<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>LOVE داستان های سکسی کون کوس کس فیلم عکس خواهر مادر خاله عمه س ک  س</title>
	<atom:link href="http://gallows2.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://gallows2.wordpress.com</link>
	<description>ي ري تخمي كرد كردم جر اخ جون مامان خواهر خانوادگي همسايه گرفتم ليسيدم دوست يابي شماره تلفن جنده مستحجن گشاد تنگ قهبه فاحشه همسر خاله دختر فيلم كليپ ناز ايراني خارجي سوپر دودول جوان تازه سن پايين تلمبه هي سوراخ بچه كسكش سك عشق جر خورد دوست دارم sex   سهای خنده دار دانلود آهنگ - سوالات جنسی داستان های خفن مشاور زناشویی ازدواج دوران بلوغ سکسدانلود رایگان آهنگ،فیلم،عکس،کلیپ،مبایل،نوحه،دختران ایران ترکی و ترکیه ایرانی کردی عربی آمریکایی-دکتر علی شریعتی-مشاور زناشویی و سوالات جنسی دانلود,دانلود رايگان,دانلود نرم افزار,دانلود موزيك,دانلود اهنگ,دانلود بازي,دانلود فيلم,دانلود ايكون,دانلود گيم,دانلود كليپ,دانلود فونت,دانلود كتاب,دانلود ايبوك,دانلود عكس,نرم افزار,موزيك,اهنگ,البوم,البوم موسيقي,گالري عكس,عكس,البوم عكس,عكسهاي,عكسستان,مدل,مدل لباس,لباس عروسي,مدل لباس زنان,زنان,دختران,هنرمندان,بازيگران,هاليود,باليود,هاليوود,باليوود,اس ام اس گالری تفریح روانشناسی پزشکی مهندسی الکترونیک کامپیوتر آی تی نرم افزار پژوهش راز عشق خرافات تست هوش خود شناسی خداشناسی مذهب دین علوم کامپیوتر همگام با کنکور سازگاری غذاها تعبیر خواب رازهای شادی مردان زنان تکنولوژی هنر میل فارسی سرگرمی های سالم خرید و فروش اینترنتی نرخ روزانه طلا سکه ارز لوازم منزل اتومبیل سیم کارت موبایل گوشی موبایل نامهای اصیل ایرانی ایران ایرانیان حکایت های جالب قصه های قرانی قرآن خط شناسی روانشناسی روان درمانی سنگ های شفا بخش دستان شفا بخش موتور جستجو نقاشی دانلود نرم افزار فناوری اطلاعات الکترونیک میکرو پروسسور میکرو کنترولر 8051 راز های عشق فتو گالری عکسهای خنده دار مدل لباس لباس عروس فال طالع بینی فال حافظ رباعیات خیام دیوان شهریار ازدواج شخصی شیخ بهایی استخاره فال انبیاء فال عشق رادیو تلویزیون کانال ستاره شناسی طالع بینی مصری چینی هندی روزانه ابجد رمل نوین خانواده جوان مذهب ادیان خداپرستی کف بینی چهره شناسی شباهت اسم حس ششم مدیتیشین از راه دور سطح آلفا چاکرا درمانی مصاحبه با هنرمندان بازیگران سینما ورزشکاران سفر و گردشگری جهانگردی مسافرت عجائب هفت گانه ثبت شرکت ها آثار باستانی سازمانها و وزارتخانه ها درسهای زندگی من جانشین خدا بر زمینم :: رنگارنگ دانلود نرم افزار-دانلود بازی-دانلود مداحی-دانلود نوحه-دانلود موزیک-خوشگلترین عکس ها-عکس هالیوودی -عکس هندی-عکس دختران ایرانی-بهترین قالبها برای وبلاگ-قالب وبلاگ خواهش می کنم آگاه باشید که هدفی جز سرگرم کردن شما و دادن اطلاعا نداریم . با تشکر فراوانعکسهای خنده دار دانلود آهنگ - سوالات جنسی داستان های خفن مشاور زناشویی ازدواج دوران بلوغ سکسدانلود رایگان آهنگ،فیلم،عکس،کلیپ،مبایل،نوحه،دختران ایران ترکی و ترکیه ایرانی کردی عربی آمریکایی-دکتر علی شریعتی-مشاور زناشویی و سوالات جنسی دانلود,دانلود رايگان,دانلود نرم افزار,دانلود موزيك,دانلود اهنگ,دانلود بازي,دانلود فيلم,دانلود ايكون,دانلود گيم,دانلود كليپ,دانلود فونت,دانلود كتاب,دانلود ايبوك,دانلود عكس,نرم افزار,موزيك,اهنگ,البوم,البوم موسيقي,گالري عكس,عكس,البوم عكس,عكسهاي,عكسستان,مدل,مدل لباس,لباس عروسي,مدل لباس زنان,زنان,دختران,هنرمندان,بازيگران,هاليود,باليود,هاليوود,باليوود,اس ام اس گالری تفریح روانشناسی پزشکی مهندسی الکترونیک کامپیوتر آی تی نرم افزار پژوهش راز عشق خرافات تست هوش خود شناسی خداشناسی مذهب دین علوم کامپیوتر همگام با کنکور سازگاری غذاها تعبیر خواب رازهای شادی مردان زنان تکنولوژی هنر میل فارسی سرگرمی های سالم خرید و فروش اینترنتی نرخ روزانه طلا سکه ارز لوازم منزل اتومبیل سیم کارت موبایل گوشی موبایل نامهای اصیل ایرانی ایران ایرانیان حکایت های جالب قصه های قرانی قرآن خط شناسی روانشناسی روان درمانی سنگ های شفا بخش دستان شفا بخش موتور جستجو نقاشی دانلود نرم افزار فناوری اطلاعات الکترونیک میکرو پروسسور میکرو کنترولر 8051 راز های عشق فتو گالری عکسهای خنده دار مدل لباس لباس عروس فال طالع بینی فال حافظ رباعیات خیام دیوان شهریار ازدواج شخصی شیخ بهایی استخاره فال انبیاء فال عشق رادیو تلویزیون کانال ستاره شناسی طالع بینی مصری چینی هندی روزانه ابجد رمل نوین خانواده جوان مذهب ادیان خداپرستی کف بینی چهره شناسی شباهت اسم حس ششم مدیتیشین از راه دور سطح آلفا چاکرا درمانی مصاحبه با هنرمندان بازیگران سینما ورزشکاران سفر و گردشگری جهانگردی مسافرت عجائب هفت گانه ثبت شرکت ها آثار باستانی سازمانها و وزارتخانه ها درسهای زندگی من جانشین خدا بر زمینم :: رنگارنگ دانلود نرم افزار-دانلود بازی-دانلود مداحی-دانلود نوحه-دانلود موزیک-خوشگلترین عکس ها-عکس هالیوودی -عکس هندی-عکس دختران ایرانی-بهترین قالبها برای وبلاگ-قالب وبلاگ خواهش می کنم آگاه باشید که هدفی جز سرگرم کردن شما و دادن اطلاعا نداریم . با تشکر فراوانعکسهای خنده دار دانلود آهنگ - سوالات جنسی داستان های خفن مشاور زناشویی ازدواج دوران بلوغ سکسدانلود رایگان آهنگ،فیلم،عکس،کلیپ،مبایل،نوحه،دختران ایران ترکی و ترکیه ایرانی کردی عربی آمریکایی-دکتر علی شریعتی-مشاور زناشویی و سوالات جنسی دانلود,دانلود رايگان,دانلود نرم افزار,دانلود موزيك,دانلود اهنگ,دانلود بازي,دانلود فيلم,دانلود ايكون,دانلود گيم,دانلود كليپ,دانلود فونت,دانلود كتاب,دانلود ايبوك,دانلود عكس,نرم افزار,موزيك,اهنگ,البوم,البوم موسيقي,گالري عكس,عكس,البوم عكس,عكسهاي,عكسستان,مدل,مدل لباس,لباس عروسي,مدل لباس زنان,زنان,دختران,هنرمندان,بازيگران,هاليود,باليود,هاليوود,باليوود,اس ام اس گالری تفریح روانشناسی پزشکی مهندسی الکترونیک کامپیوتر آی تی نرم افزار پژوهش راز عشق خرافات تست هوش خود شناسی خداشناسی مذهب دین علوم کامپیوتر همگام با کنکور سازگاری غذاها تعبیر خواب رازهای شادی مردان زنان تکنولوژی هنر میل فارسی سرگرمی های سالم خرید و فروش اینترنتی نرخ روزانه طلا سکه ارز لوازم منزل اتومبیل سیم کارت موبایل گوشی موبایل نامهای اصیل ایرانی ایران ایرانیان حکایت های جالب قصه های قرانی قرآن خط شناسی روانشناسی روان درمانی سنگ های شفا بخش دستان شفا بخش موتور جستجو نقاشی دانلود نرم افزار فناوری اطلاعات الکترونیک میکرو پروسسور میکرو کنترولر 8051 راز های عشق فتو گالری عکسهای خنده دار مدل لباس لباس عروس فال طالع بینی فال حافظ رباعیات خیام دیوان شهریار ازدواج شخصی شیخ بهایی استخاره فال انبیاء فال عشق رادیو تلویزیون کانال ستاره شناسی طالع بینی مصری چینی هندی روزانه ابجد رمل نوین خانواده جوان مذهب ادیان خداپرستی کف بینی چهره شناسی شباهت اسم حس ششم مدیتیشین از راه دور سطح آلفا چاکرا درمانی مصاحبه با هنرمندان بازیگران سینما ورزشکاران سفر و گردشگری جهانگردی مسافرت عجائب هفت گانه ثبت شرکت ها آثار باستانی سازمانها و وزارتخانه ها درسهای زندگی من جانشین خدا بر زمینم :: رنگارنگ دانلود نرم افزار-دانلود بازی-دانلود مداحی-دانلود نوحه-دانلود موزیک-خوشگلترین عکس ها-عکس هالیوودی -عکس هندی-عکس دختران ایرانی-بهترین قالبها برای وبلاگ-قالب وبلاگ خواهش می کنم آگاه باشید که هدفی جز سرگرم کردن شما و دادن اطلاعا نداریم . با تشکر فراوانعکسهای خنده دار دانلود آهنگ - سوالات جنسی داستان های خفن مشاور زناشویی ازدواج دوران بلوغ سکسدانلود رایگان آهنگ،فیلم،عکس،کلیپ،مبایل،نوحه،دختران ایران ترکی و ترکیه ایرانی کردی عربی آمریکایی-دکتر علی شریعتی-مشاور زناشویی و سوالات جنسی دانلود,دانلود رايگان,دانلود نرم افزار,دانلود موزيك,دانلود اهنگ,دانلود بازي,دانلود فيلم,دانلود ايكون,دانلود گيم,دانلود كليپ,دانلود فونت,دانلود كتاب,دانلود ايبوك,دانلود عكس,نرم افزار,موزيك,اهنگ,البوم,البوم موسيقي,گالري عكس,عكس,البوم عكس,عكسهاي,عكسستان,مدل,مدل لباس,لباس عروسي,مدل لباس زنان,زنان,دختران,هنرمندان,بازيگران,هاليود,باليود,هاليوود,باليوود,اس ام اس گالری تفریح روانشناسی پزشکی مهندسی الکترونیک کامپیوتر آی تی نرم افزار پژوهش راز عشق خرافات تست هوش خود شناسی خداشناسی مذهب دین علوم کامپیوتر همگام با کنکور سازگاری غذاها تعبیر خواب رازهای شادی مردان زنان تکنولوژی هنر میل فارسی سرگرمی های سالم خرید و فروش اینترنتی نرخ روزانه طلا سکه ارز لوازم منزل اتومبیل سیم کارت موبایل گوشی موبایل نامهای اصیل ایرانی ایران ایرانیان حکایت های جالب قصه های قرانی قرآن خط شناسی روانشناسی روان درمانی سنگ های شفا بخش دستان شفا بخش موتور جستجو نقاشی دانلود نرم افزار فناوری اطلاعات الکترونیک میکرو پروسسور میکرو کنترولر 8051 راز های عشق فتو گالری عکسهای خنده دار مدل لباس لباس عروس فال طالع بینی فال حافظ رباعیات خیام دیوان شهریار ازدواج شخصی شیخ بهایی استخاره فال انبیاء فال عشق رادیو تلویزیون کانال ستاره شناسی طالع بینی مصری چینی هندی روزانه ابجد رمل نوین خانواده جوان مذهب ادیان خداپرستی کف بینی چهره شناسی شباهت اسم حس ششم مدیتیشین از راه دور سطح آلفا چاکرا درمانی مصاحبه با هنرمندان بازیگران سینما ورزشکاران سفر و گردشگری جهانگردی مسافرت عجائب هفت گانه ثبت شرکت ها آثار باستانی سازمانها و وزارتخانه ها درسهای زندگی من جانشین خدا بر زمینم :: رنگارنگ دانلود نرم افزار-دانلود بازی-دانلود مداحی-دانلود نوحه-دانلود موزیک-خوشگلترین عکس ها-عکس هالیوودی -عکس هندی-عکس دختران ایرانی-بهترین قالبها برای وبلاگ-قالب وبلاگ خواهش می کنم آگاه باشید که هدفی جز سرگرم کردن شما و دادن اطلاعا نداریم . با تشکر فراوانعکسهای خنده دار دانلود آهنگ - سوالات جنسی داستان های خفن مشاور زناشویی ازدواج دوران بلوغ سکسدانلود رایگان آهنگ،فیلم،عکس،کلیپ،مبایل،نوحه،دختران ایران ترکی و ترکیه ایرانی کردی عربی آمریکایی-دکتر علی شریعتی-مشاور زناشویی و سوالات جنسی دانلود,دانلود رايگان,دانلود نرم افزار,دانلود موزيك,دانلود اهنگ,دانلود بازي,دانلود فيلم,دانلود ايكون,دانلود گيم,دانلود كليپ,دانلود فونت,دانلود كتاب,دانلود ايبوك,دانلود عكس,نرم افزار,موزيك,اهنگ,البوم,البوم موسيقي,گالري عكس,عكس,البوم عكس,عكسهاي,عكسستان,مدل,مدل لباس,لباس عروسي,مدل لباس زنان,زنان,دختران,هنرمندان,بازيگران,هاليود,باليود,هاليوود,باليوود,اس ام اس گالری تفریح روانشناسی پزشکی مهندسی الکترونیک کامپیوتر آی تی نرم افزار پژوهش راز عشق خرافات تست هوش خود شناسی خداشناسی مذهب دین علوم کامپیوتر همگام با کنکور سازگاری غذاها تعبیر خواب رازهای شادی مردان زنان تکنولوژی هنر میل فارسی سرگرمی های سالم خرید و فروش اینترنتی نرخ روزانه طلا سکه ارز لوازم منزل اتومبیل سیم کارت موبایل گوشی موبایل نامهای اصیل ایرانی ایران ایرانیان حکایت های جالب قصه های قرانی قرآن خط شناسی روانشناسی روان درمانی سنگ های شفا بخش دستان شفا بخش موتور جستجو نقاشی دانلود نرم افزار فناوری اطلاعات الکترونیک میکرو پروسسور میکرو کنترولر 8051 راز های عشق فتو گالری عکسهای خنده دار مدل لباس لباس عروس فال طالع بینی فال حافظ رباعیات خیام دیوان شهریار ازدواج شخصی شیخ بهایی استخاره فال انبیاء فال عشق رادیو تلویزیون کانال ستاره شناسی طالع بینی مصری چینی هندی روزانه ابجد رمل نوین خانواده جوان مذهب ادیان خداپرستی کف بینی چهره شناسی شباهت اسم سكس سكسي كون كوني كس لب عقب جلو كير كيري ممه پستون داستان</description>
	<lastBuildDate>Mon, 16 Nov 2009 09:52:57 +0000</lastBuildDate>
	<language>uk</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='gallows2.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://s2.wp.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>LOVE داستان های سکسی کون کوس کس فیلم عکس خواهر مادر خاله عمه س ک  س</title>
		<link>http://gallows2.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://gallows2.wordpress.com/osd.xml" title="LOVE داستان های سکسی کون کوس کس فیلم عکس خواهر مادر خاله عمه س ک  س" />
	<atom:link rel='hub' href='http://gallows2.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>دنیای بی رحم، فیلم سوپر و داستان س ک س ی</title>
		<link>http://gallows2.wordpress.com/2009/11/16/%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a8%db%8c-%d8%b1%d8%ad%d9%85%d8%8c-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%b3%d9%88%d9%be%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3-%da%a9-%d8%b3-%db%8c/</link>
		<comments>http://gallows2.wordpress.com/2009/11/16/%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a8%db%8c-%d8%b1%d8%ad%d9%85%d8%8c-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%b3%d9%88%d9%be%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3-%da%a9-%d8%b3-%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 09:52:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>من مرضیه کون میدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[کون]]></category>
		<category><![CDATA[کون دادن]]></category>
		<category><![CDATA[سکس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://gallows2.wordpress.com/2009/11/16/%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a8%db%8c-%d8%b1%d8%ad%d9%85%d8%8c-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%b3%d9%88%d9%be%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3-%da%a9-%d8%b3-%db%8c/</guid>
		<description><![CDATA[دنیا واقعا بد شده هر کی میاد یک دست از کونم می کنه و بعد ! دریغ از یک دونه نظر<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=gallows2.wordpress.com&amp;blog=8847492&amp;post=908&amp;subd=gallows2&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دنیا واقعا بد شده<br />
هر کی میاد یک دست از کونم می کنه<br />
و بعد !<br />
دریغ از یک دونه نظر</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/gallows2.wordpress.com/908/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/gallows2.wordpress.com/908/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/gallows2.wordpress.com/908/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/gallows2.wordpress.com/908/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/gallows2.wordpress.com/908/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/gallows2.wordpress.com/908/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/gallows2.wordpress.com/908/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/gallows2.wordpress.com/908/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/gallows2.wordpress.com/908/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/gallows2.wordpress.com/908/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/gallows2.wordpress.com/908/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/gallows2.wordpress.com/908/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/gallows2.wordpress.com/908/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/gallows2.wordpress.com/908/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=gallows2.wordpress.com&amp;blog=8847492&amp;post=908&amp;subd=gallows2&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://gallows2.wordpress.com/2009/11/16/%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a8%db%8c-%d8%b1%d8%ad%d9%85%d8%8c-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%b3%d9%88%d9%be%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3-%da%a9-%d8%b3-%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/f495a75557d48ed4d2da8be72c302ebc?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">gallows2</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>آقا ما فیلتر شدیم در حال حاضر فقط می توند عضو ایمیلی داستان سکسی بشید وسسلام</title>
		<link>http://gallows2.wordpress.com/2009/11/10/%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d9%85%d8%a7-%d9%81%db%8c%d9%84%d8%aa%d8%b1-%d8%b4%d8%af%db%8c%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ad%d8%a7%d8%b6%d8%b1-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c-%d8%aa%d9%88%d9%86/</link>
		<comments>http://gallows2.wordpress.com/2009/11/10/%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d9%85%d8%a7-%d9%81%db%8c%d9%84%d8%aa%d8%b1-%d8%b4%d8%af%db%8c%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ad%d8%a7%d8%b6%d8%b1-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c-%d8%aa%d9%88%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 18:26:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>من مرضیه کون میدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[1]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://gallows2.wordpress.com/2009/11/10/%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d9%85%d8%a7-%d9%81%db%8c%d9%84%d8%aa%d8%b1-%d8%b4%d8%af%db%8c%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ad%d8%a7%d8%b6%d8%b1-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c-%d8%aa%d9%88%d9%86/</guid>
		<description><![CDATA[چنان که ما&#1740;ل&#1740; به ارسال داستان ها&#1740; سکس&#1740; مرض&#1740;ه بدون خطر ف&#1740;لتر شدن به ا&#1740;م&#1740;لت ب&#1740;اد رو&#1740; آدرس ز&#1740;ر کل&#1740;ک کن وبعد ا&#1740;م&#1740;ل خود را وارد کن کل&#1740;ک کن&#1740;د با وارد کردن ا&#1740;م&#1740;ل خود، تو هر روز ا&#1740;م&#1740;ل ها&#1740; بس&#1740;ار حاو&#1740; عکس ف&#1740;لم و داستان سکس&#1740; در&#1740;افت م&#1740; کن&#1740;! لذت را با ما تجربه کن&#1740;، [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=gallows2.wordpress.com&amp;blog=8847492&amp;post=907&amp;subd=gallows2&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="textwidget">
<p align="right"><b><span style="font-size:13pt;" lang="fa">چنان که ما&#1740;ل&#1740;</span><span style="font-size:13pt;" lang="fa"> به ارسال</span><span style="font-size:13pt;"> </span><span style="font-size:13pt;" lang="fa">داستان ها&#1740; سکس&#1740;<br />
		مرض&#1740;ه بدون خطر ف&#1740;لتر شدن به ا&#1740;م&#1740;لت ب&#1740;اد رو&#1740; آدرس ز&#1740;ر<br />
		کل&#1740;ک کن وبعد ا&#1740;م&#1740;ل خود را وارد کن</span></b></p>
<p align="right"><span lang="fa"><br />
<a href="http://mtnexe.persiangig.com/other/1.htm"><br />
<font size="6" color="#FF0000">کل&#1740;ک کن&#1740;د</font></a></span></p>
<p align="right"><span style="font-size:13pt;" lang="fa"><b>با وارد کردن ا&#1740;م&#1740;ل<br />
خود، تو هر روز ا&#1740;م&#1740;ل ها&#1740; بس&#1740;ار حاو&#1740; عکس ف&#1740;لم و داستان سکس&#1740; در&#1740;افت م&#1740; کن&#1740;! لذت<br />
را با ما تجربه کن&#1740;، کوسم تو دهنت</b></span></p>
</div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/gallows2.wordpress.com/907/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/gallows2.wordpress.com/907/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/gallows2.wordpress.com/907/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/gallows2.wordpress.com/907/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/gallows2.wordpress.com/907/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/gallows2.wordpress.com/907/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/gallows2.wordpress.com/907/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/gallows2.wordpress.com/907/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/gallows2.wordpress.com/907/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/gallows2.wordpress.com/907/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/gallows2.wordpress.com/907/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/gallows2.wordpress.com/907/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/gallows2.wordpress.com/907/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/gallows2.wordpress.com/907/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=gallows2.wordpress.com&amp;blog=8847492&amp;post=907&amp;subd=gallows2&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://gallows2.wordpress.com/2009/11/10/%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d9%85%d8%a7-%d9%81%db%8c%d9%84%d8%aa%d8%b1-%d8%b4%d8%af%db%8c%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ad%d8%a7%d8%b6%d8%b1-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c-%d8%aa%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/f495a75557d48ed4d2da8be72c302ebc?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">gallows2</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>داستان های سکسی</title>
		<link>http://gallows2.wordpress.com/2009/10/31/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-3/</link>
		<comments>http://gallows2.wordpress.com/2009/10/31/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-3/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 10:12:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>من مرضیه کون میدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستان های سکسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://gallows2.wordpress.com/2009/10/31/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-3/</guid>
		<description><![CDATA[خیلی نامرد هستید هیچ کس داستان سکسی نمی خواد ؟ ای کون کش ها نظر بدید دیگه<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=gallows2.wordpress.com&amp;blog=8847492&amp;post=906&amp;subd=gallows2&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی نامرد هستید<br />
هیچ کس داستان سکسی نمی خواد ؟<br />
ای کون کش ها</p>
<p>نظر بدید دیگه</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/gallows2.wordpress.com/906/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/gallows2.wordpress.com/906/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/gallows2.wordpress.com/906/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/gallows2.wordpress.com/906/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/gallows2.wordpress.com/906/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/gallows2.wordpress.com/906/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/gallows2.wordpress.com/906/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/gallows2.wordpress.com/906/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/gallows2.wordpress.com/906/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/gallows2.wordpress.com/906/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/gallows2.wordpress.com/906/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/gallows2.wordpress.com/906/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/gallows2.wordpress.com/906/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/gallows2.wordpress.com/906/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=gallows2.wordpress.com&amp;blog=8847492&amp;post=906&amp;subd=gallows2&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://gallows2.wordpress.com/2009/10/31/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/f495a75557d48ed4d2da8be72c302ebc?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">gallows2</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>داستان های سکسی</title>
		<link>http://gallows2.wordpress.com/2009/10/19/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-2/</link>
		<comments>http://gallows2.wordpress.com/2009/10/19/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-2/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 19 Oct 2009 10:44:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>من مرضیه کون میدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستان های سکسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://gallows2.wordpress.com/2009/10/19/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-2/</guid>
		<description><![CDATA[داستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=gallows2.wordpress.com&amp;blog=8847492&amp;post=905&amp;subd=gallows2&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>داستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسیداستان های سکسی</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/gallows2.wordpress.com/905/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/gallows2.wordpress.com/905/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/gallows2.wordpress.com/905/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/gallows2.wordpress.com/905/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/gallows2.wordpress.com/905/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/gallows2.wordpress.com/905/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/gallows2.wordpress.com/905/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/gallows2.wordpress.com/905/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/gallows2.wordpress.com/905/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/gallows2.wordpress.com/905/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/gallows2.wordpress.com/905/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/gallows2.wordpress.com/905/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/gallows2.wordpress.com/905/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/gallows2.wordpress.com/905/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=gallows2.wordpress.com&amp;blog=8847492&amp;post=905&amp;subd=gallows2&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://gallows2.wordpress.com/2009/10/19/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/f495a75557d48ed4d2da8be72c302ebc?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">gallows2</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>داستان سکسی</title>
		<link>http://gallows2.wordpress.com/2009/09/19/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-3/</link>
		<comments>http://gallows2.wordpress.com/2009/09/19/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-3/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 19 Sep 2009 18:31:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>من مرضیه کون میدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[1]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://gallows2.wordpress.com/2009/09/19/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-3/</guid>
		<description><![CDATA[سلام لطفا دوستانی که جنس پسر دارند و مایل هستند که دختر باشند اینجا ایمیل و شماره تلفن خودشون رو برام بگذارند یعنی تمایلات ذاتی به دختر بودند دارند. خبر خوب دارم.<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=gallows2.wordpress.com&amp;blog=8847492&amp;post=904&amp;subd=gallows2&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
لطفا دوستانی که جنس پسر دارند و مایل هستند که دختر باشند اینجا ایمیل و شماره تلفن خودشون رو برام بگذارند<br />
یعنی تمایلات ذاتی به دختر بودند دارند.</p>
<p>خبر خوب دارم.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/gallows2.wordpress.com/904/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/gallows2.wordpress.com/904/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/gallows2.wordpress.com/904/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/gallows2.wordpress.com/904/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/gallows2.wordpress.com/904/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/gallows2.wordpress.com/904/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/gallows2.wordpress.com/904/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/gallows2.wordpress.com/904/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/gallows2.wordpress.com/904/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/gallows2.wordpress.com/904/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/gallows2.wordpress.com/904/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/gallows2.wordpress.com/904/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/gallows2.wordpress.com/904/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/gallows2.wordpress.com/904/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=gallows2.wordpress.com&amp;blog=8847492&amp;post=904&amp;subd=gallows2&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://gallows2.wordpress.com/2009/09/19/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/f495a75557d48ed4d2da8be72c302ebc?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">gallows2</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>داستان سکسی من گی هستیم</title>
		<link>http://gallows2.wordpress.com/2009/09/18/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%86-%da%af%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%85/</link>
		<comments>http://gallows2.wordpress.com/2009/09/18/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%86-%da%af%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 18 Sep 2009 11:07:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>من مرضیه کون میدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستان سکسی من گی هستیم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://gallows2.wordpress.com/2009/09/18/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%86-%da%af%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%85/</guid>
		<description><![CDATA[مي‌خواهم داستان گي شدن خودم را براتون تعريف كنم. اين داستان برمي‌گردد به چند سال پيش يعني زماني كه من هفده ساله بود. اون سال من كلاس سوم دبيرستان بودم. روز اول كه رفتم دبيرستان و وارد كلاس شدم كلاس شلوغ بود و بچه‌ها كه سه ماه همديگر را نديده بودند دور هم جمع شده [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=gallows2.wordpress.com&amp;blog=8847492&amp;post=903&amp;subd=gallows2&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">مي‌خواهم داستان گي شدن خودم را براتون تعريف كنم. اين داستان برمي‌گردد به چند سال پيش يعني زماني كه من هفده ساله بود. اون سال من كلاس سوم دبيرستان بودم. روز اول كه رفتم دبيرستان و وارد كلاس شدم كلاس شلوغ بود و بچه‌ها كه سه ماه همديگر را نديده بودند دور هم جمع شده بودند و با هم صحبت مي‌كردند. من هم بعد از سلام و احوالپرسي غاطي اونها شدم. كمي گذشت و فهميدم كه بچه‌ها دارند از يك دانش‌آموز تازه وارد صحبت مي‌كنند. علي گفت اين پسره لامذهب خيلي خوشگله اصلا انگار اول قرار بوده دختر بشه. رامين هم ادامه داد كه: كسكش عجب لبايي داره جون ميده واسه لب گرفتن. خلاصه هر كي يه چيزي مي‌گفت و من هم خيلي مشتاق شده بودم كه ببينم اين كيه كه اينهمه بچه‌ها از اون تعريف مي‌كنن. چند دقيقه بعد پسره از در وارد شد و رفت يه گوشه‌اي نشست. واي كه چقدر خوشگل بود. همون طور كه رامين مي‌گفت لباش خيلي باحال بود و پوست سفيدي داشت، هيكل خوبي هم داشت و يه كون قلمبه. موهاش بلند و لخت بود و خلاصه همه چيز اين پسر آدمو حشري مي‌كرد.</p>
<p dir="rtl">جهت دانلود کتاب روی لینک زیر که به زبان اوکراینی هست کلیک کنید</p>
<p dir="rtl"><span id="more-903"></span><br />
چون تازه وار بود و كسي رو نمي‌شناخت ساكت روي يه نيمكت نشسته بود و با كسي حرف نمي‌زد من هم از فرصت استفاده كردم و رفتم پيشش نشستم. سلام كردم و باهاش دست دادم. عجب دست نرمي داشت. بعد اسمشو پرسيدم و اينكه قبلا كجا بوده و چرا اومده اينجا. اون هم جواب داد كه اسمش امير و از يه شهر ديگه اومدن اينجا. خلاصه خيلي با هم صحبت كرديم و همون روز اول با هم رفيق شديم. تا عصر كه دبيرستان تعطيل شد با هم بوديم و چون قسمتي از مسيرمون هم يكي بود با هم از دبيرستان خارج شديم و موقعي كه مي‌خواستيم از هم جدا بشيم دست داديم و اون به من گفت كه خيلي دوست داره با من دوست بشه و من هم حرف اون رو تاييد كردم و هركدوم رفتيم خونه‌ي خودمون. اون روز و اون شب همش به اين فكر مي‌كرد كه چطور مي‌تونم باهاش حال كنم.<br />
از اون به بعد هر روز تو دبيرستان با امير بودم و يه ثانيه هم از اون جدا نمي‌شدم. كم كم عاشقش شده بودم و دنبال راهي بودم كه بتونم بكنمش به همين خاطر يواش يواش سر صحبت را در مورد مسايل جنسي باهاش باز كردم و متوجه شدم كه اون هم خوشش مياد و حتي ماجراي سكس با دختر خالش رو هم برام تعريف كرد و من هم ماجراي سكس با مينا (دوست دخترم) را براش تعريف كردم .از اون به بعد بيشتر حرف ما در مورد سكس بود و يك روز كه اومده بود خونه ما چند تا عكس سكسي تو كامپيوتر نشونش دادم واون هم كه حشري شده بود گفت كاش مي‌شد يكي از اين زنها بيان بيرون و باهشون حال كنيم و با هم خنديديم. من از فرصت استفاده كردم و چند تا عكس گي كه از اينترنت گرفته بودم به او نشون دادم. داشت از تعجب شاخ در مي‌آورد آخه تا حالا همه جور عكس سكسي ديده بود غير اين مدلي شو.<br />
وقتي ديدم از اين عكسها خوشش اومده و داره آدرس سايتش رو مي‌پرسه گفتم آدرس سايت رو مي‌خاهي چيكار مگه خودمون نمي‌تونيم از اين كارها بكنيم.امير هم يه كم فكر كرد و گفت چرا كه نه و من هم كه مدتها دنبال اين لحظه بودم پريدم و بغلش كردم و شروع كردم لب گرفتن و تو همون حالت از پشت ميز كشيدمش بيرون و با هم رفتيم روي تخت و محكم هم ديگه رو بغل كرديم و در همين حال با كونش بازي مي‌كردم. بعد از چند دقيقه گفت بيا لباسهامون رو هم در بياريم و بعد از چند ثانيه هر دومون لخت شديم و دوباره هم ديگه رو بغل كرديم و همين طور كه لب مي‌گرفتيم با كير و كون هم بازي مي‌كرديم. من كه كاملا تحريك شده بودم گفتم بذار بكنم تو كونت، امير هم قبول كرد و بر گشت و به سينه خوابيد روي تخت و چشماشو بست من كه اين لحظه را فقط به خواب مي‌توانستم ببينم دست پاچه شده بوده نمي‌توانستم باور كنم كه كون سفيد و تپل امير لخت جلو من روي تخت منظر كير منه. اروم لاي كونش رو باز كردم و سوراخ كونش را ديدم. ديگه داشتم ديوونه مي‌شدم. سريع با كرم كيرم را چرب كردم و كيرم را گذاشتم روي سوراخ كون امير و آروم فشار دادم تو. امير از درد، داد كشيد و گفت جون عمت كيرتو در بيار گفتم بابا يه كم تحمل كن دردش كم ميشه ولي اون مي‌خواست بلند شه. من كه تازه داشتم حال مي‌كردم محكم گرفتمش و همه كيرم را كردم توي كونش. امير داشت از درد گريه مي‌كرد و مدام سعي داشت كه از زير من خارج بشه ولي من محكم گرفته بودمش و داشتم مي‌كردمش كه يكدفعه ابم اومد و همش با فشار ريخت تو كون امير. كيرم را از سوراخ كون امير بيرون كشيدم و لباسهام رو پوشيدم. امير كه تازه آروم شده بود گفت چرا لباساتو مي‌پوشي؟ پس من چي و من هم با نامردي تمام گفتم: آقا امير اشتباه گرفتي داداش من كوني نيستم. اون هم لباسشو پوشيد و اومد طرف من و گفت: خيلي نامردي و منو محكم هل داد و من افتادم روي زمين.<br />
وقتي امير رفت، من از كاري كه كرده بودم خيلي پشيمون شدم. آخه اون وقتها فكر مي‌كردم اگه يكي آدمو بكنه آسمون به زمين مياد يا دنيا آخر ميشه. خلاصه ذهنيت خوبي نسبت به كون دادن نداشتم. اون لحظه از خودم بدم اومد و تصميم گرفتم اين كارو جبران كنم و يه جوري از دل امير در بيارم.<br />
فرداي اون روز امير تو دبيرستان اصلا با من حرف نزد و جاشو توي كلاس عوض كرد. بچه‌ها كه قبلا ما را همش با هم مي‌ديدند تعجب كرده بودند و از من علت را پرسيدند و من يه جوري كه امير بشنوه گفتم دعوامون شده ولي به شماها ربطي نداره و ما خودمون مشكلمون را حل مي‌كنيم. اون روز حال من و امير گرفته بود. نمي‌دونستم چي باعث مي‌شد نتونم برم پيشش. يكي دو روز همينطور گذشت و من دلم براي امير خيلي تنگ شده بود به همين خاطر نتونستم طاقت بيارم و رفتم پيش امير ولي اون صورتش رو بر گردوند. من از او عذر خواهي كردم ولي اون هنوز حرف نمي‌زد بهش گفتم كه چقدر از كاري كه كردم پشيمون هستم و چقدر دلم براش تنگ شده. اينو كه گفتم برگشت و گفت با اين كه خيلي نامردي ولي من‌هم دلم برات تنگ شده و اونوقت هم‌ديگر را بوسيديم و دوباره دوستي ما شروع شد و اينبار بيشتر از قبل هم را دوست داشتيم.</p>
<p dir="rtl">الان پس از گذشت چند سال هنوز با امير دوست هستم و در دانشگاه هم همكلاسي هستيم. از چند سال پيش تا حالا دست كم هفته‌اي يكبار با هم حال مي‌كنيم و هر دو از اين موضوع راضي هستيم و تا حالا هيچ دختري نتوانسته يكي از ما را از ديگري بگيرد. من و امير يك روحيم در دو بدن و به معني واقعي كلمه عاشق هم هستيم. فكر اينكه يك روز از امير جدا شوم ديوانه‌ام مي‌كند. از خدا مي‌خواهم كه روز جدايي من از امير روز مرگم باشد.</p>
<p dir="rtl">
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/gallows2.wordpress.com/903/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/gallows2.wordpress.com/903/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/gallows2.wordpress.com/903/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/gallows2.wordpress.com/903/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/gallows2.wordpress.com/903/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/gallows2.wordpress.com/903/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/gallows2.wordpress.com/903/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/gallows2.wordpress.com/903/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/gallows2.wordpress.com/903/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/gallows2.wordpress.com/903/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/gallows2.wordpress.com/903/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/gallows2.wordpress.com/903/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/gallows2.wordpress.com/903/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/gallows2.wordpress.com/903/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=gallows2.wordpress.com&amp;blog=8847492&amp;post=903&amp;subd=gallows2&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://gallows2.wordpress.com/2009/09/18/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%86-%da%af%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/f495a75557d48ed4d2da8be72c302ebc?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">gallows2</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>من و پريود خواهرم</title>
		<link>http://gallows2.wordpress.com/2009/09/16/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d9%be%d8%b1%d9%8a%d9%88%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85-3/</link>
		<comments>http://gallows2.wordpress.com/2009/09/16/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d9%be%d8%b1%d9%8a%d9%88%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85-3/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Sep 2009 16:47:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>من مرضیه کون میدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[من و پريود خواهرم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://gallows2.wordpress.com/2009/09/16/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d9%be%d8%b1%d9%8a%d9%88%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85-3/</guid>
		<description><![CDATA[سلام اسمه من فرهاده و 16 سالمه من داستانهاي شما و سايت هاي ديگر رو در مورد سكس با خواهر يا مادر ميشنيدم اما هيچ وقت فكر نميكردم به روز خود منم اينكار رو انجام بدم. هميشه مي گفتم من از خوندن و شنيدنه اينا لذت مي برم نه انجامش اما به روز با مسئله [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=gallows2.wordpress.com&amp;blog=8847492&amp;post=902&amp;subd=gallows2&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اسمه من فرهاده و 16 سالمه من داستانهاي شما و سايت هاي ديگر رو در مورد سكس با خواهر يا مادر ميشنيدم اما هيچ وقت فكر نميكردم به روز خود منم اينكار رو انجام بدم.<br />
هميشه مي گفتم من از خوندن و شنيدنه اينا لذت مي برم نه انجامش اما به روز با مسئله اي برخورد كردم كه اينطوري شروع مي شد.<br />
من دوتا خواهر دارم سارا و سمانه سارا 14 سالشه و سمانه 15 من هيچ وقت به اونا نظري نداشتم و از بچگي با هم بازي ميكرديم و تو درسا بهشون كمك مي كردم . اما وقتي كه هم من و هم اونا به سن بلوغ رسيدن وضع فرق كرد من به برجسته شدن بدنشون نگاه ميكردم و اينگه بعضي وقتا برايه من عشوه گري ميكنن منم دورانه بلوغم بود و خيلي كنجكاو بودم در مورده بدن دخترا چيزي بدونم اما نه تو كتابا و لايه حرفايه بي سر و ته دوستام و پسره همسايه و كسايه ديگه!<br />
دوست داشتم از نزديك پستون و كس و كون یه دختر رو ببينم دست مالي كنم و با هاش بازي كنم تا اينكه با اينترنت و اين سايتاي سكس خانوادگي آشنا شدم و يه كم جراتم بيشتر شد و ترسم ريخت با كسايي چت مي كردم كه اونا هم دوست داشتن و ميگفتن اگه شرايطش فراهم بشه با خواهرشون و حتي از اون جالب تر با مامانشون هم سكس كنن يا حداقل دست ماليشون كنن من همش تو فكر اين مسائل بودم كه يه شب كه مامانم و بابام رفته بودن خونه يكي از دوستاشون تو شهرستان اوله شب سمانه همش مي گفت دلم درد ميكنه و زيره شكمم تير مي كشه بعدشم همش آخ و اوخ مي كرد من فكر مي كردم بازم داره براي من خودشو لوس مي كنه اما ديدم تو اتاقش داره گريه ميكنه سارا هم كنارش نشسته و دل داريش ميده كه الان خوب مي شي من كه ديدم اينطوري رفتم بهش گفتم اگه زياد دلش درد ميكنه بريم دكتر<br />
اما گفت نه نميشه بعدش زياد درد نميكنه من متوجه نميشدم برايه چي ميگه نميشه . سارا رو يواشكي صدا زدم و ازش پرسيدم تو ميدوني چرا سمانه نميخواد بره دكتر اونم يه نگاه شيطنت آميزي كرد به من و گفت خوب شايد نميتونه به دكتر بگه كجاش درد مي كنه؟؟ منم به چيزايي حاليم شد اما خجالت مي كشيدم بيشتر سوال كنم.<br />
رفتم تو اتاقم و كتاب ميخوندم ديگه نفهميدم كه حاله سمانه چي شد<br />
رفتم دستشويي كه بشاشم يهو چشمم به يه چيزي تو حموم افتاد رفتم جلو ديدم به چيزي شبيه دستمال دراز و خونيه بويه بدي هم ميداد رويه زمين حموم هم چند لخته خون بود خيلي ترسيدم و سريع اومدم و سمانه رو صدا زدم و گفتم تو چيزيت شده؟ اين خونا چيه؟ ماله توست؟ از كجات خون اومده؟<br />
اونم كه سرخ شده بود گفت نترس بابا چيزيم نشده!<br />
من دوباره پرسيدم سمانه اين خونا چي؟ ماله توست؟ ديدم سرخ شد با من و من گفت خوب آره<br />
من ساده هم با تعجب گفتم خوب از كجات اومده؟<br />
سمانه هم گفت ديگه به تو مربوط نيست منم همش كنجكاوي مي كردم و يهو ياد حرفه سارا اوفتادم كه گفت شايد يه جاش درد ميكنه كه نميتونه بگه؟<br />
ترس و حس كنجكاوي و حشری شدنم با هم جمع شده بود سادگي و صداقتش تو جواب دادن منو تحريك مي كرد .<br />
من يه سوال مي كردم ميگفتم مگه ميشه سمانه جونم خوني بشه و من ندونم ماله چيه؟<br />
گفت مگه تو دكتري؟<br />
خودشم يه ذره كنجكاو بود و حشري شده بود كه سوالاي بعديم چيه؟<br />
گفتم دكترم سمانه خانم بيا بيا تو اتاقم رو تخته معاينه بخواب ببينم چته؟<br />
من نمي دونستم جريان چيه ولي همش بي اين فكر ميكردم كه چرا خون اومده ازش؟<br />
چرا اونجاشو زخمي كرده؟<br />
عجيب بود يهو گفت باشه بريم آقاي دكتر!<br />
انگار دنيا رو به من دادن سريع رفتيم تو اتاق و در رو بستم كه سارا بيدار نشه<br />
بهش گفتم خانم خوشگل ويزيت دادين؟<br />
مثل اينكه از اين جمله خيلي حال كرد گفت بله دادم ولي خيلي گرون ميگيرين<br />
گفتم عوضش ميارزه<br />
كيرم داشت ميتركيد و درد گرفته بود حس عجيبي داشتم خواهرم جلوم بود<br />
خجالت و كنجكاوي و ترس و شهوت واي چه شبي بود<br />
خلاصه بهش گفتم رو تخت بخوابيد لطفا بدنش ميلرزيد<br />
گفت چشم آقايه دكتر و رفت و رو تخت دراز كشيد به پشت رفتم كنارش دستمو گذاشتم رو رونش و گفتم كجات دردت ميكنه عزيزم؟<br />
گفت دلم آقاي دكتر به دادم برس<br />
چشماش برق ميزد منتظر كاراي ديگه بود دستمو ماليدم روي روناش گفتم الان عزيزم خوب ميشي<br />
دستمو گذاشتم رو شكمش و پرسيدم انجا عزيزم؟<br />
گفت نه پايين تر آقاي دكتر يهو جا خوردم خودش داشت چراغ ميداد<br />
صاف دستم گذاشتم لايه پاش و گفتم اينجاست خانم؟<br />
يهو پاشو جم كرد و آبه دهنشو قورت داد و ساكت شد دست كشيدم رو كسش نميدونتسم كس چه شكليه اما داغ و گرد بود هيجي نمي گفت ساكت ساكت بود هي دست ماليش كردم گفتم نازش كنم خوب ميشه الان<br />
بعد دستمو كردم تو گوشته كسش و فشار دادم يهو جيغ زد و گفت آقاي دكتر يواشتر كم درد ميكرد كه شما هم بيشترش كردين<br />
گفتم الاهي من قربونه اون دردش بشم<br />
خجالت كشيد و قرمز شد من شلوارو و شورتشو در آوردم و خودشم پاهاشو جمع كرد كه راحت تر در بياد و اون چيزي كه نديده بودم پيدا شد يه تيكه گوشته قرمز قرمز با لبه هايه صورتي قلبش داشت مثله موتوره ماشين ميزد فقط بالا رو نگاه ميكرد منم هي دست ماليش ميكردم سوراخشو و لايه لبايه نازك كسشو و بويه بدي ميداد و توش خوني بود گفتم سمانه برام بگو چي شده؟<br />
ميخام بدونم<br />
اونم گفت برات فرقي نداره به ارزوت رسيدي و اونجاي منو ديدي دست هم زدي ولي من ماله تو رو نديدم كه؟؟<br />
من هم فوري در آوردمش و انداختم بيرون چشماي سمانه داشت ميتركيد و ميخاست از خوشحالي داد بزنه<br />
گفت مرسي ممنون خواهرتو تنها نذاشتي و نشونش دادي چرا ماله كسه ديگه رو ببينم ماله داداش جونمو ميبينم<br />
من ديگه داشتم ميمردم نمي دونستم چيكار كنم گفت بشين تا برات بگم امشب چي شدم مامان بهم گفته بود يه روز اينطوري ميشي از جلوم خون اومده فرهاد بهش ميگن پريود در ماه يه دفعه ما دخترا ميشيم كه منم خواهر جونت امشب شدم باره دومه كه اينطوري شدم<br />
گفتم جدي؟ چه جالبه درد داري الانم گفت نه يه ذره اوله شب بود زيره دلم درد ميكرد گفتم سمانه اون تو حموم چي بود؟<br />
گفت اسمش نواره بهداشتيه و گفت بزار مصرف نشدشو بهت نشون بدم رفت و آورد يه بسته بود كه قبلا ديده بودم ديگه حالا كيرم خوابيده بود و كنجكاو بودم چيزاي ديگرو بدونم گفت اينو ميذارم روش تا شورت و لباسام خوني نشه<br />
گفتم سمانه چرا لايه پات اينقدر بويه بد مي داد گفت خوب ديگه ماله اين عادتمه<br />
بعد گفتم يه سوال يگه بپرسم؟ گفت بفرماييد<br />
گفتم كونت چطور؟ اون جات كاري نميشه؟<br />
گفت اي بي ادب با اونجام چي كار داري؟<br />
بعد خنديد و گفت نه جايه شكرش باقيه كه اونجام سالمه<br />
گفتم وقتي خون مياد كه بريزه بيرون خودت ميفهمي؟<br />
گفت آره خوب چون خون پريود يه كم داغه و با فشار و سوزش مياد ميفهمم<br />
بعد پاهاشو باز كرد گفت دوست داري جلومو از خون تمييز كني؟<br />
منم از خدا خواسته گفتم آره ولي دكتر بودم حالا نظافت چي شدم<br />
رفتم جلو و دهنمو نزديك كسش بردم واي بوش خيلي گند بود اما منظره كسش كه پر از لكه هاي خون بود خيلي حشريم مي كرد زبونمو گذاشتم رو لبه هاي كسش و كشيدم روش يهو مثله اين كه خيلي لذت ببره گفت آه ه اوه ليسش بزن خوناناشو برام پاك كن منم تند و تند ليس ميزدم و زبونم مي كردم توش هي تف مي كردم دوباره رو كسش<br />
يهو آبم با فشار پاشيد رو كسش و روناش اونم گفت از شيوا دوستم در مورده آبي كه از كيره پسرا مياد يه چيزايي شنيده بود اما اين چقدر غليظ و چسبناكه دست كشيد رو روناش و يه ذره از آب كيرمو برداشت و بو كرد گفت اوم م م چه بويي خوبي داره بين دو تا انگشتاش با آب كيرم بازي كردو و انگشتاشو ليسيد<br />
ساعت 3 صبح بود شورتشو پوشيد و گفت برم بخوابم فردا هم بازم ازم خون ميره بايد بخوابم چون من مريضم در واقع<br />
منم بوسيدمش و ازش به خاطره اينكه بهم در مورد پريودش برام گفت و چيزايي بهم ياد داد تشكر كردم و اونم گفت مرسي كه اونجات و بهم نشون دادي و منو بي تجربه نزاشتي و بهم قول داد بزاره با كونش ور برم.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/gallows2.wordpress.com/902/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/gallows2.wordpress.com/902/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/gallows2.wordpress.com/902/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/gallows2.wordpress.com/902/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/gallows2.wordpress.com/902/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/gallows2.wordpress.com/902/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/gallows2.wordpress.com/902/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/gallows2.wordpress.com/902/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/gallows2.wordpress.com/902/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/gallows2.wordpress.com/902/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/gallows2.wordpress.com/902/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/gallows2.wordpress.com/902/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/gallows2.wordpress.com/902/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/gallows2.wordpress.com/902/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=gallows2.wordpress.com&amp;blog=8847492&amp;post=902&amp;subd=gallows2&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://gallows2.wordpress.com/2009/09/16/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d9%be%d8%b1%d9%8a%d9%88%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85-3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/f495a75557d48ed4d2da8be72c302ebc?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">gallows2</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>داستان سکسی من و زن دایی</title>
		<link>http://gallows2.wordpress.com/2009/09/10/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/</link>
		<comments>http://gallows2.wordpress.com/2009/09/10/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 10 Sep 2009 11:32:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>من مرضیه کون میدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستان سکسی من و زن دایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://gallows2.wordpress.com/2009/09/10/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/</guid>
		<description><![CDATA[این داستا واقیت داره و امید وارم که توی سایتتون بذارینش 2سال پیش بود که دائیم صبح امد دنبال و به من گفت بیا همراه من بریم دانشگاه دائی من استاد دانشگاه بود من سریع اماده شدم و رفتم همراش توی دانشگاه رفت توی مرکز اموزش و اسم یک دختر رو داد و یک پرینت [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=gallows2.wordpress.com&amp;blog=8847492&amp;post=901&amp;subd=gallows2&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این داستا واقیت داره و امید وارم که توی سایتتون بذارینش 2سال پیش بود که دائیم صبح امد دنبال و به من گفت بیا همراه من بریم دانشگاه دائی من استاد دانشگاه بود من سریع اماده شدم و رفتم همراش توی دانشگاه رفت توی مرکز اموزش و اسم یک دختر رو داد و یک پرینت گرفت امد دائی من 32 سالش بود واز نظر قیافه خوبی داشت و خیلی ها ارزو داشتن زنش بشن منم 20 سالم بود و از نظر قیافه مثل دائیم بودم و تنها فرقی داشتم مو های من مجعد بود بعد از اینکه پرینت را گرفتیم امدیم توی حیاط دانشگاه و نشستیم توی ماشین و قتی یکی از کلاس ها تعطیل شد دائیم یک دختر رو به من نشون داد گفت نگاش کن چه قیافه ای داره می خوام بریم خاستگاری من گفتم بد نیست خوشکله یک دختر خیلی خشکل که زیر چادر بود و ارایش هم نکرده بود توی دلم گفتم این که این جوریه وای که با ارایش و با مانتو چی میشه اون لحظه ماتم برده بود (توی دلم میگفتم دائی این بیشتر به درد من می خوره تا تو) تا دائیم گفت<br />
جهت خواندن ادامه مطلب روی لینک به زبان اوکراینی زیر کلیک کنید<br />
<span id="more-901"></span><br />
ببین این مشخصاتش است تنها چیزی توی اون برگه توجه من رو جلب کرد این بود که اون متولد 1361 بود و دو سال فقط از من بزرگ تر بود و 10 سال از دائیم بچه تر اون موقع 22 سالش بود رفتیم توی خونه و به همه گفتیم که برن خاستگاری خلاصه بعد از 1 ماه عروسی گرفتن تا امسال که من 22 ساله شدم و اون 24 ساله با هم خیلی خوب شده بودیم که حتی به اسم کو چیک صداش می کردم اون به من گیر داده بود که بدونه ایا من دوست دختر دارم یا نه یک جور نیگاه می کرد که من اصلا طاقت نمی اوردم و بهش گفتم و اونم من رو راهنمایی می کرد تایک روز من با دوست دخترم که خیلی دوستش داشتم سر یک جریانی بهم زدم دائیم رفته بود ماموریت المان و یک ماه نبود و من رفتم خونه مادر بزرکم و زن دائیم رو سوارش کردم اوردمش توی خونه خودمون تا اونجا تنها نباشه در زمن توی کل خونواده ما زن دائیم با من از همه بهتر بود. من عصر ناراحت روی تخت خوابیده بودم و توی فکر بودم و اونم داشت پشت کامپیوتر من اهنگ برای خودش رایت میکرد من جریانم رو با دوست دخترم بهش نگفته بودم که بهم زدم مامانم از پائین گفت:امیر من رفتم نون بگیرم. منم گفتم :باشه. زن دائیم امد نشست کنار من و روی تخت و با اسرار از من پرسید منم بهش گفتم اونم با من هم دردی کرد و بلند شد رفت و کامپیوتر رو خاموش کرد مامانم امد و ما شب شام خوردیمورفتم که بخوابم من شب خیلی حشری شده بودم گفتم من باید زن دائیم رو بکنم. بعد فکری به مغزم رسید گرفتم هرچی فیلم سکسی توی کامپیوترم داشتم گذاشتم دم دست تا صبح که افتاد توی کامپیوترم پیدا شون کنه من صبح قبل از اینکه از خواب بیدار بشن به بهانه دزد گیر ماشینم زدم بیرون تا بشینه پشت کامپیوتر می دونستم بابام ساعت 8 میره شرکتش و مامانم هم خونه مهین خانم دوستش دعوت بود من ساعت 8:30 برگشتم از در پارکینگ اروم امدم تو ماشین رو زدم تو اروم رفتم توی خونه پائین رو گشتم دیدم نیست فهمیدم بالاتویه اتاق من پشت کامپیوتر اروم از پله ها رفتم بالا دیدم در نمه بازه از لایه در نگاه کردم دیدم که کامپیوتر روشنه و لی زن دائیم پشتش نیست یکم در رو باز کرد دیدم مانیتور رو چرخونده و خوابیده رویه تخت و داره فیلم سکسی نگاه میکنه توری خوابیده بود که در باز می شد در رو نمی دید در را یک کم باز کردم دیدم شلوارکی که پاش بود تا بالای زانو هاش کشیده پائینو داره با خودش ور میره و تاپی هم که تنش بودو زده بود بالا و داشت سینه های بزرگشو که کرست نداشت می مالوند(زن دائی من قدش 165 بود و 58 کیلو بود خیلی خوش ترکیب بود در زمن اصفهانی بود و تمام خانواده خودش اصفهان بودن) و در زمن سینه های خیلی بزرگی داشت و داشت اروم اه اه می کرد من خیلی حول شده بودم ونمی خاستم زندائی به این خشکلی رو از دست بدم دیدیم چیکار کنم رفتم پائین و به خودم گفتم الان صداش میزنم و میاد پائین بعد درستش میکنم من شروع کردم به صدا زدن که زن دائیم گفت امیر بیا بالا من تو اتاق خودتم من رفتم بالا ودر رو یکم باز باز کردم تا نصفه حدودن که دیدم از پشت در لخت امد بیرون من خیلی جا خردم ولی کم نیاوردم بغلش کردم بردمش توی اتاق مامانم اینا روی تخت دونفره که حال میده و شروع کردیم به لب گرفتن و اون لباسای منو در می اورد منم سینه های بزرگ و سفیده شو که سفت شده بودن می خوردم تا هر دوتاییمون لخت توی بغل هم خوابیده بودیم بعد من تمام بدنشو لیس زدم و کسشو اینقدر خوردم که از حال رفت بس که جیغ زد بعد گفت امیر منو بکون من بهش گفتم خیلی بهت حال بدم یا کم گفت تا جایی که می تونی منم بلند شدم و رفتم یک کاندوم با ژل بی حس کندش اوردم و زدم سره کیرم و گذاشتم دم کسش و شروع کردم به مالوندن سر کیرم به دور کوسش تا یک دفعه کردم توی کسش واون جیغی از ته سر کشید و بیحال شد فهمیدم ارضاع شده و بعد من چرخیدم توری که من زیر خوابیده بودم و اون روی من و من عین توی فیلم می کردم توی کسش اونم دستشو اورده بود عقب و دست می کشید توی مو های من منم 35 دقیقه کامل کردمش به حالت های مختلف که بهش خیلی حال بده بعد از 35 دقیقه من ابم رو توی کسش خالی کردم خوشبختانه کاندوم داشتم بعد بغلش کردم و طوری که وایستاده بودم می بوسیدمش که بردمش تویه حموم و چون اون دیگه رمق نداشت من خوابوندمش توی وان و اب ولرم ریختم توی وان و وان رو پر کردم و شروع کردم به ماساژ دادن بدنش و کسشو اروم می مالوندم اونم میگفت امیر تو با دوست دخترت هم همین کارا رو میکنی من می گفت دوست دختر من که عمر منه تویی و همینجوری ماساژش می دادم تا اون بهحال امد و منم رفتم توی وان و خوابوندمش روی خودم و شروع کردیم به لی گرفتن و بوسیدن هم که ولی خودش میگفت منو د. باره بکون تو واردی من بهش گفتم نه چون خودم پزشکی خونده بودم می دونستم که دیگه براش ضرر داره ما ربع ساعت توی حموم بودیم بهد من رفتم براش لباساشو اوردم برای خودم هم اوردم و تنش کردم لباسامونو که پوشیدیم من دو باره بغلش کردم و بردمش خوابوندمش روی تخت خودم و چند تا اهنگ ملایم گذاشتم و بهش گفتم من میرم وزود بر میگردم ربع ساعت بعدش من با 15 تا سیخ کنجه وکباب برگشتم چون اون 4 بار ارضاع شد ودیگه جون نداشت من براش گرفتم تا جون بگیره از اون ماجرا 3 روز گذشت که من ساعت 12 بود رفتم به خوابم زن دائیم توی یک اتاق مخوابید که یک تلویزیون دیگه با ماهواره بود و مامانم با بابام هم جلوی تلویزیون توی پذیرائی می خوابیدن منم توی اتاق مامنم اینا شب ساعت سه بود که احساس کردم یک نفر بالای سرم داره صدام میزنه چشمامو باز کردم دیدم زن دائیم گفتم چیه چی شده گفت من پائین می ترسم میشه کنار توبخوابم گفتم اره و لاف رو زدم بالا و امد توی بغل من خوابید بعد پشتشو کرد به من منم گرفتش محکم توی بغلم و فشارش می دادم توی بغلم بعد من یک دستمو کردم از زیر پیراهنی که تنش بود روی سینه هاش و شروع کردم به مالوندن خودش هم دکمه هاشو باز کرد من در گوشش گفتم اناهیتا مثل اون روز جیغ نزنی که مامانم ایما بیدار میشن اونم برگشت و منو بوس کرد گفت نه عزیزم منم خیالم راحت شد و ابن یکی دستمو کردم توی شلوارکی که پاش بود و با انگشتم میکردم توی سوراخ عقبش و با انگشت اشاره و کناریش کسشو می مالوندم بعد اون دستشو اورد عقب و دست کرد توی شلوارک من و شروع کرد به مالوندن کیر من و من یک دفعه احساس کردم دستم خیس شد که ارضاع شده بود منم دستشو از روی کیرم برداشتم و می خواستم بکنم تو که دیدم نمیره دستمو مالیدم رویه کسش و کمی از ابشو زدم به کیرم تا راحت بره تو ابش اینقدر لیز بود که کیرم رفت تا ته تو امد جیغ بزنه که من سرشو بر گردوندم و لبمو چسبوندم روی لیش و شروع کردم به تلمبه زدن تا ابم داشت می امد اونم احساس کرد امدم کیرمو بیارم بیرون که نذاشت و تمام ابم ریخت توی سوراخ عقبش و بع بر گر دوندمش و شروع کردم ازش لب گرفتن بعد بهش گفتم ترست ریخت حالا نمی خواهی بری پائین صبح مامانم می فهمه گفت نه من در بست مامانتم که صبح زود باید بره درو باز نمیکنه میگه که من بیدار نشم من دوباره شروع کردم به لب گرفت و در همون حالت خواب رفتیم ساعت 6 بود که من از خواب بیدار شدم مامانم و بابام هنوز خواب بودن و ساعت 7 قرار بود برن لواسون سر سال یکی از اشنایان بابام بود اروم از توی بغل زن دائیم بلند شدم و رفتم بیدارشون کردم و رفتم دست شوئی تا اونا رفتن و من دوباره رفتم توی بغل زندائیم خوابیدم و اون شب بهتریت شب من بود چون من به ارزوم رسیده بودم که حتی زندائیم رو بوس کنم اون شب من هم کرده بودمش و هم تا صبح توی بغل هم خوابیدیم اون صبح من و زندائیم تا ساعت نه خوابیدیم البته لخت و کیر من لای پای زن دائیم تا بیدار شدیم و لباس پوشیدیم و گفتم بریم بیرون گفت کجا گفتم بیا می فهمی و بردمش توی یک کله پاچه ای ناب که یک دل سیر خوردیم بعد بردمش توی بازار های تهرون و گفتم هرچی می خوای بردار مهمون من اون ور نمی داشت و تعارف میکرد من به زور براش خریدم و من خلاصه اون روز 150 هزار تومن براش لباس و کفش خریدم تا الان ما شاید نزدیک 20 بار دیگه توی فرصت های مناسب سکس داشتیم و علاقه ما دوتا به هم 100برار شد راستی یادم رفت بگم اون روز که زن دائیم فیلم نگاه می کرد منو توی شیشه پنجره دیده بود که داشتم می دیدمش این بود داستان من و زن دائیم</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/gallows2.wordpress.com/901/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/gallows2.wordpress.com/901/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/gallows2.wordpress.com/901/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/gallows2.wordpress.com/901/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/gallows2.wordpress.com/901/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/gallows2.wordpress.com/901/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/gallows2.wordpress.com/901/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/gallows2.wordpress.com/901/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/gallows2.wordpress.com/901/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/gallows2.wordpress.com/901/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/gallows2.wordpress.com/901/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/gallows2.wordpress.com/901/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/gallows2.wordpress.com/901/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/gallows2.wordpress.com/901/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=gallows2.wordpress.com&amp;blog=8847492&amp;post=901&amp;subd=gallows2&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://gallows2.wordpress.com/2009/09/10/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/f495a75557d48ed4d2da8be72c302ebc?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">gallows2</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>داستان سکسی کس ساحل</title>
		<link>http://gallows2.wordpress.com/2009/09/06/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d8%a7%d8%ad%d9%84/</link>
		<comments>http://gallows2.wordpress.com/2009/09/06/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d8%a7%d8%ad%d9%84/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 Sep 2009 17:07:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>من مرضیه کون میدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستان های خانوادگی و فامیلی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان های سکس فامیلی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان های سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان سکسی و عکس خفن]]></category>
		<category><![CDATA[داستان سکسی کس]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای خفن سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[sex]]></category>
		<category><![CDATA[داستان س ک  س]]></category>
		<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[س ک س]]></category>
		<category><![CDATA[سکس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://gallows2.wordpress.com/2009/09/06/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d8%a7%d8%ad%d9%84/</guid>
		<description><![CDATA[نخست بگم برای ورود به سایت بدون فیلتر به اول آدرس یک m اضافه کنید، به اول هر مطلبی اینو اضافه کنید دیگه فیلتر نیست ! مثلا: m.gallows2.wordpress.com یادمه بهاره پارسال ساحل دختری که اشنایه خانوادگیه ما بود قرار شد بره فرانسه من و ساحل قبلا 1/2 بار همو دیده بودیم اما خوب اصلا با [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=gallows2.wordpress.com&amp;blog=8847492&amp;post=899&amp;subd=gallows2&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">نخست بگم برای ورود به سایت بدون فیلتر به اول آدرس یک m اضافه کنید، به اول هر مطلبی اینو اضافه کنید دیگه فیلتر نیست ! مثلا: m.gallows2.wordpress.com</p>
<p dir="rtl">یادمه بهاره پارسال ساحل دختری که اشنایه خانوادگیه ما بود قرار شد بره فرانسه من و ساحل قبلا 1/2 بار همو دیده بودیم اما خوب اصلا با هم حرف نزده بودیم روزه قبل از اینکه بخاد بره Good Bye Party گرفت خوب ما هم دعوت بودیم و رفتیم همه مشغوله رقصیدن بودن من خواستم برم Wc اما قبلش یکی دیگه اشغال کرده بود اونجارو من منتظر موندم تا بیاد بیرون وقتی در باز شد من دیدم که صاحب مجلس یعنی ساحل خانوم اون تو بودن وقتی اومد بیرون ما چند ثانیه داشتیم همو نگاه میکردیم که برشت به من گفت :</p>
<p dir="rtl">جهت خواندن کامل مطلب روی لینک زیر کلیک کنید، به زبان اوکراینی هستش. اگر فیلتر بود، به اول آدرس یک m. اضافه کنید<span id="more-899"></span>-ببین من دارم میرم اما میخوام همچنان با تو رابطه داشته باشم -من که از خدام بود چون وقتی اون هیکله نازشو میدیدم واقعا حالی به حولی میشدم بهش گفتم : -ساحل خانوم بنده نوازی میکنین من از خدامه تو ماله من باشی -باشه پس من رسیدم اونجا باهات تماس میگیرم و شمارمو بهت میگم -باشه واقعا خوشحالم کردی بعد من رفتم تو و اونم اومد بیرون تو همین حین شونشو زد به من منم دستمو زدم به دستاش وای چه گرم و لطیف بود من برگشتم بیرون اومدم و سر جام نشستم بعد چند دقیقه ساحل اومد دستمو گرفت و گفت : -پاشو با هم برقسیم وای خدا انگار دنیار بهم داده بودن رقصیدن با همچین جیگری &#8230;.. باید بگم تا اون موقع هیچ دختر و پسری تو رقص جلو من کم میاوردن تو هر تور رقص :تکنو/بندری/عربی/بابا کرم و &#8230; (البته بچه ها اینو به حسابه چیز بودن نزارنا ) خلاصه منی که تا حالا کم نیاورده بودم جلو ساحل کم اورده بودم لا مذهب چنان قری به کمرش میداد که ادم خشک خشک ابش میومد بالاخره اون شبه رویایی تموم شد و ما با ساحل خدا حافظی کردیم تو راه همیه فکرم پیشه اون بود شب هم خوابم نبرد فرداش ساحل رفت بغض سختی تو گلوم بود که نمیترکید شب ساحل به قولش عمل کرد و زنگ زد : -الو بله -الو عماد&#8230;. عماد سلام -سلام خانومی&#8230;.رسیدن به خیر -خوبی -اره عزیزم &#8211; تو چتوری &#8230; راحت سفر کردی -ای بد نبود -عماد شمارمو یاد داشت کن من نمیتونم زیاد حرف بزنم -باشه باشه بگو -00336741&#8230;&#8230; -باشه مرسی -زود زود زنگ بزنیا -باشه حتما -خدا حافظ -خدافظ از اون به بعد من شروع کردم به زنگ زدن با هم کلی حرف میزدیم میخندیدیم گریه میکردیم و &#8230;. معمولا شبا ساعت 3/4 بهش زنگ میزدم اونم بدونه کارت تلفن یه شب خیلی حشری شده بودم نمیدونستم چی کار کنم تلفن کردم به ساحل گفتم بلکه بتونم با اون یه حالی بکنم&#8230;.. اما مگه میشد من بهش چی بگم اخه هر چی فکر میکردم بدتر نا امید میشدم گرمه صحبت بودیم که دیگه کیرم داشت شرتمو پاره میکرد هر چی اومدم بهش بگم چه حالی دارم نمیشد میترسیدم نا راحت بشه و دوستیمون به هم بخوره تو همین گیرو داد گفتم از طریقه شوخی وارد شم بعده چنتا جک سکسی بهش گفتم : -ساحل -بله -ساحل میای سکس تل کنیم (البته نه به این اسونی که اینجا گفتم) -چی -سکس تل اره سکس تل میای یه کم خندید بعد گفت اره -تا گفت اره گفتم چی تنته {بعدها ساحل از این حرفه من به عنوانه یه خاطره خوب یاد کرد که تا بهم گفت اره منم نه ورداشتم نه گذاشتم گفتم چی تنته } -گفت : یه تاپ با شلوارک همون مینی جوپ -درشون بیار -باشه -گرمایه بدنشو احساس میکردم بهش گفتم ساحل ؟ -بله -من دوست دارم میخوامت -منم میخوامت عزیزم -یه لب میدی -بیا لبایه من ماله تو -احساسه عجیبی بود حس میکردم واقعا لباش رو لبامه بعد چند دقیقه گفتم ساحل دستم رو سینه هاته دیدم هیچی نمیگه گفتم دارم سینتو میمکم اونم میگفت باشه ا&#8230;.ه احساس میکردم سینه هاش تو دهنمه ساحل دارم نوک سینتو با نوکه زبونم میمالم میخوام همشو بخورم&#8230; -من متعلق به تو ام بخور عزیزم من پشته تلفن ملچ مولوچ میکردم گفتم دارم میام پایین تر میخوام کستو بخورم اوووووم دارم از بالا تا پایینشو میلیسم -اه ا&#8230;..ه اروم تر با نوکه زبونم دارم لاشو میخورم قشنگ از بالا تا پایین و بر عکس لبامو میزارم رو کست و هر چی اون تو هستو میک میزنم میکشم بیرون اوووووف تو این حال چشمامونو میبستیم و به یه سکس واقعی فکر میکردیم بعد بهش گفتم میخوای ساک بزنی گفت : -بدم نمیاد -گفتم پس بخور -اونم شروع کرد به گفتن و خوردن چنان اه اوه میکرد که انگاری واقعا داشت ساک میزد -دارم میخورم نوکشو لیس میزنم تند تند میخورم -اخ تا تشو بخور همش ماله تو خب این قسمتو کوتاه میکنم ( سکس میکردیم و تقریبا ارضا میشدیم) من واقعا دوسش داشتم همیشه با هم کلی حرف میزدیم و مسه همه حتی قهر میکردیم و &#8230;. تابستون سال 81 یعنی 10 تیر روزی که روزه تولدشم بود ساحل قرار شده بود بیاد ایران خیلی خوشحال بودم چون هم میتونستم ببینمش و هم اینکه دیگه رومون به هم باز شده بود و من میدونستم میتونیم با هم Real Sex داشته باشیم . از روزه قبل خودمو اماده کردم از هر لحاظ اماده اومدنش بودم نمیدونم اون روز چرا تا شب بشه انقد طول کشید.به هر حال شب شد ساعت 12 پرواز میشست منم مشتی تریپ زده بودم یه دست لباس رسمی و با کلاس خلاصه رفتم فرودگاه مامانش / داداشش/ خواهرش/داییش/خاله و شوهر خالشم اومده بودن همه منتظر ماندیم &#8230;.. بالاخره عشق من اومد واییییی عجب چیزی شده بود ابو هوا بهش ساخته بود وای موهایه طلایی عجب گوشتی معرکه شده بود هر چی بگم کم گفتم اومد اما هنوز منو ندیده بود بعده احوال پرسی و ماچو بوسه با مامانش و بقیه راه افتاد که بره فکر کرده بود من نیومده بودم که یهو مامانش گفت : -ساحل حواست کجاس عماد اونجاست =====&gt; ساحل همونتوری که 2 تا کیفش دستش بود برگشت و منو دید 2 تا کیفی که دستش بود از دستاش افتاد و دوید طرفه من ظرفه 3 سوت دیدم تو بغله یکیم ساحل حسابی بغلم کرده بود و منو میفشرد و گریه میکرد منم بغلش کردم و بهش میگفتم اروم باش عزیزم و سرشو ناز میکردم بعد از من جدا شدو رفت به منم گفت با داداششو داییش بیام خونشون منم گفتم باشه اونا با یه ماشین رفتنو ما هم با یه ماشین رسیدیم دره خونه ما زودتر رسیدیم اونام رسیدن بعد گوسفندیو که از قبل اماده کرده بودن رو جلوش قربونی کردن اونم انگشته نازشو زد تو خونه گوسفنده و زد به پیشونیش بعد همه رفتن تو مشغول رقصیدن بودن همه اما من عین بچه ها یه گوشه نشسته بودم یواش یواش داشتن بساط شام رو اماده میکردن دیگه همه سر و صدا ها خوابید تو تمامه این مدت ساحل به من نگاه میکرد و لبخند ملیح و عاشق کشی به من میکرد شام اماده شده بود همه دوره میز نشستن منم نشستم اما تو دلم غوغا بود میل هیچیو نداشتم همه شروع کردن اما من دست به هیچی نزدم همه میگفتن بخور اما من فقط نگاه میکردم نگاهم فقط به خوردن و لبهایه ساحل بود. همه غذاشونو خوردن و یواش یواش رفتن خوابیدن . فرزام داداشه ساحل واسه من یکی از شلواراشو اورد که مثلا راحت باشم.اما اون شلوار واسه من گنده تر بود و هی از پام می افتاد و همه و مخصوصا ساحل مسخرم میکردن خلاصه من کش شلوار رو گره زدم اما فایده نداشت بازم می افتاد.همه رفته بودن .سکوت همه جا فریاد میزد.من مونده بودم و اون خانوم خوشکله مامانش و خواهرش تو اتاق مامانش بودن/فرزام و داییش تو حال خوابشون برده بود//خالش و شوهر خالش و کوچولوشون هم تو اتاق سابق ساحل و فعلیه داداشش من و ساحل هم تو حال بودیم و با هم حرف میزدیم که یه دفعه ساحل گفت : -پاشو بریم اشپز خونه من گشنمه -من با تعجب زیاد گفتم : تو که همین الان این همه غذا خوردی -خوب بازم گشنم شد پاشو بریم تو همین حال دیدم که دستم گرفت بلندم کرد و منو با خودش برد اشپز خونه رفت سر یخچال و گاز یه بشقاب پره برنج و مرغ کشید و سالاد و ماست &#8230; شروع کرد به خوردن منم نگاش میکردم بعده چند دقیقه یه قاشق برنج گرفت روشم یه کم مرغ گذاشت و گفت : -بیا بخور -نه ساحل نمیتونم اصلا اشتها ندارم -میگم بخور -نه نمیتونم بعد خودش قاشق رو گذاشت تو دهنش یه کم جویید بعد چونه منو گرفت و کشید جلو&#8230;. لباشو گذاشت رو لبام و شروع کرد به خوردن هر چی غذا تو دهنش بود میومد تو دهنه من تا حالا هیچ غذایی به خوش مزگی اون غذا نبود دیگه تو حاله خودم نبودم شروع کردم به خوردن لباش همینطور لبایه همو میخوردیم زبونمو حلقه میکردمو زبونش رو میخوردم وای چه حسه عجیبی بود ساحل قلبش تند تند میزد دستمو بردم رو سینه هاش همینتور که لبامون رویه هم بود شروع کردم به مالوندنه سینه هاش واااییییی چه سینه هایه نرمی همینتور میمالوندمدستمو از زیر بردم زیره لباسش قلبم داشت تند میزد با نوکه انگشتم نوکه سینشو میمالوندم دیگه تو حاله خودش نبود لباسشو در اوردم یه سوتین عجیب /قشنگ به رنگه کرم تنش بود از رویه سوتین سینه هاشو میمالوندم و می بو سیدم کیرم حسابی شق کرده بود داشتم از گرما میمردم که ساحل همه لباسامو در اورد منم دامنشو یواش یواش کشیدم پایین حالا فقط شرت و کرستش تنش بود چه تنه سفیدی شرو کردم رونه پاشو خوردنبا یه دستم سینشو میمالوندم با یه دستمم میکشیدم رو کسش و دایم پاهاشو میبوسیدم و رونشو لیس میزدم با دستاش موهایه منو گرفت و سرمو کشید بالا و گذاشت رو کسش منم خواستشو اجرا کردم من شرتشو اروم از پاش در اوردم و اونم همزمان سوتینشو باز کرد . حالا دیگه وقتش شده بود من داشتم کسه نازشو نگاه میکردم که یهو شکمشو اورد بالا منم دستامو انداختم زیره کونش و بالا نگهش داشتم اروم سرمو اوردم پایین 2 تا بوس به وسط کسش زدم و شروع کردم به لیسیدناول اروم شروع کردم و اون اروم میخندید اما خوردنو تند تر کردم حالا دیگه از گرما به خودش میپیچید خیلی داغ شده بود هم خودش هم کسش . دستشو میذاشت رو سرم و محکم فشار میداد رو کسش وای که چه کسه سفید و بی مویی تند تند واسش لیس میزدم خیلی حال کرده بود بلند شدم اونم نشست رو زانوهاش کیرمو گرفت تو دستش یه کم مالوند بعد گذاشت تو دهنش اول جلو عقب نمی کرد همونتور که تو دهنش بود با زبوش میکشید به کیرم اه اخ که چه حالی میداد شروع کرد به ساک زدن همیه کیرمو میکرد تو دهنش و در میاورد با زبونش از نوکه کیرم تا تخمامو لیس میزد رفت بین پاهام و شروع کرد از پایین خوردن تخمامو میکرد تو دهنش بعد افتادم روش باز لباشو خوردم&#8230; حالا دیگه هم من هم اون کاملا حشری شده بودیم با یه دست ته کیرمو گرفته بودم و بهش گفتم برگرد میخوام بکنمت اما اون کسشو نشون داد با نگاش میگفت کیرتو بکن تو کسم بهش گفتم مطمینی گفت : -بهت گفته بودم من از تو بچه میخوام یه بچه میخوام که خون تو توو رگهاش باشه **اره راست میگفت همیشه بهم میگفت من از تو یه بچه میخوام میگفت اسمشم میخوام بزارم مجید اما من فکر میکردم شوخی میکونه اما الان اومده بود که حرفشو بهم ثابت کنه** یه لبخند رضایت زد و چشماشو بست .من هم خواستشو رد نکردم.سر کیرمو مالوندم به چوچولش یه کم با انگشت بازش کردم یه تف زدم به سر کیرم یه تفم انداختم رو کس اون سر کیرم اروم کردم تو کسش خیلی تنگ بود خیلیم داغ !! در اوردم و با یه فشاره دیگه کیرمو کردم تو و شروع کردم به تلمبه زدن واسه اینکه صداش در نیاد انگشتمو کردم تو دهنش من دیوونه شده بودم داشتم جرش میدادم اشکش در اومده بود اما رضایت تمومه وجودشو گرفته بود منم تند تند کیرمو میکردم تو در میاوردم بعد که کاملا کسش خیس شده بود کیرمو در اوردم و از پشت مالیدم به کونش پاهاشو وا کردم و 3 چاف کیرمو کردم تو کونش یه اخ بلند گفت و تقریبا بی هوش شد منم شروع کردم به تلمبه زدن دیگه داشت ابم میومد اونم فهمید سریع برگشت و گفت بریز تو کسم منم بدونه هیچ حرفی با 2 تا کف دستی تمامه ابمو ریختم تو کسش اونم حسابی با دستش کیر من و کس خودشو میمالوند حسابی حال کرده بودیم و به ار گاسم رسیده بودیم .چند تا لب از هم گرفتیم و لباسامونو تنه هم کردیم و رفتیم بخوابیم که فهمیدیم ساعت 7 صبحه من لباسایه خودمو پوشیدم اماده رفتن شدم اونم بدرقم میکرد تو را پله دستمو گرفت و گفت : -به خاطر همه چی ممنون منم شونهاشو گرفتم و گفتم : -دوست دارم و میخوامت یه کم به هم نگاه کردیم و لبامونو نزدیک کردیم و یه لبه داغ از هم گرفتیم بعد خدافظی کردیم و من رفتم اما رفتن هماناو &#8230;&#8230;&#8230;.. وقتی رسیدم خونه دوش گرفتم یه کم دراز کشیدم و به اون شبه رویایی فکر میکردم.حدوده ساعت11 صبح زنگ زدم بهش اما مامانش ور داشت و گفت ساحل در دسترس نیست یعنی خونس اما مهمون داره &#8230; از ساعت 11 صبح 1 ساعت به 1 ساعت زنگ زدم تا با ساحل حرف بزنم اما نشد تا ساعت 11 شب !!!! ساعت 11 وقتی زنگ زدم : -الو ساحل سلام کجایی تو بابا !!؟؟ -سلام ا&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.ه چی میگی بابا چقدر زنگ میزنی -من با تعجب گفتم مگه چی شده ؟ -گفت من امروز سور پرایز شدم &#8211; د چی شده مگه ؟ -مانیو سیا اومدن پیشم -اینو که گفت انگار دنیا رو سرم خراب شد (من مانی و سیا رو خوب میشناختم ) -با عصبانیت بهش گفتم Ok امشب با مانیو سیا بخواب -bye و گوشیو قطع کردم اونم دیگه زنگ نزد بی معرفت مثله اینکه منو به خاطر همون بچه میخواست ! خلاصه دیگه باهاش رابطه نداشتم تا چند روز پیش که فهمیدم ازدواج کرده اول نا را حت شدم اما بعد دعا کردم خوشبخت بشه دوستی با اون واسه من چند تا ضرر به همراه داشت : 1-پول تلفن 1 ملیون و 500 هزار تومان که هنوز دارم با هاش دستو پنجه نرم میکنم و به مشکل خوردم 2-از دست دادن یه خوشگلی مثله اون 3-شق موندنه کیرم زمانی که یاده کس نازش می افتادم به هر حال اینم داستانه من البته فهمیدم که ساحل کرج زندگی میکونه دوست دارم بدونم الان مجید ما رو دسته شوهرش شاشیده یا نه&#8230; ها ها ها ها بچه ها از همتون ممنون امیدوارم خوشتون اومده باشه اگه اینتوره بگید تا بازم واستون بنویسم یه چیز دیگه منو ببخشید اگه بد شده این اولین نوشتم بود به خوبیه خودتون &#8220;SoRrY&#8221; اها یه چیز دیگه فارسی تایپ کردن واسه من خیلی خسته کننده بود چون من همیشه لاتین تایپ کردم چشمام واقعا درد گرفت تا تمومش کردم اما واسه اینکه شما راحت باشین این سختی رو به جون خریدم همتونو دوست دارم حتی ساحل عزیزمو</p>
<p dir="rtl"> </p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/gallows2.wordpress.com/899/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/gallows2.wordpress.com/899/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/gallows2.wordpress.com/899/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/gallows2.wordpress.com/899/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/gallows2.wordpress.com/899/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/gallows2.wordpress.com/899/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/gallows2.wordpress.com/899/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/gallows2.wordpress.com/899/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/gallows2.wordpress.com/899/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/gallows2.wordpress.com/899/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/gallows2.wordpress.com/899/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/gallows2.wordpress.com/899/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/gallows2.wordpress.com/899/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/gallows2.wordpress.com/899/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=gallows2.wordpress.com&amp;blog=8847492&amp;post=899&amp;subd=gallows2&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://gallows2.wordpress.com/2009/09/06/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d8%a7%d8%ad%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/f495a75557d48ed4d2da8be72c302ebc?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">gallows2</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>داستان سک سی من و منشی شرکت</title>
		<link>http://gallows2.wordpress.com/2009/09/04/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9-%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%86-%d9%88-%d9%85%d9%86%d8%b4%db%8c-%d8%b4%d8%b1%da%a9%d8%aa/</link>
		<comments>http://gallows2.wordpress.com/2009/09/04/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9-%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%86-%d9%88-%d9%85%d9%86%d8%b4%db%8c-%d8%b4%d8%b1%da%a9%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 Sep 2009 06:17:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>من مرضیه کون میدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[من و منشي شركت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان های سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان سکسی و عکس خفن]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای خفن سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس  به زور]]></category>
		<category><![CDATA[سکس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://gallows2.wordpress.com/?p=896</guid>
		<description><![CDATA[داستاني كه مي خوام براتون تعريف كنم كاملا واقعي هست و براي خود من اتفاق افتاده . من در يكي از شركتهاي دولتي كار مي كنم كه تو اداره يك منشي خيلي خوشكل كار مي كنه . يادمه اولين باري كه ديده بودمش اصلا خجالت مي كشيدم تو روش نيگا كنم ديگه چه برسه به [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=gallows2.wordpress.com&amp;blog=8847492&amp;post=896&amp;subd=gallows2&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">
داستاني كه مي خوام براتون تعريف كنم كاملا واقعي هست و براي خود من اتفاق افتاده . من در يكي از شركتهاي دولتي كار مي كنم كه تو اداره يك منشي خيلي خوشكل كار مي كنه . يادمه اولين باري كه ديده بودمش اصلا خجالت مي كشيدم تو روش نيگا كنم ديگه چه برسه به اينكه&#8230; درباره ش فكر كنم . همون ابتدا درباره ش تحقيق كردم بچه ها گفتن كه طلاق گرفته و الان با پدر و مادرش زندگي مي كنه . بدجوري تو راگوزم خورده بود . واقعا دوستش داشتم و همش به اون فكر مي كردم . مدتها بود تو كفش بودم تا اينكه يه روز بهم زنگ و گفت چند تا عكس منظره مي خواد كه پروژه خودش رو تزئين كنه . منم هر چي عكس منظره و گل و گياه داشتم جمع كردم و گذاشتم كه بهش بدم يه دفعه يه فكر عجيبي به سرم زد دو تا عكس سكسي خيلي قشنگ رو انتخاب كردم و گذاشتم لاي اون عكسها . و همه عكسها رو باهم گذاشتم روي يك ديسكت و بهش دادم . هر چند سعي كردم خودم رو عادي نشون بدم نتونستم خيلي ترسيده بودم . روز بعد اول صبح به بهانه يك كار اداري رفتم اتاقش و بهش سلام كردم اونم خيلي عادي جواب سلام منوداد نمي دونستم عكسها رو ديده يا نه منم سئوال نكردم</p>
<p dir="rtl">جهت خواندن ادامه مطلب روی لینک زیر که به زبان اوکراینی هست کلیک کنید</p>
<p><span id="more-896"></span>يعني نمي شد سئوال كنم . چند روز گذشت و هيچ حرفي از اون عكسها نزد منم موضوع رو فراموش كردم تا اينكه نزديكهاي ظهر دوباره بهم زنگ و گفت كه درباره يه موضوعي مي خواد مقاله تهيه مي كنه و از من خواهش كرد كه تو اينترنت براش بگردم و پيدا كنم . منم سريع ده دوازده تا مقاله پيدا كردم مرتبشون كردم و بهش دادم خيلي از من تشكر كرد . كم كم بهش نزديك شدم و روز به روز بيشتر باهم حرف مي زديم . روزي سه چهار بار مي رفتم تو اتاقش يا بهش تلفن مي كردم و باهاش حرف ميزدم . خيلي دلم مي خواست بدونم چرا از شوهرش جدا شده ولي مي ترسيدم بپرسم. مدتها گذشت تا اينكه يك روز يكي از بچه ها اداره اومد بهم گفتم كه كيوان همه مي دونن تو با اين خانم رابطه داري و مي بينن كه هر روز چند بار مي ري پيشش منم خودم رو زدم به اون راه و گفتم من با هيچكس رابطه اي ندارم . بعد از اينكه فهميدم همه چيز رو مي دونه بهش گفتم ببين من فقط با اين خانم حرف مي زنم همين . بعضي وقتا كه دلم مي گيره زنگ مي زنم باهاش صحبت مي كنم . گفت مي خوام يه چيزي بهت بگم ولي قول بده به كسي نگي منم گفتم باشه نمي گم . گفت اين خانم وقتي اومد تو اين اداره متاهل بود ولي با يكي از كارمندهاي اينجا رابطه نامشروع داشته وقتي هم كه شوهرش فهميد اونو طلاق داد . بعد از طلاقش هم چند بار گفتن كه با مردها رابطه داره . من كه اصلا حرفهاش رو باور نمي كردم بهش گفتم اينها همش دروغه اون خانم خيلي پاك و محجوب هست و اينها همش شايعه هست . من نمي دونم چرا از شوهرش طلاق گرفته ولي مي دونم كه اينكاره نيست . گفت تو خيلي ساده هستي و همه چيز رو با چشم خودت مي بيني بعدش گفت اصلا يه چيزي خودت يه روز كه اينجا خلوت شد برو تو اتاقش و در رو قفل كنم ببين اون چيكار مي كنه . آن شب تا نصفه هاي شب همش به اين فكر مي كردم كه آيا اون واقعا &#8230;. روز بعد تصميم گرفته بودم كه بهش تلفن كنم و همه چيز رو بهش بگم . اول صبح بهش تلفن كردم و گفتم مي خوام درباره يه موضوع مهمي باهات صحبت كنم گفت خوب بگو گفتم تلفني نميشه وقتي اداره خلوت شد و رئيس رفته تو اداره نبود مي يام اتاقت و بهت مي گم گفت باشه . نزديكهاي ظهر بود بهم زنگ و گفت رئيس نيست مي توني بياي منم سريع بلند شدم رفتم تو اتاقش و در رو قفل كردم . بهم گفت چرا در رو قفل كردي ؟ گفتم نمي خوام وسط حرفها كسي بياد داخل . تو چرا از شوهرت جدا شدي ؟ گفت همينو مي خواستي بپرسي از صبح تا حالا دلم هزار راه رفت گفتم آره همينو مي خواستم بپرسم . گفت شوهرم معتاد بود و هر كاري كردم ترك نمي كرد . گفتم تو خواستي ازش جدا بشي يا اون خواست گفت نه من خواستم . وسط حرفهاش بلند شدم و رفتم روي ميز پيشش نشستم دستم رو گذاشتم روي سرش و آروم صورتش رو بوسيدم يه دفعه دلم ريخت ولي اون هيچ عكس العملي نشون نداد . منم پر رو شدم و دوباره بوسش كردم . خودش رو عقب كشيد و گفت خوب ديگه بلند شو برو الان همه مي فهمن تو اينجا هستي گفتم خوب بفهمن . بلند شد در رو باز كرد منم مجبور شدم برم بيرون . تا نصفه هاي شب خوابم نمي برد و همش به صحنه امروز فكر مي كردم با خودم گفتم كه واقعا اينكاره نيست چجوري منو راه داد تو اتاقش اجازه داد كه در رو قفل كنم .<br />
روز بعد دوباره بهش تلفن كردم و گفتم ميشه امروز هم بيام اتاقت ؟ گفت براي چي ؟ گفتم همين جوري بشينيم باهم حرف بزنيم گفت باشه اگه خلوت شد بهت زنگ مي زنم . دو ساعت بعدش زنگ زد و گفت رئيس نيست مي توني بياي اينجا منم از خدا خواسته دويدم رفتم اتاقش و در رو قفل كردم . مستقيم رفتم پشت ميزش بوسش كردم و بهش سلام كردم . بهم گفت خيلي شجاع شدي روز اول خجالت مي كشيدي سلام كني ولي حالا &#8230; منم تودلم گفتم كجاشو ديدي . آروم دست كردم مقنعه اش رو كشيدم گفت چيكار مي كني ديووونه گفتم هيچي مي خوام موهات رو ببينم . موهاي طلايي و گردن بلوري سفيدي داشت زير گردنش رو نيگا كردم سينه اش مثل پنجه آفتاب سفيد بود . بهم گفت خوب ديدي حالا مقعنه ام رو بده گفتم نمي دم . صورتم رو بردم جلو و لبهاش رو بوس كردم . دستام رو گذاشتم دور كمرش و محكم بغلش كردم بهش گفتم دوستت دارم . گفت ديووونه مي دوني اگه كسي بفهمه چي ميشه ؟ گفتم نترس هيچكس نمي فهمه . لبام رو گذاشتم رو لباش و محكم مك زدم . بعد از چند لحظه اونم شروع كردم مك زدن . مثل تشنه ها لبام رو مك مي زد . دست كردم دكمه هاي مانتوش رو باز مي كردم و لباش رو مك مي زدم . مانتوش رو در آوردم . واي چي داشتم مي ديدم &#8230; بدنش مثل لامپ مهتابي سفيد بود يه كرست و شورت فيروزه اي پوشيده بود داشتم ديوونه مي شدم . كيرم داشت شلوارم رو سوراخ مي كرد دست گذاشتم رو شورتش از رو شورت كسش رو مي ماليدم لباش رو مي خوردم . گفت خوب واستا منم در لباسات رو در بيارم كمكش كردم و سه سوت لباسام رو در آوردم .كير شق شده ام رو از رو شورت ديد گفت اوووه چقد بهش فشار اومده . گفتم مي شه يه خورده بخوري ؟ گفت چيو بخورم ؟ بهش گفتم كيرم &#8230;. اون گفت نهههه خوشم نمي ياد يه خورده كه اصرار كردم قبول كرد . يه جوري مي خورد انگار صد ساله كارش همينه . دقيقا حركاتش مثل فيلمها بود . اول همشو مي كرد تو دهنش بعد تند تند عقب و جلو مي كرد يا زيرش رو زبون مي كشيد . ديگه مطمئن شده بودم كه من در موردش اشتباه مي كردم . بهش گفتم رو ميز دولا شو مي خوام بكنم . روي ميز خوابيد طوري كه پاهاش رو زمين بود من رفتم عقب اول يه خورده با دست ماليدم كيرم رو گذاشتم لاي پاش و ماليدم به كسش . آه و ناله ش بلند شده بود گفت زود باش بكن تو زود باش ديگه &#8230; منم كيرم رو محكم فشار دادم تو كسش يه دفعه داد زد آه آه من دستم رو گذاشته بودم رو كونش و عقب و جلو مي كردم . كيرم رو كشيدم بيرون دوباره محكم فشار دادم داخل و شروع كردم به تملبه زدن . بعد بهش گفتم بكنم تو كونت ؟ گفت نه اصلا خوشم نمي ياد اگه اينكار رو بكني ديگه اصلا باهات حرف نمي زنم . منم همينجوري تو كسش عقب و جلو مي كردم يه دفعه كيرم رو تا ته كردم تو كسش و روش خوابيدم آبم رو تا ته ريختم تو كسش يه خورده از پشت سينه هاش رو گرفتم ماليدم و بلند شدم . دوباره لباش رو بوسيدم بهش گفتم نمي ترسي حامله بشي ؟ گفت نه بابا مطمئن باش نمي شم . بعد از اون هم چند بار رفتم اتاقش و باهم حال كرديم كه دفعه بعد براتون تعريف مي كنم<br />
فرستنده: <a href="mailto:sa_uk23456@yahoo.com">کیوان</a></p>
<p dir="rtl"> </p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/gallows2.wordpress.com/896/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/gallows2.wordpress.com/896/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/gallows2.wordpress.com/896/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/gallows2.wordpress.com/896/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/gallows2.wordpress.com/896/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/gallows2.wordpress.com/896/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/gallows2.wordpress.com/896/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/gallows2.wordpress.com/896/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/gallows2.wordpress.com/896/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/gallows2.wordpress.com/896/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/gallows2.wordpress.com/896/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/gallows2.wordpress.com/896/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/gallows2.wordpress.com/896/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/gallows2.wordpress.com/896/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=gallows2.wordpress.com&amp;blog=8847492&amp;post=896&amp;subd=gallows2&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://gallows2.wordpress.com/2009/09/04/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9-%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%86-%d9%88-%d9%85%d9%86%d8%b4%db%8c-%d8%b4%d8%b1%da%a9%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/f495a75557d48ed4d2da8be72c302ebc?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">gallows2</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
