Posts filed under ‘فلسفه عشق در روابط زناشوی’

داستان سکسی کیری کونی Love styory

از بس مالیدی

از بس کردیم

از بس خوردیم

از بس

از بس

از بس

دیگه نمی نویسم واقعا نمی نویسم

این سومین بار هست که یه پست با این عنوان می زارم و پاکش می کنم

اما این بار خیلی جدی ام خیلی

وقتی 3ک3 مثه دو تا ادم نداریم

وقتی اگه 3ک3 هست اما من حالشو نمی برم

پس نوشتنی هم ندارم

نظراتون رو بگین از کارم، از 3ک3م ، از …

برای همیشه خداحافظ

Серпень 6, 2009 at 7:22 am 3 коментарів

صدف (قسمت دوم)

متوجه نگاه صدف شدم که داره من رو نگاه می کنه دیگه نمی توانستم از زیر بار نگاهش فرار کنم هر چند که خودم هم نمی خواستم که این کار رو بکنم چون تمام فکرم پر بود از علامت سوال و دوست داشتم جوابش رو بگیرم .
صدف از روی زمین بلند شد و به سمت کلید چراغ رفت و چراغ رو روشن کرد و در حالی که بر می گشت لباس های خودش رو هم از روی زمین برداشت و کنار دیوار تکیه داد و نشست. من هم از روی تخت بلند شدم و روی لبه تخت نشستم و یک مقدار با دستم شرتم رو که خیس شده بود رو جابجا کردم که متوجه نگاه صدف شدم که در حالی که به من خیره شده بود باز هم داشت می خندید هر دو هم دیگر رو نگاه می کردیم، بدون هیچ حرفی.
شاید هر دو داشتیم انتظار می کشیدم که نفر مقابل سکوت رو از بین ببره. هنوز صدف بدون لباس به دیوار تکیه داده بود و نشسته بود و من داشتم نگاهش می کردم و اون هم داشت به دیوار روبرو نگاه می کرد. یک لحظه احساس کردم که اگر زن دایی صدف بیاد تو و این صحنه رو ببنید چی میشه؟ که به صدف گفتم: پاشو لباسات رو بپوش چراغ روشنه! شاید سیما خانم بیاد تو!!
صدف: نه نمیاد از این عادت ها نداره!
حالا دیدی اومد!
صدف: خوب بیاد
…….
در همین حال که داشت این رو می گفت بلند شد و شروع کرد لباسهاش رو پوشید تا حالا من با صدف در مورد سکس و … صحبت نکرده بودم ولی اون خیلی راحت جلوی من داشت لباسش رو عوض می کرد و … کاری که شاید اگر من می خواستم بکنم با هزار جور خجالت کشیدن و سرخ و … شدن همراه بود . لباس هاش رو پوشید و دوباره سر جا قبلیش نشست روی زمین
از کی ؟
از کی چی ؟
این کار رو می گم با بهروز کردی
سکس؟ دو سه سالی هست!
دو سه سال!
اره مگه چیه، البته با بهروز از عید امسال شروع شده و کم هم پیش میاد چون اون اینجاست و من
از چیز سکسی می کنی چرا ؟
از چی سکس کی می کنم ؟
از جلو یعنی ….. ؟
اره بابا تو رو به خدا طوری حرف نزن که انگار تو پاکی و من ……
نه نه بهروز این کار رو کرده ؟
نه بابا اون حالا هم اگر روش زیاد شده به خاطر اینه که خودم بهش رو داد
مامانت چی ؟ می دونه ؟
اره ، کلی جنجال داشتم تا یکم اروم شد هرچند که اخرش که چی می خواست چیکار کنه ؟
یعنی می دونه ؟
اره بالاخره که می فهمید باید بهش می گفتم
بابات چی ؟
نه بابا اگر اون بفهمه که از خونه بیرونم می کنه . البته اگر اون هم بخواد حرف زیادی بزنه از خونه فرار می کنم راحت!!!!
فرار ؟؟
نه بابا شوخی کردم
ازدواج چی ؟ اینده ؟
ول کن بابا تو هم یک حرفهای می زنی ها حالا دیگه برا کسی این چیزها مهم نیست
مطمئنی؟
یکم صبر کرد و گفت : فکر می کنم
ولی من اینطوری فکر نمی کنم
اه ول کن حالا به جهمنم که براشون مهم باشه می گی چیکار کنم ؟

از صورتش می شد هم خشم رو خوند هم ترس و هم کلی سوال که معلوم بود تو فکرش است اما برق چشماش و اون اشکی که تو چشمش جمع شده بود نشون می داد که از حرفهای که می زند مطمئن نیست
از روی زمین بلند شد و در رو باز کرد و رفت بیرون و در رو پشت سرش بست . من هدفم این نبود که ناراحتش کنم ولی مثل اینکه این کار رو کرده بودم
در رو باز شد وصدف امد تو صورتش خیس بود اما از چشمهاش نمی شد چیزی فهمید

تو چی ؟
من نه یعنی سکس دارم اما … اما در حد لب و … از عقب
نگاهم کرد و خندید و گفت :
پس چرا اینجوری حرف می زدی ؟ فکر کردم که تا حالا اصلاً نمی دونستی سکس
چی هست
اخه خیلی فرق داره
چه فرقی فرقش اینه که تو داری خودت رو گول می زنی ولی من نه.. از عقب ؟ دیونه ای ؟
چرا ؟
دردش ؟ لذتی داره اصلاً ؟
دردش که خوب هست ولی اولش تازه نه همیشه لذت هم که من مثل تو تجربه نوع سکس دیگه ای نداشتم ولی من لذت می برم
با دوست پسرت دیگه ؟
اره ( یک دروغ )
چند وقته ؟
یک سال بیشتره ( دو دروغ )
تو که مثل من تو فامیل کسی رو مثل بهروز نداری که ؟
نه (اینم سومین دروغ )
جریان امشب چطور بود ؟
نمی دونم تا حالا سکس کسی رو از این نزدیکی ندیده بودم ولی جالب بود
– Wet
شدی ؟
چی؟
ارضا شدی ؟
اره یعنی فکر می کنم
فکر می کنی ؟
اره خوب یعنی دقیقاً منظورت رو نفهمیدم
یعنی نمی دونی ارضا شدن یعنی چی ؟

بعد از کلی صحبت در مورد سکس و … هر دو خوابیدیم یا حداقل سعی کردیم که بخوابیم

صبح که از خواب بیدار شدیم ، زن دایی صدف خونه نبود مثل اینکه رفته بود دانشگاه . ما هم بعد از صبحانه هر دو به تهران زنگ زدیم و
حدود یک ربع بود که داشتیم بدون اینکه حرفی بزنیم داشتیم برنامه های مسخره تلویزیون رو نگاه می کردیم من خیلی دلم می خواست که دوباره بحث رو به موضوع سکس و چیزهای که در موردش دیشب حرف زدیم بکشم اما در مورد واکنش صدف مطمئن نبودم . که صدف خودش سکوت رو شکست و گفت :
تا کی می خواهی که اینطوری سکس کنی ؟
از عقب ؟
اره
تا وقتی که ازدواج کنم یا کسی رو پیدا کنم که مطمئن باشم که با من ازدواج خواهد کرد
که یکی مثل بهروز بیاد خاستگاریت ؟
یعنی چی ؟
یعنی اینکه کسی مثل بهروز که قبل از اینکه با تو ازدواج کنه بارها سکس رو تجربه کرده از تو می خواد که پاک باشی . ول کن این حرفها رو
شاید حرفهای تو درست باشه اما ایجا ایرانه
همه بدبختی های ما هم به خاطر همینه دیگه
قبول ندارم
درسته من اشتباه می کنم . ولی تو بگو این چه رسمی است که برای نجابت و پاکدامنی ما معیار گذاشتن اما پسر ها هیچی
خوب
خوب نداره ، من بهت می گم دلیلش اینه که ما تو ایران یاد گرفتیم که فقط تقلید کنیم و خودمون اصلاً فکر نکنیم . ما یاد نگرفتیم که برای زندگی خودمون فکر کنیم یاد گرفتیم که تقلید کنیم
اره ولی فرهنگ ما هم با کشورهای دیگه فرق داره
بله فرق داره و قبلاً هم داشته اما از فرهنگ قدیمی ما تا فرهنگ امروز ما از زمین تا اسمان فاصله است ، ما یک موقع دارای یه فرهنگ قوی بودیم که شاید روزی از بهترین ها بود اما ما با فکر نکردن هامون با عدم ایمان به فرهنگ خودمون اون رو خراب کردیم. همه تو فرهنگ ما یک یادگاری گذاشتن و ای کاش که نکات مثبت فرهنگشون رو برای ما یادگار می گذاشتم نه نکات منفی
درسته اما خوب بازم هم همین فرهنگ خیلی ما رو کمک کرده
بله ولی مهم اینه که من به رعایت شدن عدالت در این فرهنگ شک دارم ، من به این عقیده هستم که فرهنگ ما بر اساس یک دوران حکومت مرد ها بر زن ها یا بهتر بگم مرد سالاری شکل گرفته و در این حق ما در نظر گرفته نشده است
چرا باید اگر یک مرد راهش رو بلد باشه می تواند صد شریک جنسی داشته باشه اما اگر ما شریک جنسیمون به دو برسه به یکی از بدترین نوع های مرگ محکوم خواهیم شد . بله سنگساردر نوعی مرگ که در اون نه تنها جسم فرد نابود خواهد شد بلکه غرور فرد هم در اخرین لحظات زندگیش شکسته خواهد شد
جوابی داری ؟؟
نه ، نمی خواستم باور کنم که چیزهای که صدف می گه راسته اما نمی توانستم به حرفهاشم اشکالی بگیرم
داشتم پیش خودم فکر می کردم و …………

در مورد این خاطره باید به شما بگویم که قسمت دوم گفتگو های بین من و صدف کاملاً خیالی است و من به خاطر این که حرفهای دلم رو به زبان ساده بگم این راه رو انتخاب کردم
ادامه دارد ……

 

Серпень 3, 2009 at 4:16 pm Залишити коментар

اهمیت عشق در روابط

اهمیت عشق در روابط

اهمیت عشق در رابطه را نمی توان نادیده گرفت. همه ما در یک زمانهایی بدون توجه به شایعاتی که ممکن است دوروبرمان باشد، به عشق واکنش می دهیم.

در عشق های زندگی واقعی، درک دقیق پالس عشقی که طرفتان به آن واکنش مثبت می دهد بسیار دشوار است. اساساً چند شاخص وجود دارد که به شما کمک میکند سمت و سوی مقاصد عشقیتان را تعیین کنید.

در همه روابط عشقی، مزایای رمانتیک بودن شما بسیار بیشتر از دلیل رمانتیک بودنتان است. البته هر دو آنها مهم هستند اما این عمل است که بیشترین تاثیر را دارد. اشتباه است که بدون در نظر گرفتن احساسات فرد، درمورد عشق او و دلیل آن فکر کنید.

برای خیلی از افراد محکم و استوار بودن در عشق، یک پروسه طولانی و طاقت فرساست. همیشه به خودتان یادآوری کنید که مهم نیست الان با چه مشکلاتی درگیر هستید، اگر بدانید که با ایده های عاشقانه و رمانتیک کشمکش دارید، نتیجه و پاداشی که آخر کار نصیبتان می شود به مشکلات آن می ارزد.

در همه تلاشهای ابتدایی در راه عشق، همیشه احتمال شکست وجود دارد. هیچوقت نباید در تجربه های اولیه خود انتظار موفقیت داشته باشید. همه ما انسانیم و جایزالخطاء. اشتباه کردن حق ماست. عشق مثل هنرهای رزمی نیست که استادان واقعی داشته باشد. در دنیای واقعی، هیچکس نمی تواند ادعای استادی در عشق داشته باشد. همه افراد در بازی عشق نوزاد تازه متولد شده هستند و درست مثل هر چیز دیگری، در این مورد هم کسب مهارت مستلزم زمان و تمرین است.

عشق راهی بسیار عالی برای بازگرداندن شور و اشتیاق به هر رابطه ای است. واقعاً غیرممکن است که آن احساس پرشور ملاقات های اول را تا پایان عمر نگه دارید اما می توان با عشق تا هر زمان که بخواهید آن شور و اشتیاق را زنده نگه دارید. حفظ شور و عشق در رابطه، خوشبختی ابدی را تضمین می کند.

یادتان باشد که تنها راه داشتن یک رابطه خوب با عشق این است که 100% خود را فدا کنید. اگر باورتان این است که شما و طرفتان باید 50% از خودتان را تقدیم دیگری کنید، هنوز خیلی مانده تا به عشق برسید. عشق در رابطه همه تلاش فرد را می طلبد.

تصور کنید که طرفتان یک ربات یا کلیشه نیست. همه افکار منفی سابق را دور بریزید. طرفتان را یک موجود استثنایی ببینید که باعث شده همه شور و عشق شما به طرفش کشیده شود. انتظارات و تصورات قبلی را فراموش کنید. هرگونه کلیشه یا انتظار غیرواقعی را از روند فکریتان بیرون کرده و یا فکر و دلی پاک و خالص با طرفتان روبه رو شوید.

باور داشته باشید که تغییر برای ساختن یک رابطه به وجود می آید اما نه یک شبه. همیشه گفته می شود که تنها چیز ثابت در زندگی تغییر است. تغییر زمان می برد و می تواند برای خیلی ها دشوار باشد اما مطمئن باشید که به دست می آید. باید از روند کند آن لذت ببرید. اگر از تغییر احساس ناراحتی می کنید، سعی کنید در طولانی مدت خودتان را به آن عادت دهید

Листопад 9, 2008 at 9:59 pm Залишити коментар

فلسفه عشق در روابط زناشوی

همانطور که همه ما می دانیم، نمی توانیم بدون اینکه اول خودمان را دوست داشته باشیم، کس دیگری را دوست بداریم. آیا می دانستید که عشق، یک انتخاب است؟ ما انتخاب می کنیم که دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم. به همین سادگی. اما من فکر میکنم که انتخاب “دوست نداشتن”، خودِ واقعی ما نیست. این خودِ دوست نداشتن در عصبانیت، قضاوت، خشم، کینه و همه آن چیزهایی که اجازه می دهیم در دوست داشتن ما دخالت کنند، غرق شده است. آسیب ها و زخم هایی که قبلاً خورده ایم را فراموش نمی کنیم. این زخم ها هستند که تعیین می کنند که باشیم و نسبت به افراد پیرامونمان چطور واکنش نشان دهیم. اختیار یک الکلی دست مشروب است و اختیار فرد زخم خورده دستِ کینه.

همسرم همیشه به من می گفت، “من تو رو دوست دارم ولی آن بیماری را دوست ندارم.” منظور او این بود که من را به خاطر آنچه که هستم دوست دارد نه آن فرد الکلی درونم. فرد الکلی درون من هم نمی توانست کسی را دوست داشته باشد. من آدمی خودخواه و سرد بودم. آنقدر غرق در اعتیاد درون خود بود که نمی توانستم هیچ محبتی به همسرم نشان دهم. افکارم تاحدی خراب بود که فکر می کردم این اوست که باید خودش را بیشتر وقف من کند.

اینگونه است که اجازه می دهیم احساسات و افکارمان، دوستداشتن ها و عشقمان را کنترل کنند. کسی که احساساتش او را کنترل می کند نمی تواند کس دیگری را دوست داشته باشد. متاسفانه، خیلی از ما نمی توانیم به خاطر احساسات منفیمان، کسی را به درستی دوست داشته باشیم. به خاطر همین است که می گویم کنترل اینکه چه چیز وارد قلبمان و مغزمان می شود خیلی مهم است.

در ازدواج هم خیلی از ما نمی توانیم به طرفمان عشق بدهیم تا زمانیکه می فهمیم این راهی که انتخاب کرده ایم تنها راه ممکن و بهترین راه نیست. احساسات باعث می شود چیزهایی در همسرمان ببینیم که موجب می شود به موشکافی او بپردازیم. اما موشکافی کردن احساسات و تجربه های همسر هیچ کمکی به این فرایند عشق ورزی نمی کند. اکثر زوج ها وقتی ادعا می کنند که همدیگر را دوست دارند، این دوست داشتن آن چیزی است که تصور می کنند، نه واقعیت. اینها عشق های دروغی و خودِ دروغی آنهاست. واقعی نیست.

اگر بخواهید کس دیگری را واقعاً دوست داشته باشیم، باید اول خودمان را دوست بداریم. دوست داشتن همسرمان یعنی چیزی از خودمان را به او بدهیم، درست است؟ عشق دادن است، بخشیدن است. واقعاً به همین سادگی. من فکر می کنم این دادن و بخشیدن را به همسرمان باید زمانی انجام دهیم که اصلاً میلی به آن نداریم.

روی دیگر سکه هم این است که نباید هیچوقت خودمان را تغییر داده و همانی شویم که همسرمان می خواهد. اگر اینکار را انجام دهیم، دیگر بیشتر به دلقکی شبیه و بسیار خسته کننده خواهیم شد.

باید طوری تغییر کنیم که همانی بشویم که واقعاً هستیم. قدرت ما برای عشق وزیدن بیشتر از آن چیزی است که به خودمان اجازه می دهیم. ما از اینکه خودمان باشیم آنقدر می ترسیم که سعی می کنیم همانی شویم که همسرمان می خواهد، حتی اگر اصلاً آن شخصیت را دوست نداشته باشیم.

دلیل اینکه خود واقعی شما با احساسات واقعیتان بیرون نمی آید، آن کوله بار احساسی یعنی خشم است. اگر به آن اجازه دهید، خشم و کینه سالهای سال در قلب شما می ماند، چون شما قادر نیستید ببخشید و فراموش کنید.

و وقتی که نمی بخشیم، چه اتفاقی می افتد؟ موجب خجالت، شرمندگی، احساس گناه، و عصبانیت می شود و ظرفیت عشق ورزیدنمان پایین می آید. واقعیت این است که نمی توان به طور کل فراموش کرد، اما می توان بخشید.

من شدیداً اعتقاد دارم که چیزی که در قلبمان تولید می شود به عمل می رسد. ظرفیت ما برای عشق ورزیدن برابر با صداقتی است که با خودمان داریم. شاید وقتی نمی توانیم همسرمان را ببخشیم، خیلی با خودمان یا با خدای خود روراست نباشیم. وقتی به طور کامل همسرمان را بخشیدیم، آنوقت دیگر زخم ها و صدمه های گذشته را احساس نمی کنیم. آزاد می شویم و کنترل احساساتمان دست خودمان می آید. رشد معنوی و احساسی ما آغاز شده و می توانیم عشق را با وسعت زیاد تجربه کنیم.

می بینید، واقعاً مهم نیست که دیگران چه فکری در مورد ما می کنند، آنچه مهم است این است که خودمان چه فکری درباره خودمان می کنیم. بخشش باعث می شود بفهمیم این قدرت را داریم که با کمک خداوند با احساساتمان کنار بیاییم. وقتی از ته قلب کسی را می بخشیم، آنوقت می فهمیم که خدا می خواسته ما چگونه باشیم و خودمان را دوست خواهیم داشت.

می توانیم انتخاب کنیم که ببخشیم و بخشش عشق است. از بخشیدن همسرتان نترسید. او را ببخشید و دوست داشته باشید. عشق واقعی با بخشش و پذیرش ایجاد می شود. و وقتی همه آنهایی را که باید ببخشید، می بخشید، آنوقت می توانید آزادانه خودتان و آنها را دوست داشته باشید.

Вересень 23, 2008 at 2:18 pm Залишити коментар

Новіші записи


بهترین ایمیل های سکسی در ایمیل شما عکس فیلم کوس کون کیر خفن!

چنان که مایل به ارسال
داستان های سکسی بدون خطر فیلتر شدن به ایمیل خود هستید روی آدرس زیر کلیک کنید و
سپس ایمیل خود را وارد کنید

 
کلیک کنید

با وارد کردن ایمیل
خود، شما هر روز ایمیل های بسیار حاوی عکس فیلم و داستان سکسی دریافت می کنید! لذت
را با ما تجربه کنید

RSS خرید پستی فروشگاه لوزارم آرایشی زیور آلات

  • Відбулась помилка — схоже, що канал не працює. Спробуйте ще раз.