Posts filed under ‘دختر خوشگل سکسی سکس عکس کوس کس فیلم’

خدایا کمکم کن..

شبهاي تاريکم يک به يک مي گذرد ، حتي روزهايم هم تاريک شده است از اين همه تاريکي دلم گرفته

احساس خفگي مي کنم ، کاش نوري بود که روز و شب مرا روشن کند

از همه چيز خسته شدم چقدر بي دليل بخندم و خوشحالي خود را نشان دهم وقتي در دلم غوغايي وجود دارد که خودم هم از آن ترسيده ام

دلم ميخواد فرياد بزنم بگم خدا کجايي که من و ببيني دارم نابود مي شم

با اين که دور و ورم شلوغه احساس تنهايي مي کنم چون کسي که مي خوام کنارم نيست تا منو آروم کنه از نبودنش دلم گرفته ، احساس مي کنم غصه تمام وجودمه

خدا چرا صدامو نمي شنوي دارم داد مي زنم چرا گوش نمي دي چرا منو نمي بيني

مگه من چه گناهي به درگاهت کردم که داري اين جوري منو مجازات ميکني

ديگه دارم خفه ميشم

خدايا به دادم برس

آخه چرا اون با همه اين همه خوبه اما تا به من ميرسه تمام خسته گي هاش يادش مي ياد و فقط سر من خاليش ميکنه

ديگه تحملم نموم شده

خدا تو خودت ميدوني که من صبرم خيلي کمه

پس چرا اين جوري سرم مي ياري

ديگه خستمه ديگه انگيزه ندارم برا کارام

کمکم کن

Квітень 26, 2008 at 8:12 pm Залишити коментар

آسمان دلم

آسمان دلم ابري است آسمان واژه هايم نيز انگار تمام چشمها و ابرها را عاريه گرفته ام تا تمام

اقيانوسها و درياها را پس بدهم چشمهاي من به تو دروغ نمي گويند چشمهاي تو هم هيچ وقت

به من دروغ نگفته اند چشمهايي كه هيچ كس آنها را نديده پنهان و بي نشان غمگينانه در

پسين هاي هرروزه غريبيم را گريستند به تو دروغ نمي گويند حالا هم اين چشمها تو را

مي پايند تا پا  كه برداري خبر آمدنت را يواشكي به شانه ها بدهند _ همان دوست هميشه با

وفا _ درياها هم انتظار دارند . حكايت غريبي است نه ! آنقدر خواب باشي كه همه كس و همه

چيز را خراب ببيني آنقدر خراب كه حتي نسيم آرامش چو بادهاي سوزان صحرائي پوست

بردار  تنت باشد كه آرزويت همبستري مرگ حكايت غريبي است نه ! آنقدر از زندگيت حتي

خودت فرار كني و بگريزي تا آنجا كه نداني كه هستي و چگونه بوده اي چه برسد به

اطرافيانت . حكايت غريبي است نه ! دل انگيزم ! كنار اين همه غريبي اين همه خرابي خالي

شدن روياي شيرين توست پرستارم ياورم تو عين هوائي براي من تو بر اندوهم گواهي فقط
خدايا كمكم كن..

Квітень 26, 2008 at 8:11 pm Залишити коментар

دانلود آهنگ و موسیقی ترکیه ceylan 2007


CEYLAN – Hatirlatmayin.mp3

CeyLan 2007 – 02 Lanet Olsun.mp3

CeyLan 2007 – 04 Memir Ha Memir.mp3

CeyLan 2007 – 05 Aglarim.mp3

CeyLan 2007 – 07 Yaram Icerden.mp3

CeyLan 2007 – 09 Sana Soz.mp3

CeyLan 2007 – 10 Sev(Aksam).mp3

CeyLan 2007 – 11 Dertli Dertli.mp3

CeyLan 2007 – 14 Munzur.mp3

CeyLan 2007 – 16 Su Getir.mp3

Ceylan & Ibrahim Tatlises – Aralarda.mp3

Ceylan – Ah Gonlum.mp3

Ceylan – Davul zurna.mp3

Ceylan – Etek Sari(1).mp3

Ceylan – Etek Sari.mp3

Ceylan – Hatirasi var.mp3

Ceylan 2007 – 03 – Surgun Sevdam.mp3

Квітень 25, 2008 at 9:17 pm Залишити коментар

رقص این دختر و پسر جوو گرفته دیدنیه که تو شمال می رقصن.

رقص این دختر و پسر جوو گرفته دیدنیه که تو شمال می رقصن.

Raghs Shomal 87

Квітень 25, 2008 at 8:23 pm Залишити коментар

کلیپ دوبله شده سریال یانگوم که صدا گذاریش آخر خنده داره(حتما دانلود کنید.)

نظر یادت نره………….

یانگوم….

Квітень 25, 2008 at 8:23 pm Залишити коментар

کلیپ بسیار خنده دار و دیدنی از سوار کردن الاغ روی موتور…

کلیپ بسیار خنده دار و دیدنی از سوار کردن الاغ روی موتور…

برای دانلود به ادامه مطلب بروید…

http://www.bo2mob.com

دانلود کلیپ

Квітень 25, 2008 at 8:21 pm Залишити коментар

لطیفه‏های خیلی خفن

ها ها ها…..

غربت
يك نفر مي خواهد برود خارج و با خودش سه كيلو قند مي برد. از او مي پرسند:« اينها را كجا مي بري؟»
مي گويد:« آخر شنيده ام غربت تلخ است.»

احوال پرسي
اولي: «حالت چه طور است؟»
دومي:« خوب است. تازه موكتش كرده ام.»

وارونه
فردي ميخي را سروته روي ديوارگذاشته بود و مي كوبيد. ميخ در ديوار فرو نمي رفت. ديگري كه شاهد اين ماجرا بود، گفت: «چه كار مي كني؟ اين ميخ كه براي اين ديوار نيست. اين ميخ براي ديوار روبه روست.»

لاف زني
روزي يك شخص لاف زن با يك آدم قوي هيكل دعوايش مي شود. قبل از هر حركت لاف زن، مرد قوي هيكل چند تا مشت به او مي زند و پرتش مي كند. آدم لاف زن در حالي كه نفسش بالا نمي آيد، به جمعيتي كه مشغول تماشا هستند مي گويد: «شما مي گوييد چه كارش كنم؟»

مسابقه فوتبال
ناظم:« چرا اين قدر دير به مدرسه آمدي؟»
دانش آموز:« آقا اجازه! من داشتم خواب يك مسابقه فوتبال مي ديدم. چون بازي به وقت اضافه كشيد، ناچار شدم خواب بمانم تا نتيجه آن معلوم شود.»

در كلاس علوم
معلمي در كلاس علوم از دانش آموزي پرسيد:« با ديدن پاي اين حيوان، نام حيوان را بگو.»
دانش آموز هر چه به پايي كه در دست معلم بود نگاه كرد، نتوانست پاسخ دهد. معلم پس از مدتي گفت: «بگو اسمت چيه تا برايت يك صفر بگذارم.»
دانش آموز پايش را از كفش درآورد و گفت: «خب، شما هم از روي پاي من بگوييد اسمم چيه.»

راننده ناشي
شخصي كه تازه ماشين خريده بود به تعميرگاهي رفت و به مكانيك گفت: «آقا، لطفاً ببينيد اين ماشين چه اشكالي دارد كه مدام به درو ديوار مي خورد.»

نظر يادتون نره!!!!

Квітень 24, 2008 at 11:49 pm Залишити коментар

لطیفه های از آب گذشته!!!

هاهاها…!!!

دست پخت
از يك نفر كه با پا غذا درست مي كرد پرسيدند: «چرا با پا آشپزي مي كني؟»
جواب داد: «آخر دست پختم خوب نيست.»

در تيمارستان
رئيس تيمارستان به يكي از مراقب ها مي گويد: «من در اين جا از همه راضي هستم، فقط ديوانه اي هست كه اصرار دارد من برج ايفل را از او بخرم.»
مراقب مي گويد: «خب، چرا نمي خريد؟»
رئيس تيمارستان مي گويد: «آخر پول ندارم. اگر داشتم، حتما مي خريدم.»

در كلاس رياضيات
معلم به دانش آموز: اگر تو
۲۰۰ تومن پول داشته باشي و برادرت ۵۰ تومن آن را بردارد، چه قدر پول برايت مي ماند؟
دانش آموز:« ۳۰۰ تومن.»
معلم با عصبانيت:« ۳۰۰ تومن؟!»
دانش آموز: «چون آن قدر گريه مي كنم تا پدرم ۱۵۰ تومان ديگر هم به من بدهد!»

خواب
اولي: «من خواب ديدم رفته ام مسافرت.»
دومي: «من هم خواب ديدم كه يك غذاي خوشمزه خورده ام.»
اولي:« تنهايي؟ پس چرا من را دعوت نكردي؟»
دومي: «مي خواستم دعوتت كنم، ولي گفتند رفته اي مسافرت.»

علت طاسي
اولي: «چي باعث شد سر شما طاس شود؟»
دومي: «باد.»
اولي: «چرا باد؟»
دومي:« آخر باد كلاه گيسم را برد!»

در كلاس علوم
معلم:« حامد! توضيح بده كه سيب زميني چگونه به دست مي آيد. »
حامد: «اجازه آقا! با پرداخت مقداري پول!»

نصف پرتقال
معلم رياضي از دانش آموز پرسيد: «اگر مادرت به تو بگويد نصف پرتقال را مي خواهي يا هشت شانزدهم، كدامش را انتخاب مي كني؟»
دانش آموز پاسخ داد: «نصف پرتقال را!»
معلم گفت: «مگر نمي داني نصف پرتقال با هشت شانزدهم پرتقال يكي است؟»
دانش آموز جواب داد: «چرا آقا! مي دانيم، ولي پرتقالي كه شانزده تكه شده باشد، قابل خوردن نيست.»

Квітень 24, 2008 at 11:48 pm Залишити коментар

لطیفه

تكرار تاريخ
پسري به پدرش گفت:« پدرجان! يادتان هست كه مي گفتيد اولين دفعه كه ماشين پدرتان را سوار شديد، ماشين را درب و داغان برگردانديد خانه؟»
پدر: «بله پسرم!»
پسر: «باز هم يادتان هست كه هميشه مي گوييد تاريخ تكرار مي شود؟»
پدر:« بله پسرم!»
پسر: «خب، امروز بار ديگر تاريخ تكرار شد.»

آموزش
از مردي پرسيدند: «كباب را چطور مي پزند؟»
مرد جواب داد:« از آشپزي سررشته ندارم. آن را درست كنيد، خوردنش را به شما ياد مي دهم.»

واي …!
مشتري: « اين كت چند است؟»
فروشنده:« ۱۰ هزار تومان.»
مشتري: « واي! اون يكي چي؟»
فروشنده: « دو تا واي!»

آرزوي سلامتي
روزي شخصي به عيادت دوستش رفت و حال او را پرسيد.
او گفت: «تبم قطع شده ولي گردنم خيلي درد مي كند.»
شخص عيادت كننده با خونسردي گفت:« اميدواريم آن هم قطع شود.»

اسفناج
يك روز مادري به فرزندش گفت: «دخترم! اسفناج بخور كه خيلي خاصيت دارد. آخر اسفناج آهن دارد.»
دختر او جواب داد:« مادر جان! تازه آب خورده ام، نكند زنگ بزند!»

نسخه دكتر
بيمار:« آقاي دكتر! انگشتم هنوز به شدت درد مي كند!»
دكتر: «مگر نسخه ديروز را نپيچيدي؟»
بيمار: «چرا، پيچيدم دور انگشتم، ولي اثر نداشت!»

Квітень 24, 2008 at 11:43 pm Залишити коментар

لطیفه های از آب گذشته!!! جدید! جدید!

ها، ها، ها …!

غافلگيري
از شخصي مي پرسند «چرا قرص هايت را سر وقت نمي خوري؟»
پاسخ مي دهد: «مي خواهم ميكروب ها را غافلگير كنم.»
اشتباه

شخصي ميخي را برعكس به ديوار مي زد. دوستش از راه رسيد و گفت: «تو اشتباه مي كني، اين ميخ براي ديوار روبه روست.»

دنياي گنجشكي
يك روز يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد: «بيچاره شدم، موتوريه مرد!»

موهاي سفيد

پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصباني مي كني، يكي از موهايم سفيد مي شود.»
پسر:« حالا فهميدم كه چرا پدر بزرگ همه موهايش سفيد است.»

طرفداري
دو شكارچي با هم صحبت مي كردند. اولي پرسيد:« اگر خرسي به تو حمله كند، چه مي كني؟»
دومي: «با تفنگ شكارش مي كنم.»
اولي: « اگر تفنگ نداشته باشي، چه؟»
دومي:« مي روم بالاي درخت.»
اولي:« اگر آنجا درخت نباشد، چي؟»
دومي: «خب، پشت يك صخره پنهان مي شوم.»
اولي: «اگر صخره نبود، چه؟»
دومي:« توي گودالي دراز مي كشم.»
اولي: «اگر گودال هم نبود؟»
در اين موقع، شكارچي دوم عصباني شد و گفت: «داداش! بگو ببينم، تو طرفدار مني يا خرسه؟!

پشيماني
شبي ملانصرالدين خواب ديد كه كسي ۹ دينار به او مي دهد، اما او اصرار مي كند كه ۱۰ دينار بدهد كه عدد تمام باشد. در اين وقت، از خواب بيدار شد و چيزي در دستش نديد. پشيمان شد و چشم هايش را بست و گفت: «باشد، همان ۹ دينار را بده، قبول دارم.»

Квітень 24, 2008 at 11:40 pm Залишити коментар

Older Posts Newer Posts


بهترین ایمیل های سکسی در ایمیل شما عکس فیلم کوس کون کیر خفن!

چنان که مایل به ارسال
داستان های سکسی بدون خطر فیلتر شدن به ایمیل خود هستید روی آدرس زیر کلیک کنید و
سپس ایمیل خود را وارد کنید

 
کلیک کنید

با وارد کردن ایمیل
خود، شما هر روز ایمیل های بسیار حاوی عکس فیلم و داستان سکسی دریافت می کنید! لذت
را با ما تجربه کنید

RSS خرید پستی فروشگاه لوزارم آرایشی زیور آلات

  • Відбулась помилка — схоже, що канал не працює. Спробуйте ще раз.

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.

Join 254 other followers