..؟!!….

منیرکونشوبافشاربهم چسبوندویک تکونی بهش دادو……

گفت : آخ جون .. پس زودبرگرد…. وبکن عزیزم….. جرش بده…. یادت باشه تودیگه مال
منی!….

همینطورکه منیرحرف میزد….. سریع رفتم دستشوئی وکیرمو شستم وبرگشتم…..

منیر هنوز دولا بود…. کله کیرموکه باد کرده بود تف زدم وگذاشتم لای چاک کوس پف
کرداش …. کمی خیس بود!… کفلهای کونشو سفت گرفتم وکشیدم طرف خودم…. بااین فشار

نصف بیشترکیرمو تپوندم توکوس داغ وخیسش …. منیر جیغ کوتاهی کشیدولی من هنوز توفکر
حرفهای اوبودم!… راستی چرا متوجه حرکات منیر نشده بودم؟ نمیدونم ؟ حتی یک ماچش هم
نکرده بودم؟…. خیلی خنگ بازی درآورده بودم… نمیدونم چرا اون موقع حالیم نبود؟….
شاید حالامسته که اینا رامیگفت؟ حالیش نیست؟… ولی حالا دیگه به وصالش رسیده بودم….
دیدم داره قد راست میکنه… نیمه دولا که شد سفت شکمشو گرفتم وخودموچسبوندم به کونش…..
درحالیکه تمام کونش توبغلم بودوکیرم تاخایه توکوسش…. خودشوچرخوند طرف محسن
وپرستوو………

گفت : محسن جون ببین امیرجون چی خواسته؟… منم دارم بهش میدم..؟…. خوبه؟؟…

محسن کمی مارا نگاه کرد، لبخندی زدوچیزی نگفت….. امامنیرکه حالادیگه مست مست
بودروشو طرف پرستو کردو……

گفت : پرستو جون !.. توببین؟ منو دعوت کردی بیام اینجا که شوهرت این کارهارابکنه؟..

ببین چه حالی میده؟…. خوش بحالت بااین شوهری که داری؟… چه جواهری لای پای اونه؟….
بهت حسودیم میشه؟…….

منیر دیگه حالیش نبودچی میگه و چیکارمیکنه……. سرشوکمی طرفم چرخوند

گفت : امیرجون… این محسنی که اینطوری آروم گیر داده به پرستو…. اینجوری ساکت نه
بینش؟ ، اون این حالت گائیدن کون راخیلی دوست داره ، اون عاشق کون تنگه!…. مخصوصاً
اگه مثل کون پرستو جون دست اول و سفیدوخوشگل هم باشه!…. اون منوهم همینطور مست
میکنه وهمینجوری ازعقب وجلو میکنه…. تواین حالت خودش هم حال میکنه ولی من
جرمیخورم ….. جیغ میزنم… اما بعدش خیلی با حال به گائیدنم ادامه میده وتلمبه
میزنه….. امیرجون یکشب میام پیشت همه چی رو برات تعریف میکنم…..

حرفای منیر بوی مستی میداد….. زیادتوجه نکردم…. ولی باهمین حرفاش خیلی حشری شدم…….
وچون منیرجون کمی بیشتردولاشده بود…. شروع کردم تلمبه زدن….. آبگاهشوسفت گرفته
ونمیگذاشتم تکون بخوره…… به نفس نفس افتادم….. منیرهم آه وناله اش در اومده
بود…. ریتم گائیدنموسرعت دادم…..

تواین وسط آه وناله پرستوهم تبدیل به جیغ شده بود……. نگاه کردم دیدم محسن هم
دیوانه وار داره تلمبه میزنه….. وباصدای بلند اووف…اووف میکنه مثل اینکه داشت
آبش میومد….. چون یک دفعه چنان تپوند توکون پرستو که جیغ بلندپرستودراومدو ولوشد
روتخت…. محسن هم که خیس عرق شده بودونفس نفس میزدوهن و..هن.. میکرد…خودشوانداخت
روی کون سفید وقلمبه پرستو…. چون کمی چرخیده بودن وتقریباً پشتشون طرفم بودبخوبی
دیدم که فقط خایه های محسن بیرونندوتمام کیرش رفته تو کون پرستو!… وآبمنی از
اطراف کیرش داره میریزه بیرون…… مثل اینکه هردوشون باهم آبشون اومده وازحال
رفته بودن…..

باصدای جیغ منیرولرزش بدنش بخودم اومدم….. منیر به اورگاسم رسیده بودوبی حال شده
بودمنم باچندضربه شدیدکیرموتا اونجا که جاداشت تپوندم توکوسش وآبموریختم توش…
منیرتکونی خوردوافتادروتخت .. منم همونطورخوابیدم روش……….

حدود سه….. چهاردقیقه ای بیحال افتاده بودم روی منیر……. سستیم که رفع شد،
پاشدم… لای پای منیرتا زانواش ازآبمنی خیس .. خیس شده بود اوبی حال دراز کشیده
بود… نگاه کردم دیدم محسن هنوز روی کون پرستوافتاده …… پرستوهم مثل این که غش
کرده باشه زیرهیکل محسن ولوشده بود وبجای نفس کشیدن خورناسه میکشید ، فکرکنم از لذت
کون دادن به یک غریبه بیهوش شده بود!!……….

پاشدم رفتم سراغ محسن که صداش کنم تاازروی پرستو پاشه ودرعین حال ببینم کیرش
چقدربزرگه؟

دستمو گذاشتم روشونه ش صداش کردم……. سرشو برگردوند طرفم…. باحیرت نگاهم کرد!……

گفتم: پاشوبابا چه خبره؟…. توکه زنموکشتی!….

پاشدوخیلی بااحتیاط وآروم کیرشو کشید بیرون….. عجب کیر کلفت وسفیدی!…. هنوز شق
بودوخیس …. محسن روشوطرفم کردو……

گفت : امیرجون خوب بامنیر حال کردی ها؟….. منیرجون خیلی اهل حاله…. خیلی از این
اخلاقش خوشم میاد…. نگاه کن….. چه از حال رفته؟…….. من واون با دوستامون
خیلی حال میکنیم!…. البته نه به اندازه امشب!….

خواستم چیزی بگم دیدم کیرمحسن خان داره باد میکنه وبزرگتر میشه! …. اینو که دیدم
کیرمنم شروع کردبه شق کردن……. ته کیرمحسن خیلی کلفت بود…. باورم نمیشد کیرش
به این کلفتی باشه؟.. همینطورکه کیرش دل میزد باانگشتش سوراخ کون پرستوراکه خیس از
آبمنی بود میمالند!!…… این کارش برام جالب بود………..

گفتم :محسن معلومه چیکارمیکنی؟….

محسن درحالیکه هنوز سخت حشری بود وآب دهنشو که پر شده بود قورت میداد….

گفت: امیرجون… این زنی که توداری یک تیکه جواهره که همتا نداره؟… حیف که قدرشو
نمیدونی؟…. وقتی آوردمش تواتاق وخوب نگاهش کردم .. دیدم همه چیش تکه، هیکل عالی و
خوش ترکیب ، پوست سفید وصیقلی ، بدن صاف وبدون مو!… سینه های سفت ونوک گلی!..
وجالب تر عجب کوس وکون مشتی داره عینهو غنچه نشکفته!……. غنچه قرمزی که هنوز
بازنشده؟…. وای که نمیدونی چه حالی شدم؟…. باورم نمیشد توشب اول مهمونی همچو
لعبت نازی گیرم بیاد؟… بوسیدمش.. بوئیدمش… ولیسش زدم …ازاینکه این غنچه
خوشگلو بمن سپردی تا من بازش کنم ….هول شدم…. جداًاون یک تیکه جواهره که
تانداره ؟….. تاحالا زنی به این زیبائی وخوشگلی ندیدم…….

گفتم : چه خبره بابا انگار تا حالا زن ندیدی…. ماشاءاله منیر به این خوشگلی
وزیبائی ….. و چه حالی هم میده …..

محسن درحالیکه کیرشقشو درسوراخ کون پرستو میمالوند……..

گفت:هیچ تاحالا ازاین کون استفاده کردی ببینی چیه؟….. چقدرتنگه وپر؟…. عینهو
کون پسر میمونه!…. اینو جدی میگم!… توی هرصدهزارتازن شایدیکی اینجور کون تنگ
وپری داشته باشه؟…… مهمتراینکه این نوع کون به این زودیا وا نمیره وشل نمیشه……
جالب تراینکه خودش بیشتر دوست داره ازکون حال کنه !!…. من که ازش سیر نمیشم و
دارم میمیرم براش!!……

باحرفای محسن حسابی حشری شدم وشق کرده بودم .. محسن یک نگاه به کیر شقم کردو……

گفت: امیرجون کون منیرهم خیلی باحاله !!..اونم یک لعبته.. ها ؟ دست کم نگیرش… بین
دوستام هزارتا خاطرخواه داره!… کوس خوبی هم داره!… منیرعاشق کیرغریبه هاس !!…
اون همیشه با دوستام خوب حال میکنه!!…. بهش برس….

محسن همانطورکه حرفاشو میزد ، خودشویواش یواش کشوند روکون پرستوو دستاشوبردزیرشکم
پرستو….. زانوزدوکون پرستوراکشید بالا طرف خودش.. … پرستو ناله ای کردوچشاشو
بازکردوبا یک حالت مستی …..

گفت : محسن جون.. خیلی بهم حال دادی .. مرسی… ولی خیلی خسته شدم …. حالاهم دوست
دارم همینطورتاصبح توبغل گرمت این زیر بخوابم…. میشه همینطوربخوابی روم؟…اینجوری
بیشتر حال میکنم….. این حالتوهم من دوست دارم هم امیر!….. امیردوست داره تو روم
بخوابی ونگاه کنه!!…..

محسن زانوشو سست کردودرحالیکه سرکیرشوتفی کرده بود اونو گذاشت درسوراخ کون
پرستووآروم خوابیدروکون وبدن پرستو…….. پرستوهمینطورکه دمر زیرمحسن خوابیده بود،
زانواشو جمع کردتاکونش بهترتوبغل محسن جابگیره!! توهمون حال هم دستاشوآورد پشت
ولنبراشوگرفت وکشید به دوطرف تا سوراخ کونش بیشتر بازشه …… که یهو جیغی
کشیدوولوشد روتشک….. فکرنمیکرد کیرمحسن هنوز شق وکلفت مونده باشه!…… با فشاری
که محسن داده بود فکرکنم تا خایه کیرشو کرده بود توکون تنگ پرستو!!….. توهمون
حالت بدون اینکه تکون بخوره خوابید روپرستو ودیگه تکون نخوردتاپرستو خودش کونشو شل
کنه!……

ولی همین فشارباعث شدتاکون پرستوبازبازشه… محسن کمی کون خودشوآورد بالا وخیلی
آروم سعی میکرد فشاربیشتری به کون پرستوبیاره تا بهتر وبیشتر کیرشو توکون تنگ وداغ
پراز آبمنی پرستوجاکنه…….. بااین حرکت لنبرای کون پرستوژله ائی تکون میخورد
و….آخ.. واوخ ..هردوشون دراومده بود……. یکباره دیگه پرستوجیغ کشیداوصدای
مامان جونش میزد!!………. برای اولین باربودکه باصدای بلندوخیلی سکسی مامان جون
…. مامان جون میکرد…. محسن هم باقدرت تمام خودشومیکوبید روکون پرستوو…
اوف..اوف… میکرد.. محسن حدود بیست دقیقه ای تلمبه زد وجیغ پرستو رادرآوردتاآبش
اومد…آخ بلندی کشیدو باآرامی کیرشو درحالیکه آبمنی ازش میریخت کشیدبیرون…..
انصافاًمحسن کیرکلفت وخوش تراشی داشت که کمرش یک قوس کمونی داشت….. پرستوحق داشت
باهاش حال کنه…. محسن درحالیکه با انگشت اطراف سوراخ قرمزو خیس کون پرستو را مالش
میداد بادست دیگش کمرکیرشو گرفته واونومیکشید به لنبرای گلی رنگ کون پرستوتا آبمنی
هاشو پاک کنه!….

نگاه به کون پرستوکردم …. چقدرکونش باحاله….. لنبراش وپشت روناش ازفشار گائیدن
محسن قرمزشده بود… چندجای کونش هم کبودبود!!…… ازنزدک نگاهی به سوراخ کونش
کردم… صورتی گلی .. ویک مقدار بازمونده بود… توش پرآبمنی بودکه ازش ریخته
بودلای پاهاش وسرریزکرده رفته طرف روناوکوسش… حلقه دورکونش داشت دل میزدوبازی
میکردکه جمع شه… ولی مثل اینکه ماهیچه زورش نمیرسید بیشترازاین جمعش کنه….
باهربارجمع شدن مقداری آبمنی ازسوراخ کونش میریخت بیرون…. منظره جالبی بودتاحالا
ندیده بودم….. محسن هم با انگشت دوراونو ماساژ میداد…. داشتم فکرمیکردم……
نکنه کونش همینطورباز بمونه؟…. تواین فکربودم که ….. دستی اومد روشونم …
برگشتم.. دیدم منیرخانومه…… متوجه نگاهم شدو………

گفت: نگران نباش!… محسن خوب بکارش وارده!.. میدونه چیکارکنه… همیشه اینجوریه!….
مال منم اولش اینجوری شد…. ولی زود خوب شد!…. محسن میدونه چیکار کنه …. بااین
ماساژی که میده هم دردش کم میشه هم پرستو خوشش میاد!…

خواستم بگم آخه پرستو باراولش نیست که کون داده سه ساله من دارم اونو ازکون میکنم!!!…
ولی هیچ موقع اینجوری بازنشده؟….. ولی یادکلفتی کیرمحسن افتادم….. ودیگه چیزی
نگفتم…..

محسن بایک دستمال خودشو پاک کردورفت طرف دستشوئی…… منیرخودشوچسبوند بهم
وصورتشوآوردنزدیکترو……..

گفت: امیرجون .. چون خیلی دوست دارم میخوام قبل ازاینکه محسن بیاد یک چیزی بهت بگم….

لباشو بوسیدم ودستاموازپشت کشیدم رولنبرای لخت کونش و…….

گفتم : بگوعزیزم.. تودیگه مال منی…. بگو؟…

گفت:..امیرجون اگرمحسن یک وقت گفت حالاکه اینقدرقاطی شدیم بیابعضی شب ها جای
پرستوومنوباهم عوض کنیم!..یعنی اون پرستورا جای من ببره خونه… ومن جای پرستو
بمونم اینجا… قبول نکنی…ها؟……خوب ؟…

گفتم :..چرا منیر جون؟ اینکه خیلی خوبه یک تنوع عالیه چرا قبول نکنم؟…

گفت: هرچی میگم گوش کن…. چراشووقتی اومدم اینجا بهت میگم.. وجریان رامفصل برات
تعریف میکنم!…… فقط اینو بهت بگم که محسن عاشق کونه!!…. حالابا محسن برو دوش
بگیریدتا منم پرستوجونوصداش کنم … و باهم بریم حموم وزیادمعطل نشیم…..

من ومحسن باهم رفتیم دوش گرفتیم، توی حمام خوب به کلفتی کیر محسن نگاه کردم علیرغم
اینکه کیرش خوابیده بودولی چون بزرگترازحدمعمول بودبه نظرمیومد که نیم خیزمونده!..
.. منیرراست میگفت ته کیرمحسن کلفت بود ولی کله ش زیادبزرگ نبودازختنه گاه به ته
کیرش کلفت وکلفتر میشد.. باکیرخودم که مقایسه اش کردم مال اون کمرش تقریباً دوسه
سانت کشیده تربود!!

موقعی که داشتیم خودمونوخشک میکردیم محسن روبمن کردو….

گفت:امیرجون خیلی ازت ممنونم برای امشب وهمه چیز، من با پرستوخیلی حال کردم……
کاش توهم به اندازه من ، بامنیرحال کرده باشی؟…. من که خیلی حال کردم…. راستش
امیرجون تاحالا همچوشبی را تو عمرم نداشتم …. جداً زن خیلی باحال وخوشگلی داری!….
درهرصورت خیلی ازت ممنونم!!…. امشب مارا ساختی!!…. فکرکردم هنوز با منیر
کارداری منم خواستم برگردم بقیه کارمو با پرستو جون ادامه بدم که دیدم داری میای
بری حمام؟!!….

ازحرفها وتعریف های محسن حسابی حال کردم….. حدس میزدم هرکه این کوس و کونو بکنه
… بایدهم حال کنه وهم تعریف!….

گفتم : محسن جون توکه اینقدر خوشت اومده چرا زودتموم کردی!… اون که دراختیارت بود؟….
حالا هم وقت زیاده……. امشب سه شنبه شبه…. اگه میخوای یکبرنامه برای پنجشنه شب
جورکن تاباز دورهم باشیم وخوش بگذرونیم؟ .. .. نظرت چیه؟ … امشب به من که خیلی
خوش گذشت وبا منیر جون هم خیلی حال کردم..اونم ماهه….. ازکارای توهم خیلی خوشم
اومد.. خیلی باحالی… اینطورکه ازنزدیک دیدم پرستوهم خیلی باهات حال کرده….. منم
ازت ممنونم….

گفت: فردا من عازم شهرستان هستم.. وشنبه برمیگردم… ..اگرمیدونستم دعوت شما به این
خوبی حال میده ؟ قول رفتنو نمیدادم!.. ولی اگه دوست داری یک پیشنهاد بهت میدم؟…..
تاهم توبیشتر ازمنیر لذت ببری ! هم من وپرستویک حال حسابی بکنیم!….

گفتم: چکارکنیم؟

گفت:امشب منیرو میزارم اینجا…!!؟… درعوض پرستوجونو باخودم میبرم خونه؟ ..
موافقی؟ ! …. فردا صبح هم تحویلت میدم…. چطوره؟.. خوبه؟…… چهارتائی امشبو
تاصبح حال میکنیم… خوشت میاد؟………

یادحرف منیر افتادم که گفته بود این کارونکن برای همین ……

گفتم : محسن جون … خیلی دلم میخواست این کاررومیکردم ولی اجازه بده توی روزهای
آینده این برنامه را اجراکنیم …… حالا هم عجله نکن …. قول بهت میدم هروقت
اومدین اینجا یامااومدیم اونجا پرستورا دربست دراختیارت بزارم… خوبه؟….. دوست
دارم جلوم حسابی باهاش حال کنی!!…امشب خیلی از کارات لذت بردم وحال کردم…..
خیلی وقت بود که هوس کرده بودم یکی جلو روم پرستورا بکنه ومن ببینم ولذت ببرم!!….
من عاشق این کارم!!…. وقتی نگاه میکردم باچه حرص وولعی اونومیکنی نمیدونی چه حالی
پیدا کردم… اصلاً منیرو فراموش کردم!!…. مخصوصاً وقتی خوابیدی روکونش واونواز
کون میکردی… دیدی چه کون مشتی داره؟!… ولی من دوست دارم این دفعه اونوسگی بکنی
!.. این پوزیشنوخیلی دوست دارم!!….ازالان ازت میخوام که ایندفعه حتماً این
کارروجلوروم بکنی!!….. تا حسابی حال کنم!……..

گفت:خوشم میاد اخلاق خودموداری؟… توهم مثل من اینجوری حال میکنی؟… آی فدات شم
که خیلی باحالی؟… حالا که قولشو بهم دادی راضی شدم… قربونتم میرم… ضمناً حالا
که از نزدیک به خصوصیات اخلاقی تووپرستوجون آشناشدم و خوب شناختمتون!! ازاین لحظه
منیرجون منم دربست دراختیارته….. بهش میگم هرموقع که نیستم یا خودش هوس کرد
بیاداینجا وباهاش حال کنی……….. بریم که دیرشد!.. درحالیکه هردوبااین حرفها شق
کرده بودیم ازحموم دراومدیم…… توی هال منیروپرستوباهمون لباسهای تنگ وچسبون
منتظر مابودن تا برن دوش بگیرن….. ماراکه دیدن خندیدن ورفتن طرف حموم……

من ومحسن درحالیکه هرکدوم تویک فکر جداگانه بودیم وحال میکردیم…. نشستیم
توپذیرائی…… چندلحظه ای ساکت بودیم…. من روموکردم طرفش و……..

گفتم : محسن جون ازاین اخلا قتم خوشم اومدهمیشه اسلحت آماده شلیکه….

هردومون خندیدیم…… ومن ادامه دادم : اینو هم بگم….. مدتی بود دنبال دوستی مثل
تومیگشتم، که هم باصفا باشه وهم اهل دل ، بدون وسواس واخلاقش هم عینهواخلاق خودم
باشه!…. خوب تواین وسط اگرخانمش هم مثل پرستو ساده وبی آلایش ومهمتر خوشگل
باشه،چه بهتر؟ !!…. خوشبختانه بااومدن توومنیربه اینجا خیلی زود به اونچه که دوست
داشتم رسیدم…… ویقین دارم پرستوهم مثل من ازاین آشنائی خوشحال.. خوشحاله!….

محسن درحالیکه ازروی شلوار، کیرشق شده شوجابجا میکرد…….

گفت: امیرجان.. منم خیلی خوشحالم ازاینکه با دوستان خوبی مثل تووپرستوجون وسیله
منیرآشناشدم ، حالاامیرجون صبرکن ازسفر برگردم ، اگه دوست داشتی بادوتاازدوستای
خوبم که اوناهم مثل خودت اهل حالندوخانمای بسیارخوشگل و دوست داشتنی دارن ، آشنات
کنم؟!.. اونوقت ببین گروهی چه حالی میکنیم!… مخصوصاً توشبهای طولا نی زمستون
!….. راستی چراتاحالا با پرستوازعقب کارنکردی ؟!….. حیف نیست؟…. من تاحالا
کون حلقوی نکرده بودم … امشب برای اولین بار بود که هچو کونی کردم!…. میگن همچو
کونی رااگرتویک شب صدنفرهم بکنن نه شل میشه نه گشاد!!….یعنی نیم ساعت بعد مثل
اولش آک آک میشه خوش بحالت.. کاش کون منیرهم حلقوی بود…گاهی شبها که دوستام میان
اونجا دودفعه که ازکون میکننش دیگه تا صبح باز بازه…ولی خوب انصافاً منیرموقع کون
دادن خیلی حال میده….

گفتم: امیر جون همینطور که گفتی کون پرستو حلقویه!.. براهمین نشون نمیده که من
چقدرباهاش کارکردم!!…. براهمین بودکه میگفت دوست داره تاصبح روکونش بخوابی اون
ازکون دادن لذت میبره!!… من جونم به اون بستگی داره!…….

تواین موقع پرستوومنیردرحالیکه میخندیدن ازحموم دراومدن…… وای……….
خودشونوچی ساخته بودن….. یکی یک شورت کوتاه وچسبون…..اونقدرکوتاه که وقتی پشت
بما کردن ورفتن طرف آشپزخونه …… پرستو را دیدم که نصف لنبر کونش ازپائین شورت
قلنبه زده بودبیرون! …. منیروکه نگو، هردوطرف شرتش جمع شده ورفته بود لای چاک کون
گرد وسفیدش ، طوریکه کونش بزرگترو لنبراش خوشگلتر به نظرمیرسید وهرقدم که برمیداشت
لنبراش ژله ای تکون میخوردن وخیلی جالب بالاوپائین میپریدن !.. فکرکنم این ایده
منیربوده که قبل ازبیرون اومدن ازحمام اینجوری خودشونو درست کرده بودن!! ….
شایدهم برای همین میخندیدن!!..

چشم ازکون منیربرنمیداشتم بازی لنبرای کونش حشرترین منظره سکسی را ساخته بود… یک
نگاه به کون پرستوکردم خوشگلی وزیبائی و قردادنش کیرمرده راشق میکرد!!… به
نظرمیومد درراه رفتنش کمی مشگل داره….. از تجسم اینکه کلفتی کیرمحسن و طولا نی
شدن مدت گائیدن کون پرستوبرای کونش مشگل بوجودآورده ازشق دردداشتم میترکیدم ….
برایک لحظه محسنو نگاه کردم، اونم درحالیکه ازرومبل نیم خیزشده و کیرشوسفت گرفته
بودتمام قدرت ووجودشوتوچشاش متمرکزکرده و مثل یک گرگ گرسنه که درکمین شکارش باشه ،
بدون اینکه پلک بهم بزنه چشم به کون پرستو دوخته بود …….. چه حالی کردم وقتی
محسنو بااین حال دیدم!.. کون منیروپرستورا فراموش کردم وچشم به حالت حشری محسن
دوختم …. شهوت تمام وجودشوگرفته بود…… ازاینکه پرستو تونسته بود تواولین
دیداراینچنین محسن را بخودش جلب کنه وکونش اینجوری موردتوجه قراربگیره لذت میبردم
….. دریک حالت شهوانی سکرآورغرق شده بودم دوست داشتم همون موقع محسن می
پریدروپرستوواونوبحالت سگی و به زورازکون میگائیدوجیغشودرمیاورد ، ازتجسم این صحنه
تمام بدنم داغ شده بود!…. طاقت نیاوردم رو به محسن کردم و……

گفتم: محسن جون چی شده خیلی حشری شدی؟…. مثل اینکه تاحالاً کون ندیدی؟ ..چته بابا
حول شدی….. خوب اگه خیلی آمپرت رفته بالا معطل نکن به پروهمینجاپرستورا سگی از
کون بکن! تاهم تو بخواستت برسی هم من از دیدن کون کردنت لذت ببرم…. پاشو.. پاشو
دیگه معطل نکن!!……

وپرستورا صداکردم وگفتم یک لحظه بیاد اینجا……

محسن درحالیکه شهوت سراپاشو گرفته بود باهیجان ولرزش صدا گفت…

دوست دارم… ولی ممکنه پرستو آمادگیشو نداشته باشه وناراحت بشه وازمن دلخوربشه….

پریدم تو حرفش وگفتم:…. نه اون کون دادنو دوست داره!… مخصوصاً اگر بدونه که من
پیشنهاددادم!…. بزار ازش بپرسم!…. اگه قبول کردهمینجاجلوی من ومنیر… اوکه!!….

پرستو اومد…. دستشو گرفتم واونوکشیدم طرف خودم لپشو بوسیدم و درگوشش گفتم
میخواستم ازت خواهش کنم اجازه بده اون پوزیشنی که محسن تواتاق خواب باهات انجام
داده ، یکبار دیگه اینجا باهات تکرار کنه !………..

پرستو دست منو گرفت وکشیدبرد طرف اتاق خواب ….. اونجا گفت … امیر جون مال محسن
خیلی کلفته … هنوز درد دارم…. اونم که تازه کرده… چی شده که دوباره میخواد…..

گفتم : ببین توخیلی خوشگل وزیبائی … من که شوهرتم بادیدن این همه زیبائی حشری شدم
وای بحال اون ….. نمیدونی وقتی از حموم دراومدی باچه حسرت وشهوتی نگات میکرد…..حشری
شدن اون رومنم اثر گذاشت برا همین بهش گفتم اگر خیلی آتشی شدی میتونه کارشو باهات
تکرار کنه … براهمین صدات کردم…. الهی قربونت برم ….. بزار اونم اززیبائی
وخوشگلیت استفاده کنه خصوصاً اینکه حالا توحال عادی ودیگه مست نیست!……. حالااین
کار برامن دلچسبه!.. خوب عزیزم……….

پرستوگفت: یعنی…تودوست داری او یکبار دیگه منواز…..؟….

گفتم: آره… ما باهم قرار گذاشتیم…. نمیدونی با چه حرص وولعی این کارو انجام
میده….. ضمناً اون فردا میره مسافرت وتاشنبه برنمیگرده…..

پرستوگفت: خوب باشه تواتاق؟…….

گفتم : نه دیگه تو اتاق نه … توپذیرائی….. البته اجازه بده هرکاری دوست داره
انجام بده!… تامنم ازدیدن کاراش حال کنم ولذت ببرم!…باشه؟…..

پرستو قرمز شدوگفت باشه!!…..

باهم اومدیم تو پذیرائی….. از منیر خواهش کردم کمی مشروب برای پرستوبریزه تولیوان
وبهش بده بخوره!…….

منیر ماتش برده بودکه برنامه چیه؟….

گفتم : منیرجان محسن دوست داره برنامه اشوبا پرستو تکرارکنه!….منم ازپرستوخواهش
کردم قبول کنه…. چطوره ؟…

منیر بدون اینکه حرفی بزنه یک لیوان را نصفه مشروب کردوداددست پرستو…. ….. من
از روی مبل بلند شدم وپرستو رابغل کردم ولباشو بوسیدم…. دستی به کونش کشیدم وآروم
اونو چرخوندم وکونشو کردم طرف محسن که هنوز نشسته بود…. گفتم محسن جون ببین حرف
نداره!…. محسن خنده کنان گفت تودنیا تکه ومثل نداره!… پاشدواومد طرف ما….
مشروب کارخودشو کرده بود … پرستو داغ شده وصورتش گل انداخت بود…. دوباره
اونوبوسیدم وتحویل محسن دادمش….

محسن از پشت خودشو چسبوند بکون پرستووبادودست سینه های اون گرفت وشروع کردبا اونا
بازی کردن و مکررپشت گردن پرستورا لیس میزد وماچ میکرد…..

منم بیکار ننشستم بخاطراینکه پرستو زودتر حشری بشه شروع کردم شکم وناف خوشگلشو لیس
زدن… کمی شلوارکشو کشیدم پائین وبرجستگی بالا کوسشو بوسیدن وبوئیدن ….. کم کم
بازبونم چوچوله شو لیس زدن…. محسن هم ازپشت خودشو به اون میمالوند وسعی میکرد کون
داغ پرستورا بماله به کیرش……

من دیگه طاقت نیاوردم و خم شدم وشرت پرستو را ازپاش درآوردم وباکمک محسن تاپشو هم
درآوردیم…. ازدیدن سینه های برجسته نوک گلی وناف گود وخوشگلش لذت بردم….

ازپرستو خواستم روی فرش چهاردست وپا زانو بزنه!….

تا پرستو خم شدکه زانو بزنه من سریع شلوار محسنو کشیدم پائین … کیرش مثل فنر پرید
بیرون به حد اعلای شقی رسیده بود!… فوری دستمو تفی کردم ومالیدم روی کیر محسن
!…. عجب کیرداغ وکلفتی بود!… محسن شلوارشو از پاش درآوردوپشت سرپرستو
زانوزدوشروع کرد سوراخ کون پرستوراباحرص لیس زدن….. صدای نفس نفس پرستو شنیده
میشد…. محسن سعی میکردزبونشو بکنه تو سوراخ کون پرستو….. خم شدم ودوطرف لمبرای
کون پرستو را ازطرفین گرفتم وازهم بازکردم تا کارمحسن راحت تر بشه…. محسن خوب که
لیس زد…. پاشد درحالیکه یک تف گنده انداخت درکون پرستو، کمر کیر کلفتشو گرفت و سر
اونو گذاشت درسوراخ کون پرستوودودستی آبگاه پرستو را سفت گرفت وفشار داد!… آخ
پرستوبلند شد…. گفت یواش … محسن جون یواش عجله نکن خوب اون تف بزن ویکم بمالش
…. بزار خودم کمکت کنم!…. منم رفتم جلوی پرستو وکیرموکه ازشقی داشت میترکید
گرفتم جلوی دهنش…… پرستو زبونشو درآوردومثل بستنی چوبی اونولیس میزد!…..

بافشاریکه محسن به کون پرستو داد .. جیغ پرستو دراومد…..

ازجلوی پرستو اومدم کنار دیدم محسن نصف کیرشو تپونده تو کون پرستووداره آروم آروم
سعی میکنه بقیه کیرشوهم بکنه تو………..

پرستو همینطورکه ناله میکردگفت محسن جون خیلی آروم فشار بده تاهمش بره تو…. آهان
… اوف..اوف… مردم…. فشاربده داره جا باز میکنه…. وای مامان جون مردم…….
محسن هم یواش اونوبخودش فشار میداد…. نفس پرستو بند اومده بود…. آهسته زیر لب
گفت وای جرخوردم….. بکن ….محسن جون بکن … چه دردخوبی…. سفت منوبغل کن
وفشاربده ….. وای خدا جون خیلی کلفته!…… آهان محکمتر…… وای تراخدا دیگه
بسه جا ندارم همش رفته تو!… وای…. وای چه دردی!… صدای ناله واوف.. اوف ف ف
محسن هم دراومده بود…….. محسن درحالیکه روی پرستو دولا شده بودعینهو یک سگ
نرگردن کلفت که یک ماده سگ کوچولوراگرفته باشه پرستو را سفت از شکم گرفته همینطورکه
میکردش بازبونش هم پشت گردن پرستو را لیس میزد…..

محسن نگاهی بمن کردکه یعنی خوبه؟… خوشت میاد!…

سرموتکون دادم…. یعنی عالیه!…

محسن تائید منو که دید شروع کردعینهو سگ تلنبه زدن ….. صحنه برام خیلی جالب بود!…
اونی بود که دوست داشتم!….. زیبائی صحنه دراین بودکه محسن باهیکل گندش خیلی عالی
روپرستوسوارشده بود وسعی میکرد توگائیدن پرستو ادای سگها راهم درآره!…گاهاً از
پرستو میخواست برگرده ولب بهش بده وپرستوهم همین کار را میکرد…… حالا دیگه محسن
شروع کردآروم تلمبه زدن….. وخودشو خیلی یواش عقب جلومیکردودرعین حال سعی
میکردریتم خودشو تندتر کنه…. صدای چلب ..چلب برخوردمحسن به کون پرستو بخوبی شنیده
میشد….. پرستوهم آه و ناله اش بلندترمیشد …. وزیر لب میگفت خیلی کلفته…. خیلی
بازم کرده!……. بعدروشوبرگردنودطرف محسن وگفت تندتربزن تا آبت بیاد…. خیلی
کلفته…..

ازشدت تلمبه زدن محسن معلوم بود که تو اوج شهوت ولذته….. صدای آخ واوخ محسن هم
بلند شده بود….

پرستوچون اززانوزدن خسته شده بود.. یواش گفت محسن جون خسته شدم میشه منو بخوابونی!….

محسن خیلی سریع پاهای پرستو راکشیدواونو خوابوند وخودش خوابید روش….

پرستو بسختی نفس میکشیدوناله میکرد….. محسن هم بیخال تلمبه میزد……..

گفتم : پرستو جون چی شده؟!.. بزار محسن کارشو بکنه !… دیگه ازاین بهتر نمیشه!….
عالیه….

محسن درحالیکه خیس عرق شده بود…. کمی زانواشو خم کردوخودشو کشیدبالا … تقریباًٌ
نصف بیشتر کیرشو کشیده بود بیرون که صدای گوزیدن پرستوروی کیر محسن بلند شد….
احساس کردم پرستو کمی خجالت کشید چون صورتشو لای دستاش پنهون کرد….. محسن ناله ای
کردوگفت … وای چه عالی…. پرستو جون تکرار کن… تراخدا تکرار کن…. پرستو
درحالیکه لبشو گازمیگرفت کمی کونش دادبالاوگفت …. خودش شد دست من نیست!….

محسن گفت نه من محکم میزنم بره تو وقتی کشیدم بیرون توبخودت فشار بده تا دوباره صدا
کنه…. وشروع کردمحکم پرستورا گائیدن … یکباره گفت حالا من میکشم بیرون تو بخودت
فشار بده … آفرین … و کشید بیرون کون پرستو ابتدا پلمب صدادادوبعد یک صدای گوز
آهسته ولی کشیده شنیده شد…. احساس کردم آبم اومدوریخت توشلوارم …. پرستو قرمز
شده بود…. گفت محسن جون بسه خوب؟……

محسن گفت باشه عزیزم ….. حالا همینطور پاشو سرپاوایساودستاتو بزن به دیوار….
کمی هم پاهاتو باز کن!… وقتی پرستو دراون حالت ایستادمحسن رفت پشتش وکیرشو گذاشت
درکون پرستوودستاشو بردجلوی شکم پرستووبهم قلاب کرد…. وباآرامی فشارداد چون کون
پرستوهنوز باز وخیس بودکیرش تا خایه رفت تو….وخوشو محکم به اون چسبوند! …..
پرستو ناله ای کردوگفت.. اوف همهش رفت تو……

محسن کمی تامل کردوبعدیواش یواش شروع کرد تلمبه زدن چه پوزیشن وریتم جالب وقشنگی
ارائه داد….. باناله پرستو وصدای آخ واوخ محسن …. بعداز چنددقیقه تلمبه زدن
پرستویهو دادزد وگفت محسن جون بریزش تو …. درش نیار … بچسب بهم…. بزار آبت
بریزه توم!…. آهان… خوب شد … اوف .. پرشدم… از آب….. چه آب داغی!….
مرسی محسن جون …. همینطور منو توبغل بگیر…. بزارتوش باشه!…

اوف… چه لذتی!… حال کردم!…. به این میگن لذت… مرسی پرستوجان جداً برام سنگ
تمام گذاشتی!….اصلاً فکرشوهم نمیکردم امشب اینقدرلذت ببرم!…… این صدای محسن
بود که باخوشحالی وباآرامش حرف میزد!….

محسن خیلی آرام وآهسته آهسته کیرشوکشید بیرون ، لامصب هنوز شق بودو خیس از آبمنی…
کم باسر کیرش سوراخ کون پرستو را درمالی کردوبعد باانگشت اونوماساژ داد…. پرستو
سعی میکرد با فشاردادن به لمبراش سوراخ کونشو جمع کنه تا کمتر آبمنی ازاون بریزه…..

خیلی آروم همونجا روفرش دمر دراز کشید…. لمبراش خیس آبمنی بودن وبرق میزدن…..
نگاهش که میکردم دیدم واقعاً چه کون سفید وبرجسته ای داره…. ازاون همه زیبای لذت
بردم…. از اینکه محسن هم ازاین همه زیبائی حسابی استفاده کرده احساس خوشی وآرامش
میکردم…. برام جالب بود…. گائیدن پرستو وسیله محسن آنهم در پذیرائی وبصورت سگی
وسرپائی برایم بسیارلذتبخش بود…. آرام گرفته بودم…..

چندلحظه بعد پرستوپاشدو رفت دوش گرفت سرحال وریلکس ریلکس باکمک منیرمیز شام را
حاضرکردن……

باصدای بفرمائید شام …. بخودم اومدم!…. پرستو بودکه تعارف میکرد….. دست محسن
که اونم دوش گرفته بودگرفتم و باهم رفتیم طرف میز شام ….

بعدازشام ….. نشستیم توپذیرائی …. محسن ازدستپخت ولحظات شیرینی که باپرستوداشت
تعریف وتشکرکرد… متقابلاً منهم ازاومدنشون تشکرکردم وازاینکه منیرعاشقانه منو
تحویل گرفته بودسپاسگزاری کردم …… منیراومد طرفم ضمن اینکه لبی بهم داد…

گفت: امیرجون امشب خیلی حال کردم منم ازتووپرستو متشکرم……

پرستوهم رفت توبغل محسن همینطورکه لبای محسنو میمکید ومحسن دستشورو لنبرای کون اون
میکشید… روشو طرف منیرکردو….

گفت : منیرجون ! این خواسته امیر بود که ازشما دعوت کرد تا امشبو دورهم باشم، امیر
این دعوت را ترتیب دادتا اگر محسن اهل حال است امشبوخوش بگذرونیم!… خوشبختانه
آنچه امیردوست داشت همون شد!… منکه فکرنمیکردم بتونم از پس خواسته امیر بربیام
واصلاً خجالت میکشیدم به آن فکرکنم!!….. ولی وجود تومنیر جون ومشروبی که بمن دادی
باعث شد تاتمام شرم وحیا ازمن گرفته شود ومحسن تواین وسط باکمال متانت وآقائی آن
چیزی را که امیر دوست داشت ولذتی که من فکرشوهم نمیکردم باآرامش بمن دادوجداً محسن
جان حال کردم… …. جا دارد تشکرکنم ازهردوی شما ممنونم!…….

محسن همینطورکه دستشو روکون پرستوبود…

گفت: پرستوجون این توبودی که بمن حال دادی ….. توخیلی زیبا وتودل بروهستی….
توامشب منو به بهشت بردی!… ممنونم هم از تو وهم از امیر که این برنامه را ترتیب
داد…. ضمناًازسفرکه برگشتم یکبرنامه میزاریم خونه ما،اونجابیشتردرموردبرنامه
سکسیمون حرف میزنیم وحال میکنیم…..

درحالیکه محسن پرستوراسفت بغل کرده ومیبوسید… منیرسریع رفت لباسشو پوشیدواومد
وخودشوانداخت توبغلم و……

گفت: امیرجون .. به پرستو گفتم … محسن که رفت شهرستان، من میام اینجا ….. امشب
هم خیلی خوش گذشت…… مرسی….

همه هموبوسیدیم وخداحافظی کردیم ……. من وپرستواونا را تاپشت درآپارتمان همراهی
کردیم………

من وپرستوآن شب را بایک آرامش خاطرتوی بغل هم به صبح رساندیم….

صبح حدودای ساعت ده بیدارشدم مستی ازسرم پریده بود…. کمی احساس کوفتگی وسردرد
میکردم…. یک حالت سستی ورخوت هم توی بدنم بود … یاد دیشب افتادم مثل اینکه خواب
دیده بودم… پرستو خواب خواب بود… اوتقریباً دمرخوابیده وپای راستشورااززانوخم
کرده بود…. شرت مشگیش لای چاک کونش جمع شده بودوسفیدی پوستش را بهتر نشون میداد
… هنوزلمبرای کونش قرمزبودن…. ازسفیدی وصافی ، پوستش برق میزد… برجستگی کونش
یک حالت سکرآور دردرونم ایجادکرد… باغلت کوچکیکه خورد بخودم اومدم… افکارم بهم
ریخت… باخودم گفتم مهمونی دیشب روًیا بوده یا واقعیت؟ …. واقعاً محسن شوهر
منیردیشب با پرستو……. جرات نمیکردم به دنباله افکارم فکرکنم!….. کمی دور
وبرمو نگاه کردم … بیداربودم …. خواب نبودم … پرستوهم بغل دستم خواب بود ….
آیا اشتباه نمیکنم… یعنی کارهای سکسی دیشب واقعیت داشته؟!…. دوست داشتم
پرستوبیداربود وازش میپرسیدم! …. دستی به موهای طلا ئیش کشیدم وآرام پشت گردنشو
بوسیدم……. پرستوباآرامی چشماهای شهلا وزیبایش راباز کردولبخندی زد……

پرسید ساعت چنده…

گفتم ده……

گفت زود پاشدی……. وسریع صورتشولای دستاش مخفی کرد

یواش گفت امیرمن خجالت میکشم!…..

گفتم: ازچی عزیزم؟…… پاشو خشگلم…..

همانطورکه صورتشو گرفته بود…..

گفت از دیشب!…. سرم درد میکنه!…. توکه میدونستی من مشروب نمیخورم چرا گذاشتی
منیربهم مشروب بده!..هان؟….

گفتم خوب؟ … حالا چی شده؟…. صبحانه که خوردی سرت خوب میشه عزیزم…..

روش خم شدم وبزور صورتشو بوسیدم…. دستشو گرفتم واونو بطرف خودم کشیدم……

گفتم بیا توبغلم….. خوب خوابیدی؟…… عزیزم سردردت مال مشروبه ، خوب
میشه!…… ودستمو کشیدم روی لمبرکونش…. دستم لیز میخورد…. ازصافی وزیبائی
کونش لذت بردم……..

پرستوگفت…… امیر پشتم دردمیکنه!…. دیشب چه بلائی سرم آوردین؟…..

گفتم …هیچی مگه دیشب چی شده؟….. خواب دیدی؟…..

یهو یک تکونی خوردوصورتشو طرفم کردوبا لحنی شاکی….

گفت… امیر؟…. یعنی میخوای بگی یادت نیست؟…. یادت نیست چه بلائی سرمن
آوردین؟…..

دستی بمواش کشیدم ولباشوبوسیدم……..

گفتم عزیزم!…. عزیزم… دیشب که بهترین شبی بودکه گذروندیم!…. مگه بد بود؟….
دیشب خواسته من و… توخوشگلم .. برآورده شد… پراز لذت وخوشی…. بدبود؟…. نه
خیلی خوب بود!…. اصلاً فکرشوهم نمیکردم اینقدر خوش بگذره؟…. چه سریع به آنچه که
من وتودوست داشتیم رسیدیم!…….

پرستو گفت امیر…. من بدون منظورمشروب خوردم ….. اصلاً فکرشم نمیکردم حرفات جدی
باشن!….. ونمیدونستم آدم تومستی هیچی حالیش نیست!…… آخه من زن توبودم
چرا؟…چرا گذاشتی شوهرمنیرهربلائی که دلش میخواست توعالم مستی سرمن بیاره؟……
وهرچه که میخواست ودوست داشت با من انجام بده؟……

گفتم پرستوجون!….. منم مثل تو…اونم مثل من…هرچهارتائیمون مثل هم…. حالامگه
چی شده ؟….. منیر هم مثل تو….. منم مثل محسن!…. عزیزم!………

پرستو صداشو یواش کردوآهسته گفت: توکه ازمن ناراحت نیستی؟…. هستی؟!… باورکن من
اصلاً تواین دنیا نبودم وازخودم اختیاری نداشتم؟…………

اونوبوسیدم وگفتم …عزیزم من که حرفی نزدم…. اینو بدون من عاشقتم….. وحالا
بیشترو بیشتر از گذشته دوستت دارم!…. من میمیرم برات!…….

پرستو پاشدونشست تو بغلم……. گفت منوببخش!….. من نباید مشروب میخوردم!…..

سفت اونوبخودم فشاردادم وبیخ گوشش گفتم تو مال منی….. عشق منی…. تودیشبو برامن
ساختی !….. ازت ممنونم!….. براهمه چی!……

پرستوگفت:امیر……..

گفتم :جونم…….

گفت :…… امیر … کمی پشتم دردمیکنه !……. بنظرم یک جوری شده!…. میترسم
… میترسم چیزی شده باشه!…..

اونوبوسیدم وگفتم: عزیزم؟….. هیچی نشده!…. لوس نشو … … توکه دوست
داشتی؟!….

پرستو نیم نگاهم کرد… از اون نیم نگاهائی که عشق راتوش میدیدم…….

دستی به کمرش کشیدم وگفتم… میشه ببینم؟…. ببوسمش؟…. آخه من الان بیشتر
اونودوست دارم!… چون میدونم حالادیگه یک عاشق دیگه هم داره که میمیره
براش!!!…… تواززیبای وخوشگلی خودت خبرنداری…..

پرستو آرام دمر دراز کشیدوسرشو گذاشت رودستش……. درحالیکه دستمو رو کونش
میگذاشتم…….

گفتم … عزیزم میشه زانوبزنی؟…..

وقتی پرستوزانوزد شورتشوکه لای چاک کونش جمع شده بودبیرون کشیدم …. دیدم اطراف
سوراخ کونش قرمزو پفکی شده … شایدهم کمی ورم کرده ….. انگشتمو تفی کردم وبه دور
سوراخ کونش مالیدم…… کمی جمع شد…. کیرم شروع کردبه شق شدن!….یک کم کونشو
مالش دادم………

پرستو گفت.. …. چیزی شده ؟….. خیلی میخاره!….

گفتم.. نه عزیزم ازهمیشه بهتروخوشگلتره!……. بقول محسن عینهوغنچه میمونه!….

انگشتموبه چین خوردگی زیباو پف کرده سوراخ کونش که مالیدم……..

گفت…امیر…کمی دردداره!…..

گفتم .. چیزی نیست عزیزم…… خوب میشه… تعجب میکنم میگی درد داره… توکه عادت
داشتی حالاچرادردگرفته نمیفهمم شایدمال اینه که محسن زیادی تلمبه زده!… عیبی
نداره زود خوب میشه ….. دردش که ازبین رفت و خوب شددیگه بعد ش
دردنداره!!……… وشاید هم منبعد بیشترخوشت بیاد…….

پرستوصورتشو طرفم چرخوندوگفت: امیر!… معلومه چی میگی؟……

گفتم : پرستوجان عزیزم منکه خودم این برنامه راپیشنهادکردم چرا ناراحت میشی؟!….
راستی …البته اینوهمینطوری دارم میگم!….چون محسن خان دیگه از خودمونه ولی
اگرمنبعد باکس دیگه ائی سکس داشتی سعی کن بیشتر از جلوت مواظبت کنی ونذاری از
جلوباهات سکس داشته باشن!..خوب ؟… حالادیشب چون باراولت بودکه با محسن سکس داشتی
ومست هم بودی مسئله ای نیست!… البته فکرمیکنم محسن خیلی باهات حال کردوخوب تونست
راضیت کنه… این کارهمه کس نیست که بتونه همون باراول آشنائی اینجوری یکزن خوشگل
مثل ترا راضی کنه!…. جداً توکارش استاده!…….. اینوهم اضافه کنم اگرخودت
توکارسکس باکس دیگه دوست داشتی ازجلوباهاش سکس کنی من حرفی ندارم…. چون موقعییت
تراتواون لحظه خیلی خوب درک میکنم! …. ولی یادت باشه وقتی ازعقب باهات سکس داشتن
وخواستن ازجلوت هم استفاده کنن حتماً باید خودشون خوب تمیز کنن تا مشگلی پیش
نیادوحتماً هم قرصتو خورده باشی!!….

پرستو ساکت بودوحرف نمیزد……. منهم ساکت شدم…….

زیبائی وسفیدی کون پرستو ودیدن سوراخ قرمز کونش من به هوس انداخت تا جای کیرمحسن را
لیس بزنم…… ولیس زدن کونشوادامه دادم ، لیس زدن کون خوشگل وسفید پرستو باعث
شدتا کیرم حسابی شق شه …… ازطرفی چون کونش درد داشت نمیخواستم اونوازکون بکنم
براهمین ازش خواستم برام ساک بزنه…. پرستوخیلی صمیمانه قبول کرد منتها
پیشنهادکرداول من کوسش راهم مثل کونش لیس بزنم بعداون برام ساک بزنه … قبول
کردم… باوجود اینکه پرستوبعدازنزدیکی با محسن حمام کرده بودولی کوس وکونش هنوز
بوی آبمنی میداد…. لبهای داخلی کوس پرستوکمی ورم کرده بودن … فکرکنم محسن تا
اونجاکه تونسته حسابی پرستوراازکوس وکون گائیده وچون کمرش سفت بوده اینقدر تلمبه
زده که سوراخ کونش ورم کرده وکوسش هم چون باراولش بوده که کیرکلفت رفته توش لباش
پفکی وقرمزشدن….. فکرمیکنم اگرچندباردیگه اینجوری به محسن کوس بده لبه های کوس
اونم مثل کوس منیربزرگ وتیره رنگ بشن که من دوست ندارم!!…

وقتی شروع به لیسیدن کوسش کردم صدای ناله ونفس نفسش بلندشد …. کارلیس زدنم که
تمام شدپاشدم وسرکیرم را گرفتم جلوصورتش…… پرستوبالبای خوشگل وکوچیکش اول
اونوخوب بوسیدوبعد بازبونش شروع کرد لیس زدن… گاهی هم نوک زبونشو میکردتو سوراخ
کیرم…. بعداز چندلیس کمی تف ریخت روکمرکیرم وبادستش شروع کرداونوبحالت جلق زدن
ماساژ دادن ….. بعداونو کردتودهن تنگ وگرم ومرطوبش وای که چه حالی بهم دست داده
بود… دهنش کوچیک ولی داغ!…… نمیدونم محسن چطوری کیرکلفت وگندهشو کرده
بودتواین دهن کوچولو! !….ولی خوب آدم تواوج شهوت اونم بازن خوشگلی مثل پرستوهمه
کار میکنه وهیچی هم حالیش نیست….. خصوصاًاگر مست باشه ویک زن خوشگل مثل پرستوهم
به تورش بخوره واینجوری سکسی هم کوس وکونش بیرون باشه!……. اونم محسن که معلوم
بود ازاون زن بازای درجه یکه!… وزنای خوشگل را توی هوا میزنه ومیکنه!……

خلاصه توی اون صبح ناشتا برای اولین بارآبموریختم تودهن پرستوجون…اونم همه شو
قورت داد و حسابی حال کردم…..

حدود ساعت یازده بودکه پاشدیم …. من وپرستو باهم رفتیم زیردوش ….. اونوبغل کردم
وگفتم خوب پرستوجون …. بهترشدی؟ ….. سرشو انداخت پائین …. مثل اینکه خجالت
میکشید توروم نگاه کنه… تازه یادش افتاده بوددیشب توحالت مستی
چطورخودشودراختیاریک مرد غریبه یعنی محسن گذاشته!!…. وبه اون اجازه داده تاهرکاری
که دلش میخواد باهاش بکنه!!…. دستموگذاشتم زیرچونه اش و صورتشوآوردم بالا ؛ قرمز
شده بود….. گفتم چیه؟… ولباشو بوسیدم… سرشو گذاشت روسینه ام ….. حرفی
نمیزد…. اونوبخودم فشوردم ….. و دیگه چیزی نگفتم …..

نزدیکهای غروب منیر که حسابی بخودش رسیده وخوشگل ترازهمیشه شده بود اومد ….
بعدازروبوسی باپرستو…. یک لب خوشگل هم بمن داد …. گرمی ورطوبت لبای شهوانیش
یکباردیگه منوشهوانی و حسابی حشری کرد …… وقتی مانتوشو درآورد زیراون چیزی جز
یک تاپ بندی مشگی بدون سوتین ویک شرت خیلی کوتاه وچسبون چیزدیگه ای نپوشیده
بود….. تواون حال شهوانی به نظرم خیلی خوشگلترازپرستواومد…. وقتی همراه
پرستورفتن طرف اتاق تامانتووکیفشو بزاره اونجا … برجستگی کونش ازکون پرستو
بزرگترو خوش ترکیبتربه نظرم رسید…. بادیدن کون برجسته وخوش فرم منیر حسابی شق
کردم….. نشستم توی هال …. صدای خنده هردوی اونا ازتوی اتاق میومد… چند لحظه
بعدهردواومدن ونشستن توی هال …. منیربغل دستم نشست وپرستو روبروم…. منیربدن
داغشوچسبوندبمن…. منم دستموانداختم دور کمرلختش واونوبیشتر بخودم چسبوندم ….
گفتم منیرجون دیشب خیلی خوش گذشت … الان هم جای محسن خیلی خالیه… واقعاً
نبودنشوحس میکنم …. پرستو گفت یک کم مشروب بیارم….. منیر ازخدا خواسته گفت خوبه
اگه لبی ترکنیم وباهم مهربونتربشیم….وقتی پرستو برای آوردن مشروب رفت… منیر
دستشوکشید به کیرم وگفت میخوام امشب پرستورا سیاه مست کنم وتاصبح باهات عشق کنم …
امیرجون عجیب توکف یک سکس حسابی هستم…. ازاین حرفش قند تودلم آب شد سریع ماچش
کردم وگفتم عالیه! … مخصوصاًاینکه دیشب توعالم مستی چیزی نفهمیدم وهیچی حالیم
نشد!… ولی امشب بدون مشروب تا صبح باها ت حال میکنم!…. پرستوکه برگشت گفت ای
شیطونا چی میگفتین؟…… منیرگفت پرستوجون داشتم به امیرمیگفتم …. محسن اینقدراز
تو خوشش اومده که حد نداره!… تواین مدتی که همسرش هستم تاحالا ندیدم اینقدربا آب
وتاب اززنی تعریف وتمجید کرده باشه…. میگفت خیلی بهش خوش گذشته… چقدرازاخلاق
ورفتارتو خوشش اومده… وچقدرازکارامیرلذت برده ومیگفت چقدربامعرفت ورفیق
دوسته!!….

پرستوتوی لیوانهامقداری مشروب ریخت وضمن تشکرازحرفهای منیر گفت منیرجون محسن خودش
خوبه…. اگرنه من وامیرکاری نکردیم!!…. وبلا فاصله لیوان مشروبشو سرکشید!!…
خیلی تعجب کردم… شاید اون میخواست باخوردن مشروب خجالتشو از بین ببره!!… من و
منیرهم لبامونو ترکردیم ومن چندونه مغز پسته تودهن پرستو ومنیر گذاشتم… وقتی پسته
پرستورا تودهنش گذاشتم دستی هم به صورت خوشگل وگل انداختش کشیدم… زیر چشمی
وبامحبت نگاهم کرد تواین حالت خیلی خوشگل میشه….. منیر لیوان پرستوراکه خالی شده
بود سریع پرکردوگفت امیرجون محسن چقدرازهیکل زیباومتناسب پرستوخوشش اومده بود مدام
میگفت پرستوچه پوست سفیدولطیف وچه باسن خوشگلی داره….. پرستووقتی این حرف شنید
ضمن تشکرلیوانشوکه منیراونوپرکرده بودلاجرعه ومثل حرفه ایها سرکشید!!… منیرآروم
باآرنجش زد به پهلوم !!….. گفتم منیرجون ازاینکه محسن اینقدر ازپرستو تعریف کرده
منم باید تشکرکنم…. هردوی شما ؛ هم تو وهم پرستو واقعاً مثل دوتا فرشته زیبا
وطناز هستید…. توهم خیلی خوشگل وتودلبروهستی…. نگاهی به پرستوکردم …. صورتش
قرمز شده بود…. مشروب داشت کارخودشو میکرد ….. ازهوس گائیدن کون منیر کیرم
ازشقی داشت میترکید…. گفتم منیرجون پاشوهرسه بریم تواتاق خواب!…. منیرگفت
بزاریک کم دیگه مشروب بخوریم بعد بریم…… وسریع لیوان پرستورا تانصفه پرکردوهرسه
لیوان گذاشت وسط میز وگفت پرستوجون تاگرم نشده سربکش وبه لیوان منم اشاره کردکه
توهم سربکش.. خودش هم ته لیوانشوکه خالی بود سرکشید ومقدری مغزپسته وگردوبه هردومون
تعارف کرد… وروشوطرف پرستوکر د وگفت پرستوجون … راستی اینهمه محسن ازتوخوشش
اومده… توهم ازاوخوشت اومده؟…. کارش چطوربود؟…… امیرجون که ازکار محسن خیلی
راضی وخوشش اومده……. نه امیر؟!…….

گفتم : منیرجون… پرستو کارش حرف نداره… خودت خوب میدونی که پرستو تا حال باهیچ
مردی غیراز من که شوهرش هستم سکس نداشته!… وناظربودی باوجود اینکه شب اول آشنای
بامحسن بود ولی چقدر باخوشروئی ومتانت تمام زیبائی ووجودخوشگلشو دراختیار اوگذاشت
واجازه دادتا محسن باهرپوزیشنی که دوست داره ازاوکام بگیره!…..

پرستوبالحن مستی گفت.. منیر جون کارمحسن حرف نداره… اما من چون باراولم بود که
باهاش سکس داشتم وتا حالا هم مشروب نخورده بودم یک حالت سستی وبیحالی درم بوجود
اومده بود نتونستم اونطوریکه محسن دوست داشت باهش سکس داشته باشم…. وارضائش
کنم!……. ولی فکر کنم رویهمرفته خوب بودو خوشش هم اومده که تعریف کرده!…..
البته اونم خوب تونست منو راضی وارضاء کنه….. اون توکارش استاده …. پرستو
درحالیکه دستشو به کونش میمالید.. گفت… ولی منیرجون هنوزازدیشب پشتم درد
داره!…..

منیر ناقلا گفت … پرستو جون نمی فهمم یعنی کمرت دردگرفته؟!…. پرستوباحالت مستی
گفت… نه خنگه….. کونم درد میکنه!!….. آخه محسن ازاون اولی که منو برد تواتاق
کونمو لیس زدوهی میگفت چه کون خوشگل وسفیدی داری!… مثل غنچه میمونه!…. من باید
امشب این غنچه را وا کنم!…. وهی با انگشت اونومیمالیدوبازش میکرد!…… بعد هم
چون باخوردن مشروب بیحال وسست شده وحتی نمیتونستم حرف بزنم یا تکون بخورم ونمیدونم
چرا جلوی محسن اونطورروی تخت دمرافتاده وکونم طرفش کرده بودم….. فکر کنم برا
همینم اون همه اش با کونم بازی کرد!…. بعد هم که بدتر ازامیرجون تا اونجا که دوست
داشت دسته بیلشو تپنودتوکونم…. حالاچقدرکارش طول کشیدوتلمبه زده نمیدونم!….
تازه بعدش هم اومد سراغ جلوم….. منم که حشری وشهوتی ومست بودم تاجائی که دوست
داشت بهش حال دادم ودلشو نشکوندم…. نمیدونم چنددفعه آبش اومدهمینقدرمیدونم که
تمام بدنم خیس شده بود!……. تازه بعد شم خودت که دیدی قبل ازشام اون برنامهً
توپذیرائی را راه انداخت وتاتونست بقول امیر سگی وار تلمبه زدوآبشومثل یه رودخونه
ول کردتوکونم!….. ولی چه کمری داره؟!….. وچقدر هم اون دسته بیلش کلفت و بزرگه
!… راستی چرا سربهوا کجه وقوس داره!….تاحالا همچه چیزی به این شکل وقواره
ندیدام !… منیر جون تو چطوراونو تحمل میکنی منکه نتونستم، براهمین هم هنوز پشتم
دردمیکنه!…..

منیر زدبه پهلوم وگفت خوب!!.. حالا هرسه بریم تواتاق خواب… پرستوجون پاشو بریم
تواتاق ….. ودستشو کشید تاپاشه ولی چون مست بود نتونست پاشه… بغلش کردم وهرسه
رفتیم تواتاق خواب…….. وقتی پرستورا لبه تخت گذاشتم نگاهی به برجستگی شلوارم که
کیرم زیراون داشت میترکید کردوگفت…. امیرجون … حیف پشتم دردمیکنه… ازجلوهم که
زیاد خوشت نمیاد ولی میخوای برات ساک بزنم!!… منیر گفت .. نه پرستوجون … تودراز
بکش وکمی استراحت کن …. من براش هرکاری که دوست داره انجام میدم نگران
نباش!…… پرستوگفت …. مرسی منیرجون.. من دیشب خیلی خسته شدم اگه بزارین من کمی
دراز میکشم…..

پرستودرازکشیدوچشاشوبست … طولی نکشید که خوُرناسه اش بهوارفت!!…

منیر خیلی سریع پرستوراکشیداونورتخت وملحفه را کشیدروش واومد توبغلم…. درحالیکه
لباشومیگذاشت رولبام… آروم شلوارموکشید پائین و خم شد وشروع کردساک زدن….. وای
که چقدر حرفه ای این کاررا میکرد…. منم انگشتمو تفی کردم وبردم توشلوارکش وشروع
کردم سوراخ کونشومالوندن… چه سوراخ کونی ….. اپیلاسیون شده ، نرم وداغ معلوم
بودکه قبل ازاومدن اینجا اونوباکرم نرم وآماده کرده!…… دیگه طاقت نیاوردم باکمک
خودش شلوارکشو که چیزدیگه ای زیرش نبود کشیدم پائین وکون سفید وخوش ترکیبشو
برگردوندم طرف خودم …اونم دستاشو گذاشت لبه تخت وقمبل کرد!!… جداً منیرعجب کونی
داره دیشب از بس توفکرکون دادن پرستو به محسن بودم خوب متوجه شکل وشمایل کونش نشده
بودم…. دست کمی ازکون پرستونداره… چه سوراخی… مایل به قهوه ای ومرطوب!… کمی
اونوبازبونم لیس زدم … شروع کردبازوبسته شدن!… داغ بود….. هنوز چندلیس
بیشترنزده بودم که ناله منیر بلندشد وگفت…. امیرجون بکن توش که دارم ازخارش توش
دلم ریسه میره….. بکن…. خیلی دلم میخواد منوازکون بکنی…. نمیدونم چراهرچی
بیشتر منوازکون میکنن بیشتر حشری تر میشم که از کون بدم!…. امروزبعدازظهر یکی
ازدوستای خوش هیکل محسن اومد ه بود اونجا با محسن کارداشت وقتی دید محسن نیست پیله
کردبهم!!… اول نخواستم بهش رو بدم ولی وقتی حالت شهوانی وهیکل مردونشو دیدم ازش
خوشم اومد…. مخصوصاً وقتی دیدم کیرش داره شلوارشو پاره میکنم منم شلوارجینمو
کشیدم پائین ونشستم روپاش….. کمی که باسینه هام بازی کرد حشری شدم مثل الان کونم
شروع کردبه دلزدن …. دیگه طاقت نیاوردم کونمو طرف صورتش کردم وبهش گفتم اونو لیس
بزنه…. اونم ازخدا خواسته … وچقدرهم عالی وباحرص شروع به لیس زدن کرد …. خیلی
حال میداد… خوب که هردومون حشری شدیم دمر خوابیدم وگفتم بخواب روم ! …… اونم
یک تف حسابی زد به کونم وچنان بااشتیاق وشهوت خوابید روم و کونم گذاشت… که بعداز
مدتها چنان غرته کرد که خودم خجالت کشیدم…. همین باعث شد تاسخت حشریتر بشه
ودیوانه وارتلمبه بزنه ….. وچون از کون من خیلی خوشش اومده بود و براش هم تازگی
داشت این بودکه قبل ازاینکه من کاملاً ارضاء بشم اون آبش اومد…. این بود که فوری
یک دوش گرفتم وامدم اینجا تاتومنوارضاء کنی …. دوست دارم حالاکه محسن نیست
وپرستوهم خوابیده تاصبح باهم حال کنیم!…. نمیدونی چقدر دوستت دارم!…….
امیرمردتم…. خیلی میخوامت!!…. کاش محسن از سفرکه برگشت؛ گاهی شبها پرستورا
بفرستی پیشش خونه ما تاهردوشون مشغول شن… ومن وتوهم اینجا بعدازسالها باهم حسابی
عشق کنیم ودلی از عزا دربیاریم!!… مخصوصاً حالاکه دیگه راه دوطرم باز… بازه….
محسن هم ازخداخواسته که من بیام اینجا واون فرصتی داشته باشه تا پرستوراببره خونه
وچون عاشق کون سفیدشه… اونجا فارغ ازدنیا تااونجا که میتونه با پرستو عشق
کنه….. لامصب اینقدر هم کمرش سفته وٌزٌن پرٌسته که تا صبح هرچقدر که بتونه سکس
میکنه وسیر نمیشه ….. مخصوصاً حالا که یک زن خوشگل وسفید ودست اول به تورش خورده
ومزه گائیدنش رفته زیر کیرش!…….. تازه خوب که اونو گائید… برای اینکه بیشتر
شهوتی بشه درفرصت مناسب ازتو میخواد که بطور همزمان وباهم دونفری پرستورا ازعقب
وجلوبطور مشترک بکنید…. محسن واغلب دوستاش از کون خیلی خوششون میاد…… محسن که
کشته ومرده کونه…… مخصوصاً کون دست اول مثل پرستو جون!……. اون اٌواائل
ازدواجمون خودم یکی ازاونهائی بودم که باید هرشب بهش کون میدادم وسیرآبش
میکردم….. یک شب سیا مستم کرد وتا صبح اینقدر ازعقب باهام سکس کرد که تا یک هفته
نمی تونستم خوب راه برم یابشینم!!…. ولی در عوض بعد ازاینکه خوب شدم دیگه دادن از
عقب برام عادی وعادت شد وحالا خیلی هم حال میکنم….. مخصوصاً وقتی یکی مثل تو گیرم
بیاد…… سعی میکنم جلوش قربدم وخودمو بمالونم بهش…. تااسیرم بشه … اونوقت
باهاش حسابی حال میکنم…. وازش میخوام برای ارضاء شدنم تا صبح روم بخوابه ومنواز
عقب بکنه.!!… حالا امیرجون توی اون مدت قبل ازازدواجم که میومدم اینجا پیش پرستو
یادته؟… چقدرکونمو برات قرمیدادم… توهم حسابی چشم چرونی میکردی ……. ولی حیف
که خودتوباپرستومشغول میکردی …. حالاموقع اون رسیده که هردومون باهم حال کنیم تا
پرستوهم همیشه برات تازگی داشته باشه…… منیر درحالیکه صحبت میکردلخت شد .. جداً
هیکلش حرف نداشت….. آروم منوهم لخت کردو شروع به ساک زدن کرد… خیلی ماهرانه
…. بعداز حدود یک ربع بصورت 69 خوابیدیم وهردوباهم ،همدیگه رو لیس میزدیم…..
بعد منیر کیرموباکرم بی حس کننده ای که از خارج آورده بود چرب کردودمرخوابید وازمن
خواست که روش بخوابم وازکون بکنمش….خودش کیرمو گرفت وگذاشت درسوراخ کونش وگفت
فشاربده… فشاربده نترس!!… خوشم میاد به زور بره تو….. منم ضمن فشاریکه به
کیرم دادم خودمو انداختم روش …. وای که چه کون داغ ولغزنده ای ونرمی داشت…..
چقدر خوشم اومد!!…. واقعاً لذت بردم…. این همون کونی بود که دوست داشتم ودلم
میخواست پرستوهم این جوری بهم کون بده یعنی اول محسن خوب اونو ازکون بکنه
وآبشوبریزه توکونش بعد من اونوبکنم…. مثل الان منیر که قبل ازاومدنش خوب
اونوازکون گائیدن وحالا من دارم بعنوان نفر دوم کونش میذارم…. وچون کیرم درحالت
بی حسی بود آبم نمی اومد…… ولحظه به لحظه کیرم شق ترمیشدوکلفت تر! ….. البته
بعد معلوم شد از خاصیت اون کرمی بوده که منیربه اون مالیده …. خلاصه تا نیمه شب
با پوزیشن های مختلف وفرنگی مآب که منیر درسوئد یاد گرفته بود اونو ازکون
گائیدم…. درآخر منیربازدن ساک وبااستفاده ازدست بصورت جلق آبمو آوردوهمه شوهم
ریخت توی صورت ودهنش وقورت دادوخورد…………………..

ازگائیدن کون منیرکه فارغ شدم وخواستم برم دوش بگیرم چشمم به پرستوافتادکه یک وری
روی پهلوخوابیده و کون سفیدشوقمبل کرده ، اون بجای خوابیدن غش کرده بودبه منیر گفتم
منیر جون دوست دارم حالا که پرستواینجوری خوابیده و کونشویکوری کرده اونو اینقدر
لیس بزنی تا حشری شه وجلوی تواونوازکون بکنم …. منیر گفت حتماً …. اتفاقاً دوست
دارم ببینم چه جوری کون میکنی وتا حالا پرستورا با چه پوزیشنی ازکون کرده ای؟…..

منیربعداز سرکشیدن یک نصفه لیوان مشروب درحالیکه شرت پرستورا پائین میکشید گفت امیر
جون جداً پرستو رٌک ورون وکون خوشگل وسفیدی داره….. نه تنها محسن وتو، بلکه
هرمردیانرینه ای حق داره عاشق گائیدن این کون به این خوشگلی بشه!… خیلی ازمردائی
که کون میکنن ومن حداقل میشناسمشون میمیرن واسهً واسهً همچو کونی !!……. یعنی
عاشق همچوکونای سفید وبرجسته ای هستن…. مخصوصاً محسن که خودشو میکشه واسه همچو
کونائی….. محسن میگه کون پرستو حلقویه!… وخیلی زود جمع میشه وحالاحالاهم گشاد
نمیشه وهمیشه هم تنگ وتازه است!… منیرضمن گفتن این حرفا شرت پرستورادرآورد و
درحالیکه لای کون اونو بازمیکردشروع کرد به لیس زدن….. اون کون خودشو هم قمبل
کرده بود… وچون شرت پاش نبود … کوس پُف کرده وسوراخ کونش که تقریبا” نیمه باز
مونده بودآروم آروم داشت دل میزندوازش آبمنی خارج میشد!….. بادیدن این صحنه حسابی
شق کردم!!…. بعد ازچند دقیقه منیرسرشو بلند کردوگفت … اصلا” سوراخ کونش باز
نمیشه!…ولی بیا بکن… چه آروم داره دل میزنه وباز وبسته میشه…… گفتم خوب تفش
بزن که دردش نیاد…. گفت کمی ورم داره ولی بکن تا عادت کنه …. تو باید حداقل شبی
یکباراونوازکون بکنی تا عادت کنه و دردش نگیره….. اگه نمیتونی بزار محسن که اومد
یک شب اون ویکشب خودت دونفری برای ده پانزده روزی اونوازکون بکنین تاخوب کونش واشه
و عادت کنه ، اون وقت دیگه براش عادی میشه واگرهم کمی دردداشته باشه ازدردش لذت
میبره! …….. ضمناً چون توی این کار تازه کاره خیلیها حاضرن پول خوبی بدن ویکشب
بااون از عقب سکس داشته باشن…. همین کاری که محسن با من کردوچقدر پول درآوردیم،
حالاشم گاهاً همینکارومیکنم! … آخه چراکون به این خوشگلی را مجانی بدم … حیف
نیست !….. مگه ازطرف خوشم بیاداون دیگه حسابش جداس!…. پرستوجون هم همینطور، اون
میتونه بعدازاینکه تو ومحسن خوب باهاش کارکردین وبراش عادت شد….اونوقت این کارو
دلبخواهی وباهرکس که دوست داشت انجام بده!… البته بایداول برای این کار راضیش
کنی!… دوست داشتی منم باهاش صحبت میکنم وراضیش میکنم حتی شبهای اول .. دوم هم..
برااینکه این کاربراش عادی بشه وتنها نباشه من کمکش میکنم !……. البته فقط اینجا
توخونه .. نه جائی دیگه.. شبها دوره میزاریم مثل دیشب که دورهم بودیم… حالا اگه
دوست داشتی اول دوستاورفقای محسنوبصورت مجردی دعوت میکنی یااگه خودت دوستائی داری
که میدونی چششون دنبال پرستوهستن اونارا دعوت کن بیان اینجا بقیه اش بامن… خودم
ترتیب همه چیز رامیدم !…. حداقل هفته ای دو سه شب این کار رو بکن… ببین چقدر
خوش میگذره!… این برنامه را شش ماه انجام بدی کارتمومه…. بارخودتون را حسابی
بستین!…. چیزی هم از پرستو کم نمیشه!…. بعداز ششماه اینجا را میفروشی وبالای
شهر یه خونه حسابی میخری ودیگه مهمونیها را ازمجردی خارج میکنی وهرکه را دوست داشتی
با خانمش دعوت میکنی وباهم عوض میکنید اون باپرستو سکس میکنه وتوباخانمش….
معمولاً بهترین افرادرا میتونی از بین همون کسانی که قبلا” بصورت مجردی با پرستو
سکس داشتن دعوت کنی وچون هنوز مزه کون پرستوزیر کیرشونه از خدا خواسته وقتی هم
باخانماشون اومدن اینجاباهم عوض کنید!… نمیدونی آدم چه حالی میکنه…. براتو هرشب
یک کوس وکون تازه وبرا پرستو یه مرد جدید با پوزیشن وسکس جدید!!…. هردوتون حال
میکنید … دوست داشتی چهارنفری تو یک اتاق .. دوست نداشتی … جدا .. جدا… اون
باپرستوتویه اتاق تووزنش هم تویه اتاق دیگه تا صبح حال کنید!…. این ایده محسنه
…. اون اول ازدواجمون این کاررا بامن کرد ومن الا نشم گاهاً پول کلونی از دوستای
محسن میگیرم!!…. مثل همین امروز بعدازظهری که گفتم..اون یاروچون حال خوبی بهش
دادم کیفمو پرپول کرد!… یعنی هم حال میکنم هم پول میگیرم….. چه ایرادی داره
اونا خودشون پول میدن….. البته ممکنه گاهاً هم هوس کنن اونواز جلوهم بکنن خوب
دیگه عالم شهوت وحشریته!…. البته پرستوباید یادش باشه قرصشو بخوره تا مشگلی پیش
نیاد….. ولی خوب پولش هم حساببیه…..

گفتم… باشه منیرجون باید دید چه پیش میاد…. خوب حالا ببینم پرستو چه حالی
میده…… منیر پرید جلوم وگفت بزارکمکت کنم…. وسریع کیرم کردتو دهنش واونوخیس
کردگفت حالا آروم بزار درش کم کم فشاربده … سعی کن بیدار نشه… یک کم که رفت تو
بخواب روش وهمونجا نگرش دارتا خوب باز شه…. بعدازاینکه حس کردی شل شده تا اونجا
که جا داره بکن توش….. وسفت بخواب روش….. ممکنه جیغ بکشه ولی اهمیت نده وتکون
هم نخور… آروم که شد اونوقت یواش یواش تلمبه بزن….. یادت باشه اگردوست داره
آبتو بریزی توش وگرنه بریزش بیرون!………

سرکیرم که رفت تو حس کردم پرستوعجب کونی داره حالامیتونستم اونو باکون منیرمقایسه
کنم…. جداً کون پرستوچه گرم وچه تنگه!…..اوخ که چه کون داغی ….. کونش حسابی
مک میزد….. کیرم باد کرده بود…. سرکیرمو که گذاشتم درسوراخش وفشاردادم خیلی
آروم لیز خوردوتا ختنه گاه رفت تو همونجا نگرش داشتم…… پرستو ناله ای کرد..
منیر گفت بکن تومعطل نکن…. کمی بیشتر فشاردادم چون کونش تنگ بود کیرم خیلی یواش
وآروم لیز میخوردومیرفت تو….. داشتم ازلذت ازحال میرفتم تا حالا اینجوری از کونش
لذت نبرده بودم….. وقتی چسبیدم بهش منیر گفت دمرش کن و بخواب روش….. وقتی
خوابیدم روش سنگینی تنم باعث شد که پرستو بیدارشه…. منیر گفت امیرجون عالی
شد!!…. پرستو آروم ناله میکرد… هنوز مست بود چون گفت محسن جون یواشتر دردم
گرفته!!… یواشترفشار بده خیلی کلفته…. چیزی نگفتم….. باحرفش خیلی حشری شدم
…. با یک فشار دیگه وبازکردن چاک کونش…. کیرمو تااونجا که جا داشت کردم تو….
جیغ کشید…. منیر گفت بسه…. کمی صبر کن….. من دیگه چیزی حالیم نبود… اونو
سفت گرفته بودم بغل وخودموسفت میکوبیدم به کونش ….. شروع کردم تلمبه زدن….. چه
حالی میداد…. واون چه ناله ای میکرد……. رومو کردم طرف منیروگفتم منیر جون
راست گفتی … ها…… جداًچه کونی داره……. حیف این کون نیست همینطوربکر
بمونه؟… دوست دارم پرستوهم مثل توکه ازکون خوشگلت خوب استفاده میکنی اونم بزاره
دیگران خوب ازش استفاده کنن ولذت ببرن!!……………

آنشب تاصبح چندبارمنیرو پرستو را ازکون گائیدم وبعد مثل نعش افتادم….

منیرتااومدن محسن که سفرش دوروز طول کشید پیش ماموند.

اون دو روز توی اداره تمام فکروذکرم این بود که بعد ازخاتمه ساعت کارسریعاً برم
خونه وبا منیروپرستو حال کنم…..

صبح روز سوم که قرار بود محسن بیاد منیر رفت خونه اش وشب باتفاق محسن اومدن خونه ما
…. موقع واردشدن ازهمون جلوی درورودی آپارتمان پرستو به بهانه دست دادن وبوسیدن
محسن خودشو انداخت توبغل محسن ومحسن هم اونو بغل کردو ازش لب گرفت ودست به کونش
کشید تا توی پذیرائی!!….. منهم همینطورمنیررابغل کردم ولباشو مکیدم تاتوی
هال….. درحالیکه پرستو بغل محسن بودومنیر توبغل من….اومدیم وتوی هال نشستیم….
اونجا منیرو پرستورفتند تواتاق تا منیر لباسشو عوض کنه….. محسن حال من وپرستو
راپرسید …. ومنهم از کم وکیف سفرش جویا شدم ….. محسن یکنواخت چشم به در اتاق
دوخته بود… وقتی پرستوومنیر ازاتاق اومدن بیرون هردوشون لباساشون را عوض کرده
وهرکدوم یک تاپ بندی بدون سوتین همراه با یک دامن خیلی کوتاه پوشیده بودن …. وقتی
به طرف آشپزخونه میرفتن بابرداشتن هرقدم خط زیر لمبرای کون سفیدوبرجسته هردوشون
ازپائین دامن تقریباً دیده میشد….. جلوی درآشپزخونه منیر خم شدتا چیزی اززمین
برداره اونجا معلوم شدکه شرت هم نپوشیده!… احتمالاً پرستوهم بدون شرت
بود!……..

چند دقیقه بعد منیر وپرستوباسینی میوه وچای ؛ همچنین یک بطر مشروب ومقداری پسته
ومغزگردواومدن توی هال ؛ منیر بغل دست من نشست وپرستوچسبیده به محسن…. محسن دستی
به رونهای پرستو کشیدوگفت خوب پرستوجون خوبی؟… من دیگه توجه ای به اونها نکردم
ودستموبردم لای پای منیردرحالیکه شق کرده بودم گفتم منیرجون میخوام امشب برنامه
پرستو ومحسن را طوری جورکنی که توی یک اتاق وجلوی من وتو باهم حال کنند وازنزدیک به
بینم امشب محسن باچه پوزیشنی میخوادباپرستو سکس داشته باشه…. تا ماهم باهمون
پوزیشن حال کنیم!!….. راستی یادت باشه زیاد به پرستو مشروب ندی چون دوست دارم
توحال عادی یا نیمه مست بره تو بغل محسن!!…. اینجوری بیشتر حال میده!!…

وقتی سرموبرگردوندم دیدم.. به.. به!!.. هنوز مشروب نخورده محسن پرستورا نشونده روی
پاهاش وداره حسابی ازش لب میگیره ویک دستشم کرده لای پاش ….

منیر لیوانها راتانصفه مشروب کردوداددستمون…. پرستو راحت روی پاهای محسن نشسته
ومشربوشوگرفت…. محسن هم درحالیکه بادست چپش کوس پرستورا مالش میدادلیوانشو گرفت
ولاجرعه سرکشید…. منیرهم لاجرعه لیوانشو سرکشید وپاشدشروع کردبه رقصیدن وسعی
میکرد باچرخش بدورخودش کوس وکون سفید بدون شرت خودشو نشون بده…… منیر چند دور
که چرخید دست پرستورا گرفت وبلندش کردتا اونم برقصه…. موقعی که پرستواز روی پای
محسن بلندشد شقی وبزرگی کیر محسن شلوارشو داشت پاره میکرد….. پرستو خیلی قشنگ
میرقصید وباهرچرخش آرام کوس وکون خیلی خوشگل وسفیدشو نشون میداد وگاهاً طوری جلوی
ما خم میشد که پستونای سفید وگردش بیرون میفتادوژله ای اونارا تکون میداد! …….
بادیدن این صحنه ها بقدری حشری شدم که پاشدم واونو روی دودستم بلندکردم وسینه هاشو
بوسیدم ومکیدم!!….. وقتی اونو گذاشتم زمین بقیه مشروبشو خوردونشست توبغل محسن
وگفت خوب بود؟…

محسن گفت ببین چقدرخوب بودکه امیر طاقت نیاوردوپاشدوبغلت کردحالا من چه حالی دارم
بماند…. منیر مجدداً لیوانهارا تا نصفه پرکردوگفت امشب این لیوان آخره کمتر
میخوریم تا بیشتر حال کنیم…. وبادستش کیرمن گرفت وگفت امیرجون میخوام امشب
چهارنفری حسابی باهم حال کنیم….. حالا پاشین بریم تو اتاق خواب….. اونجامن وتو،
پرستوو محسن …. تاصبح باهم عشق کنیم…..

چهارنفری لیوانها مشروب را به سلامتی هم سرکشیدیم …. وبعد من منیررابغل کردم
ومحسن پرستورا ورفتیم تو اتاق خواب…..

باورود به اتاق خواب محسن مثل اینکه عجله داشت وشاید میترسید پرستو ازدستش فرار کنه
یا من پشیمان بشم چنان پرستورا بغل کرده وازش لب میگرفت که گفتم الان پرستوراله
میکنه!… وخیلی سریع شلوارشو پائین کشیدودرحالیکه کیرکلفت وبزرگشو تودستش گرفته
بود ، همون لبه تخت پرستورا دولا کردوخودش هم خم شدوشروع کرد سوراخ پف کرده کون
پرستو را لیس زدن چنان با حرص وولع لیس میزدکه ناله پرستو دراومد…. زبون محسن هم
مثل کیرش بزرگ وکشیده بود!!… خوب که اونولیس زد انگشتشو تفی کردوگذاشت درسوراخ
کون پرستو ویواش یواش اونومالش میدادوچون سوراخش تنگ بود سعی میکردضمن مالش یواش
یواش اونوبکنه تو؛ پرستوهم آروم آروم خودشوعقب جلو میکرد وهماهنگ با انگشت محسن سعی
میکردخودشو شل کنه تا محسن راحتتر کونشو برا گائیدن باز کنه …… حرکات محسن نشون
میدا د خیلی حشری شده بالاخره طاقت نیاوردوپاشدوکیرشوگرفت جلوی دهن پرستووازش خواست
براش ساک بزنه!…. بعدازاینکه پرستوبادهن کوچیکش خوب کیرمحسنو لیس زدومکید….
محسن کیرشو ازدهن پرستوکشید بیرون ورفت پشت کون پرستو…. یک تف گنده در کون پرستو
انداخت وکمی تف هم به سر کیرخودش مالیددرحالیکه کمر کیرشو گرفته بودسر اون گذاشت
درسوراخ کون پرستوکه زانوزده بود…… به نظرم اومد کیر محسن امشب خیلی کلفت تراز
دوشب قبل شده بود مخصوصاً کله اون خیلی باد کرده بود….. محسن با دست چپش شکم
پرستو را گرفت وبا فشارکله کیرشوکردتو …. جیغ پرستوبلند شد…. اما محسن توجه
نکرد…. با اندکی تامل درحالیکه روپرستو خم شده بود دودستی شکم پرستورا گرفت واونو
بطرف خودش کشیدوکون سفیدشو توبغل خودش جا دادوسعی میکردبزوراونوازکون بکنه….
پرستوهم ازدردجیغ میکشیدوسعی میکرد خودشو به طرف جلو بکشونه ولی فایده نداشت!!. …
تقریباً محسن همه کیرشو تپونده بودتوکون پرستو…. خیس عرق شده بود…. کمی همونجا
نگرش داشت وبعد از لحظه ای آروم کشید بیرون ….. به ختنه گاه که رسیدمحکم
کشیدبیرون پرستوضمن اینکه آخ بلندی گفت بی اختیار گوزید روکیر محسن…. محسن ناله
ای کردوگفت آخ…. مردم ازلذت!!… وای ی ی چه کون تنگ وداغی؟… وبلافاصله با یک
حرکت سریع کون پرستو را بطرف خودش کشید و کیرشوتاخایه کردتوکون سفید وداغ پرستو….
مجددا بعد از یک تامل کوتاه ، سریع وحرفه ای کیرشو کشید بیرون این بار کون پرستو
بلندتر ازقبل ناله کرد…. طوریکه من بیشتر از محسن حشری شدم … محسن مقدارزیادی
تف به کون پرستوکه حالا سوراخش باز شده بود وکیرش زدودوباره تا اونجا که جا داشت
تپوند توکون پرستو…. حالا دیگه پرستوباصدای بلند آخ.. واوووخ و ناله میکردو…
وگاهاً هم زیرلب زمزمه میکرد محکمتر…. سفت تر بزن…. دارم حال میکنم!!…. محسن
جون مثل اونشب خوب بازش کن….. وای که چقدر بازشدم … تاحالا اینقدر باز نشده
بودم…. محسن جون یادت باشه همهً آبتو بریزی توم….

محسن باتمام قوا تلمبه میزد… وکون پرستوهم ناله میکردو میگوزید …. کیرم از شقی
دردگرفته وداشت میترکید…. سریع یک لیس پراز تف به سوراخ کون منیرزدم وچون کون
منیر شل شده بود بایک فشارکیرمو کردم توکونش…. داغ داغ بود… سوراخ کونش خیلی
آروم ضمن مک زدن دل هم میزد…. شروع به تلمبه زدن کردم ناله وآخ .اووووخ منیر هم
دراومد….. کون منیر گوشتی تر و گنده تر ازکون پرستو بود…. روکونش خم شدم
درحالیکه دودستی شکمشوگرفته بودم سعی کردم تا اونجا که ممکنه کیرمو بیشتر ازهمیشه
بکنم تو…. برای یک لحظه منم کمرموراست کردم ومحکم کشیدم بیرون برای اولین بار
وقتی کله کیرموازسوراخ کونش کشیدم بیرون کونش قلوپی صدا کرد …. حال کردم…..
معطل نکردم وسریع تپوندم توکونش وشروع کردم تلمبه زدن…..

محسن هنوز با شدت تلمبه میزد….. چون پرستو خسته شده بود… همونطور که تلمبه
میزداونو دمر خوابوند روتخت وخودش هم خوابید روش…. وقتی خوب روکون پرستو
جاگیرشد… پرستو جیغی کشید وگفت وای محسن جرخوردم….. مردم…. وشروع کردجیغ
زدن…….. باصدای جیغ پرستو من بیشتر حشری شدم دوست داشتم من جای محسن بودم واون
کون تنگو میکردم….. محسن هم به نظر حشری ترشده بودچون کونشو بلند میکرد ومحکم
میکوبید رو کون پرستو….. پرستوهم ضمن جیغ زدن مدام میگفت وای دارم میمیرم مامان
جون… محسن خیلی کلفته… خیلی کلفته….

محسن اززیر پستونای اونو گرفته وضمن بازی کردن بااونا… تند تند تلمبه میزدواوف…
اوف میکرد… برای یک لحظه پرستو ناله ای کردوشل شد مثل اینکه به ارگاسم رسیده
بود…. محسن هم با صدای بلند آخ واوخ میکردکه یکدفعه پرستورامحکم بغل کردوتندتند
خودشو بالا پائین کردتا آبش اومدوبدون اینکه بکشه بیرون تمام آبشو خالی کردتو کون
پرستو….

محسن همینطورکه خوابیده بود روی پرستو…. تند تندنفس میکشیدو معلوم بود خیلی آب
ازش رفته…. پرستو هم آروم ناله میکرد….

منم درحالیکه کون منیر راسفت توبغل گرفته بودم دستمو دراز کردم زدم به شونه محسن
وگفتم بیا جاتو با من عوض کن….. منم میخوام بخوابم رو پرستو…. محسن گفت کمی صبر
کن…. تازه روفرم اومدم… بذار یکدست دیگه بااون باشم بعد عوض میکنیم…. اینکه
مال توئه … من که نمیخورمش… ماشااله چه کونی داره… چقدرداغ وتنگ وگوشتیه …
حلقه های توش تمام آب بدنمو کشید بیرون…. محسن آروم از روی کون پرستو بلند
شددرحالیکه هنوز کیرش شق وخیس بود نگاهی به اون کردوگفت امیرجون جداً پرستو کون
تمیزی داره…. لک رو کیرم نیفتاده….. قربونش برم ….. ورفت طرف دستشوئی که
خودشو تمیزکنه …. وقتی برگشت رفت جلوی پرستودستشو گذاشت زیر چونه اش صورتشو
آوردبالا وبهش گفت پاشو زانوبزن…. وقتی پرستو زانوزد محسن لبای اونو بوسید و
سرکیرشو گرفت جلودهن پرستو تا براش ساک بزنه….. ازدیدن کون سفید پرستو که بازانو
زدن اونوقمبل کرده بودوازفشار بدن محسن قرمز شده بود دیگه چیزی نفهمیدم از کون
منیرکشیدم بیرون ورفتم طرف کون پرستو… وچون کونش پر آبمنی بود راحت وباکمترین
فشار کیرمو تا ته کردم توکونش واونومحکم ازپشت بغل کردم….. محسن که حالا دیگه
کیرش باساک زدن پرستو حسابی شق شده بودگفت امیر جون یک کاری بکن… گفتم چی؟ گفت
همین طوربخواب روکون پرستووبعد که خوابیدی روش هردوباهم یه غلت بزنیدو برگردین….
توبرو زیرطوریکه پرستو بیاد روشکمت …. گفتم خوب که چی؟…. گفت حالا برگردین …
میگم!…. منم پرستورا سفت گرفتم ورفتم زیرش وباهم برگشتیم… دیدم محسن باکیرشقش
اومدولنگهای پرستورا بازکردودستی به کوس پرستو کشیدوبعد کیرشو مالید درکوسش وآروم
اونوتاته کردتوکوس پرستو…. پرستو آهی کشید وشروع کردنفس نفس زدن…. محسن هم از
بالا شروع کردتلمبه زدن … حالا هردومون باهم داشتیم پرستورا ازکوس وکون میکردیم
…. چه لذتی داشت…. گاهاً کیرمن ومحسن ازلای یک غشای نازک بهم میخوردن…. ناله
وآخ و اوخ پرستوهم دراومد…. واقعاً کون پرستو عجب کون نرم وتنگیه …. بعدازاین
همه که محسن اونو ازکون گائیده بودهنوز چنان تنگ بود.. که انگار تاحالا کسی اونواز
کون نکرده!…… حسابی هرسه باهم حال میکردیم…. برای اولین بار بود که اینجوری
کون میکردم اونم کون پرستورا….

بعداز حدودده دقیقه محسن گفت حالا تو بیا جای من ازجلو بکن تامنم برم زیرجای
تووازعقب بکنم …. وروشو طرف پرستو کردوگفت پرستو جون حال میکنی؟… پرستو سرشو
تکون دادیعنی آره!!… هردو کشیدیم بیرون ومحسن ازپشت دراز کشید پرستوراگرفت بغل و
اونو آروم نشوند روکیرش ….. پرستو میدونست کیرمحسن چقدر کلفته برای همین با
احتیاط نشست رو کیر محسن وسعی کردیواش یواش درحالیکه ناله وآخ … اوخ میکرد اونو
توکونش جا بده….. بعد ازپشت دراز کشید روسینه پشم آلود محسن…….. وقتی
پرستودرازکشید رو سینه محسن ؛ چشمم به ته کیرکلفت محسن افتادکه چطور کون تنگ
پرستورابازکرده وتادسته اونو کرده توی کون زنم!!……..

منم دیگه معطل نکردم و رفتم لای پای پرستو که لنگاشو توهوا بازکرده بود وکیرمو
تپوندم توکوس داغ وخیسش ، طوری که کیرم ازتوی کوس پرستو به کیرمحسن که ازکون اونو
میکردمیخورد وحسابی هرسه حال کردیم! ………… هیچ فکر نمیکردم شبی مثل امشب
دونفری پرستورا ازکوس وکون بکنیم!…..

آنشب من ومحسن بیشتر پرستورا گائیدیم…. طوریکه دیگه پرستو حال نداشت حتی
بشینه!….. حسابی خسته شده بود!….. تواین وسط دوبارآب من اومد…. ولی آب محسن
فقط همون یکباراول اومد!…… خیلی برام این موضوع تعجب آوربودکه محسن نه تنها این
بارآبش نیومد بلکه کیرش همینطور شق شق مونده بود!…..

باصدای منیرکه میگفت محسن بسه دیگه … بابا پرستورو کشتید!… آخه بزارید یک نفسی
تازه کنه بعد مشغولش بشید…… گناه داره…… ممکنه بلائی سرش بیاد!…..

گفتم .. منیرجان نترس هیچ بلائی سرش نمیاد… تازه حال هم میکنه…. من تا حالا سکس
اینجوری ندیده ونکرده ام براهمین خیلی برام جالبه!…..

منیرادامه دادآخه توکه نمیدونی … محسن از یک نوع کرم که از خارج آورده استفاده
میکنه …… برا همین هرچی بیشتر بکنه .. بیشترحریص تر میشه وآبشم حالا حالاهادیگه
نمیاد… میترسم امشب بلائی سرخانمت بیاره……….

حالا فهمیدم چرا محسن کمرش سفته وآبش نمیاد!….. واسلحه اش همیشه آماده
وپره!…… عجب خاصیتی داره این کرم……..

گفتم .. منیرجان کاش یک کم ازاون کرم هم بمن میدادی ………..

منیر.. باسر اشاره کردوگفت… بیا من وتوباهم بریم اون اتاق ….. اونجاکرم توکیفم
دارم…… اینجاهم محسن وپرستو به کارشون برسن….. من وتوهم اونجا باهم از اون
کرم استفاده کنیم وحال کنیم…. بیا… بیا بریم….. من طاقت ندارم ببینم محسن با
پرستو چی میکنه………

منیر دست منوگرفت وباهم رفتیم توی اتاق خوابی که لباسهاش اونجا بودن ….

کیفشو برداشت واز توی آن یک قوطی کرم بیرون آورد……….

منیر گفت .. براینکه زودتر اثر کنه برودستشوئی خودتوتمیز کن وبیا…….

وقتی ازدستشوئی برگشتم منیر درحالیکه قوطی کرم دستش بودگفت بزار خودم برات
بمالم!……..

اون کیرمو که تقریباً خوابیده بود گرفت تودست داغش وبا دست دیگش خیلی آروم ونرم روش
کرم میمالید…… از داغی دستش یواش .. یواش کیرم شروع کردبه شق شدن!…. حس کردم
هرچه کیرم شق تر میشه داغی دستای منیرهم بیشتر میشه…….. حالا دیگه کار زدن کرم
تمام شده بود ولی منیرهمچنان دودستی بحالت جلق زدن باکیرم بازی میکرد….. این کارش
باعث شد تاشقی کیرم بحد اعلا برسه……..

صدای ناله پرستوهمرابا جیغهای کوتاهی که میکشید ازآن اتاق به گوش میرسید… گاهاً
هم با التماس از محسن میخاست یواشتر کارشو انجام بده…. اومیگفت… محسن جون
تراخدا یواشتر دارم جر میخورم ….. پشتم تا دیروز دردداشت ….. حالاهم احساس
میکنم خیلی باز شدم!…. چرا آبت نمیاد؟…… بیاازجلوبکن شاید آبت بیاد؟!…..
آخه چرا تووامیر همه ش ازپشت سکس دوست دارین؟……… پس این جلو برا چیه؟… کی
باید به اون برسه؟……..

صدای محسنو شنیدم که میگفت .. نوبت اون کوس خوشگل وغنچه ایت هم میرسه عجله نکن…..
تااین کون سفید وتنگ هستش حیف نیست آدم کوس بکنه !.. هرچند کوس ماه وتنگی داری ولی
…. مثل کون سفیدت گیر نمیاد….. حلقوی وتمیزوسفیدکه اصلاً گشاد هم نمیشه!…..
ولی ممکنه اگه زیادهم بااون سکس داشته باشی پوست توش ازحالت نرمی دربیاد وکمی خشن
وزبر بشه….. آونوقت دیگه کمتر خریدار داره!….. براهمینه میخوام تاتازهً تازه
است خوب ازش استفاده کنم وحسابی باهاش حال کنم!…… البته اینو بدون که من تاآخر
عمرعاشق خودت واین کون ماهت هستم… اون کوس مامانیتوهم دوست دارم…. تویک جواهری
عزیزم!…. من برات خواب ندارم…… اگر امیر بزاره ترا باخودم ببرم خونه اونجا
خوب میدونم باهات چطور سکس کنم……. یک دوست خوبی دارم که زن خیلی خوشگلی مثل
توداره…. اون عاشق کوسه …. بزاریش شب وروز کوس میکنه وازرو کوس پانمیشه …اونو
میگم بیاد تا خوب ازاین کوس بدون موودخترونه استفاده کنه .. درعوض زن خوشگلش کون
خیلی نازی داره….. که اونم حلقویه وتازه عروس ، هیچکه تا حالا کونش نذاشته ،
شوهرشم اهل کون کردن نیست!…… میخوام قبل ازاینکه کس دیگه ای کون زنشوافتتاح کنه
ترا بااون عوض کنم ویک شب تا صبح اونواز کون بکنم…. واولین کسی باشم که از کون
بکنمش!……

صدای منیراومد که میگفت … امیرجون … ببین چه خوب شق شده….. خوب!…. دوست
دارم اول یکبار سگی ازعقب باهام سکس داشته باشی!…. مثل اونشب که محسن قبل ازشام
با پرستوانجام داد!….. حالابااین کرمی که برات زدم تاصبح میتونی با من سکس داشته
باشی!….

منیردرحالیکه زانومیزدوکونشو طرفم قمبل میکرد…… بهش گفتم منیرجون ماه عسل که
خارج رفته بودی وتازه عروس هم بودی مگه محسن این اجازه را دادکه کس دیگه ای باتواز
عقب سکس داشته باشه؟………. چطور گذاشتی هرچی محسن میگه توهم قبول کنی وخودتو
دراختیار غریبه ها بزاری؟………..

منیر همنیطور که زانوزده بود کمی تف به سوراخ کونش مالیدودستشوآورد کیرمو گرفت
وگذاشت درسوراخ کونش وگفت فشاربده!…… منم دوطرف کونشو گرفتم کیر شقمو فشار دادم
توکونش….. سوراخش تنگ بود…. بیشترفشاردادم…. سوراخ کیرم ازفشاری که داده بودم
بازشده بود… منیر یه کم کونشو بازوبسته کردومحکم خودشو کوبید به کیرم …. کله
کیرم تا ختنه گاه رفت تو…. منیرآخی گفت وادامه داد… اوف چه کیر سفتی داری؟….
بزار خودم یواش .. یواش اونو بکنم تو…… خوب که رفت تواونوقت میشینم رو پاهات
تابا سنگینی بدنم همشو بکنم تو….. میخوام امشب یک حال حسابی بهت بدم… میخوام
کاری کنم که تواین کا ر حرفه ای بشی!……. اونجا توخارج اونائی که ازپشت سکس دوست
دارن همش ازاین کرم استفاده میکنند… …. اونا بااستفاده ازاین کرم ازسرشب تاصبح
اینقدراز عقب سکس میکنن که ازحال میرن …… یک شب که پیش اون خانم فرانسویه برژیت
بودم اون منوبرد خونه یکی از دوستای مردش که عاشق سکس ازعقب بود!…… یارویک
انگلیسی بود ؛ وقتی منودیدآب از لب و لوچه اش آویزون شد… مثل این بود تا حالا
باسن اینجوری ندیده بود….. اون به برژیت گفت برای یکشب سکس بامن حاضره هرچی من
بگم پول بده!….. یارواونشب تاصبح بااستفاده ازاین کرم با من وبرژیت از عقب سکس
کرد وانصافاً هم پول خوبی بهمون داد!…. ولی باور کن صبحش بقدری پشتم دردمیکردکه
نمیتونستم راه برم یا بشینم ویا حتی دستشوئی برم!…. اونجابودکه خاصییت این کرم را
فهمیدم !….. بعدازاینکه دردپشتم خوب شد دیگه عاشق سکس ازعقب شدم … همش دوست
داشتم… یکی ازکون حسابی باهام سکس داشته باشه!…… خوبیش به این بودکه محسن هم
ازاین کار من خیلی خوشش میومد… محسن خیلی دوست داشت یک سکس از عقب با برژیت داشته
باشه ، ولی برژیت تن به این کار نمیداد…. علتشو نفهمیدم!….. محسن ازمن خواست هر
طور شده برژیت رابرای اینکار راضی کنم تااینکه اونشب بعداز رفتن پیش اون
انگلیسیه…. صبحش به برژیت گفتم حالا امشب تو با من بیا پیش محسن اون ترا خیلی
دوست داره وعاشق این باسنته …. برژیت گفت امشب نمیتونم ولی دوسه شب بعد میام….
خلاصه سه شب بعد برژیت را راضی کردم که شب بامحسن ازعقب سکس داشته باشه !…. محسن
هم اونشب بااستفاده ازهمین کرم تا صبح با اون سکس از عقب داشت…. طوریکه صبح خود
محسن بیحال شده بود وبرژیت از کلفتی آلت محسن درد میکشید… ولی راضی بود اون از
نحوه وپوزیشن محسن در سکس از عقب خیلی خوشش اومده بود!….. میگفت اون تو کار سکس
عجله نمیکنه وبا آرامش این کارروانجام میده!……

منیرکمی مکث کرددرحالیکه کونشو تکون میدادادامه داد……. حالا امشب منم هوس سکس
از کون کرده ام …… دوست دارم امشب آنقدرتلمبه بزنی وبری وبیائی که کیرت تاوول
بزنه!…… واین بارتونتونی تا چندروزباکسی سکس داشته باشی !…… ضمناًخوبی این
کرم به اینه که نمیزاره کیربخوابه! ….. وتا صبح همینطورشق نگرش میداره!….. امشب
تو میتونی هرقدر که دوست داری با من سکس داشته باشی!……. میخوام امشب آتیش شهوت
این چند مدت رابرام خاموش کنی!….

آنشب تا صبح من و محسن تا تونستیم پرستوومنیررا ازکون گائیدیم ، مخصوصاً محسن که
بقول خودش تو عمرش یک همچوکونی گیرش نیومده !… ومنکه مدتها چشٌم دنبال کون
منیربود!……. اون میگفت پرستو تنها زنیه که فکرمیکنه هیچوقت ازش سیر نمیشه!…..
وهمواره براش تازگی داره……

اون روز تاعصری خوابیدیم ……..

سرغروب محسن پیشنهاد کردبریم خونه اوناوشب را اونجا باشیم وحال کنیم!…..

من گفتم حالا امشب راهم اینجا باشین وهمینجا مثل دیشب دور هم بمونیم……..

محسن گفت آخه نمیشه که همه اش اینجا باشیم…….

پریدم تو حرفش وگفتم… حالا….. همین یکشب هم روی این دوسه شب…..

محسن گفت پس اگه اجازه بدی وپرستو خانم هم مایل باشه امشب دیگه ازاول شب من وپرستو
باهم تنها باشیم…. توهم که منیررا داری ومن خودم اونو میزارم توبغلت ….
موافقی؟……..

من گفتم … آخه من دوست دارم چهارنفری باهم باشیم وحضوری سکس داشته باشیم…. چون
خیلی از این کارخوشم میاد و لذت میبرم …. اصلاً میدونی چیه؟…. من وپرستو این
برنامه رابرای این ردیف کردیم که سکس حضوری داشته باشیم…… البته بعداً ودر
شبهای آتی برنامه را دو نفری ترتیب میدیم تا بیشتر لذت ببریم…………

محسن … گفت … امیر!… توهم عین خودمنی….. هیچ فکرنمیکردم اخلاق منو داشته
باشی …… موافقم …. راست میگی حضوری خیلی بهتره…… هرچند من سکس منیررا
هرشب ازنزدیک دیده ام ولی باشه قبول دارم……. ولی نظر خانمها چیه؟….

منیر گفت منکه دوست دارم با امیر تنها باشم…. البته این نظرمنه……

گفتم خوب!… پرستوجان تو چی؟……

پرستو سرشو انداخت پائین ویواش گفت امیرجان حالا یک امشبو بزارمن ومحسن تنها
باشیم!…..

محسن گفت .. هورا…. مابردیم……

گفتم حالاکه همه راضی هستین … باشه……

محسن گفت پس امشب شام بامن…… بعداز شام برنامه راشروع میکنیم….

همه قبول کردن که محسن شام را از بیرون سفارش بده…….

حدودساعت ده ونیم شام راخوردیم وهمگی نشستیم توی پذیرائی……

محسن گفت حالا قبل از اینکه بریم تواتاق خوبه یک نوار بزاری وخانمها کمی
برقصند!….

منیرگفت پس یک کم مشروب لازمه تا هم شما بهتر تماشا کنید وهم مابهتربتونیم
برقصیم… البته پوشیدن لباس سکسی برا یک رقص خوب خیلی بهتره!…..

من با کف زدن گفتم عالیه … دیگه بهترازاین نمیشه!…..

منیرفوراً دست پرستورا گرفت واونوبلندکردوبردطرف اتاق تاهم مشروب بیارن وهم لباس
آنچنانی بپوشند…..

محسن بعدازاینکه منیروپرستو رفتند طرف اتاق گفت امیرجان باور کن توی عمرم هیچ شبی
مثل دیشب راخوش نگذرونده ام….. نمیدونم توچی ؟…. از منیر وکاراش لذت بردی یا
نه؟…… منکه پرستوحسابی برام سنگ تمام گذاشت!…. دیشب خوب که باهاش سکس ازعقب
کردم پرستو از من خواست که جلوشو لیس بزنم!…. وقتی سرموبردم لای پاش که لیس بزنم
دیدم عجب چیزجالبی جلوش داره.. چه کوچولو ومامانی … هیچ فکرنمیکردم زنت جلوش هم
مثل عقبش اینقدر زیبا وبرجسته وکوچولو باشه!….. عینهودخترای پونزده ساله!…. پیش
خودم گفتم محسن ببین چی نصیبت شده !… تاحالا کور بودی این جواهرو به بینی!……
کمی که لیس زدم دیدم چوچوله اش داره برجسته میشه ومیاد بیرون!….. وای که چی بود
… باور کن تا حالا همچو چوچوله ای به این قشنگی وزیبائی ندیدم…. چه رنگ صورتی
خوشرنگی…. جداً پرستو همه چیش تکه!….. دیگه نفهمیدم اینقدر اونولیسیدم وبا لبام
گازش گرفتم که جیغ پرستودراومد….. اون درحالیکه حسابی حشری شده بود گفت محسن جون
حالا تا صبح باهام از جلو سکس داشته باش…. از این حرفش دیوانه شدم…. منی که
عاشق سکس از عقبم نمیدونی اصلاً عقبو دیگه فراموش کردم وتا صبح باهاش از جلوسکس
داشتم وتا تونستم آبم ریختم توش …… البته گفت که قرصشو خورده…. حالا امشب هم
قراره ادامه برنامه دیشبو داشته باشیم یعنی سکس از جلوبا هاش داشته
باشم…………. براهمین گفتم دونفری تنها باشیم….. آخه دیشب خیلی باهم حال
کردیم!………

گفتم فکرنمیکردم زنم اینقدر بهت حال داده باشه وبه هردوتون خوش گذشته باشه……
عالیه …. راستی حالا که حرف سکس از جلورا زدی بیشتر برام تعریف کن ببینم باچه
پوزیشنی از جلو باهاش سکس داشتی؟…… خیلی دوست دارم بدونم کدوم پوزیشن بیشترحال
میده؟…. تا بتونم منم با پرستو در شبهای تنهائی بااو داشته باشم … میخوام طوری
باشه که هردومون لذت ببریم وتقریباً باهم آبمون بیاد؟……… منظورمو
میفهمی!……. ضمناً آیا سکس از جلو باپرستو مثل سکس از عقب بااون یکیه وآدم بعداز
چندبار سکس از جلوبا اون ازش سیر وخسته نمیشه؟…… من تاحالا باپرستو زیاداز جلو
سکس نداشته ام … برا همین جلوش کوچولو وتازه مونده…. راستی ممکنه اگرزیاد ازجلو
سکس داشته باشه جلوش گشاد شه؟….. من بااینکه اون زنمه ولی خیلی از حال دادنش موقع
سکس از جلوخوشم نیومده وزیاد حال نکرده ام!. …. نمیدونم پرستو خوب حال نمیده یا
اصلاً سکس از جلو این حالتو داره؟……. حالا توکه غریبه نیستی شاید خودتوهم تو
این مدت کم متوجه شدی که پرستوتوسکس از عقب خیلی عالی حال میده وموقع دادن چه قمٌشه
ای میاد… منکه خیلی از کون دادنش خوشم میاد نمیدونم متوجه شدی یانه وقتی اون زیر
میخوابه خیلی به آدم حال میده!…… براهمین هم تو این مدت همه اش از کون باهاش
کارکردم…. وچون خیلی از کون حال دادنش خوشم اومده برای همین حیفم اومد تنهائی
باهاش حال کنم و دوستای دیگم از این همه زیبائی وحال دادنش استفاده نکنندو باهاش
حال نکنن…. فکرمیکردم باید چیز نابی باشه!…….. خوب حالا توهم که متوجه این
موضوع شدی ……. پس حدسم درست بوده وپرستو واقعاً همه چیزش تکه؟… درسته؟……

محسن گفت … منکه تا حالا همچو فرشته ای به این زیبائی وخوش هیکلی وحال دادن …
ندیدم…. البته زن خوشگل زیاده وحتی چندتااز دوستام زناشون خیلی خوشگل وطنازن ولی
یا سن اونا خیلی بالاس یاابزار سکسوشون به زیبائی وبرجستگ یا تنگی مال پرستو جون
نیستن….. گفتم بهت بعضی ها چندبار که باهاشون سکس داشتی سریع وا میرن وخیلی زود
گشاد میشن ولی پرستو جون اینجور نیست حالا خودت اینو گفتی برامنم همینطور بوده چون
دیشب از شب اول آشنائیمون تنگتروجالب تر بود …. جالب اینجاست هربارکه باهاش سکس
کنی مثل این میمونه که باراولشه باهاش سکس میکنی!… اینقدر باحال وخوش تنگه …..
حالا بعداً ترا بادوستام وخانمهای خوشگلشون آشنات میکنم تا توهم بازنهاشون سکس
داشته باشی!…… اونوقت میفهمی پرستو چه لعبتیه!… وچی داره؟….. تاقدرشو
بیشتروبهتربدونی!….. ضمناً امشب که از جلو باهاش سکس کردم معلوم میشه که جلوش باز
میشه یا تنگ میمونه؟…. ودرمورد نوع پوزیشن ازجلوبا اون هم … فردا بهتر میتونم
برات توضیح بدم وراهنمائیت کنم که منبعد باچه پوزیشنی میتونی با اون بیشتر حال کنی
!….. وچه جوری میتونی از سکس جلوش بیشترلذت ببری!….

ازحرفهای محسن حسابی شق کرده بودم …… گفتم خوب محسن جون اگه من بخوام با
خانمهای دوستات سکس داشته باشم خوب متقابلاً باید بزارم پرستوجون هم با شوهراشو سکس
داشته باشه اونوقت دیگه چیزی از پرستو باقی نمیمونه؟….. اونی میشه که حالا اونا
هستن….. غیرازاینه؟…..

محسن گفت … نگران نباش من به این زودیها نمیزارم پرستوجون بره زیردست وپای اونا
وباهاشو سکس داشته باشه ….. پس دوستی برای کی خوبه ؟… من منیر میفرستم بره جای
پرستو جون باهاشو سکس داشته باشه!… خوبه؟… خوشت اومد؟……. حالا حالا ها خیلی
زوده که پرستوپرپر بشه….. اگه توهم بخوای من نمیزارم چون واقعاً حیفه فرشته ای
بااین همه زیبائی وخوشگلی با هرکسی سکس داشته باشه……… حالا برای کارکردنش هم
وقت زیادی داری …… تو نگران نباش من خودم هواشو دارم وبراش برنامه ریزی
میکنم………

پریدم ومحسنوماچ کردم وگفتم خیلی آقائی!…… اصلاً امشب پرستو دربست
دراختیارته!…. خودشم که راضیه …. پس تا صبح که هیچی تا هروقت که دلت خواست
باهاش سکس داشته باش … دیگه بین من وتوحریمی وجود نداره … اصلاً من وتوئی
نداریم …..

محسن خواست حرفی بزنه که منیروپرستو با سینی مشروب اومدن تو هال ….. اونا یک دامن
پلیسه و تاپ کوتاه بندی بدون کرست پوشیده طوریکه موقع اومدن سینه های هردو ژله ای
بازی میکرد …. با رک ورونهای سفید وصاف وصیقلی …. منکه کیرم ازحرفهای محسن
درحال ترکیدن بودحالابا دیدن اونا دیگه داشت آبم میومد…… نمیدونم چرابا شنیدن
حرفهای محسن حالا دیگه دیدن اونا برام تازگی داشت !….. انگاراین من نبودم دیشب تا
صبح هردوی اوناراازکون گائیده بودم!…… جداً هردوهیکل تک بودن … یکی ازیکی
خوشگل تر!..

محسن هم حالش بهترازمن نبود… مخصوصاً حالا که برای گائیدن کوس پرستوتیز کرده
وحسابی توکف رفته بود……

خانمهاباناز وقمیش سینی مشروب ولیوانهاراگذاشتن روی میز وسط هال …. منیرنشست جفت
من وخودشو چسبوند بمن…. بدنش چه داغ داغ بود!….. و…. مثل اینکه توخواب میدیدم
چون پرستو رفت جلوی محسن وچرخی خورددرحالیکه دامنشوازپشت بالا میزد کون سفیدو
قمبلشوگرفت جلوی محسن وبعد با یک چرخش سریع برگشت وکله محسن را از جلوگذاشت لای پاش
درحقیقت محسن را وادار کردتا کوسشو ببوسه یا لیس بزنه!!…. چطورپرستواین
کارراکردنفهمیدم همینقدر میدونم پرستو یک زن خجالتیه!…… اون حتی تاحالا بامنهم
همچو کاری نکرده بود!….. حالا بامحسن اونم جلوی من ومنیر!….. تواین فکربودم که
منیرمتوجه شدوبیخ گوشم گفت توی اتاق مشروب خوردن و خودشونوبرای یک سکس طولانی وعالی
ساختن!….

خوب که اینجور حالا فهمیدم…….. پس برای همین دیراومدن…….

پرستو باردوم که چرخید ودامنشو زد بالا دیدم بعله! ایشون شرت هم نپوشیده!….

منیردرحالیکه صورتشوجلوآورده بودونفسش به صورتم میخورد منوبوسید وآهسته توگوشم گفت
امیرخیلی دوست دارم!…. عشقت داره منو میکشه!…. تاحالا هیچکسواینقدر دوست
نداشتم!…………..

دستی به رونهای سفیدوصافش کشیدم وگفتم خوب عزیزم منم ترادوست دارم…. خودت خوب
میدونی که همیشه چشام دنبالت بوده وهست!…….

حرفهای منیروحرکات پرستونشون میداد مشروبی که توی اتاق خوردن خوب اونا را گرفته
….. محسن هم متوجه این موضوع شده بود…. من برای خودم ومحسن کمی مشروب ریختم
….. درحالیکه لیوان مشروب را به محسن میدادم رو به پرستوکردم وگفتم … پرستوجون
چرا نمیرقصی؟….. پاشودیگه اون تیکه اولو خوب اومدی ولی خیلی کوتاه بود… پاشو
ادامه اش بده….. منیرجون توهم پاشوعزیزم …. پاشو امشب من ومحسن میخوایم حسابی
حال کنیم …. و لیوانم سر کشیدم….. محسن هم همینطور……

وقتی پرستوکونشو قرمیدادومیرقصید کوس وکون سفید وبدون موومرمرینش تاشکمش پیدا
میشد…… ازاین همه زیبائی حظ میکردم….. چقدر پرستوخوش کوس وکونه…. منیرهم به
طبع پرستو خوب خودشو تکون میداد اونم دست کمی از پرستو نداشت….. منتها کمی پر
گوشت تر بود البته درمقایسه با پرستووگرنه درحد کمال وزیبائیه وجذابیتش همه مردها
را بطرف خودش میکشونه…. کمااینکه زیبائی وقلمبگی باسنش همواره منو بطرف اون
کشونده!… …. موهای افشون وطلائی رنگ پرستووصورت گردبالبهای برجسته وقلوه ایش
ازیکطرف رونای سفیدومرمریش همراه با باسن خوش ترکیب وسینه های برجسته و سربالا همه
وهمه در دل هرمردی آشوب به پامیکنه خصوصاً الان که بالوندی همراه بامستی وشورشهوت
باچاشنی ناز میرقصید … نگاهم که به محسن افتاد به نظررسیداونم از فشارشهوت درحال
ترکیدنه …. که یهو پا شدوپرستورا وحشیانه بغل کرد وحریصانه میبوسیدومیبوئیدش ….
وگفت امیرجان من دیگه توان نشستن ونگاه کردن ندارم …. ما رفتیم تو حجله !… امشب
میخوام داماد بشم!…. میخوام دختری پرستورامن بردارم….. از میوه انارش تا قاچ
خربوزه اشو من نوبرکنم!… حجله توو منیرجان هم اونجاست….. شماهم باخوشی ازهم
کامدل بگیرید……. وپرستورابرد توی اتاق ودررا پشت سرخودش بست……

منیربارفتن محسن خیلی سریع خم شدو زیپ شلوارموبازکردوبادهان داغ ومرطوبش شروع کرد
به ساک زدن …. اون توکارش استاداستاد بود……. منیربا حس شهوانی ومردطلبیش
دنیائی ازلذت و شهوت به آدم میده …….

اونشب هم بااستفاده ازآن کرم تاصبح ازعقب وجلو بامنیرسکس داشتم…. منیر خیلی خسته
وبی حال شده بود ازخستگی وتحرک زیاد چنان خوابش برد که فکرکردم بیهوش شده ، هیچ
صدائی هم ازمحسن وپرستو نمی اومد ، آرام بلندشدم ورفتم طرف اتاق اونا خیلی یواش وبی
صدا دراتاق را بازکردم چراغ اتاق روشن بود، پرستوروی تخت بحالت تاقبازخوابیده ومحسن
هم لای پای اودراز کشیده بود ، جلوتررفتم قوطی کرمی که محسن ازاون استفاده کرده بود
روی پاتختی کنارتخت بود ، محسن بین دولنگ بازشده پرستوخوابیده ولنگهای اونم بازبود
اززیرکه نگاه کردم دیدم آقا محسن کیرستبرشو تا نزدیکهای تخماش توی کوس پرستوکرده
طوریکه لبه پائین کوس پرستو ازفشار کلفتی کیرمحسن از بس کش اومده ازرنگ صورتیش برنگ
سفیدوحالت قیتونی نازک در اومده!….. وهردوبدون هیچ حرکتی بخواب رفت ودرحقیقت
ازخستگی وشب زنده داری دیشب وافراط در سکس بیهوش شده بودن!…….

ازدیدن این صحنه کیرم تکونی خوردوجون گرفت ….. ازاتاق اومدم بیرون ورفتم سراغ
منیر….

منیرطوری روی پهلو خوابیده که کون سفیدش طرف در بود…. بادیدن کون سفیدوگردش کیرم
که نیم خیزبود شق شد .. کمی بادستم کیرمو مالوندم ورفتم طرف کون منیر اونوغلطوندم
تا بصورت دمر باشه …. توی این حالت زیبائی کمروکونش خیلی بهتر دیده میشد ….
دستی به لمبرای نرم وسفیدش کشیدم وآهسته لای چاک کونشو بازکردم … چه سوراخ کون
تمیزی داره….. ازبس تو اون دوشب اون ازکون کرده بودم اطراف سوراخ کونش تقریباً
کبود شده بود… رفتم روی تخت وزانوامواینور وآنور روناش ستون کردم…. کمی تف به
سرکیرم زدم وکمی هم ریختم در سوراخش ویواش کله کیرمو گذاشتم درش وفشار دادم …..
کمی کونشو جمع کرد… اهمیت ندادم وفشاربیشتری دادم …. منیرناله ای کردولی تکون
نخورد… خوابیدم روش وبافشار کیرمو تانصفه سرندم توکونش … چقدر داغ بود….. کمی
خودموکشیدم بالا ودوباره فشاردادم تا همه کیرم بره تو….. ولی لمبرای کونش
نمیگذاشت که تا ته کیرموبکنم تو….. همینطور روش خوابیدم وخودمو بالا وپائین
کردم…. چندبار که تکرارکردم نمیدونم چی شدکه یکدفعه احساس کردم آبم داره میاد…
سریع خودموسفت بهش چسبوندم وهمه آبمو خالی کردم توکونش …… باز منیر ناله ای
کردوکمی خودشو جابجا کرد…. چند لحظه ای به همون حالت موندم بعدآروم کشیدم بیرون
وهمونجا بغل منیر خوابیدم…….

حدودای ساعت دوازده ظهربودکه از خواب بیدارشدم منیرهنوز خواب بودو دمر!….. صدائی
از پرستوومحسن هم نمی اومد به نظرم اوناهم خواب بودن…. پاشدم رفتم یک دوش گرفتم
وخودمو که خشک کردم رفتم طرف اتاق پرستوومحسن….. پرستو بصورت دمر ومحسن کنارش به
پهلو خوابیده بود دست محسن روکمر پرستوبود….. لمبرای پرستو قرمز بودن!….
کیرمحسن شق بود وبه شکمش خورده بود … احتمالاً شقی اون از شاش باد بود….
بزرگتروکلفتراز یک کیرمعمولی بود!… خایه هاش هم بزرگتر به نظرمیرسید!….. دستی
به کون پرستو کشیدم …. هیچ تکونی نخورد…. اومدم بیرون ورفتم سراغ آشپزخونه تا
بساط صبحانه یا درحقیقت نهارراآماده کنم……..

حدود نیمساعت بعد یکی یکی از خواب پاشدن ، بعدازگرفتن دوش وصرف صبحانه یا نهارهمگی
نشستیم توپذیرائی….. کمی دربارهً سکس دیشب صحبت کردیم وبعددرمورداینکه هفته آینده
برنامه را کی وکجا یعنی اینجا یا خونه محسن برگذار کنیم حرف زدیم نهایت قرارشد هفته
آینده ازظهر پنجشنبه درخونه محسن جمع بشیم وشب راآنجا دور هم باشیم.

حدود ساعت چهاربعدازظهر محسن ومنیر خداحافظی کردن ورفتن…… حالا من موندم وپرستو
…. وقتی نگاه به چهرهً خوشگل وزیباش میکردم یک حالی میشدم ازاینکه زن زیبا
وخوشگلی دارم واین زیبائی بخوبی موردتوجه سایرمردها مثل محسن قرارگرفته کیف میکردم
ودردرونم یک حالت لذت بخشی بوجود میومد طوریکه برایم نشاط آور وسکرانگیزبود…….
همینطور که هر دوبطرف هال میرفتیم دستم راازپشت کمر روی طاقچه باسنش گذاشتم واورا
بطرف خودم کشیدم نیمرخشو بوسیدم ….. احساس کردم داره داغ میشه…. حالت وژست
پرستو مثل دخترهائی که بار اول میبوسنشون ودست بهشون میزنند بود….. مثل اینکه
خجالت میکشد…. کمی هم قرمزشده بود…. اگرکسی اونجا بود واین حالت رادراو میدید
فکرمیکرد تازه عروسه و روش بازنشده وهنوز حالت خجالت دخترانه خودشو حفظ
کرده!!……

این حالت معصومیت پرستو مخصوصاً بعد از سکس با محسن برام خیلی جالب ودرعین حال خیلی
دل انگیز بودچراکه اگرخودم حالتهای سکسی اوومحسن رادرپوزیشنهای مختلف وشهوانی از
عقب وجلو ندیده بودم امر برم مشتبه میشد واورا فرشته ای معصوم ومقدس
میپنداشتم!……. اینجا بود که یاد قیافه های معصوم وخجالتی برخی از خانمهای فامیل
وآشنا یا دوست افتادم…… یا اونهائی که انسان درمحل کار یا مهمانی وسایرجا
ومکانها میبیند وبرنجابت ومعصومیت آنان آفرین میگوید!!…. پس زیراین قیافه ها چه
زنهای شهوانی وخوش سکسی پنهان شده ومن نمیدانستم… نمونه کاملش پرستو جلوی روم
بودکه با چه قیافه معصومانه ای کنارم درحرکت بود …. فکرکردم چقدر پرتم!……….

گفتم پرستو جون من که خوابم میادو میخوام بخوابم اگه توهم دوست داری بیا باهم بریم
بخوابیم؟…….[
پرستو دستم را با دست داغش گرفت وگفت امیر خیلی دوست دارم!….. هرلحظه احساس میکنم
ازلحظه پیش بیشتر برایم عزیزتر ودوست داشتنی تری !…… منم میام وتوبغلت میخوابم
….. بهترین جائی که همیشه برام آرامش بهمراه داره!…….

هردورفتیم طرف اتاق خواب……. اولین کاری که کردم تاپ بدون سوتین پرستورا
درآوردم….. سینه های سربهوا وسفیدوسفتش با حرکت ژله ای رو بمن نشونه رفته
بودن….. هردوباایماواشاره میگفتن سینه ودستای محسن خیلی به اونا فشارآورده
وآبلمبوشون کرده ….. اونارا بوسیدم وآروم نوکشون را گاز کوچیک گرفتم….. وبه
اونا گفتم باید تحمل کنید حالاحالاها باتون کاردارم واز این فشارها زیاد بهتون
خواهندداد….. باید مقاومت کنید!!………

پرستوگفت امیرتوکه میخواستی بخوابی!…. مثل اینکه تازه بیدارشدی؟…..

گفتم پرستوجون…. خوشگلم…. بیا توبغلم وبااون گرماوداغی بدنت منو بخوابون که
هیچکس را بیشترازتو دوست ندارم….. توهمیشه منواز عشق و مستی شهوت سیرآب کردی!….
نمیدونی حالادیگه چقدربرام عزیزوعزیز تر شدی!….

اونو محکم بغل کردم ولباشو گذاشتم تو لبام ودرازکشیدم ، بایک آرامش خیال چشامو برای
یک خواب راحت بستم………

وقتی چشامو باز کردم اتاق تقریباً تاریک بود ، پرستوهنوز خواب بودنیمه دمر خوابیده
وکونش طرفم بود…. شرتش لای پاش جمع شده وقسمتی از لبه کوسش پیدابود… کمی
قرمزبود… نمیدونم چرا هوس کردم کوسشو بو کنم!… یواش صورت ونهایتاً بینمو به لای
پای پرستو نزدیک کردم ونفس عمیقی کشیدم!… چه بوی عطر مست کننده ای میداد!……
پاشدم وچراغ را روشن کردم….. بادیدن اون قسمت ازلبه کوسش سریع شق کردم…..
دوباره رفتم طرف لبه کوسش…… خیلی آروم اونو یک لیس زدم….. لیس دومی را که
خواستم بزنم پرستو غلتید وتاقباز خوابید به نظرم بیدار شد ولی خودشو بخواب زده
بود!!…… پوست سفیدومرمریش زیرنور چراغ برق میزد…….. دوطرف شرتشو گرفتم
وکشیدم پائین…. سرزانوش که رسید یک تکون خوردتا راحتتر کشیده شه پائین ……
اونوکه درآوردم متوجه برجستگی کوس پف کرده اش شدم بدون یکدونه مو…. صاف
وصیقلی….. کمی لای پاهاشو بازکردم….. خودش زانواشو جمع کردحالا تمام کوسش دیده
میشد!….. لبهای کوسش هنوز از گائیدن محسن در شب گذشته قرمز بودن….. قسمت پائین
یعنی مهبل آن کمی باز تر از همیشه بود…. به نظرم رسید کیر کلفت محسن توی این دوشب
کار خودشو کرده وکوس پرستو راکمی گشاد کرده !…… وگرنه چرا مهبل اون باید
بازترازقبل به نظربرسه؟……. برا یک لحظه ناراحت شدم … چرا گذاشتم محسن زنمو از
کوس بکنه؟…. چراپرستو گذاشته محسن اونواز کوس بکنه؟…. قرار ما از کون بود نه
ازکوس!…. اگر حامله بشه چی؟…. دوست نداشتم پرستو به کسی کوس بده……. فکرکنم
توی این دوشب محسن از نظر زمانی به اندازه تمام دوره ازدواجمون پرستورا از کوس
گائیده بود……

افکارموجمع کردم وازاین موضوع اومدم بیرون….. وگفتم حالا دیگه کاریه که شده!…
درعوض منم زن اون یعنی منیررااز عقب وجلو کردم!…. این بااون در…. یادته چقدر
هوس گائیدن منیرداشتی ؟…. خوب حالا بوصالش رسیدی…. توی این چند شب اونو ازکوس
وکون اونجوریکه دلت میخواست گائیدی … درعوض شوهراونم زن ترا گائیده!…. خوب دیگه
لوپ مطلب؟… پس کوس و کون براچیه؟ …. برا دادن و کردن وگائیدنه!… خوب خودت هم
خواستی که اونو بکنن تا ازدیدن گائیدنش لذت ببری!…. حالا دیگه گذشته امیرخان….
ضمناً یک مدت که بگذره دوباره خودش جمع وتنگ میشه!….. نگران نباش !… وبااین
افکار سیاه ومنفور واسه خودت حال گیری ایجادنکن….

خواستم پرستوراازکوس بکنم ولی پشیمون شدم وپیش خودم گفتم امشبو بگذرم ببینم فردا چی
میشه آیا ظاهراً تنگ میشه یاخیر؟… البته من دارم سخت میگیرم چون همچی هم گشاد
نشده بود… دوباره نگاهی به کوس سفیدوپف کرده پرستو انداختم دیدم نه بابا زیادهم
باز وگشاد نیست وسواس منو برداشته!…. شروع کردم بازبونم اونو لیس زدن….. به
به… چه کوسی؟!….. صاف وچقدر خوش بوومعطر…. چه لبه های ظریف نرمی!… کمی که
لیس زدن حس کردم چوچوله اش داره باد میکنه!…. چون برجستگی اونو زیر زبونم حس
کردم….. البته چوچوله پرستو خیلی کوچولوه … اون همیشه زیرلبه های بالای واژن
یعنی درقسمت هشتی (8) شکل بالای کوسش مخفیه….. من درتمام دوره ازدواجمون شاید
چندبار بیشترنتونستم سفتی اونو با نوک زبون یا انگشت لمس کنم…. وحالا هم این محسن
بود که اونو یاد من انداخت!…. ناکس چه سریع چوچوله پرستو را که همیشه اون زیر
مخفیه پیداکرده وبا لمس ولیس زدن اون پرستورا به اوج حشریت رسونده!…………

چند دقیفه ای که قسمت بالای مهبل را لیس زدم متوجه برجستگی چوچوله اش شدم… برای
اولین باربودکه اونو به این برجستگی میدیدم!… بانوک انگشتم که تفی بود اونو ماساژ
دادم سفت تر شد….. خوشم اومد….. با لبام اونو سفت گرفتم وزبونمو به اون
میزدم…. عجب چیزی بود … تاحالا به این خوبی اونو لمس نکرده بودم …. شایدچون
محسن خیلی با اون بازی کرده این همه برجسته شده؟……

پیش خودم گفتم خوب بفرما …. آقامحسن یک کوس کرده درعوض ساک زدنو به زنت یاد داده
ومزه اشو بهش چشونده که حالا دیگه برا توهم میزنه….. دوم چوچوله به این خوشگلی را
ازتو لاکش درآورده تامنی که تو این مدت ازدواج کمترازش استفاده میکردم حالا باهاش
حال کنم……. بد کرده؟…….

پرستو آروم تکونی خوردوزیر لب گفت …. اوووی … چه خوبه محسن جون!…. چه حالی
بهم میدی؟….. کاش امیرهم همین کارا را میکردو…. چشاشو باز کرد….. منوکه دید
…. گفت … ووووای امیرجون توئی .. قربونت برم…. برایکلحظه فکرکردم محسنه
!….. چه خوب شد…. همیشه دوست داشتم توبرام این کاررا بکنی عزیزم…… وموهامو
دستی کشیدوسرمو بطرف کوسش فشارداد………

پرستو با یک عشوه ولوندی ادامه داد…. امیرجون این کارروبرام ادامه میدی؟…
میدونی محسن با این کارش چقدربهم لذت میداد!…. دوست دارم تواین کاررا برام بکنی
نه اون….. اون طعم خوش سکس ازجلوراخیلی خوب بهم چشوند….. اون خیلی خوب تونست
منودر حد اعلا ارضاء کنه…. امیرجون من اینجوری میخوام ارضاء بشم….. محسن هم
خودشو خوب ارضاء میکردهم منو…..

پریدم تو حرفش وگفتم عزیزم … منبعد خودم این کاروبرات میکنم….. توبرام ساک بزن
منم این چوچوله خوشگلتولیس میزنم اصلاً میخورمش …. بعدهم باسکس از جلو بهتراز
محسن ارضات میکنم….. تازه عزیزم… دیگه بین من ومحسن فرقی نیست …. توباهرکدام
از ما که بیشتر ارضاء میشی میتونی سکس داشته باشی…… وقتی هم که اینجا پیش منی
که خودم بهت میرسم……

ولبای قلوه ای وغنچه ایشو بوسیدم…..

پرستو گفت خوب پس شروع کن عزیزم …. من الان تو حشرم … توبالیس زدن منو حشری
وشهوتی کردی…… دوست دارم بهتر از محسن منوبه اورگاسم برسونی…….

گفتم باشه عزیزم … باشه………

خواستم با لیس زدن شروع کنم که………..

پرستو… گفت بهتره هردو روهم برعکس بخوابیم …. اینجوری تومال منو لیس بزن منم
مال ترا ساک میزنم …. باشه؟…….

قبول کردم ………….

آنشب باآنکه پرستوخیلی بانازحال میدادوخیلی هم خوب برام ساک زد ولی فقط یکبار
تونستم اونواز کوس بکنم وزودهم آبم اومد… فکرکنم آنطورکه انتظارداشت ارضاء
نشد……. ولی گفت خیلی خوشش اومده وحال کرده……………….

صبحش پنجشنبه بود………….

محل کارم روزهای پنجشنبه تعطیله ، این بودکه تا لنگ ظهر خوابیدم ، نزدیکهای غروب محسن ومنیر اومدن پیشمون …….
محسن گفت .. خوب امشب برنامه خونه ماست …. اومدیم که باهم بریم اونجا….. پاشین بریم اونجا……
محسن دراون مدتی که خونه ما بود همه اش چشمش دنبال پرستو بود….. معلوم بود خیلی تو کف پرستوه…. پیش خودم گفتم آدم باید اینجوری حرص گائیدن زنی را داشته باشه تاهم خودش لذت ببره وهم بتونه طرفو حسابی ارضاء کنه…… وامشب از اون شبهائیه که پرستوبه اوج ارضاء میرسه چون اینطورکه ازظاهر پرستوپیداست اونم حسابی توکفه …. ازتجسم پوزیشن سکسی که امشب اونها باهم خواهندداشت کیرم داشت شق میکرد…… دوست داشتم ببینم اولین کاری که موقع ورودبه اتاق خواب باهم انجام میدن چیه؟….. وپرستو چطوری خودشو به محسن عرضه میکنه؟…. ومحسن سکسشو از کجا شروع میکنه؟……… برام خیلی جالبه….. دلم میخواست به نحوی محرمانه و درخلوت ازاونها فیلم برداری میشد وبعد تنهائی اونو تماشا میکردم ……!!!
صدای محسن که میگفت .. امیرجان زودباش… پاشوتا بریم دیگه!…… منواز روًیای شیرین تخیلا تم بیرون آورد ؛ پاشدم تا لباس بپوشم وهمراه اونا بریم خونه شون……
بعدازحدود نیمساعتی من وپرستو آماده شدیم وچهار نفری باماشین محسن راه افتادیم طرف خونه اونا…….
خونه ویلائی بزرگ و خوبی داشت یک استخر توی محوطه باغ دیده میشد ، توی خونه هم خیلی شیک ومنظم بود ، پذیرائی بزرگ بادوتا اتاق خواب زیبا طوریکه آدم هوس میکرد توشون سکس داشته باشه ویک اتاق نشیمن!…..
چهار نفری نشستیم توی هال ….. به نظرمیرسید محسن برای رسیدن به وصال پرستو همه چیزرا قبلاً آماده کرده!….. روی میز ازمشروب گرفته تا انواع تننقلات ومیوه و شیرینی چیده شده بود…… منیر پاشد ودست پرستورا گرفت وبرد توی یکی ازاتاق خواب ها تا لباس عوض کنند…..
محسن هم از فرصت استفاده کردودوتا لیوان مشروب ریخت ویکی را تعارفم کرد …. باهم لیوانا راسرکشیدیم عجب مشروب خوش طعم وگوارائی بود!…..
محسن درحالیکه داشت لیوان دوم راپر میکردگفت .. امیرجان اینجا جای هیچ تعارفی نیست … اینجا خونه خودته ومتعلق به تووپرستو داره….. دوست دارم هیچ تعارف یا رودربایستی نداشته باشی … منیرهم تاهرموقع که بخوای دربست دراختیارته …. فکرکن زنته!.. …. و تازه باهاش ازدواج کردی….. خلاصه دوست دارم چیزی کم کسر نداشته باشی!…..
لیوان دوم را که باهم سرکشیدیم…… من سرحال اومدم…..
محسن گفت اینجا وامشب دیگه نباید بالباس رسمی نشست!….. پاشوما هم بریم تواتاق ولباسامونو عوض کنیم وراحت بشینیم…. پاشدیم رفتیم توی یکی ازاتاق خوابها اونجا محسن پیشنهاد کرد شلوارک بپوشیم !…. بالاخره تی شرت با شلوارک پوشیدیم واومدیم توی هال نشستیم …. هنوز خانمها توی اتاق بودن…..
مشروب تاحدی منو گرفته بود…. سرحال ولول بودم….. محسن هم از من سرحال تر بود!….
محسن خواست مشروب بریزه گفتم فعلاً بسه بزار خانمها هم بیان بعد……
گفت باشه … اوناهم می یان… وصدای منیرکرد که چرا نمی یان …… منیرجواب داد داریم می آیم…..
چند لحظه بعد منیر با پرستو ازاتاق دراومدن واومدن طرف ما….. چی پوشیده بودن…. هرکدوم یک تی شرت نازک وبلندتازیر باسن!!.. بدون سوتین !… ویک شرت بندی که همه پهنای اون به اندازه یک نوار اریپ بود !…. وهیچ پارچه یاتور درآن بکارنرفته بودفقط یک نوار دورکمرشون بودو یک نوار هم دوخته شده به اون وبصورت 7 رفته بود لای پاهاشون….. ازجلو رفته بود لای درز کوسشون طوریکه لبهای کوسشون را برجسته تر نشون میدادووقتی برگشتن که ما بهتر اونا را به بینیم ازپشت هم رفته بود لای چاک کونشون!!….. این شرتشون بود!…. اگه نمی پوشیدن بهتر وسنگین تر بودن…. ولی خوب ….. درعوض برجستگی های بدنشون بااون تی شرت نازک وخوشرنگ جلوه ای خاص وخوبی به اونا داده وهیکل اوناراخوشگل ترنشون میداد!…..
داشتم از دیدن اوناحال میکردم ودرافکارم میگذشت که اقعاً داشتن زن زیباو خوشگل هم نعمتی است….. که محسن پاشدودست منیرراگرفت وآورد پیشم وبهش گفت منیرجان این تو واین هم امیرخان!……… میخوام کاری کنی کهاینجا وامشب احساس غریبی نکنه !! دیگه خود دانی!…..
بعد رفت سراغ پرستووبغلش کردویک لب ازش گرفت وشروع کردازروی تی شرت پستونای پرستورا بوئیدن وبوسیدن…. وبرای چند لحظه سرشو گذاشت لای پستوناش ….. وقتی هم نشست اونومثل یک دختر بچه گرفت توبغل وگذاشت روپاهاش!!!….
محسن گفت خوب پرستوخانم تعریف کن…… وادامه دادکه اجازه بده اول من بخاطراونشب که خیلی زحمت کشیدی تشکرکنم … البته هم از تو وهم ازامیرجون …… وچقدر عالی شب مارا ساختی!…. من امشب البته با اجازه امیرخان عزیز برات یک هدیه کوچیک گرفته ام که حتماً قبول خواهی کرد……… وبلا فاصله اززیرمیز یک جعبه کوچیک که کاغذ کادوروش بودآوردبیرون وداددست پرستو… پرستو همینطورکه کونشوتو بغل محسن جابجا میکردتابهتر وراحت تر بشینه توبغلش وکونشو بزاره سر کیر محسن که یقیناً شق کرده بود……… اونوگرفت وبازکرد، یک گردنبندخیلی زیبا وگرون قیمت از توش درآورد….. محسن درحالیکه شکم پرستورا گرفته بودو سعی میکرداونو بیشتر بخودش فشاربده گفت پرستو جان قابل ترا نداره!…. ودرحالیکه گردن سفید وبلوری پرستورا میبوسید….
گفت امیرجان اون بسته پائینی هم مال توئه!…. ولی اینجا بازش نکن!.. ببرخونه بازش کن!….
گفتم اختیارداری محسن جون نیازی به اینها نبود ما الان دوذوج خوشبخت هستیم که تمام لذات وخوشیهامون را نصف کردیم…..
پرستودرحالیکه گردنبندرا زیرگردنش گرفت بود پریدتوحرفم وگفت ..امیرجون قشنگه؟!…. وادامه داد…. مرسی محسن جون منو شرمنده کردی… مرسی……
محسن.. ضمن اینکه میگفت خواهش میکنم…. گردنبندراگرفت وانداخت گردن پرستو….. ودرحالیکه بایکدستش پستون سربهوای پرستوراگرفته وفشارمیداد بادست دیگه اش چونه پرستوراگرفت وصورتشو طرف خودش بردولبای اونوبوسید!…. وگفت .. قابل ترا نداره و مبارکه!…
منیرهم توی بغل من درست خودشو روکیرشقم جاگیرکرده بودوبا وول خوردن سعی میکرد چاک کونشو برسونه به سر کیرم!…. داغی بدن منیرمنوکه ازمشروب داغ شده بودم حشری وحشری تر میکرد!…
گفتم محسن جان امشب برنامه چیه؟…. تنهائیم ؟… یا دوستات هم میان؟… چون گفته بودی میان!…………..
محسن درحالیکه سخت حشری شده واز مشروب داغ کرده بود گفت …. امشب نمی یان!… دیدم خودمون تنها باشیم بهتره!…. چون تنها که باشیم بیشترو بهتر بهم میرسیم!… ولذت بیشتری هم میببریم!….. حالاهم بهتره تازمان صرف شام بریم تواتاق وکمی با خانمها حال کنیم!.. موافقی؟…. منکه دارم ازشهوت وحشریت میترکم!…
گفتم باشه….. همه تویک اتاق؟….
گفت.. اگه اجازه بدی نه!…. توومنیرتو یک اتاق … منو این زن خوشگلت هم تو یک اتاق دیگه !…..
وقتی خواستم پاشم دیدم منیر کیرموازلا ی شرتم کشیده بیرون!…. سریع اونو کردم توی شرتم وپاشدم ….. محسن هنوز پرستوتو بغلش بود …. درحالیکه شقی کیرش شرتش پاره میکرد سریع پرستورابغل کردوبرد توی اولین اتاق خواب ودر را پشت سرخودش بست!….
من ومنیرهم رفتیم تو یک اتاق دیگه….. اتاق ها از لحاظ زیبائی ونور ودکراسیون حرف نداشتن!…. منیر نشست لبه تخت ومنو طرف خودش کشید…. سریع شرتموکشید پائین وکیرموگرفت توی دستش وشروع کردساک زدن!…. اون سعی کرتااونجا که میتونه کیرمو بکنه تو حلقش!…. گاهاً تمامی کیرموجا میدادتودهنش!؟……… ومن داغی ته گلوی اونوخوب حس میکردم!…. حالا چطور کیربه این گندگی را تو دهنش جا میده وخفه نمیشه؟ …. نمیدونم!…. به نظرم این نشونه کارکشتگیش بود…. یعنی تواین مدت ازدواج تا تونسته باکیر محسن ودوستاش ساک زده وحال کرده… محسن هم که از خداخواسته اونوگذاشته زیر پای دوستاش و خودش رفته سراغ زنای اونا…. حالا هم نوبت زن منه!…. تا خوب اونونکنه واز کوس وکونش سیر نشه دست بردار نیست!…. از اون واهمه دارم بااستفاده ازاین کرم امشب چنان پرستورا گائیده وارضاء کنه که پرستو شیفته وخاطرخواه همبستری وسکس با اون بشه وازمن سردبشه!……… طوریکه صبح پرستورا با خواهش وتمنا ببرم خونه!…… این کیری که امشب من ازروی شرت دیدم ازشبها قبل خیلی کلفت تر وگنده تر شده بود!…. حالا چکارمیکنه که این همه قد میکشه ؟.. نمیدونم!…..
صدای خنده محسن وجیغهای پرستوخونه را برداشته بود!…. اونا دارن چکار میکنن؟…. خیلی دلم میخواست از نزدیک ببینم…. اصلاً برنامه ما این بود که پرستو جلوی من با دیگران سکس داشته باشه اونم ازعقب!…. حالا اون بامحسن تویک اتاق ….. من و منیرهم تویک اتاق دیگه !!!….. اینکه ایده من نبوده ونیست !…..
منیردرحالیکه باکیرم جلق میزد… سرشو بالا کردوگفت امیرجون…. میدونی ازاون شبی که خونه شمابودم تا امشب دیگه نگذاشتم کسی باهام سکس داشته باشه!……… من وجودمو برای تونیگر داشتم!…. دوست دارم تولذتشو ببری!… حالاهم توکفم که شروع کنی وامشب با استفاده ازاین کرم تا صبح برام تلمبه بزنی وحال بهم بدی!….
گفتم منیرجون… حتماً عزیزم!…. میدونی من از سکس با تو سیر نمیشم ….. راستی چیزی یادم اومد چطور شده محسن که اون همه سکس عقب دوست داره حالا رفته سراغ جلوی پرستو وبااون از جلو سکس میکنه؟…. من که موندم حیرون؟……. توچی فکرمیکنی؟…..
منیرگفت..آخه … امیرجون… پرستو زن توئه!… اینه که جلوه وزیبائیش واسهً تو عادی شده یا چون خیلی باهاش سکس داشتی دیگه برات معمولی شده ازطرفی چون پرستو جون باسن بسیار زیبا وخوشگلی داره حتماً چشتو گرفته وبیشتر بااون سکس داشتی ومتوجه زیبائی ومخصوصاً تنگی مهبل وکوچیک بودن واژن اون نشدی وکمترطرفش رفتی!…….. ولی اینو بدون من که یک زن هستم میدونم پرستو چه آلت برجسته و تنگ وباحالی داره ….. اون اززمان دختریش آلتش همیشه بین دوستای نزدیکش ازهرلحاظ اول بوده وهمه ازاینکه پرستوهمچوآلت کوچیک وپفکی برجسته ای داره حسودیشون میشد!…. خوب محسن هم چون باخیلی از زنها سکس از عقب وگاهاً از جلو داشته وقتی این کوس به این کوچیکی وزیبائی را دیده عاشقش شده وخواهی نخواهی ازش نمیگذره !…. حالاهم که مزه تنگی مهبل اون وحال دادن پرستوموقع سکس ازجلو را زیر کیرش چشیده معلومه که به این سادگی ولش نمیکنه!… خوب اگه توهم جای اون بودی شاید بیشترازاین باجلوی پرستو حال میکردی!…. منکه حسودیم میشه به پرستو!.. چون پائین تنه تکی داره هم سفیده هم تنگ وماهیچه ائ…. که هردوشون به این زودیها وا نمیرن وگشاد نمیشن!…..
گفتم منیرجون مال توهم همتا نداره …. حالا محسن به دلایلی که گفتی پرستورا پسندیده …. خوشش باشه …. بزارلذتشو ببره!….. از پرستوکه چیزی کم نمیشه…. بلکه لوندتر وحرفه ای ترهم میشه وبمن بیشتر حال میده!….. مثل توکه این همه لوند وتودل برو شدی طوریکه اگه هرشب باهات سکس داشته باشم سیر نمیشم!….. میگم منیرجون … دوست نداری یک سرکی اون اتاق بکشیم ببینیم این دوتا چیکار میکنن؟….
منیربااشاره سرقبول کردوپاشدویواش رفتیم دراتاق اونا را بازکردیم ورفتیم تو…. چه صحنه وپوزیشن قشنگی!…. محسن کنار تخت وایساده وپرستو دستاشولبه تخت گذاشته وپاهاشودور گردن محسن حلقه کرده … محسن هم درحالیکه دستاشو دور کمر پرستو گرفته بودبصورت 69 سرپائی داشت کوس پرستو را لیس میزد! پرستو هم از پائین کیرشق شده محسن را ساک میزد!… جالب بود تاحالا ندیده بودم….. اونا متوجه حضور ما نشدن…. محسن سرشو گرفت بالا وگفت پرستو جون هیچ میدونی تا حالا کوس به این کوچیکی وخوشگلی ندیدم؟……. چه طعم عسلی داره……
پرستوهم به زحمت کیرمحسنواز دهنش درآوردوگفت توهم میدونی که بعداز امیراولین کسی هستی که باهام سکس داشتی وتونستی مثل امیراز تمام وجودم استفاده کنی؟……. وبهم حال بدی!!…… میخوام بگم توی این مدت کوتاه اینقدر بهم حال دادی که امیر نتونسته توی تمام دوران ازدواجمون اینقدر بهم حال بده …. هیچ فکر نمیکردم یک روزی اینجوری باکس دیگه ای غیراز امیر سکس داشته باشم واینقدر لذت ببرم….. حالامیفهمم چرا اغلب زنهای شوهردار رفیق ودوست مرددارن …… البته من غیراز تووامیر هنوزباهیچ مرددیگه ای سکس نداشته ام… ولی فکرمیکنم توازهمه بهترمیتونی بهم حال بدی…… چون هم آلت بزرگ وخوشگلی داری وهم کمرسفتی …. فکرکنم این دومورده که زن را خوب ارضاء میکنه…………. منکه عاشق این کیرخوشگلت شدم……..
محسن گفت حالا کو.. تا خوب منوبشناسی !…. امشب میخوام برات سنگ تمام بزارم وکاری کنم کارستون!…. میخوام امشب چنان سکسی از جلو باهات داشته باشم که اون تتمه پرده ای هم که از شب عروسی برات باقی مونده را صافش کنم وازبینش ببرم وحسابی باز بازت کنم …… من تا این کوس کوچیک و خوشگلتو باز نکنم واز این حالت دختری درش نیارم آروم نمیشینم!….. دوست داری این کارو برات بکنم؟…..
پرستو گفت عالیه!…. چی از این بهتر که تواین کارو برام بکنی وبرام بازش کنی !…. نه کس دیگه!…. تازه توکه با امیرفرقی نداری…. چه خوب شد تو ومنیراولین کسی بودین که باهاتون این برنامه سکس را شروع کردیم وتو توی این کاربرام سنگ تمام گذاشتی!….. امیراینقدر ازاین موضوع خوشحاله که نگو ….. اون چون خیلی ازباسن گردوقلمبه خوشش میاد اینه که همیشه چشمش دنبال کون برجستس وزیاد تو خط کوس نیست … اون از باسن منیر خیلی خوشش میاد… همیشه میدیدم با چه حسرتی کون منیر را نگاه میکنه!……. ومنیرجونم هم همیشه با شلوار جین جلوش میچرخید……هرچی هم من بهش کون میدادم سیر نمیشد و اونم بیاد کون منیر حسابی منو از کون میکردومیکنه………. خوب حالا اون به اونچیزی که میخواسته رسیده منیرهم از خدا خواسته چون اونم بدش نمیومد با امیر یک برنامه سکس از عقب داشته باشه ولی موقعییت به امیردست نمیداد ومنم خوب راضیش میکردم……… منیرجون ازهمون دوران دبیرستان بخاطر باسن خوشگلش خیلی خاطرخواه داشت!…. خودش هم دوست داشت برای یکبار هم که شده مزه سکس از عقب را بچشه…… خوشبختانه اولین کسی که منیرحاضر میشه باهاش سکس داشته باشه پسرعموی خودش بود که منیر را میبره تو زیزمین خونه شون ویک سکس حسابی ازعقب بامنیرانجام میده….. وچون منیرخیلی خوشش میادوحال میکنه این کاررا ادامه میده …. وپسرعموش هم بعدازاین هرموقع هوس کون میکرده… میرفت سراغ منیرواونو میبرده توی همون زیر زمین وکارسکسشوبااون از عقب انجام میداده….. اینوخود منیر بهم گفته….. بعدهم یکی دوتا ازدوستای پسرعموش موضوع را فهمیدن وبو بردن که منیرباپسرعموش سکس داره !… منیرجون هم وقتی این موضوع را فهمیددلخورشون نکرد ودل اونارا هم بدست آورد!…… تو اون ایام منیرخیلی بمن اصرار کردمنم این کاررا شروع کنم ولی من قبول نکردم…….
محسن گفت… پرستو جون…. منیرجون هم این باسن خوشگل ومتناسب را از همون سکسها داره…. چون هرچی بیشتر با باسن ولمبرا بازی بشه وسکس داشته باشه خوش فرم تر وخوشگل تر میشه….. حالا بعداز اینکه باجلوت خوب سکس کردم وبازشد سعی میکنم تا اونجا که میتونم از عقب باهات سکس داشته باشم تا باسنت خوشگلتروقلمبه تر بشه وهزار خاطرخواه پیداکنه!…..
تواین لحظه محسن ، پرستوراباکمرگذاشت روی تخت ولنگاشوتوهوا گرفت و بازکردوهمانطورکه خودش سرپا ایستاده بودکمی زانوشو خم کردو کیرشو گذاشت درکوس پرستو…. وشروع کرد پرستورا ازکوس گائیدن ….. پرستوهم همینطورکه ناله میکرمیگفت …… ووووی… چه کلفت وداغه !….. اووووف بکن… بکن که دارم حال میکنم….. این کوس مال توئه!….. محسن جون خودت خوب میدونی هرمردی که برای اولین باربتونه یک زن شوهردار رابه این خوبی از جلو ارضاء کنه دیگه اون زن مال اونه حالاهم چون تواولین کسی هستی که تونستی منوازجلو به این خوبی ارضاء کنی دیگه همه وجودم مال توئه!…… البته امیرجون جای خودش …. اون شوهر نازنین منه… ولی تو؟…. تومالک همه وجودمی …. ازحالا دیگه هیکلموطوری برات حفظ ونگهداری میکنم که همیشه برات تازگی وطراوت داشته باشه…. سعی میکنم امیررا هم با سکس مورد دلخواهش طوری راضی نگهدارم تا کمتر از جلوم استفاده کنه ومن بتونم اونو مثل یک غنچه نشکفته واسهً توحفظ کنم!…. وتوهرموقع دوست داشتی یا هوس کردی دراختیارت بزارمش وتوهم مثل یک گل بازش کنی !…… دوست دارم فقط با تواز جلو سکس داشته باشم…
محسن همینطورکه پرستورا از کوس میکردو سفت تلمبه میزدگفت.. پس سکس از عقب چی؟….. توکه میدونی من عاشق اون کون سفیدوتنگ وماهیچه ایت هستم…. اصلاً جونم به اون بسته است!…… اونه که میتونه طعم ومزه کوست راهمیشه برام تازه کنه!…….
پرستوگفت.. محسن جون گفتم که همه وجودم مال توئه!….. یادت رفته شب اول آشنائی چطور بازرنگی تمام مستم کردی وباظرافت وآرامش منو که آفتاب هیچ نقطه ای از بدنمو ندیده بود لخت کردی وهر کاری که دوست داشتی با کونم کردی……. این توبودی که برای اولین باربعدازامیر مزه شکفتن غنچه پشتمو بهم چشوندی !…. ویادم دادی چطور از پشت سکس داشته باشم …. وچطور از هرکه خوشم اومد اززیبائی کونم برای جلب توجه اش استفاده کنم!….. یادته آنشب چند بار با من از عقب سکس داشتی …. باور کن تا دوشب پشتم دردمیکردولی لذت اولین سکس ازعقب با توبرای همیشه دروجودم باقی مونده …….. چقدرخوشحالم که توبعدازامیرمیتونی منوارضاء کنی!… وچه خوب شد تواولین کسی بودی که به برنامه سکسی ماآمدی!…..
محسن گفت پرستوجون میخوام امشب تا صبح همینطور از دوطرف باهات سکس داشته باشم …. میخوام صبح که شدتویک زن کامل باشی ……… راستی پرستوجون من دوتا دوست خوب دارم که باهم جون جونی هستیم میخوام یکشب تنهائی بیائی اینجاو اونا راهم دعوت کنم واون شب را تا صبح سه نفری باهات حال کنیم قولشو میدی که بیائی؟……
پرستو گفت ووووای سه نفری باهم؟…. ووووای امیرنمیزاره !…. حالا زوده بزار یک مدتی من باخودت تنها سکس داشته باشم بعد…… البته اگر امیرخودش هم باشه من حرفی ندارم …البته فکرمیکنم اونم بخاطرتو حرفی نداشته باشه! ولی امیر هم باید باشه! …. راستی منیرجون چی؟…..
محسن گفت … منیرجون این کارا راکرده ومنوجلوی اونا سربلندکرده!…. اون باتمام دوستام مثل خودمنه…. تاحالا نه تنها حرف منوزمین نگذاشته بلکه تا تونسته دل همه ً دوستامو بدست آورده ونگذاشته کسی دلخوربشه اون بهتر ازتونباشه خیلی خانمه… یاد ندارم دل کسی را توی سکس شکونده باشه!…….. نه تنها من بلکه همهً دوستام هم ازش راضی هستن!… منکه خیلی ازاخلاق وخصوصیاتش خوشم میاد…. میپرستمش!….. اون خیلی پاک ویک دل وبی غل وغشه….. از هرکه هم خوشش اومدودوست داشت که با اون سکس داشته باشه بمن میگه وسعی میکنه همینجا توخونه باهاش برنامه سکسشو انجام بده … مگراینکه من بخوام ویا خونه دوست خوبی مثل شماها باشه…. یکی ازصفات خیلی خوب وپسندیده اش اینه که با هر زن یا دختری که دوست وصمیمی میشه اونو راضی میکنه که بامن سکس داشته باشه….. که فکر نمیکنم هیچ زنی این کارا انجام بده چون حس حسادت به اونا این اجازه را نمیده ولی منیرچون حسود نیست خیلی راحت این کارو میکنه ………. ماازهم چیزی را پنهان نمیکنیم….
تواین لحظه منیر زد به دروگفت ما آمدیم ….. میخوایم اینجا پیش شماها سکس داشته باشیم!…… امیرجون دوست داره ببینه شماها چیکار میکنین واز صحنه ها لذت بصری ببره….. اون دوست داره ازنزدیک سکس تو وپرستورا نگاه کنه ولذت ببره!……
محسن همینطور که داشت پرستوراازکوس میکرد گفت بفرمائید….. منیر جون من وامیرباهم فرقی نداریم… هردو.. یکی هستیم و جداازهم نیستیم……. من اینقدرامیرجونو دوست دارم که حاضرم بجای من اون ترا حامله کنه!….. چون … دیگه فرقی باهم نداریم….. یکی هستیم!……..
منیرگفت باید دید نظر امیرجون چیه؟……
گفتم…. منیرجون محسن راست میگه مادیگه یکی شدیم الان ببین توبامن سکس داری وپرستوجون بامحسن!…. خوب حالاچه فرقی میکنه چه من پرستورا حامله کنم چه محسن یا بقول محسن جون برعکس….. چون درهرصورت هرچهارنفرراضی هستیم و با هم هر کاری که بخواهیم ودوست داشته باشیم انجام میدیم…..
محسن گفت امیر جون حالا که اومدی پس بیا باهم دونفری با پرستوجون یک سکس باحال وحسابی داشته باشیم!……. چون بهش گفتم میخوام یکشب بیاد اینجا وبامن و دوتا از دوستام سه نفر به نوبت باهاش سکس داشته باشیم تا خوب حال کنه توهم دوست داشتی بیا وببین…. دلت خواست شریک شو….. حالا بیا یک تمرین دونفره باهاش بکنیم تا خوب آماده این کارشه………
محسن درحالیکه لای پاوروی شکم وسینه پرستوخوابیده واونواز کوس میگائید آروم پرستوراغلطوند طوریکه خودش رفت زیر وپرستواومدبالادرحالیکه کون سفید پرستو طرفم بود محسن گفت … خوب من دارم از جلوباهاش سکس میکنم توهم ازعقب باهاش سکس داشته باش …. بزارعادت کنه ویاد بگیره تواین حالت چطوری باید حال بده !…..
آنشب تاصبح چندبار پرستورادونفری باه

 

Entry filed under: داستان های خانوادگی و فامیلی, داستان های سکس فامیلی, داستان های سکسی, داستان های سکسی (همسایه), داستان سکسی و عکس خفن, داستان سکسی کس, داستانهای خفن سکسی. Tags: , , , , , , , , .

داستان سکسی پرستو و پریسا کوس ده داستان س ک س ی من و دائيم با دختر عموم

2s коментарів Add your own

  • 1. p2  |  Вересень 1, 2009 о 2:13 pm

    salam man khodaye khalibandi hasta ، taajob kardam ki be to amoozesh khalidandi yad dade age mishe shmarasho baram emali kon

    Відповідь
  • 2. arya  |  Вересень 5, 2009 о 3:20 am

    ajab dastane mashti bood eyval bazam sex zabdary bezarid

    Відповідь

Напишіть відгук

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Змінити )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Змінити )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Змінити )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Змінити )

Connecting to %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


بهترین ایمیل های سکسی در ایمیل شما عکس فیلم کوس کون کیر خفن!

چنان که مایل به ارسال
داستان های سکسی بدون خطر فیلتر شدن به ایمیل خود هستید روی آدرس زیر کلیک کنید و
سپس ایمیل خود را وارد کنید

 
کلیک کنید

با وارد کردن ایمیل
خود، شما هر روز ایمیل های بسیار حاوی عکس فیلم و داستان سکسی دریافت می کنید! لذت
را با ما تجربه کنید

RSS خرید پستی فروشگاه لوزارم آرایشی زیور آلات

  • Відбулась помилка — схоже, що канал не працює. Спробуйте ще раз.

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.

Join 256 other followers

%d блогерам подобається це: