Posts filed under ‘دختر خوشگل سکسی سکس عکس کوس کس فیلم’

هنوز در سفرم

هنوز در سفرم (قسمت اول(

پارسال تابستون من و همسرم با پسر خاله همسرم – محسن – و نازنين همسر محسن رفته بوديم محمود آباد- محسن يه كمي هيز تشريف داره – و من بعضي وقتها حس ميكردم داره كون زنه منو ديد ميزنه ولي بيخيالي طي ميكردم تا مسافرت خراب نشه – يه بار الهه – همسرم – به من گفت موقع فيلم برداري محسن زوم كرده بوده رو كونش- ولي من گفتم بابا اين چه حرفيه ميزني؟                                                                                      .
خلاصه شب اول بود منو خانومم تازه لباسامون رو در اورده بوديم و انداخته بوديم پايين تخت داشتيم كم كمك حال ميكرديم كه يهو در زدن و زود درو باز كردن – ديدم محسنه اومده مثلا از كمد لحاف تشك اضافي برداره- ولي لباسهاي زيره منو زنم رو قطعا ديد – تو دلم گفتم چه قدر بي شعورهحالا يه بار ما رو آورده ويلاشون ها-
اين گذشت تا محسن صبح زود رفته بود نون بخره – من اومدم برم دستشويي ديدم لاي در اتاقشون بازه – از اونجايي كه نازنين زنه محسن خيلي خوشگل و خوش هيكل بود يهو به خودم گفتم چيزي كه عوض داره گله نداره
در و آروم باز كردم ديدم نازنين خوابه و قسمتي از رون پاش معلومه يهو ترسيدم و سريع رفتم دستشويي – با خودم گفتم بهتره از سوراخه در دستشويي يا حموم ديد بزنمتو دستشويي تو همين فكرا بودم و كيرمم راست شده بود شاشم هم نميومد- بيخيال شاشيدن شدم بلند كه شدم يهو نازنين بدون در زدن در توالت رو باز كرد و كير شق شده منم كاملا زيارت كرد-من گير كردم تو توالت ديگه روم نميشد بيام بيرون – بعد يك ربعي اومدم بيرون ديدم نازنين همين طور داره ميخنده – به محسن هم كه تازه اومده بود جريان رو گفته بود محسن هم دمق بود-
تو دلم به محسن گفتم احمق به من چه كه حالا واسه من قيافه گرفتي – نازنين با خنده قضيه رو واسه الهه – همسرم- هم تعريف كرد-الهه هم يه جوري شد – حالا خر بيار باقالي بار كن- ظهر رفتيم دريابرگشتيم واسه دوش گرفتن منو محسن تو حياط دوش گرفتيم -الهه و نازنين تو ويلا – محسن همين كه كيره منو موقع دوش گرفتن ديد گفت ساسان – الهه چيكار ميكنه با اين كيره كلفته تو؟


-
يه اخمي كردمو گفتم از اين شوخيها نداشتيم ها
-
گفت بابا الهه مثله خواهره منه
-
منم گفتم كه اينطور پس نازنين با اين كيره كوچيكه تو ارضا ميشه اصلا؟
دمق شد
منم ادامه دادم گفتم نه جدي ميگم محسن شايد هنوز دختر باشه ها؟
-
دمق رفت اونوره حياط
محسن رفته بود پشت پنجره حموم زنش رو ببينه – به گفته خودش- كه الهه رو لخت و عور تو حموم ديده بود – البته اينو بعدا فهميدم

 
از دريا كه اومديم ناهارم حاضري خورديمو رفتيم واسه چرته ظهر – دو ساعت بعد كه بيدار شدم ديده الهه نيست اومدم ديدم با محسن نشستن دارن پچ پچ ميكنن – گفتم حالا پسرخالشه ديگه – همينكه منو ديدن يهو جا خوردن – منم شك كردم ولي چيزي به روم نيوردم – از بعد از ظهر رفتارالهه يه جوري شده بود اصلا دستپاچه بودمحسنم حس ميكردم يه كمي بيقرارهمي دوني دسته خودم نبود يه جورايي شك كرده بودم- ناخوداگاه حس كرده بوده اينا با هم برنامه اي دارن-
شب زود رفتم تو رختخواب و خودمو زدم به خواب – تقريبا يه دو ساعتي بعد ااهه هم اومد و اونا هم رفتن تو اتاقشون الهه همين كه اومد پشتشو كرد به منو زود خوابيد- منم دايم به خودم لعنت فرستادم كه بهشون شك كرده بودم ولي به خدا دسته خودم نبود – تو خوابو بيداري بودم صداي بسته شدن در اتاق رو شنيدم و به فاصله دو سه دقيقه صداي در اتاق محسن اينا رو ديگه شصتم خبردار شده بود – دو سه دقيقه بعد كه از الهه خبري نشد آروم اومدم بيرون – يه نگاهي تو هال انداختم خبري نبود – رفتم پشت در توالت از سوراخ نگاه كردم چيزي معلوم نبود – ولي ميشد فهميد كه……
ولي ميشد فهميد كه دو نفر اون تو هستن- نمي دونستم چيكار كنم در باز كنم نازنين رو بيدار كنم !
اگه در و باز كردمو اونا داشتن برنامه اجرا ميكردن اونوقت من چيكار ميكردم!
ميزدم شون يا به پليس زنگ ميزدم؟ چيكار ميكردم؟- يه لحظه تغيير موضع دادن و از سوراخه كليد ديدم كه الهه سر محسن رو اورد تو لاپاشمحسن هم مثله ديوونه ها شلوارك الهه رو شروع كرد به ليسيدن- داشتم ديوونه ميشدم
خدايا ميزدم جفتشون رو ميكشتم ؟ اون لحظه صد ها فكر از مخيلم عبور ميكرد-شورت و شلوارك الهه رو با هم كشيد پايين و كس تنگ و مثل برف الهه نمايان شد محسن ديوونه وار ميليسيد و انگشتش و تو كس ااهه ميكرد – تندي رفتم و نازنين رو بيدار كردم – دستم رو گذاشتم رو دهنش فقط جيغ نزنه – شكه شده بود – با ايما و اشاره و التماس اوردمش دم در توالتمن نگاه كردم ديدم محسن كيرشو فرستاده تو كس زن من – نازنين هم نگاه كردهمينطور وا رفت و نشست رو زمين – جفتمون مستاصل شده بوديم – آروم منم نشستم و از پشت بغلش كردم – در گوشش گفتم ببين تو مثله خواهر مني ولي حالا واسه تلافي هم كه شده با من همراهي كن – نازنين طفلي فقط نگام كرد – از سوراخ نگاه كردم

ديدم نامرد عجب تلمبه اي ميزنه تو كسه زنم – گوشم رو كه به در نزديك ميكردم صداي ناله هاي الهه رو مي تونستم بشنوم – از نازنين هم خواستم دوباره نگاه كنه تا از نظر روحي آماده بشه و خوب عصباني بشه و بتونه با من همراهي كنه – دستگيره رو دادم پايين و با لگد در و باز كردم…..-محسن كه داشت آبش ميومد حتي فرصت نكرد كيرش رو از تو چاك كسه الهه بيرون بكشه فكر كنم نامرد آبش رو ريخت تو كس زنم -الهه خم شده بود و دستاشو گرفته بود به كاسه روشويي و يه پاش رو هم گذاشته بود رو سطل زباله داخل دستشويي و محسن هم سر پا داشت چاك كسش رو ميگاييد با اون كيره كوچيكشنازنين تا چشمش به اين صحنه افتاد بي اختيار گفت كثافتا و رو به من گفت ساسان قبل از اينكه شما ازدواج كنين حدس زده بودم اين آشغالا يه سر و سري با هم دارنمن فقط نگاهشون كردم ديگه كيري بود كه تو چاك رفته بود و كاريش هم نميشد كرد!از پشت نازنين رو بغل كردم و دستم رو بردم زير سينه هاش به محسن و الهه گفتم ما (منو نازنين) با هم واسه امشب قرار مدار داشتيم خوب ميگفتين لااقل ضدحال نميخوردين!الهه فقط گريه ميكرد – محسن لجن هم سرش رو پايين انداخته بود و هيچي نميگفت- نازنين يه نگاه معني داري به من كرد – منم يه چشمك زدم – گفتم نازنينم بيا بريم اينا هم راحت باشن – من تا صبح باهات كار دارم – محسن يه نگاهي با التماس به نازنين كرد ولي جرات نكرد چيزي بگه – نازنينم خيلي مرددبود به طوري كه من دستش رو كشيدم دنبالم اومد – رفتيم تو اتاق درم بستم – ولي مصمم شده بودم ولي مصمم شده بودم – حالا كه كير محسن رفته تو كس زن منكير منم بايد بره تو كس نازنين – تا حساب بي حساب بشيم از نازنين خواستم بريم تو رختخوابگفت ديوونه شدي ساسان؟ حالا اونا يه گهي خوردن من و تو كه نبايد مثل اونا بشيم؟گفتم ببين شايد تو بتوني شوهرت رو ببخشي ولي من نمي تونم – اگه از اين اتاق بري بيرون
زنگ ميزنم نيروي انتظامي هر چي ميخواد بشه بذار بشه گفتم تو الان به ادامه زندگيتون فكر ميكني ولي اگه تلافي نكنيم -( اگه به من ندي)- چيزي از زندگي هيچ كدوممون نميمونه دستش رو كشيدم بردم رو تخت گفتم ببين ميدوني حكم زناي محسنه چيه؟ – پس چشماتو ببند و به نجات محسن فكر كن – بابا اصلا فكر كن من محسنم – خوب؟ – به شكم افتاد رو تخت و شروع كرد آروم گريه كردن- تقريبا خودش رو رها كرده بود – منم به خودم گفتم بجنب تا پشيمون نشدهتقريبا سپيده زده بود شلوارك و شورت رو با هم كشيدم پايين – بي اختيار شروع كردم به بوسيدن و بوييدن و ليسيدن باسن نازنين كه مثل يه جواهر تراش خورده خوش استيل و بي قرار كننده بود – در حال بوسيدن كونش بودم كه لبهام با سوراخ بهشتيه كونش برخورد كرد – بويي داشت سوراخ كونش كه در دم خودم رو در معراج و جلوي درب وروديه بهشت حس كردم – به قول خواجه شيراز: بوي گل چنانم مست كرد كه دامن گل ز دستم برفت – ديگه كس دادن زنم – الهه – و نامردي محسن كامل فراموشم شده بود – فقط سوراخ كون نازنين رو مي بوييدم و مي ليسيدم – چه طعمي داشت – چه طعمي داشت – زبونم رو تا اونجايي كه ممكن بود فرو ميكردم تو سوراخ كونش كه رنگش مثل پوشت تنش تقريبا صورتي بود مزه خوبي رو با هر بار فرو كردن زبونم تو سوراخ كون نازنين حس ميكردم – آرزو ميكردم كاش با
همه تنم برم توي سوراخ بهشتي كونش و تا آخر عمر بيرون نيام- تو همين احوالات بودم كه صداي ناله- همراه با لذت نازنين منو به خودم اورد- دايم بهش ميگفم سرم ببر تو كونت – سرم رو ببر تو سوراخ كونت- كسشو لمس كردم ديدم اونم خيسه – تعجب كردم كه كونشو ليسيدم كسش آب انداخت – واسه فرو كردن
كيرم تو مقعدش بي قرار بودم

كه بدون صحبت منو برگردوند به صورته طاقباز و نشست روي كيرم باورتون نميشه – كه كسش از تنگي فرقي با يه دختره با كره نداشت – كير كوچيك محسن نتونسته بود باز و گشادش كنه – تا كيرم كامل وارد كسش بشه تقريبا از حال رفت – كسش مثل يه هندونه رسيده با يه فشار حسابي چاكش وا شد شايد هم پاره شد- و جيغ آرومي كشيد كه همه آبم رو يهو اورد سره كيرم- و قبل از اينكه اون ارضا بشه من آبم اومد – و نامردي نكردم و ريختم توش – تا قطره آخر ريختم توش              
نازنين كه حس كرده بود كه آبم توش ريخته با يه حالته شوك زده بلند شد و لخت و عور از اتاق خارج شد و به طرف توالت دويد – منم پشت سرش اومدم بيرون ديدم اثري از الهه و محسن نيست- هوا ديگه كاملا روشن شده بود – رفتم در توالت رو باز كردم – نازنين جا خورد حتما توقع داشت بعد از اين همه بازم در بزنم !!
-
گفت ساسان خيلي احمقي                                                  ..                                                  .
منم به شوخي گفتم محسن كه قيافش تخمي تخيليه لااقل بذار بچت شبيه منو تو بشه اونم با شوخ چشمي گفت برو ديوونه بذار خودمو بشورم پيش خودم فكر كردم الهه و محسن تو اتاق خواب بغلي هستن رفتم در زدم – در و باز كردم ديدم اثري ازشون نيست – تو حياط رو نگاه كردم ديدم رو لبه استخر نشستن دارن صحبت ميكنن – نميدونم يه جورايي از اينكه چشام تو چشم محسن بيفته خجالت ميكشيدم نازنين كه از دستشويي اومد بيرون گفتم اين همه مدت تو توالت چيكار ميكردي – كستو داشتي غسل تعميد ميدادي ؟ اونم كه يه كمي حالت جدي به خودش گرفته بود گفت: داشتم حماقت شما رو جفت و جور ميكردم منم گفتم به همين خيال باش ( حالا تو دلم ميترسيدم نكنه نطفه منعقد شده باشه؟) به نازنين گفتم بيا بريم تو اتاق بخوابيم گفت خوابش نمياد گفتم بيا بريم خودمون رو به خواب بزنيم لااقل تا چند ساعتي چشمون به محسن و الهه نيفتهپرسيد تو اتاقن؟گفتم نه بابا لبه استخر نشستنگفت فكر ميكني پمپ از ديشب استخر رو پر كرده منم يه نگاه عاقل اندر صفيه بهش انداختمو گفتم من چه ميدونم بريم؟كه رفت پشت پنجره – يهو منو صدا كرد – رفتم ديدم محسن دوباره الهه رو يقه كرده لب تو لب و دست رو پستونگفتم الان اونا ميان تو ويلا ها بريم بخوابيم رفتيم رو تختخواب – كنارش دراز كشدم و در حالي كه دستش تو دستم بود و ميبوسيدمش گفتم متاسفم كه نتونستم ارضات كنم و زودتر از تو اومدم – يه نگاهي همراه با شيطنت به من كرد – كه حس كردم داره ميگه خوب اين دفعه ارضام كن..آروم در آغوشش گرفتم – و تصميم گرفته بودم تمام هنر عشقبازيم رو به كار بگيرم تا نازنين حسابي لذت ببره و ارضا بشه – و از لذت بردن اون و ارضا شدنش من هم به اوج لذت جنسي نايل بشم -
پيشونيش رو بوسيدم – بعدش چشماش رو كه نوعي حرارت و شيطنت ازش تراوش ميكرد بوسيدم – و تو دلم گفتم حيف تو كه همسر محسن شدي!                  
آهسته روي لبش رو بوسيدم و اين كار و چند بار تكرار كردم – لبهاش رو مثل گلي كه در حال شكفتن بود باز كرد – تقريبا نفسش به شماره افتاده بودوقتي لبهام رو نزديك كردم براي كام گرفتن از لبهاي بينظيرش – بوي دهنش و شميم نفسهاش مدهوشم كرد – بي اختيار درنگ كردم- با تمام وجود نفس عميق ميكشيدم تا عطر نفسهاشو به اعماق وجودم منتقل كنم – با خودم ميگفتمخدايا چطور اين همه حسن ميتونه تو وجود يه نفر جمع بشه؟
از بوييدن اون نسيم بهشتي كه از دهانش خارج ميشد سير نميشدم – باور كنين اغراق نميكنم – ديوانه وار لبهاشو تو دهنم گرفتم و آروم زبونم رو وارد دهنش كردم – با پدر سوختگي يه گاز محكم از زبونم گرفت – ولي مدهوش تر از اون بودم كه زبونم رو بيرون بكشم            
چرخيدم و بدون صحبت به پهلوهاش فشار اوردم كه اون بياد روي من – همچنان لب تو لب بوديم – زمان و مكان بالكل فراموشم شده بود – حقيقتا مسحور عشقبازي با نازنين شده بودم – حالا نازنين زبونش رو وارد دهن من كرد – خدايا چه حس خوبي دارم – زبونش رو شروع كردم به مكيدن – خواست زبونش رو خارج كنه كه به كمك فك و لبهام مانع شدم – مقاومت كوچيكي كرد و منم رهاش كردم – آهسته گفتم آب دهنت رو بريز تو دهنم – گفت چي؟ – گفتم تف كن تو دهنم – انگار اونم زياد از اينكار بدش نميومد – چند سانتيمتري صورتش رو از صورت من دور كرد و آب دهنش رو آويزون كرد تو دهنم – نمي تونين تصور كنين چه حالي داشتم - با ولع تمام بعد از هر بار كه جريان تفش قطع ميشد اونو مزمزه ميكردميهو شيطنت ميكرد و محكم تف ميكرد به سمت دهنم – اونقدر ادامه داديم كه طفلك دهنش كاملاخشك شد
چرخيد و من اومدم روش – رفتم سراغ لاله گوشش – همينكه اولين تماس رو زبونم با لاله گوشش پيدا كرد – يه رعشه سكسي بهش وارد شدو تازه فهميدم يكي از نقاط خيلي حساسش همينجاست – ديوانه وار گوشش رو در دهان گرفتم -به صورت ناخودآگاه دستاش رفت رو موهام و هر بار كه شوك ميزد محكم موهام رد ميكشيد- باور كنين اونقدر شوك ميزد و رعشه به تنش ميفتاد كه ترسيدم از حال بره حسابي تحريك شده بود زيره گردن رو به سرعت طي كردم و رسيدم به سوتين به سرعت دستم رو بردم پشت كمرش و گره شو باز كردم- همينكه سوتين رو دراوردم مات و مبهوت موندم – سينه هاش بيشتر به اعجاز آفرينش شباهت داشت تا به پستون يه زن ايراني كه سه سال از ازدواجش ميگذشت – سفيد – گرد و برجستهسفت – سفته سفت – با نوكهاي صورتي – كه به قول حضرت مولانا : گر بگويم شرح اين بي حد شود / مثنوي هفتاد من كاغذ شود – عزيزان واقعا كلام الكنه از توصيفشون – وحشيانه حمله بردم واسه خوردنشون – مستانه ميخوردم پستوناشو -و نازنين بي وقفه پيشونيم رو مي بوسيد – يه حس رضايت و تشكر رو وقتي كه چشماشو باز ميكرد تو نگاهش حس ميكردم- انگار براي عشقبازي اينچنيني عطشناك بود – ولي برام عجيب بود كه مكيدن سينه هاش به اندازه خوردن لاله گوشش اونو تحريك نميكرد به همين دليل خوردن پستوناشو زياد طولاني نكردم – زبونم رو كشيدم روي شكمش و اومدم تا رسيدم به نافش – زبونم رو دور نافش چرخوندم – و شلواركش رو در چشم به هم زدني در اوردم – خواست شورتشم در بياره كه مانع شدم – و با فشار دست اونو متوجه كردم كه برگرده -
ميليمتر به ميليمتر شروع كردم به پايين كشيدن شورتش از پشت و همزمان لاي كونش رو ميبوييدم و مي ليسيدم و پايين ميومدم -و دايم ميگفتم نازنين چه بويي داره لاي كونت – چه بويي داره – همينطور كه روي پاهاش نشسته بودم با فشار پاش به كيرم – كه در منتها درجه شق شدن بود – منم حس كردم كه حتما مايله كيرم با پشت پاهاش در تماس باشه
بلند شدم و شلوارك و شورتم رو با هم در اوردم – ديدم اي دل غافل – دستمال كاغذيي كه موقع بيرون اومدن از اتاق روي كيرم گذاشته بودم و شورتم رو روش پوشيده بودم – مثل كاغذ ديواري رفته به خورد كيرم – واقعا عجب كيري خوردم

)ادامه دارد(

 

Лютий 9, 2008 at 3:15 pm Залишити коментар

Nokia Top Ranking Phones

 

سايت Gsmarena ليست 10 گوشي برتر نوكيا در سال اخير را اعلام كرد ، در زير ليست اين گوشي ها را ( به ترتيب رتبه آنها ) ، به همراه توضيحاتي در مورد مشخصات آنها آورده ايم .

جهت مشاهده مشخصات گوشي ، بر روي نام گوشي راست کلیک کنید و open in new window رو بزنید:

1- گوشي نوكيا N95

2- گوشي نوكيا E90

3- گوشي نوكيا N73

4-گوشي نوكيا N93i

5- گوشي نوكيا N70

6- گوشي نوكيا N76

7- گوشي نوكيا N93

8-گوشي نوكيا N92

9- گوشي نوكيا N72

10- گوشي نوكيا 6120 كلاسيك

 

 

 

Continue Reading Січень 11, 2008 at 11:23 pm

مصاحبه

سلام آقا مسعود لطفا نظر خود را درباره کلمات زیر بگید ممنون:

 

0کار

واسه مرد لازمه هرچند اگه سختی داشته باشه

0واسه زن چی؟

از خودشون بپرسین

0هنوزم به بچگیت برمیگردی؟

منظورتو نمیفهمم

0ینی مثلا کارتون میبینی؟

الان دیگه نه!

0ینی چند وقت پیش میدیدی؟

نه، ولی بچه بودم اکثر کارتونا رو میدیدم. بهترینشم اگه بخوام انتخاب کنم برنامه دانی و من بود که فکر کنم دوباره گذاشتن

0میتونم بپررسم واسه چی؟

فقطو فقط بخاطر شعر تیتراژش که حمید گودرزی میخوند

یه روزی با لب خندون… میاد خونمون یه مهمون…

0بازی چی؟

نه .حتی با کامپیوتر .فکر کنم دیگه وقتش گذشته ولی بازی کردن با بچه ها رو دوس دارم طوریکه از خنده غش کنن

0پس بچه دوس داری

این سوالت ایهام داره . اره دوس دارم ولی نه واسه خودم “اولادهم فتنه”

0به این سوال میتونی جواب ندی. اگه بعد از ازدواجت زدو از زن دیگه ای خوشت اومد باهاش ازدواج میکنی؟

حالا  بذار اولیشو بگیریم تا بعد

0حالا فرض کن گرفتی

خوب نه!

0چرا

به الاخون بالاخونیش نمی ارزه .نمیدونی شب کدوم وری باید بری

0حیوان مورد علاقه

موش. خیلی نازه .دوس دارم بگیرم یه ماچ محکم بکنمش ولی حیف که درمیره

0از چه حیوونی بدت میاد؟

مگس!

0چرا

ببینم تو دیوونه ای خوب معلومه دیگه خنگ خدا

0اهان . اخه فکر کردم اونم مثه موش دلیل خاصی داره. حالا چرا میزنی

خوب از تو چه پنهون اونم بی دلیل نیست

0راس میگی؟ واسه چی ازش بدت میاد؟

چون مزاحمه مثه تو :P
0بی ادب! گل مورد علاقتو بگو

رز . ترجیحا قرمز

0حتما رنگ مورد علاقتم قرمزه اره؟

نه . قرمزو بخاطر گرمیش دوس دارم ولی هیچ رنگی به اندازه ابی بهم ارامش نمیده

0گروه خواننده مورد علاقت

  System of A down و  GipsyKings

0مظلومترین خواننده

محسن چاووشی. اهنگ لنگه کفششو خیلی دوس دارم

0خواننده مورد علاقت

ببین تو واقعا خنگی. اول فکر کردم خودتو زدی به خنگی ولی مثه اینکه..

0ای بابا خوب از کجا باید بدونم چقد خشنی تو

خنگه انریکه ایگلسیاس دیگه

0خوب اگه باز نمیزنی دلیلتم بگو .انقدم گیر نده

باشه به نظرم عاشقترین خواننده دنیاس .وقتی میخونه عشقو حتی تو ناخوناشم میتونی ببینی

0گفتی عشق .نظرت راجبه این چیه

چیز خوبیه ولی باید بپایی اخرش به دیوونگی نکشه

0راجبه فیلمی که نظرتو جلب کرده یکم توضیح بده

فیلم آخر زمان. بنظرم مل گیبسون باید اسمشو جای اخر زمان میذاشت اول زمان

0چرا

خودت برو ببین میفهمی!

0بی مزه .فیلم تکراری

اگه موضوعش مردای بزرگ دنیا باشه حاظرم حتی صدبار هم ببینم .جدی میگم. البته الان چن وقته که نتونستم یه فیلمو قشنگ از اولش تا تهش ببینم

0دختر

جنس ملیح . دلشو نشکن چون خیلی ظریفه ولی بپا سواستفاده هم نکنه و اینکه بعضی وقتا میشه خود خود شیطان!!!

0ازشون خوشت میاد یا بدت میاد

بستگی داره

0خوب؟

از اونایی که معرفت سرشون میشه خوشم میاد

0و بد؟

بهتره بگی از کیا متنفری نه؟

0خوب شاید…

از دخترایی که معتقدن همه مردا نامردن .بنظرم این گروه عقده ای هستن که این باور مسخره رو دارن. نظر خود من اینه که نامردی جنس و سن خاصی نمیشناسه

0دوست دختر

امروز هست فرداش معلوم نیست

0حالا که حرف دختر شد ببینم تو میدونی از نظر دخترا پسرا دودستن یا خنگ یا باهوش و خودشون 100 دسته؟؟؟

آره. که چی؟

0اگه تو بخوای واسه اونا دسته بندی قائل بشی چی میگی؟

منم میگم سه دستن . یه ریزه خنگ کمی خنگ بیش از حد خنگ!

0زن

ارامش

0مارک مورد علاقه

دیزل. همه چیم دیزله لباس شلوار حتی کیفم و کیف جیبیم

0مرگ

هرچه زودتر بهتر

0بازیکن مورد علاقه

دلپیرو .ببینم تو خیلی خنگیا این سوالای مزخرف چیه میپرسی. هیم ازین شاخه به اون شاخه میرپی

0خوب بابا چرا میزنی. نظرت راجبه وبلاگ چیه؟ فکر کنم این خوب باشه

سرکاریه

0دلمون خوشه سوال پرسیدیم… مادر

عشق بابا .تا میرسن به هم عین بچه 5ساله ها باهم دعوا میکنن. قهرکردناشون خیلی نازه

0بابا این مادر بود نگفتم که بابا

0 بابا…  حالا اظهار نظر کن

عمر من(با خنده)

0قشنگترین جمله ای که الان به ذهنت میرسه و دوس داری به خودت بگی

خوشبخت شو .این یک دستوره !

0دوست خوب

گشتم نبود

0چت روم

بیکارا میرن.. راستی تو میدونی چت زیاد با جنس مخالف از لحاظ شرعی حرام معرفی شده؟

0 نه! بابا مرجع تقلید سوالارو جواب بده حاشیه نرو .اونایی که نظر میدن

آدم

0اونایی که نمیدن

خر گاو الاغ… زنبور :D

0دوست دختر داری؟

بازکه این شاخه اون شاخه کردی بچه جان!

0خوب بابا مهمترین اختراع

ایول… فضول سنج(LOL)

0 خوشمزه :P .بازیگر ایرانی

گرچه همشون مزخرفن ولی حقیقت دوستو میدوستم مهناز افشارم منو یاد گوگوش میندازه

0سوسول

از زدن دست خودداری کنید

0masvivality ینی چی؟

مسش که مسعوده ویوالیتیم اسم یه شرکت المانیه حقیقتش اون موقع که این اسمو انتخاب کردم اسم شامپوم بود دیدم یکم ناشناختس تو هر سایتی برم راحت ثبت نام میکنه ینی تکراری نیست همینو انتخاب کردم یه مسم اولش گذاشتم به اسمم بخوره

0چه جالب خیلی ممنون که به سوالا جواب دادی

بهش میگم

0به کی؟ ای بابا کاری نداری؟

چرا

0جونم؟

خودتو هرچه سریتر به دیوونه خونه برسون

0 مسخره (با عصبانیت)

شوخی کردم بابا قر نکن .بگو ببینیم اینارو کجا مینویسی بریم بخونیم

0برو بابا

Continue Reading Січень 11, 2008 at 11:22 pm

داستان کوتاه

 

*********  *********  ********* *********  *********

زندگی خروسی

 

کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید. یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد . جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.

مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد. اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.

بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.

 

توهمانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال  رویا هایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن.

                                                      

 *********  *********  ********* *********  *********

 

Continue Reading Січень 11, 2008 at 11:20 pm

آموزش کامل پارتیشن بندی هارد ( ترفند های ویندوز xp )

در هنگام روشن شدن سيستم دكمه DELET  (در بعضي كامپيوتر ها دكمه ديگر) را پائين نگه داريد تا وارد Setup شويد.
دستگاه را به گونه اي تنظيم كنيد كه اولين وسيله بوت شدن
CD-Rom باشد.يعني وارد قسمت Bios featurs setup شده و اولين وسيله بوت شدن را CD قرار دهيد.سپس روي گزينهSave &Exit setup كليك كرده و از Setup خارج شويد.در اينجا سوالي مبني بر    (Save to cmos and exit    (Y/N از شما پرسيده مي شود.كليد Y را فشار دهيد دهيد تا سيستم دوباره Restart شود.
بعد از
Restart سيستم سه پيغام زير ظاهر ميشود:


CD-ROM Start up menu
1.
Boot from hard disk
2.
Boot from CD-ROM

سپس گزينه 2 را اتنخاب كرده تا سيستم از روي CDبوت شود.
بعد از آن پيغام هاي زير صادر مي گردد:
Microsoft Widows98 Start up menu
1.
Start  Windows98 Setup from CD-Rom
2.
Start Computer with CD-Rom supprt
3.
Start computer without CD-rom Support
4.
View the Help file

.:: بقيه در ادامه مطلب ::.

 

Continue Reading Січень 11, 2008 at 11:20 pm

نامه یک پسر عرب به معشوقه ایرانی

يا ايها المعشوق , بعد از السلام و الاحوال پرسي انا، اميدوارم که مزاجک عين الصحت و السلامت بوده باشد. و اگر انت از احوال انا خواسته باشي، لاملال لنا سواي فراقک، که ان هم انشاءالله تعالي فيهمين ايام ديدارنا و مرادنا حاصلوننا.

 

باري يا ايها العزيز انا في آتش العشق کمثل الماهيتابه ميسوزم! و جلز و ولزنا درآمده. في کل شبها که انا سرم را علي المتکا ميگذارم، اشکنا کمثل الرودخانه جاريه علي البستر و آه سوزانني بسوي آسمان صعودن!

 

الهي انا قربان انت بروم. انا قسم ميخورم بجانني و بجانک که في کل شبها ابدا خواب في چشماننا لا داخلون و اغلب الي صبح بيدارون و گريه زارون في هجرک.

 

انا قربان چشم و ابرويت بروم و جان ناقابل الحقير فداي بدن ابيضت بشود! بخدا رنگم من هجرانک کمثل الزردچوبه اصفر شده و قلبنا کمثل الآلبالو احمر گرديده.

 

آه، آه يا ويلنا که هر نصفه شب بيادکم يوقوقو! يعني وق‌وق! ميکنم و هرچه نامه جات العاشقانه بسوي انت ارسالون، هيچ لاجوابون، گويا انا را آدم لاحسابون!

 

به جان انت که از جان الحقير عزيزتر است، قلبنا في فراقک مجروح و لباب قلبنا بروي انت مفتوح!

 

انا نميدانم که چرا از من فرارون! در صورتي که انا من العشقک بيقرارون، گويا لارحم في قلبک!

 

انا هستم واحد (اون) جوان (اون) الباسواد و صاحب المعلومات الکثيره. با تمام اين احوال حاضرم حلقه العبوديت و الچاکري تو را في الگوشم آويزاننا! رحم، ارحم!

 

يعني رحم کن، نگذار من (men) جفائک خودم را با اربع نخود ترياک يقتلون! انا ديگر طاقت الفراغ ندارم و به وصالک مشتاقون ولي خداوند به قدر مثقال ذره وفا في وجودک لا آفريده !!!

 

انا تا ثلاث ماه ديگر مرتبا” في هر هفته واحد نامة العاشقانة براي انت مينويسم!

 

تا بحال زارنا متفکرون و چنانچه باز هم بر درد دلم لا يرسون آنقدر اشکنا من الچشمنا سرازيرون تا جان آفرين تسليمون!

Continue Reading Січень 11, 2008 at 11:15 pm

UPS چیست؟

            امروزه با وجود مادربرد هايي كه خيلي هم گران نيستند مي توانيد از روشهاي ارزان قيمت مختلفي براي حفاظت مادربرد كامپيوتر در برابر مشكلات منبع تغذيه ( برق شهر ) استفاده كنيد. ولي هيچ روشي مانند استفاده از UPS يا يك منبع تغذيه بدون وقفه نمي تواند از مادربرد يا ساير تجهيزات گرانقيمت شما در برابر مشكلات برق حفاظت كند. زمانيكه شما يك سرور يا كامپيوتر گرانقيمت داريد اهميت وجود UPS بيشتر مي شود. UPS براي فيلتر نوسانات ناخواسته برق ورودي و كنترل ولتاژ آن داراي مدارات خاصي است. و براي حل مشكل قطع برق يا افت بيش از حد ولتاژ ( افت ولتاژ براي بسياري تجهيزات مضر است يا سبب از كار افتادن موقت آنها مي شود ) از باتري استفاده مي كند. كه كل اين مچموعه را تغذيه پشتيبان مي گويند.

اما براي انتخاب يك UPS بايد خدمتتان عرض كنم اين به خود شما بستگي دارد كه چه ميزان مي خواهيد خرج كنيد و UPS را براي چه منظوري مورد استفاده قرار مي دهيد. مصرف انرژي آنچه محافظت مي كنيد عامل ديگري است كه در خريد UPS نقش مهمي ايفا مي كند. واحدي كه بوسيله آن ظرفيت UPS يا مقدار انرژي كه به شما ميدهد بيان مي شود عبارت است از آمپر-ساعت. مثلاً يك UPS پنجاه آمپر ساعت مي تواند دستگاه شما را با جريان 2 آمپر به مدت 25 ساعت يا با جريان 5 آمپر به مدت 10 ساعت تغذيه كند. توجه داشته باشيد كه ميزان جريان را مصرف دستگاه تعيين مي كند پس زمان تغذيه براي يك UPS مشخص به ميزان مصرف دستگاه شما دارد.  بديهي است در صورتيكه زمان بحراني كه به يك منبع تغذيه احتياج داريد كوتاه باشد مي توانيد از UPS با آمپر-ساعت كمتر و در نتيجه ارزانتر استفاده كنيد. البته يك محدوديت هم در اين زمينه وجود دارد و آن اين است كه جريان نامي UPS شما بايد از كل برق دستگاههاي شما ( به آمپر ) بزرگتر باشد.

نكته ديگري كه در پايان توجه شما را به آن جلب مي كنم اين است كه هيچگاه از يك محافظ لوازم برقي ( مانند محافظ يخچال يا كامپيوتر ) در خروجي يك UPS استفاده نكنيد يا به عبارت ديگر زمانيكه از UPS استفاده مي كنيد نبايد از اين محافظ ها به طور همزمان براي يك دستگاه استفاده كنيد چون باعث صدمه ديدن دستگاه شده و حتي از نظر ايمني شما هم مي تواند خطرناك باشد.

Continue Reading Січень 11, 2008 at 11:13 pm

مرد نابینا

روزی مرد نابینایی روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده می شد :
من کور هستم لطفا کمکم کنید
روزنامه نگار خلاقی از آنجا می گذشت نگاهی به مرد نابینا انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه
داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد نابینا اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را بر گرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای مرد نابینا گذاشت و آنجا را ترک کرد عصر آن روز روزنامه نگار به آن محل بازگشت و متوجه شد که کلاه مرد نابینا پر از سکه و اسکناس شده است. مرد نابینا از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد…مردنابیناهیچوقت ندانست او چه نوشته است ولی روی تابلو خوانده می شد :

امروز بهار است، ولی من نمی توانم آن را ببینم

Continue Reading Січень 11, 2008 at 11:11 pm

طناب

داستان درباره یک کوهنورد است که میخواست از بلندترین کوه ها بالا برود.او پس از سالها آماده سازی،ماجراجویی خود را آغاز کرد.ولی از آن جا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست.تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
شب بلندی های کوه را تماما در برگرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید.همه چیز سیاه بود.اصلا دید نداشت و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود.
همان طور که از کوه بالا می رفت.چند قدم مانده به قله کوه.پایش لیز خورد.و در حالی که به سرعت سقوط میکرد.از کوه پرت شد.
در حال سقوط فقط لکه ای سیاهی را در مقابل چشمانش می دید.
و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را در خود می گرفت.
همچنان سقوط میکرد و در ان لحظات ترس عظیم.همه رویداد های خوب و بد زندگی به یادش آمد.
اکنون فکر میکرد مرگ چقدر به او نزدیک است.ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد.بدنش میان اسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود.و در این لحظه سکون برایش چاره نماند جز آن که فریاد بکشد:
خدایا کمکم کن!
ناگهان صدای پر طنینی که از اسمان شنیده می شد جواب داد:
از من چه میخواهی؟
-
ای خدا نجاتم بده!
-
واقعا باور داری که من میتوانم تو را نجات بدهم؟
-
البته ک
ه باور
دارم.
-
اگر باور داری طنابی را که به کمرت بسته است را پاره کن.
یک لحظه سکوت
و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.
گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند.
بدنش از یک طناب اویزان بود و با دست هایش محکم طناب را گرفته بود… و او فقط یک متر از زمین فاصله داشت.
و شما ؟چقدر به طناب تان وابسته اید؟
آیا حاضرید آن را رها کنید؟
در مورد خداوند هرگز یک چیز را فراموش نکنید.هرگر نباید بگویید که او شما را فراموش کرده.یا تنها گذاشته است.
هرگز فکر نکنید که او مراقب شما نیست.
به یاد داشته باشید که او همواره شما را با دست راست خود نگه داشته است.

 

Continue Reading Січень 11, 2008 at 11:10 pm

حرفای قشنگ

با خودم حرف ميزنم

 

توي دفترت چرا چيزهاي تازه اي نميكشي؟

توي صورت كليشه ها جيغ هاي بي اجازه اي نميكشي؟

گريه كن! تا كه بغض كهنه تو وا شود

بادبادك غمت توي اسمان رها شود

اشك چشم، غصه هاي خاك خورده تورا شست وشو كند

قلب نو روح نامرتب تورا اتو كند

تو چه قدر ساكتي! بي اجازه اب هم نميخوري

من اجازه ميدهم راستي! هنوز داخوري؟

 

 

بچه اي معمولي ام

 

بچه يك مرد چاق پشت ميزي نيستم

من يكي از ان بزرگان تميزي نيستم

 

فوتبالم خوب و چشمم مثل بادام و قشنگ

نه، غلط گفتم، خداداد عزيزي نيستم

 

بچه اي معمولي ام خط اتو بر پيرهن

دوست ميدارم كتاب و سي دي خيلي خفن

 

اهل بحث و گفتگو هستم ولي مثل خودم

تاكنون پيدا نكردم توي دنيا واقعا!

نيستم اهل اس ام اس با موبايل و اين چيزا

دوست ميدارم مرام لوطي اقاسيا

 

توي اينترنت اگر هم با كسي چت كرده ام

از كتاب و چيزهاي خوب صحبت كرده ام

 

حيف.. يارو ميشود كفري از اينكه دم به دم

اطلاعات مخش را ساده فرمت كرده ام!

 

 

 

پير جوان

 

پيرمرد به زحكت وارد اتوبوس شد

جوان بلند شد و خواست جايش را به پيرمرد بدهد

پيرمرد با دست به شانه اش زد و اخمي كرد

«من كه پير نيستم!»

 

پاييز زود امده!

 

سيب هاي روي زمين را مداد ميكنم

و با انها يك درخت سيب ميكشم، سبز سبز!
درخت من خيلي زود پاييز را تجربه ميكند.

 

 

لامپ هاي سوخته

 

شب كه دلم ميگيرد بغلش ميكنم

و به كم شدن ستاره هاي اسمان فكر ميكنم

به گمانم سوخته اند

كسي به كمك من مي ايد؟

ميخواهم لامپ ستاره ها را عوض كنم!

 

اختالف طبقاطي

 

روي مرداب نيلوفر ابي

پپايين تر جلبك و خزه.

Continue Reading Січень 11, 2008 at 11:08 pm

Older Posts Newer Posts


بهترین ایمیل های سکسی در ایمیل شما عکس فیلم کوس کون کیر خفن!

چنان که مایل به ارسال
داستان های سکسی بدون خطر فیلتر شدن به ایمیل خود هستید روی آدرس زیر کلیک کنید و
سپس ایمیل خود را وارد کنید

 
کلیک کنید

با وارد کردن ایمیل
خود، شما هر روز ایمیل های بسیار حاوی عکس فیلم و داستان سکسی دریافت می کنید! لذت
را با ما تجربه کنید

RSS خرید پستی فروشگاه لوزارم آرایشی زیور آلات

  • Відбулась помилка — схоже, що канал не працює. Спробуйте ще раз.

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.

Join 247 other followers