Posts filed under ‘داستان سکسی و عکس خفن’

داستان سکسی کس ساحل

نخست بگم برای ورود به سایت بدون فیلتر به اول آدرس یک m اضافه کنید، به اول هر مطلبی اینو اضافه کنید دیگه فیلتر نیست ! مثلا: m.gallows2.wordpress.com

یادمه بهاره پارسال ساحل دختری که اشنایه خانوادگیه ما بود قرار شد بره فرانسه من و ساحل قبلا 1/2 بار همو دیده بودیم اما خوب اصلا با هم حرف نزده بودیم روزه قبل از اینکه بخاد بره Good Bye Party گرفت خوب ما هم دعوت بودیم و رفتیم همه مشغوله رقصیدن بودن من خواستم برم Wc اما قبلش یکی دیگه اشغال کرده بود اونجارو من منتظر موندم تا بیاد بیرون وقتی در باز شد من دیدم که صاحب مجلس یعنی ساحل خانوم اون تو بودن وقتی اومد بیرون ما چند ثانیه داشتیم همو نگاه میکردیم که برشت به من گفت :

جهت خواندن کامل مطلب روی لینک زیر کلیک کنید، به زبان اوکراینی هستش. اگر فیلتر بود، به اول آدرس یک m. اضافه کنید (more…)

Вересень 6, 2009 at 5:07 pm Залишити коментар

داستان سک سی من و منشی شرکت

داستاني كه مي خوام براتون تعريف كنم كاملا واقعي هست و براي خود من اتفاق افتاده . من در يكي از شركتهاي دولتي كار مي كنم كه تو اداره يك منشي خيلي خوشكل كار مي كنه . يادمه اولين باري كه ديده بودمش اصلا خجالت مي كشيدم تو روش نيگا كنم ديگه چه برسه به اينكه… درباره ش فكر كنم . همون ابتدا درباره ش تحقيق كردم بچه ها گفتن كه طلاق گرفته و الان با پدر و مادرش زندگي مي كنه . بدجوري تو راگوزم خورده بود . واقعا دوستش داشتم و همش به اون فكر مي كردم . مدتها بود تو كفش بودم تا اينكه يه روز بهم زنگ و گفت چند تا عكس منظره مي خواد كه پروژه خودش رو تزئين كنه . منم هر چي عكس منظره و گل و گياه داشتم جمع كردم و گذاشتم كه بهش بدم يه دفعه يه فكر عجيبي به سرم زد دو تا عكس سكسي خيلي قشنگ رو انتخاب كردم و گذاشتم لاي اون عكسها . و همه عكسها رو باهم گذاشتم روي يك ديسكت و بهش دادم . هر چند سعي كردم خودم رو عادي نشون بدم نتونستم خيلي ترسيده بودم . روز بعد اول صبح به بهانه يك كار اداري رفتم اتاقش و بهش سلام كردم اونم خيلي عادي جواب سلام منوداد نمي دونستم عكسها رو ديده يا نه منم سئوال نكردم

جهت خواندن ادامه مطلب روی لینک زیر که به زبان اوکراینی هست کلیک کنید

(more…)

Вересень 4, 2009 at 6:17 am 5 коментарів

داستان سکسی مهرناز و نازی

تازه ماشين رو از تعمير گاه گرفته بودم و داشتم ميرفتم و با يكي از دوستام هم تلفني حرف ميزدم و ميخواستم برم پيش اون به همين خاطر سرعتم كم بود كنار يكي از خروجي‌هاي اتوبان يهو چشمم به يه زن جون افتاد نا خودآگاه چون سرعتم هم كم بود ايستادم و از تو آينه نگاهش كردم اول بي اعتنا نگاه كرد و بهد از چند لحظه كه معلوم بود دودله اومد سمت ماشين از تو اينه كه خوشكل به نظر ميرسيد شيشه رو دادم پايين با صداي گرفته‌اي پرسيد شما مسيرتون سمت …. ميخوره؟ من هم با خنده گفتم آره و از دوستم خدا حافظي كردم در رو باز كرد و نشست تو ماشين معلوم بود كه دودل بوده كه سوار شه يا نه!!!! بعد گفت ببخشيد كه مزاحم شدم من هم فقط خنديدم و گفتم مسير بعدي شما كجاست؟ با نگاه نه چندان خوشايندي پرسيد مگر شما ……. نميريد؟ گفتم چرا خانوم اول شما رو ميرسونم خوبه؟ گفت ممنون و روبرو رو نگاه كرد چند لحظه ساكت بود و بعد گفتم شما هميشه اينقدر بد اخلاقين؟ يهو انگار شوكه شد و با يه حالتي برگشت طرف من ولي انگار خودش هم فهميد بد عكس العملي نشون داده چون با لحن ارومي گفت نه اول از همه تعجب كردم از لحن حرف زدن و عكس العملش زياد نتونستم قيافش رو خوب ببينم چون داشتم ميروندم ولي قيافه بامزهاي داشت البته خوشكل هم بود ديگه حرفي نزدم و صداي ظبط رو بلند كردم و به شانس كيريم داشتم ميخنديدم داشتيم ميرسديم ديگه پرسيدم ميتونم باز هم شما رو ببينم گفت اره ولي…. ديگه معطل نكردم و كارتم رو دادم دستش دوباره گفت ولي…. گفتم پس زنگ بزن ولي زود باشه خنديدم و معطل نشدم ناز كنه حال اين كا رو نداشتم وراه افتادم در كه بسته شد رفتم تو فكرش من حتي اسمش رو هم نپرسيدم ولي به قيافه و رفتارش نميخورد كه جنده باشه چون بيشتر به ادم‌هايي شبيه بود كه براي اولين بار يا براي سرگرمي يا كنجكاوي اتو ميزنن بودسنش هم حدود 27 يا 28 بود ولي اندامش رو فرم نبود ولي سكسي بود با اون گونه هاي پر و لب‌هاي قلنبه كه بد جوري روشون ماتيك قرمز ماليده بود راستي چطور اون آرايش غليظي كه اون كرده بود به چشمم نيومد تو همين حين يه ماشين بد جوري پشتم بوق زد تازه به خودم اومدم راه رو باز كردم اون هم كلي هوار زدو رد شد……..

جهت خواندن کامل مطلب روی لینک زیر کلیک کنید، لینک به زبان اوکراینی می باشد (more…)

Серпень 31, 2009 at 5:52 pm 3 коментарів

داستان سکسی میترا و آرش : شرت و کس قرمز

اسم من ميترا است 23 ساله دانشجوي سال سوم کامپيوتر هستم و 3 سال است که با شايان ازدواج کرده ام شايان مثل اسمش بسيار زيبا وجذاب و خوش تيپ است و هر دختري دوست دارد همسري چون او داشته باشد ما زندگي خوبي داريم تنها مشکل ما اينست که من زني پر حرارت و هوس ران هستم و به سکس علاقه زيادي دارم اما بر عکس شايان کمتر توجه اي به اين کار دارد و فقط هفته يا ده روز يک بار اين کار را با اصرار من انجام مي دهد و هر چه سعي کردم او را به اين کار علاقمند کنم اثر و نتيجه اي نداشت غذا هاي چرب و داراي ويتامين کاي جنسي مي پختم آرايش هاي گوناگون و متنوع مي کردم لباس هاي تنگ و چسبان مي پوشيدم اما اثري نکرد و زندگي ما روز به روز کم رنگ تر مي شد و عشق و علاقه هم داشت رنگ مي باخت از اين وضع خسته و کلافه شده بودم در درددل با پريا به اين نتيجه رسيدم که زندگيم را حفظ کنم اما مگر مي شد من به سکس علاقه ي زيادي داشتم خود ارضاي هم راضيم نمي کرد چون من تجربه سکس با مرد را داشتم و مثل دختران با خود ارضاي راضي نمي شدم . يک روز از ماهواره و يک کانال آلماني فيلمي را تماشاه مي کردم که يک زن شوهر دار با يک مرد ديگر رابطه داشت و سکس هاي جذابي مي کردند که آدم را به عرش مي برد اما شوهر زن متوجه رابطه آنها شد ولي بعد از کشمش فراوان همديگر را بخشيدند هر چند ديالوگ هاي آنها را نمي فهميدم اما تصميم خود را گرفتم با خود گفتم انسان فقط يکبار به دنيا مي آيد و زندگي را تجربه مي کند و هر کس حق دارد بعنوان يک انسان آزاد به خواسته هاي خودبرسدو آنها را برآورده سازد تصميم گرفتم با يک مرد دوست شوم آگر هم يک روز شايان متوجه شد و مرا نمي بخشيد از او مي خواستم مرا طلاق دهد هر چند واقعا من او را دوست داشتم اما نمي توانستم از اين ميل دروني خود بگذرم فرداي ان روز که به دانشگاه مي رفتم تصميم گرفتم اين کار را عملي کنم توي کلاس ما پسري بود که از همان روز هاي اول نظرم را جلب کرده بود او هم به من توجه مي کرد و زياد به من نگاه مي کرد و با لبخند هايش قصد به دست آوردن دل من را داشت

جهت خواندن متن کامل لطفا روی لینک زیر کلیک کنید(لینکی که به زبان اوکراینی هست!) (more…)

Серпень 30, 2009 at 4:56 pm 1 comment

داستان سکسی من و کون گشاد نرگش!

من براي کاري مجبور شدم برم رشت اونجا خونه يکي از دوستاي بابام به نام علي آقا مستقر شدم زمستون بود و علي آقا و خانمش معلم بودن و ميرفتن سر کارآنها يک دختر به نام نرگس داشتن که پشت کنکور مونده بود. و صبحها اون تمام کار خونه را انجام ميداد و تا مادر پدرش بيان تو خون تنها بود. من صبحها ميرفتم دنبال کارام و همزمان با علي آقا و خانومش ميومدم تا اينکه يه روز من ساعت ده کارم تموم شد برگشتم خونه طبق معمول در حياط باز بود. من ياالله گفتم و وارد خونه شدم ديدم نرگس نيست اما صداي آب مياد من هم گفتم اگر برم دم حموم بگم من برگشتم ميترسه!
بهتره همينجا بشينم تا از حموم آمد منو ببينه من جايي بودم که در حموم را ميديم چند دقيقهاي گذشت نرگس در حمومو باز کرد منو ديد گفت آقا مهدي ببخشيد ميشه برين تو آشپزخونه تا من با حوله برم تو اتاقم من هم گفتم چشم رفتم تو آشپزخونه يهو صداي جيغ اومد من دويدم طرف صدا نرگس رو سراميکاي خونشون سر خورده و لخت افتاده زمين من رفتم طرفش و بلندش کردم خوشبختانه طوريش نشده بود و فقط ترسيده بود اما اصلا حواسش نبود که لخته من کمکش کردم بردمش تو اطاقش حولشو درست کردم و روي تخت خوابوندمش و رفتم براش آب قند بيارم همش پيش خودم هيکل توپولي و سفيد نرگس و پيش خودم تجسم ميکردم اب قند و درست کردم بردم تو اطاق ديدم به خودش اومده و داره خودشو جمع و جور ميکنه و نشسته و ميگه آقا مهدي ببخشيد من هم گفتم خواهش ميکنم وظيفس!
ازش پرسيدم جاييتون درد نميکنه گفتش يه ذره پشتم من آب قند رو دادم بخوره و کنارش نشستم و به عنوان معاینه از رو حوله به کمرش دست ميزدم تا اينکه کمکم با حالت مالش شروع کردم پشت نرگسو ماليدن اون هيچي نمي گفت من هم داشتم پشتشو ميماليدم يهو ديدم زل زده به چشمام و داره منو نگاه ميکنه من هم از خدا خواسته بهش گفتم ميخواي پشتتو بهتر بمالم بخواب اون جوري بهره اون گفت نه مرسي اما من گفتم اين جوري دردش کم ميشه اون دراز کشيد و من با ماليدن کمرش کمکم خودم رو روی بدنش کشيدم و کنارش دراز کشيدم و بغلش کردم اون هم منو بغل کرد من هم دستمو بردم رو سينه هاش و سينهاي سفيدشو ماليدن کلي ماليدمش و سينه هاشو خوردم رفتم پايينتر و با کسش بازي کردن اون رو فضا بود             !
کسشم تميز بود و خيس اما حسابي داشتم حال میکردم و کلي لب بازي و ماليدن کلي سر حال شده بودم تا اينکه دستشو کرد تو شورتم و با کيرم بازي کردن منم لباسامو در اوردم و بدون معطلي کير و گذاشتم در کونشو فشار دادم تو تازه فهميدم نرگس خانوم بله                  !
چون کير من به راحتي وارد کون خانوم شد و هيچ آخ و اوخي هم نکرد  
من هم تند تند تلنبه ميزدم تا اينکه آبم اومد و ريختم رو سينه و شکم نرگس من کلي حال کرده بودم. و از انوقت به بعد همش ميگفتم من ميخوام برم رشت اما جور نمي شد همين چند روز پيش فهميدم ازدواج کرده!
خوش بحال شوهرش هم از کس باهاش حال ميکنه هم از کون!

 دا

Серпень 29, 2009 at 6:28 pm 1 comment

داستان س ک س ی نفیسه

قبل از خواندن داستان سکسی! لطفا  ستون سمت راست رو بخونید و متشرک سایت ما شید تا در صورت فیلتر شدن ایمیل های سکسی برای شما ارسال بشه

چهار سال پيش بود كه تازه امتحاناي پايان ترم پيش دانشگاهي رو داده بودم و براي كنكور حدود يك ماهي فرصت داشتم . مامان و بابا كه ديدن هوا گرم شده و يك مسافرت حسابي به طرف شمال جون ميده تصميم گرفتن برن شمال و تو دلشون گفتند گور باباي كنكور سهيل هر كاري مي خواد بكنه ما كه رفتيم مسافرت . منم كه بچه درس خون بودم تنهايي خونه موندم و قرار شد شب ها به امير دوستم بگم كه تنها نباشم. اونموقع مامانم يك دوست اهوازي داشت كه يك دختر سفيد با چشماي روشن و موهاي مشكي و خيلي خيلي نازو خوشگل داشت. اسمش نفيسه بود سوم دبيرستان . از بخت بد ما يا شايدم خوب اون روزها براي پيش دانشگاهي هم امتحان كنكور ميداديم و نفيسه بيچارم براي كنكور پيش دانشگاهي مشغول خوندن بود. من و نفيسه خيلي با هم صميمي شده بوديم و نفيسه براي رفع اشكال هفته اي يكي دو بار خونه ما مي اومد بعضي وقتها با هم قرار مي گذاشتيم و بيرون يك صفايي با هم مي كرديم .

جهت خواندن کامل مطلب روی لینک زیر کلیک کنید که به زبان اوکراینی هستش!

(more…)

Серпень 28, 2009 at 5:44 pm 13 коментарів

داستان سکسی کوس نیلوفر

قبل از اینکه این داستان رو بخونید، از ستون سمت راست، نوشته اشتراک ایمیلی بشید. روی کلمه قرمز رنگ کلیک کنید. سپس ایمیل خودتون رو وارد کنید تا از این به بعد داستان های سکسی براتون ایمیل بشه. چون که فردا وبلاگ فیلتر شد، شما خیالتون تخت باشه که براتون داستان سکسی ارسال میشه. به همراه عکس فیلم کوس کیر…

وقتی از خونه به سمت فرودگاه حرکت میکردم، خودم هم نمیدونستم که در این سفر اداری ممکنه چه اتفاقی برام بیفته و با چه کسی روبرو بشم. اون شب فرودگاه خیلی شلوغ بود. بلیت و چمدانم رو تحویل دادم و کارت پرواز رو از مامور فرودگاه گرفتم. موقعی که از میان مسافران بیرون میومدم یه دفعه چشمم به یک قیافه آشنا افتاد و نگاهمون بهم گره خورد. هرچند سالها گذشته بود، ولی خوب شناختمش موجود نفرت انگیزی که همیشه از بخاطرآوردن اسمش چندشم میشد: نیلوفر منصوری!
سابقه آشنایی ما به گذشته های دور برمیگشت. حدود 12 سال پیش و زمانی که هردومون دانشجو بودیم. نیلوفر دانشجوی رشته پرستاری دانشگاه اهواز بود و هرچند ما هم رشته نبودیم ولی منهم مثل خیلی از پسرهای دیگه، اونو خوب می شناختم! هنر نیلوفر این بود که با وجودیکه چندان زیبا نبود، ولی خیلی راحت با رفتار تحریک کننده و اغواگرش همه پسرها رو اسیر خودش می کرد. او فوق العاده هم تنوع طلب بود و هرگز مدت زیادی رو با یک نفر سرنمیکرد و مرتب دنبال شکار میگشت. کافی بود شما ظاهری زیبا ، وضعیت مالی خوب یا موقعیت اجتماعی مناسبی داشته باشید، در اینصورت نیلوفر حتما” به شما پاسخ مثبت میداد! خیلی از دانشجوها و اساتید و حتی شاید بعضی از افرادی هم که بیرون از دانشگاه بودند و سرشون به تنشون می ارزید طعم نیلوفر را چشیده بودند!!

جهت خواندن کامل مطلب روی لینک زیر که به زبان اوکراینی هست کلیک کنید

(more…)

Серпень 28, 2009 at 7:57 am 1 comment

داستان س ک س ی من و دائيم با دختر عموم

اين داستاني که ميخوام واستون بگم کاملا واقعيه و مال يک سال پيشه
اول بذاريد از اينجا بگم که ما اهل پائين شهر و در واقع اهل محله تگزاسياي خزانه بخارائي هستيم و به طور کامل سکس خانوادگي تو ذهنمون هم نمياد چه برسه به عملي کردنش!
ولي من يه دختر عمو به اسم زهره دارم که خيلي مي خواره و به طور خودموني کس و کونش عجيب هرز ميره!

ولي از شانس ما با اينکه منو خيلي دوست داره 3 سال پيش سر يه قضيه اي باهاش قهر کردمو و 2 سال باهاش حرف نميزدم.
من يه دائي دارم که اسمش احمد و فقط 5 سال از من بزرگتره راستي من 19 سالمه و دائيم 24 سالشه.
من با دائيم انقدر خودموني هستيم که حتي خال رو کون و کير همديگه رو هم دقيقا ميدونيم کجاست!

جهت خواندن ادامه مطلب روی لینک زیر که به زبان اوکراینی هست کلیک کنید : (more…)

Серпень 27, 2009 at 5:04 pm 12 коментарів

داستان سکسی کردن کون پرستو

تقریباء دوسال ازازدواج من وپرستو گذشته بود باید بگم من عاشق پرستو شده بودم و پس
از یک دوره تقریباً یکساله باهم ازدواج کردیم ، پرستوخیلی زیبا وتودل برو، باپوستی
سفید، صاف وصیقلی وخیلی خوش هیکل ، کون برجسته، گردوقلمبه وخیلی خوش فرم که مثل یک
تیکه جواهرتراشیده شده میدرخشید ، کوس پف کرده وکمی گوشتی، سینه های سربالا وسفت !!
واقعاً برجستگیهای متناسب بدنش کیرهمه را بلند میکنه منم عاشق همین زیبائی شدم ودل
باو باختم ، او دوسال ازمن کوچیکتروحدود27 سال سن داره، توی این دوسال ازدواج خیلی
باهم سکس داشتیم ومن حسابی ازاوکامیاب شده ام

جهت خواندن کامل داستان سکسی روی لیک زیر کلیک کنید

(more…)

Серпень 27, 2009 at 9:52 am 2 коментарів

داستان سکسی پرستو و پریسا کوس ده

من پرستو 29 ساله هستم 6سال هست كه ازدواج كردم شوهرم علي 32 ساله و مهندس كامپيوتره. شوهرم مرد خوبيه ،دست و دلباز و شايد بشه گفت نسبت به درآمدش ولخرج، تيپش بالاتر از متوسط ، هميشه به احساسات زنانه جواب ميده و سكس قوي. من واقعاً دوستش دارم . ما زندگي خوبي داريم اميدوارم كه هر روز بهتر هم بشه.
ميخوام خاطره اي رو كه باعث شد زندگي زناشوئي ما رنگ بوئي تازه بگيره رو براتون بگم. به نظر من بهتره فقط خانومها بخونن ولي اگر آقايون هم دوست دارن بخونن من كاريش نميتونم بكنم.
من با علي با عشق و عاشقي ازدواج كردم(قبل از ازدواج با هم دوست بوديم) چند سالي از ازدواجمون گذشته بود و كم كم احساس ميكردم سكسمون خيلي يكنواخت شده و خيلي از هم لذت نميبريم. اين موضوع مدتي فكرم رو مشغول كرده بود و ميترسيدم كه اين موضوع نا خواسته روي شوهرم و زندگيم اثر بگذاره. من هميشه سعي ميكردم از تمام جذابيت و زنانگيم براي جلوگيري از اين مسئله كمك بگيرم. لباسهاي زير فانتزي و لباس خوابهاي جورواجور ميخريدم و شبها ميپوشيدم و از عطرهاي محرك استفاده ميكردم، آرايشم رو مرتب عوض ميكردم و با بعضي از دوستهام مشورت ميكردم و روشهاي اونها رو توي حال دادن به شوهرهاشون اجراء ميكردم و وقتي شوهرم نبود فيلم سكسي نگاه ميكردم تا توش چيزي ياد بگيرم، نا گفته نماند كه من از فيلم سكسي خيلي بدم مياد. به نظر من تمام فيلم سكسيها براي لذت بردن مردها ساخته ميشه و در اين فيلمها به روحيات زنانه در سكس توجه نميشه به همين علت هيچ وقت من خودم رو نميتونم نقش اول زن يك فيلم سكسي تجسم كنم.
يك شب موقع سكس به روشي كه يكي از دوستهام پريسا گفته بود، بر عكس روي كير شوهرم نشستم، به اين صورت كه اون خوابيده بود و من جوري روي اون نشستم كه روم به پاهاش بود و با دست مچ دوتا پاهاش رو گرفتم و شروع كردم به بالا و پايين شدن و آه و ناله حشري كردن. شوهرم كه از اين روش خوشش اومده بود نفس نفس زنان به من گفت كه مبينم مبتكر شدي!!!. من هم تو همون حالت وسط ناله هام گفتم كه پريسا يادم داده. چشمتون روز بد نبينه يا شايد هم روز خوب، با گفتن اين حرف شوهرم انگار كه قرص اكس خورده باشه آنچنان ترتيب منو داد كه اگر چه اون شب خيلي حال داد ولي فرداش حسابي جاش سوزش داشت. روز بعد خيلي به سكس شب قبلمون و اينكه چي شد كه علي اينقدر حشري شد فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه علي از تجسم پريسا موقع سكس با من اينقدر حشري شده بود به خصوص كه چند بار وسط عرق ريختن هاش گفت كه ديگه پريسا چي يادت داده، به پريسا گفتي كه كير من اينقدر كلفته و … حي اسم پريسا رو مي اورد. لازم به گفتنه كه پريسا يكي از خوشگلترين و عشوه اي ترين دوستهاي منه با موهاي بلوند وبلند. از فهميدن اين موضوع خيلي ناراحت شدم ولي بعد كه يادم اومد كه من هم بعضي شبها تو رختخواب به جاي علي بعضي از دوستهاي اون و يا شوهرهاي دوستهاي خودم رو تصور ميكردم، آروم شدم.
چند شب بعد دو باره با علي تو رختخواب مشغول بوديم كه من براي اينكه هم مطمئن بشم كه چند شب قبل درست فكر كردم و هم اينكه علي درست و حسابي مثل اونشب حالم رو جا بياره گفتم امشب ميخوام به روش مريم بهت حال بدم و اون هم با شنيدن اين حرف 2 ساعت تموم پدرم رو در آورد كه البته خيلي حال داد. فرداي اون شب از بس كه به نوك سينه هام ور رفته بود و فشارشون داده بود به لباس كه كه ميگرفت ميسوخت. نا گفته نماند كه سينه هاي من نسبتاً بزرگ هستن و به خاطر همين همه جا نميتونم لباسهاي باز بپوشم چون يك جورهايي ضايع است.
خلاصه اينكه به مرور متوجه شدم كه علي در رفت و آمد با اون دوستهايي كه زنهاي خوشگل دارن و به خصوص اونهائي كه زنهاشون راحت لباس ميپوشن مشتاقتره. و تمام اينها باعث شد كه بفهمم علي مثل من دوست داره با يكي ديگه سكس داشته باشه و از اين موضوع كه علي ممكنه به من خيانت كنه ناراحت بودم تا اينكه موضوع رو با پريسا در ميون گذاشتم و پريسا هم راه حل رو به من نشون داد.
و اما راه حل
يك شب جمعه بود و من و پريسا با قرار مدارهامون رو با هم گذاشتيم كه شب پريسا با شوهرش شهرام بيان خونمون و طبق قرارمون با پريسا بهانه آورديم كه امشب حوصله بقيه بر و بچه ها رو نداريم و ميخواهيم امشب يك مهموني كوچك و خودموني داشته باشيم. من قبل از اينكه مهمونها بيان رفتم حموم و تا آمدن مهمونها از حمام بيرون نيامدم. زنگ در خونه رو كه زدن علي درب رو باز كرد. و پريسا و شهرام آمدن بالا.
قرارمون اين بود كه پريسا قبل از آمدن به خونه ما شهرام رو به يك بهانه اي از خونه بفرسته بيرون تا وقتي كه برميگرده دنبال پريسا كه بيان خونه ما پريسا مانتوش رو بپوشه كه شهرام لباس پريسا رو نبينه كه بهش ايراد بگيره. پريسا مامريتش رو خوب انجام داده بود و تازه وقتي ميرسن خونه ما شهرام ميفهمه كه پريسا چي پوشيده.
يك تاپ قرمز رنگ نازك چسبون با بندهاي خيلي نازك بدون كرست و يك دامن تنگ كوتاه و آرايش بسيار هنرمندانه. خلاصه وقتي من پريسا رو ديدم دلم آب افتاد ديگه خدا به داد علي برسه.
توي اين فاصله كه علي مشغول پذيرائي اوليه از مهمونها بود من هم رفتم تو اتاق و يك لباس چسبون لختي كه ازش داشت سينه هاي درشتم بيرون ميزد با يك دامن پوشيدم و تمام گردن و سينمو عطر هوس انگيزي زدم و يك مرتبه قبل از اينكه علي منو تنها ببينه رفتم تو حال. با ديدن من علي بدجوري چشم غره رفت كه من رو خودم نگذاشتم و رفتم طبق معمول با مهمونها روبوسي كردم و خوشامد گفتم.
من و پريسا گفتيم كه امشب ميخواهيم بيشتر از هر شب مشروب بخوريم و برقصيم. شوهرهامون هم كه هميشه وقتي خودمون چهارتائي بوديم تخته نرد بازي ميكردن با ديدن ما دوتا با اون وضعيت ،تخته نرد رو فراموش كرده بودند و داشتن يواشكي زن همديگر رو ديد ميزدن. اونشب شوهر هامون بيشتر از شبهاي ديگه مشروب خوردن و مست شدن. آخه من و پريسا يواشكي پيكهاشون رو پر ميكرديم و ميگفتيم كه كمتر از ما خورديد و اونها هم رگ غيرتشون ميگرفت و بيشتر ميخوردن. ماهواره روي PMC بود و صداش هم بلند بود و ما هم با بعضي از آهنگهاش ميرقصيديم و در طول رقص من و پريسا دائم جامون رو با هم عوض ميكرديم در طول رقص من حواسم به چشمهاي شهرام كه از هر فرصتي براي ديدن سينه هاي بزرگ من استفاده ميكرد و لبخندهاي معني دارش بود تا اينكه من يك CD گذاشتم كه توش يك آهنگ ملايم بعد از آهنگ Sexy Lady بود و نور حال رو حسابي كم كردم طبق قرار قبلي من و پريسا آهنگ Sexy Lady رو با شوهرهاي همديگه رقصيديم و وقتي آهنگ ملايم بعدي شروع شد جامون رو عوض نكرديم و در اولين حركت پريسا يك دست انداخت گردن علي و با دست ديگه اش دست اونو گرفت و با اون عشوه هاي خاص خودش چشم تو چشمش دوخت و شروع كرد تانگو رقصيدن.من با ديدن اين صحنه حسابي شهوتي شده بودم و شهرام داشت اين صحنه رو ميديد و گيج شده بود كه من براي اينكه توجهش رو به خودم متوجه كنم دو دستم رو انداختم گردنش و شروع كردم رقصيدن. حس كردم شهرام توي فضاي نسبتاً تاريك و با اون وضعيت لباس من خيلي دوست داره سينه هامو ديد بزنه و نگاه چشم تو چشم من نميذاره كه اين كار رو بكنه،گفتم كه يك كاري كنم كه راحت بشه. در طول رقص يواش يواش از پريسا و شوهرم كه داشتن اونها هم چيزي به هم ميگفتن چند قدمي فاصله گرفتيم در اين موقع من يواش يواش به بيشتر به شهرام چسبيدم و در گوشش و با عشوه و ملايم گفتم :امشب هرچي بخواي ميتوني چشم چروني كني. راحت باش. اين رو گفتم و ديگه خودم طاقت نياوردم و دستهام رو محكم كردم و حسابي سينه هام رو بهش فشار دادم. اون هم كه شهوت از نفسهاش ميريخت يك مرتبه دستهاي پشت كمر منو سفت كرد و در همون حالت زير گردن منو يك بوس خيس كرد. با اين حركت شهرام كاملاً بي حس شدم و نا خواسته يك آه از همون آههايي كه براي علي موقع سكس ميكشيدم كشيدم كه باعث تحريك شهرام شد و شهرام من رو يك فشار ديگه داد. توي اين احوال بوديم كه برگشتم يك نگاه به پريسا و علي كردم ديدم كه علي هم سرش تو گردن هوس انگيز پريسا است. با ديدن اين صحنه شهرام رفت پشت سر من و شروع كرد به خوردن گردنم و دستهاش هم از زير لباسم داشتن سينه هامو ميماليدن حسابي شهوتي شده بودم يك آه باندتر كشيدم بلافاصله ناله شهوت انگيز پريسا هم كه ديگه اون موقع علي داشت سينه هاشو ميمكيد بلند شد برگشتم و خودم رو محكم تو بغل شهرام فشار دادم و يك لب اساسي با زبون بهش دادم و گفتم: تا حالا شده زن دوستت رو بكني؟ گفت نه. و بلند طوري كه علي بشنوه گفتم امشب من زن تو هستم زنت هم زن شوهرم و همون موقع پريسا كه ديگه از شدت شهوت چشمهاش نيم بند شده بود با صداي بلندبه علي گفت امشب ميخوام به روش خودم زنت بشم. و همين موقع علي گفت خوب بياين بريم تو اتاق خواب كه همه استقبال كردن. هر چهارتائي ريختيم تو رخت خواب ما و من در اولين حركت زيژ شهرام رو باز كردم و شروع كردم ساك زدن و همون موقع هم علي داشت براي پريسا ساك ميزد و پريسا با نفس نفس ميگفت آآآآه ه ه بيا بالا، بيا بكن ديگه طاقت ندارم كه علي هم همين كار رو كرد و جلو چشم شهرام كيرش رو در آورد و زنش رو كرد. من از ديدن اين صحنه ها داشتم ديوونه ميشدم شروع كردم خوردن تخمهاي شهرام در ضمن دست شهرام رو گرفتم گذاشتم روي نوك سينهام اون هم من رو بلند كرد و سرم رو گذاشت كنار سر پريسا و تمام قد روي من افتاد و شروع كرد به مكيدن گردن و لب و سينه هام چيزي نگذشت كه من هم مثل پريسا به التماس افتادم و گفتم:شهرام ديگه طاقت ندارم منو بكن ببين اون داره زنت رو ميكنه. و اون هم پاهامو باز كرد و ضمن اينكه منو ميبوسيد منو جلو شوهرم كرد. ما هر چهارتائي تا صبح تو اون تخت خواب پدر همديگر رو در آورديم و فرداش تا ظهر خوابيديم و ظهر در موردش صحبت كرديم. همه راضي بوديم و از اون موقع تا حالا هر وقت كه لازم باشه اين كار رو ميكنيم. در ضمن من و پريسا به شوهرهامون نگفتيم كه ما از قبل براي سكس ضربدري برنامه ريزي كرده بوديم تا گناهش گردن اونا باشه. اگر چه فكر كنم اگر بدونن از ما تشكر ميكنن.

Серпень 24, 2009 at 4:18 pm Залишити коментар

Older Posts


بهترین ایمیل های سکسی در ایمیل شما عکس فیلم کوس کون کیر خفن!

چنان که مایل به ارسال
داستان های سکسی بدون خطر فیلتر شدن به ایمیل خود هستید روی آدرس زیر کلیک کنید و
سپس ایمیل خود را وارد کنید

 
کلیک کنید

با وارد کردن ایمیل
خود، شما هر روز ایمیل های بسیار حاوی عکس فیلم و داستان سکسی دریافت می کنید! لذت
را با ما تجربه کنید

RSS خرید پستی فروشگاه لوزارم آرایشی زیور آلات

  • Відбулась помилка — схоже, що канал не працює. Спробуйте ще раз.

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.

Join 254 other followers