Posts filed under ‘Aگی همجنس بازی’

داستان سکسی کیری کونی Love styory

از بس مالیدی

از بس کردیم

از بس خوردیم

از بس

از بس

از بس

دیگه نمی نویسم واقعا نمی نویسم

این سومین بار هست که یه پست با این عنوان می زارم و پاکش می کنم

اما این بار خیلی جدی ام خیلی

وقتی 3ک3 مثه دو تا ادم نداریم

وقتی اگه 3ک3 هست اما من حالشو نمی برم

پس نوشتنی هم ندارم

نظراتون رو بگین از کارم، از 3ک3م ، از …

برای همیشه خداحافظ

Серпень 6, 2009 at 7:22 am 3 коментарів

داستان های سکسی

<!–[endif]–>

خیلی وقت بود دیگه دوست دختر نداشتم! به خودم گفته بودم یه 20/30 تا جور میکنم که هر کدوم بهم زدن بگم به فلانم برو… (چون دیگه خسته شده بودم از ناز کشی و…)

دوران چت قبل عید همین سال 84 ماه بهمن بود دقیقآ یادمه با یه دختر تو روم سکسی آشنا شدم ! خیلی ناز میکرد ! دیر جواب میداد ! اگه جواب مبداد هم دست و پا شکسته….

خلاصه به حرف آوردمش. گفت پرناز 18 کیش زندگی میکنه . باباش اونجا بازاری هست و بوتیک بزرگی داره ! خودشم با این سن کم با یه پسری بنام فرهاد رفیق 34/36 سالش بوده ولی چهرش جوری بوده که حتی دوستای پرناز هم فکر میکردن 25 سالشه! گفت باید بره! گیر دادم نرو که گفت باید آرایش کنم میخوام برم پیش فرهاد        !
دختره پرو پرو جلو منمیگفت میخوام برم خونه فرهاد         !!
منم شک کردم ! البته بعد حرفاش خودش تابلو گفت من پرده ندارم اپن هستم ولی جنده نیستم !
منم دیگه فهمیدم امکان نداره بره خونه فرهاد نده                    !
اون دیووس هم با اون سنش زده پرده دختره مردم رو جر داده بود ( هر چند خود پرناز خواسته) ولی ..
به هر حال شمارم رو دادم و خداحافظی کردیم !فرداش زنگ زد یه صدای دخترونه تا حدودی ناز که شروع کرد به حرف زدن و از خودش گفت از زندگیش که 2 تا داداش کوچولو داره و چند ساله اومدن کیش و خیلی ها دیگه میشناسنش ! بهش گیر دادم گفتم آخه دیوونه چرا با همچین پسری دوست شدی با این سن و سال آش و لاش عرق خوره ولگرد ! آخه تو کجا اون کجا ! دیگه 4 روز پشت سر هم حرف زدیم نگو خانوم وابسته شده بد جور دیدم میگه علی جوونم ترو خدا بلیط میگیرم میفرستم برات بیا کیش ببینمت ! منم که ناز میکردم و گفتم نه که 2 روز گذشت دیدم زنگ زد گفت فرهاد گیر داده میگه چرا اشغال تلفن من دیگه نمیتونم زیاد زنگ بزنم ! دوباره فرداش زنگ زد با دوستش گفت شماره منو داده به فرهاد ! فرهاد اگه بهت زنگ زد بگو با من کاری نداشتی و منو نمیشناسی و گریه میکرد شبها خونشون !
حتا انقدر ترسیده بود اون و از دست بده به مادرشم مجبور شد بگه قضیه فرهاد و رفاقتش رو…
دیگه خانوم دیر به دیر زنگ میزد ماهی یکبار منم چند تا دختره دیگه باهام دوست شدن ولی به دلم نمیشستن! یه روز زنگ زد دعوام شد گفتم تو منو مسخره کردی اونم گفت داره میاد تهران عروسی ( همین تابستون((آبان)) ) منم نه خوشحال شدم نه چیزی نشون دادم!گفت خوشحال نیستی ؟ چیزی نگفتم ! چند روز بعد دیدم اومده چت منم با یه اد دیگه اومدم بهش پم دادم با ناز جواب داد ! دیدم یه عکس سکسی ناز هم گوشه صفحه گذاشته و منم شروع کردم به حرفای…

خانوم هم 4 تا جواب سکسی داد منم کفرم درومد با ای دی خودم پی ام دادم اونم زود عکس رو برداشت و گفت من پرناز نیستم پسر دائی شم ! منم تو دلک گفتم خفه از طرز پی ام معلوم خودتی!
خلاصه گفت اگه با پرناز کار داری زنگ بزنم بهش بگم بهت زنگ بزنه منم گفتم

خر خودتی ( تو دلم ) یدفعه دیدم تا دی سی شدم زنگ تل درومد ! خودش بود گفت فامیلمون زنگ زد گفته بهت بزنم !منم با بی میلی حرف زدم باهاش ولی نمیدونم چرا دوستش داشتم !

خلاصه بعد اینهمه کش مکش خانوم برگشت کیش و زنگ زد گفت رفتیم عروسی فلان لباس رو پوشیدم رقصیدم کلی دل بردم و ازین جور حرفا بعد مدل لباسش رو تعریف کرد و دیگه رفت منم 1 ماه بعد رفتم کیش ! زنگ زدم بهش گفتم من کیش هستم ! اونم دیوونه شد از خوشحالی قرار شد من برم هتل فردا یا برم خونشون یا اون بیاد ببینمش !خلاصه همون اولی شد ! آدرس داد رفتم خونشون درو زد رفتم بالا پشته در که رسیدم در و باز کرد وایییییییییییییییییی چه جیگری(فقط حیف یکم لاغر بود ژنش اینطوری بود) یه دفعه منو بغل کرد و کشوند تو نازش کردم ! هر چند به خاطر کاراش و بی خیالیاش دلخور بودم ولی هم من کینه ای نبودم و احساساتی هم اون لحضه فقط اونو میدیدم ! نشت رو مبل یکم حرف زد شربت آورد !

یه شلواره سفید چسب زیره زانو با یه بلوز سفید با یه دمپائی رو فرشی خوشگل ! لباش سرخ ! آدم میخواست قورتش بده !

کلآ تا حدودی شبیه آیشواریا رای ( هنر پیشه هندی) بود ولی فرض کنید کوچیکش کنید و لاغر تر و و نه به اون زیبائی…. دیگه فکر شیطنت زد به سرم ! گفتم پری برو اون لباسی که تو عروسی پوشیده بودی رو برام بپوش ببینمت ! اونم باز ناز قبول کرد و رفت بعد 6 /7 دقیقه اومد !اووووووووووووووووووووووف چه کسی شده بود ! یه بلور دامن یه سره مشکی با کفشای پاشنه بلند 7 سانتی موهای باز بعد اومد جلوم یه چرخی زد گفت نازه یکم رقصید منم با رقص دختر خیلی حشری میشم و دیگه نفهمیدم چی شد اونم که با ناز و عشوش کشته بود منو بعد گفت دیدی ؟ پسندیدی ؟ اجازه هست عوض کنم ؟ منم دستمو باز کردم که بیاد بغلم اونم آروم آروم اومد نشست بغلم سفت بغلش کردم با دستم چونش رو گرفتم بالا آروم شروع کردم به چشیدن مزه لبش !واییییییییی سرخ داغ شیرین اووووووووووم ! الانم میخوام ! بعد دیدم شل شد شروع کردم به فشار دادن رونش یه دفعه بلند شد گفت زیپش رو باز کن منم باز کردم وای از تنش سر خورد افتاد

یه بدن برنزه شده که خودشم میگفت هفتهای 2 بار میره پلاژ ! منم سفت بغلش کردم لباشو خوردم لیسش زدم بغلش کردم بردمش تو نخت مامان باباش انداختمش رو تخت شروع کردم خوردن سینش ججججون بعد لیسیدن گردن شیکم ! پاهاشو انداختم رو شونم از رو شرت کس نازه داغشو حس کردم و لیسیدم ! واییییی شرتم در آوردم ! ولی باز حواسم رفت به کفشاش ! منم خیلی فتیش رو دوست داشتم ولی پاهای ناز و تمیز ! اونم پای پری اوووووووووووف شروع کردم به لیسیدن پاشنه کفشش اون فقط نگام میکرد بیشتر خوردم پا بندشم لیشیدم خوردم انگشتاشو خوردم دیگه رفتم بالا آروم دست گذاشتم لایه چاک کسش که جیغ زد گفت وووووئی آه ه ه ه ه ه ه ه بخورش منم خوردم چه خوردنی دیگه داشت گریش در میومد میگفت بکن مردم !
منم تازه برش گردوندم کونش رو خوردم واییییییییییییییی سوراخ صورتی تنگ ! بعد دیگه خودم هم دیوونه شدم پاهاشو دادم بالا گذاشتم جلو کسش کردم تو در آوردم هی تکرار کردم شاکی شد گفت ده بسه جرم بده مردمممممممممم !بکن تا ته بکن اوووووووووووف منم شروع کردم به کمر زدن وای چقدر همه چیز خوب پیش رفته بود و حالا تو سکس هم همه چیز قشنگ بود هم آه و نالش ناز بود هم صداش هم کسش تنگ داغ و لیز منم سرعتم رو بیشتر کردم اونم میگفت بیشتر میخوام که دیدم بعد چند دقیقه خانوم ارضا شد ولی منم کاندوم تاخیر انداز کشیده بودم طول میکشید واسه همین برش گردوندم از کون آروم گذاشتم سرش که رفت تو جیغی زد که گفتم هر کی اومده کیش جشنواره فهمید اینجا چه خبره !منم محکم تر کردم موهاشو گرفتم تو دستم میکشیدم سینشو چنگ میزدم محکم فشار میدادم نوکش رو وایییییییییییی چه روزی بود
بعد کلاهک کیرم رو که کردم دیگه تا ته فرسنادم تو کونش شروع کردم به عقب جلو کردن وقتی صورتش رو لمس میکردم و دستم رو میزاشتم جلو دهنش که از درد دستمو گاز بگیره دیدم صورت ماهش خیسه داره گریه میکنه منم بیشترو بیشر میکردم و محکم تر که دیدم داره میگه وااااااااااااااااااااااای دارم جر میخورممممممم پاره شدم دو تا شدم از وسط وای مامانییییییییییی کجائیییییییی علی آروم تر وای مامان جووووووووووون اووووووووووف مردم آرومممم و هق هق میکرد منم انقدر کردم کشیدم بیرون کاندوم رو کشیدم از کیرم و همشو ریختم تو دهنش و رو موهاش اونم قورت داد گفت بشین تا بیام !
10 دقیقه رفت دوش گرفت ! منم میترسیدم مامانش بیاد ! وایییی چی میشد ! منم لباسام رو پوشیدم اومد بغلش کردم نازش کردم هنوز یکم موهاش تر بود !لباشو خوردم آرومش کردم گفتم من دارم برمیگردم تهران توام مواظب خودت باش و دختره خوبی باش ! اونم یه هدیه داد بهم !
گفت وقتی اومدم تهران میخواستم بدم که نیومدی ! منم باز بوسش کردم و تشکر ! اونم گفت مرسی از سکس با حالت ! گفت میام تهران بازم ولی ایندفه خونه شما ! و من برگشتم !!!!

Серпень 5, 2009 at 8:26 am Залишити коментар

صدف (قسمت دوم)

صدف (قسمت دوم)

متوجه نگاه صدف شدم که داره من رو نگاه می کنه دیگه نمی توانستم از زیر بار نگاهش فرار کنم هر چند که خودم هم نمی خواستم که این کار رو بکنم چون تمام فکرم پر بود از علامت سوال و دوست داشتم جوابش رو بگیرم.
صدف از روی زمین بلند شد و به سمت کلید چراغ رفت و چراغ رو روشن کرد و در حالی که بر می گشت لباس های خودش رو هم از روی زمین برداشت و کنار دیوار تکیه داد و نشست. من هم از روی تخت بلند شدم و روی لبه تخت نشستم و یک مقدار با دستم شرتم رو که خیس شده بود رو جابجا کردم که متوجه نگاه صدف شدم که در حالی که به من خیره شده بود باز هم داشت می خندید هر دو هم دیگر رو نگاه می کردیم، بدون هیچ حرفی.
شاید هر دو داشتیم انتظار می کشیدم که نفر مقابل سکوت رو از بین ببره. هنوز صدف بدون لباس به دیوار تکیه داده بود و نشسته بود و من داشتم نگاهش می کردم و اون هم داشت به دیوار روبرو نگاه می کرد. یک لحظه احساس کردم که اگر زن دایی صدف بیاد تو و این صحنه رو ببنید چی میشه؟ که به صدف گفتم: پاشو لباسات رو بپوش چراغ روشنه! شاید سیما خانم بیاد تو!!
صدف: نه نمیاد از این عادت ها نداره!
-
حالا دیدی اومد!
صدف: خوب بیاد
…….
در همین حال که داشت این رو می گفت بلند شد و شروع کرد لباسهاش رو پوشید تا حالا من با صدف در مورد سکس و … صحبت نکرده بودم ولی اون خیلی راحت جلوی من داشت لباسش رو عوض می کرد و … کاری که شاید اگر من می خواستم بکنم با هزار جور خجالت کشیدن و سرخ و … شدن همراه بود . لباس هاش رو پوشید و دوباره سر جا قبلیش نشست روی زمین
-
از کی ؟
-
از کی چی ؟
-
این کار رو می گم با بهروز کردی
-
سکس؟ دو سه سالی هست!
-
دو سه سال!
-
اره مگه چیه، البته با بهروز از عید امسال شروع شده و کم هم پیش میاد چون اون اینجاست و من
-
از چیز سکسی می کنی چرا ؟
-
از چی سکس کی می کنم ؟
-
از جلو یعنی ….. ؟
-
اره بابا تو رو به خدا طوری حرف نزن که انگار تو پاکی و من ……
-
نه نه بهروز این کار رو کرده ؟
-
نه بابا اون حالا هم اگر روش زیاد شده به خاطر اینه که خودم بهش رو داد
-
مامانت چی ؟ می دونه ؟
-
اره ، کلی جنجال داشتم تا یکم اروم شد هرچند که اخرش که چی می خواست چیکار کنه ؟
-
یعنی می دونه ؟
-
اره بالاخره که می فهمید باید بهش می گفتم
-
بابات چی ؟
-
نه بابا اگر اون بفهمه که از خونه بیرونم می کنه . البته اگر اون هم بخواد حرف زیادی بزنه از خونه فرار می کنم راحت!!!!
-
فرار ؟؟
-
نه بابا شوخی کردم
-
ازدواج چی ؟ اینده ؟
-
ول کن بابا تو هم یک حرفهای می زنی ها حالا دیگه برا کسی این چیزها مهم نیست
-
مطمئنی؟
-
یکم صبر کرد و گفت : فکر می کنم
-
ولی من اینطوری فکر نمی کنم
-
اه ول کن حالا به جهمنم که براشون مهم باشه می گی چیکار کنم ؟

از صورتش می شد هم خشم رو خوند هم ترس و هم کلی سوال که معلوم بود تو فکرش است اما برق چشماش و اون اشکی که تو چشمش جمع شده بود نشون می داد که از حرفهای که می زند مطمئن نیست
از روی زمین بلند شد و در رو باز کرد و رفت بیرون و در رو پشت سرش بست . من هدفم این نبود که ناراحتش کنم ولی مثل اینکه این کار رو کرده بودم
در رو باز شد وصدف امد تو صورتش خیس بود اما از چشمهاش نمی شد چیزی فهمید

- تو چی ؟
-
من نه یعنی سکس دارم اما … اما در حد لب و … از عقب
نگاهم کرد و خندید و گفت :
-
پس چرا اینجوری حرف می زدی ؟ فکر کردم که تا حالا اصلاً نمی دونستی سکس
چی هست
-
اخه خیلی فرق داره
-
چه فرقی فرقش اینه که تو داری خودت رو گول می زنی ولی من نه.. از عقب ؟ دیونه ای ؟
-
چرا ؟
-
دردش ؟ لذتی داره اصلاً ؟
-
دردش که خوب هست ولی اولش تازه نه همیشه لذت هم که من مثل تو تجربه نوع سکس دیگه ای نداشتم ولی من لذت می برم
-
با دوست پسرت دیگه ؟
-
اره ( یک دروغ )
-
چند وقته ؟
-
یک سال بیشتره ( دو دروغ )
-
تو که مثل من تو فامیل کسی رو مثل بهروز نداری که ؟
-
نه (اینم سومین دروغ )
-
جریان امشب چطور بود ؟
-
نمی دونم تا حالا سکس کسی رو از این نزدیکی ندیده بودم ولی جالب بود
- Wet
شدی ؟
-
چی؟
-
ارضا شدی ؟
-
اره یعنی فکر می کنم
-
فکر می کنی ؟
-
اره خوب یعنی دقیقاً منظورت رو نفهمیدم
-
یعنی نمی دونی ارضا شدن یعنی چی ؟

بعد از کلی صحبت در مورد سکس و … هر دو خوابیدیم یا حداقل سعی کردیم که بخوابیم

صبح که از خواب بیدار شدیم ، زن دایی صدف خونه نبود مثل اینکه رفته بود دانشگاه . ما هم بعد از صبحانه هر دو به تهران زنگ زدیم و
حدود یک ربع بود که داشتیم بدون اینکه حرفی بزنیم داشتیم برنامه های مسخره تلویزیون رو نگاه می کردیم من خیلی دلم می خواست که دوباره بحث رو به موضوع سکس و چیزهای که در موردش دیشب حرف زدیم بکشم اما در مورد واکنش صدف مطمئن نبودم . که صدف خودش سکوت رو شکست و گفت :
تا کی می خواهی که اینطوری سکس کنی ؟
-
از عقب ؟
-
اره
-
تا وقتی که ازدواج کنم یا کسی رو پیدا کنم که مطمئن باشم که با من ازدواج خواهد کرد
-
که یکی مثل بهروز بیاد خاستگاریت ؟
-
یعنی چی ؟
-
یعنی اینکه کسی مثل بهروز که قبل از اینکه با تو ازدواج کنه بارها سکس رو تجربه کرده از تو می خواد که پاک باشی . ول کن این حرفها رو
-
شاید حرفهای تو درست باشه اما ایجا ایرانه
-
همه بدبختی های ما هم به خاطر همینه دیگه
-
قبول ندارم
-
درسته من اشتباه می کنم . ولی تو بگو این چه رسمی است که برای نجابت و پاکدامنی ما معیار گذاشتن اما پسر ها هیچی
-
خوب
-
خوب نداره ، من بهت می گم دلیلش اینه که ما تو ایران یاد گرفتیم که فقط تقلید کنیم و خودمون اصلاً فکر نکنیم . ما یاد نگرفتیم که برای زندگی خودمون فکر کنیم یاد گرفتیم که تقلید کنیم
-
اره ولی فرهنگ ما هم با کشورهای دیگه فرق داره
-
بله فرق داره و قبلاً هم داشته اما از فرهنگ قدیمی ما تا فرهنگ امروز ما از زمین تا اسمان فاصله است ، ما یک موقع دارای یه فرهنگ قوی بودیم که شاید روزی از بهترین ها بود اما ما با فکر نکردن هامون با عدم ایمان به فرهنگ خودمون اون رو خراب کردیم. همه تو فرهنگ ما یک یادگاری گذاشتن و ای کاش که نکات مثبت فرهنگشون رو برای ما یادگار می گذاشتم نه نکات منفی
-
درسته اما خوب بازم هم همین فرهنگ خیلی ما رو کمک کرده
-
بله ولی مهم اینه که من به رعایت شدن عدالت در این فرهنگ شک دارم ، من به این عقیده هستم که فرهنگ ما بر اساس یک دوران حکومت مرد ها بر زن ها یا بهتر بگم مرد سالاری شکل گرفته و در این حق ما در نظر گرفته نشده است
چرا باید اگر یک مرد راهش رو بلد باشه می تواند صد شریک جنسی داشته باشه اما اگر ما شریک جنسیمون به دو برسه به یکی از بدترین نوع های مرگ محکوم خواهیم شد . بله سنگساردر نوعی مرگ که در اون نه تنها جسم فرد نابود خواهد شد بلکه غرور فرد هم در اخرین لحظات زندگیش شکسته خواهد شد
جوابی داری ؟؟
-
نه ، نمی خواستم باور کنم که چیزهای که صدف می گه راسته اما نمی توانستم به حرفهاشم اشکالی بگیرم
-
داشتم پیش خودم فکر می کردم و …………

در مورد این خاطره باید به شما بگویم که قسمت دوم گفتگو های بین من و صدف کاملاً خیالی است و من به خاطر این که حرفهای دلم رو به زبان ساده بگم این راه رو انتخاب کردم
ادامه دارد ……

Серпень 3, 2009 at 5:00 pm Залишити коментар

صدف (قسمت دوم)

متوجه نگاه صدف شدم که داره من رو نگاه می کنه دیگه نمی توانستم از زیر بار نگاهش فرار کنم هر چند که خودم هم نمی خواستم که این کار رو بکنم چون تمام فکرم پر بود از علامت سوال و دوست داشتم جوابش رو بگیرم .
صدف از روی زمین بلند شد و به سمت کلید چراغ رفت و چراغ رو روشن کرد و در حالی که بر می گشت لباس های خودش رو هم از روی زمین برداشت و کنار دیوار تکیه داد و نشست. من هم از روی تخت بلند شدم و روی لبه تخت نشستم و یک مقدار با دستم شرتم رو که خیس شده بود رو جابجا کردم که متوجه نگاه صدف شدم که در حالی که به من خیره شده بود باز هم داشت می خندید هر دو هم دیگر رو نگاه می کردیم، بدون هیچ حرفی.
شاید هر دو داشتیم انتظار می کشیدم که نفر مقابل سکوت رو از بین ببره. هنوز صدف بدون لباس به دیوار تکیه داده بود و نشسته بود و من داشتم نگاهش می کردم و اون هم داشت به دیوار روبرو نگاه می کرد. یک لحظه احساس کردم که اگر زن دایی صدف بیاد تو و این صحنه رو ببنید چی میشه؟ که به صدف گفتم: پاشو لباسات رو بپوش چراغ روشنه! شاید سیما خانم بیاد تو!!
صدف: نه نمیاد از این عادت ها نداره!
-
حالا دیدی اومد!
صدف: خوب بیاد
…….
در همین حال که داشت این رو می گفت بلند شد و شروع کرد لباسهاش رو پوشید تا حالا من با صدف در مورد سکس و … صحبت نکرده بودم ولی اون خیلی راحت جلوی من داشت لباسش رو عوض می کرد و … کاری که شاید اگر من می خواستم بکنم با هزار جور خجالت کشیدن و سرخ و … شدن همراه بود . لباس هاش رو پوشید و دوباره سر جا قبلیش نشست روی زمین
-
از کی ؟
-
از کی چی ؟
-
این کار رو می گم با بهروز کردی
-
سکس؟ دو سه سالی هست!
-
دو سه سال!
-
اره مگه چیه، البته با بهروز از عید امسال شروع شده و کم هم پیش میاد چون اون اینجاست و من
-
از چیز سکسی می کنی چرا ؟
-
از چی سکس کی می کنم ؟
-
از جلو یعنی ….. ؟
-
اره بابا تو رو به خدا طوری حرف نزن که انگار تو پاکی و من ……
-
نه نه بهروز این کار رو کرده ؟
-
نه بابا اون حالا هم اگر روش زیاد شده به خاطر اینه که خودم بهش رو داد
-
مامانت چی ؟ می دونه ؟
-
اره ، کلی جنجال داشتم تا یکم اروم شد هرچند که اخرش که چی می خواست چیکار کنه ؟
-
یعنی می دونه ؟
-
اره بالاخره که می فهمید باید بهش می گفتم
-
بابات چی ؟
-
نه بابا اگر اون بفهمه که از خونه بیرونم می کنه . البته اگر اون هم بخواد حرف زیادی بزنه از خونه فرار می کنم راحت!!!!
-
فرار ؟؟
-
نه بابا شوخی کردم
-
ازدواج چی ؟ اینده ؟
-
ول کن بابا تو هم یک حرفهای می زنی ها حالا دیگه برا کسی این چیزها مهم نیست
-
مطمئنی؟
-
یکم صبر کرد و گفت : فکر می کنم
-
ولی من اینطوری فکر نمی کنم
-
اه ول کن حالا به جهمنم که براشون مهم باشه می گی چیکار کنم ؟

از صورتش می شد هم خشم رو خوند هم ترس و هم کلی سوال که معلوم بود تو فکرش است اما برق چشماش و اون اشکی که تو چشمش جمع شده بود نشون می داد که از حرفهای که می زند مطمئن نیست
از روی زمین بلند شد و در رو باز کرد و رفت بیرون و در رو پشت سرش بست . من هدفم این نبود که ناراحتش کنم ولی مثل اینکه این کار رو کرده بودم
در رو باز شد وصدف امد تو صورتش خیس بود اما از چشمهاش نمی شد چیزی فهمید

- تو چی ؟
-
من نه یعنی سکس دارم اما … اما در حد لب و … از عقب
نگاهم کرد و خندید و گفت :
-
پس چرا اینجوری حرف می زدی ؟ فکر کردم که تا حالا اصلاً نمی دونستی سکس
چی هست
-
اخه خیلی فرق داره
-
چه فرقی فرقش اینه که تو داری خودت رو گول می زنی ولی من نه.. از عقب ؟ دیونه ای ؟
-
چرا ؟
-
دردش ؟ لذتی داره اصلاً ؟
-
دردش که خوب هست ولی اولش تازه نه همیشه لذت هم که من مثل تو تجربه نوع سکس دیگه ای نداشتم ولی من لذت می برم
-
با دوست پسرت دیگه ؟
-
اره ( یک دروغ )
-
چند وقته ؟
-
یک سال بیشتره ( دو دروغ )
-
تو که مثل من تو فامیل کسی رو مثل بهروز نداری که ؟
-
نه (اینم سومین دروغ )
-
جریان امشب چطور بود ؟
-
نمی دونم تا حالا سکس کسی رو از این نزدیکی ندیده بودم ولی جالب بود
- Wet
شدی ؟
-
چی؟
-
ارضا شدی ؟
-
اره یعنی فکر می کنم
-
فکر می کنی ؟
-
اره خوب یعنی دقیقاً منظورت رو نفهمیدم
-
یعنی نمی دونی ارضا شدن یعنی چی ؟

بعد از کلی صحبت در مورد سکس و … هر دو خوابیدیم یا حداقل سعی کردیم که بخوابیم

صبح که از خواب بیدار شدیم ، زن دایی صدف خونه نبود مثل اینکه رفته بود دانشگاه . ما هم بعد از صبحانه هر دو به تهران زنگ زدیم و
حدود یک ربع بود که داشتیم بدون اینکه حرفی بزنیم داشتیم برنامه های مسخره تلویزیون رو نگاه می کردیم من خیلی دلم می خواست که دوباره بحث رو به موضوع سکس و چیزهای که در موردش دیشب حرف زدیم بکشم اما در مورد واکنش صدف مطمئن نبودم . که صدف خودش سکوت رو شکست و گفت :
تا کی می خواهی که اینطوری سکس کنی ؟
-
از عقب ؟
-
اره
-
تا وقتی که ازدواج کنم یا کسی رو پیدا کنم که مطمئن باشم که با من ازدواج خواهد کرد
-
که یکی مثل بهروز بیاد خاستگاریت ؟
-
یعنی چی ؟
-
یعنی اینکه کسی مثل بهروز که قبل از اینکه با تو ازدواج کنه بارها سکس رو تجربه کرده از تو می خواد که پاک باشی . ول کن این حرفها رو
-
شاید حرفهای تو درست باشه اما ایجا ایرانه
-
همه بدبختی های ما هم به خاطر همینه دیگه
-
قبول ندارم
-
درسته من اشتباه می کنم . ولی تو بگو این چه رسمی است که برای نجابت و پاکدامنی ما معیار گذاشتن اما پسر ها هیچی
-
خوب
-
خوب نداره ، من بهت می گم دلیلش اینه که ما تو ایران یاد گرفتیم که فقط تقلید کنیم و خودمون اصلاً فکر نکنیم . ما یاد نگرفتیم که برای زندگی خودمون فکر کنیم یاد گرفتیم که تقلید کنیم
-
اره ولی فرهنگ ما هم با کشورهای دیگه فرق داره
-
بله فرق داره و قبلاً هم داشته اما از فرهنگ قدیمی ما تا فرهنگ امروز ما از زمین تا اسمان فاصله است ، ما یک موقع دارای یه فرهنگ قوی بودیم که شاید روزی از بهترین ها بود اما ما با فکر نکردن هامون با عدم ایمان به فرهنگ خودمون اون رو خراب کردیم. همه تو فرهنگ ما یک یادگاری گذاشتن و ای کاش که نکات مثبت فرهنگشون رو برای ما یادگار می گذاشتم نه نکات منفی
-
درسته اما خوب بازم هم همین فرهنگ خیلی ما رو کمک کرده
-
بله ولی مهم اینه که من به رعایت شدن عدالت در این فرهنگ شک دارم ، من به این عقیده هستم که فرهنگ ما بر اساس یک دوران حکومت مرد ها بر زن ها یا بهتر بگم مرد سالاری شکل گرفته و در این حق ما در نظر گرفته نشده است
چرا باید اگر یک مرد راهش رو بلد باشه می تواند صد شریک جنسی داشته باشه اما اگر ما شریک جنسیمون به دو برسه به یکی از بدترین نوع های مرگ محکوم خواهیم شد . بله سنگساردر نوعی مرگ که در اون نه تنها جسم فرد نابود خواهد شد بلکه غرور فرد هم در اخرین لحظات زندگیش شکسته خواهد شد
جوابی داری ؟؟
-
نه ، نمی خواستم باور کنم که چیزهای که صدف می گه راسته اما نمی توانستم به حرفهاشم اشکالی بگیرم
-
داشتم پیش خودم فکر می کردم و …………

در مورد این خاطره باید به شما بگویم که قسمت دوم گفتگو های بین من و صدف کاملاً خیالی است و من به خاطر این که حرفهای دلم رو به زبان ساده بگم این راه رو انتخاب کردم
ادامه دارد ……

 

Серпень 3, 2009 at 4:16 pm Залишити коментар

من گی هستم

من گی هستم

مي‌خواهم داستان گي شدن خودم را براتون تعريف كنم. اين داستان برمي‌گردد به چند سال پيش يعني زماني كه من هفده ساله بود. اون سال من كلاس سوم دبيرستان بودم. روز اول كه رفتم دبيرستان و وارد كلاس شدم كلاس شلوغ بود و بچه‌ها كه سه ماه همديگر را نديده بودند دور هم جمع شده بودند و با هم صحبت مي‌كردند. من هم بعد از سلام و احوالپرسي غاطي اونها شدم. كمي گذشت و فهميدم كه بچه‌ها دارند از يك دانش‌آموز تازه وارد صحبت مي‌كنند. علي گفت اين پسره لامذهب خيلي خوشگله اصلا انگار اول قرار بوده دختر بشه. رامين هم ادامه داد كه: كسكش عجب لبايي داره جون ميده واسه لب گرفتن. خلاصه هر كي يه چيزي مي‌گفت و من هم خيلي مشتاق شده بودم كه ببينم اين كيه كه اينهمه بچه‌ها از اون تعريف مي‌كنن. چند دقيقه بعد پسره از در وارد شد و رفت يه گوشه‌اي نشست. واي كه چقدر خوشگل بود. همون طور كه رامين مي‌گفت لباش خيلي باحال بود و پوست سفيدي داشت، هيكل خوبي هم داشت و يه كون قلمبه. موهاش بلند و لخت بود و خلاصه همه چيز اين پسر آدمو حشري مي‌كرد.
چون تازه وار بود و كسي رو نمي‌شناخت ساكت روي يه نيمكت نشسته بود و با كسي حرف نمي‌زد من هم از فرصت استفاده كردم و رفتم پيشش نشستم. سلام كردم و باهاش دست دادم. عجب دست نرمي داشت. بعد اسمشو پرسيدم و اينكه قبلا كجا بوده و چرا اومده اينجا. اون هم جواب داد كه اسمش امير و از يه شهر ديگه اومدن اينجا. خلاصه خيلي با هم صحبت كرديم و همون روز اول با هم رفيق شديم. تا عصر كه دبيرستان تعطيل شد با هم بوديم و چون قسمتي از مسيرمون هم يكي بود با هم از دبيرستان خارج شديم و موقعي كه مي‌خواستيم از هم جدا بشيم دست داديم و اون به من گفت كه خيلي دوست داره با من دوست بشه و من هم حرف اون رو تاييد كردم و هركدوم رفتيم خونه‌ي خودمون. اون روز و اون شب همش به اين فكر مي‌كرد كه چطور مي‌تونم باهاش حال كنم.
از اون به بعد هر روز تو دبيرستان با امير بودم و يه ثانيه هم از اون جدا نمي‌شدم. كم كم عاشقش شده بودم و دنبال راهي بودم كه بتونم بكنمش به همين خاطر يواش يواش سر صحبت را در مورد مسايل جنسي باهاش باز كردم و متوجه شدم كه اون هم خوشش مياد و حتي ماجراي سكس با دختر خالش رو هم برام تعريف كرد و من هم ماجراي سكس با مينا (دوست دخترم) را براش تعريف كردم .از اون به بعد بيشتر حرف ما در مورد سكس بود و يك روز كه اومده بود خونه ما چند تا عكس سكسي تو كامپيوتر نشونش دادم واون هم كه حشري شده بود گفت كاش مي‌شد يكي از اين زنها بيان بيرون و باهشون حال كنيم و با هم خنديديم. من از فرصت استفاده كردم و چند تا عكس گي كه از اينترنت گرفته بودم به او نشون دادم. داشت از تعجب شاخ در مي‌آورد آخه تا حالا همه جور عكس سكسي ديده بود غير اين مدلي شو.
وقتي ديدم از اين عكسها خوشش اومده و داره آدرس سايتش رو مي‌پرسه گفتم آدرس سايت رو مي‌خاهي چيكار مگه خودمون نمي‌تونيم از اين كارها بكنيم.امير هم يه كم فكر كرد و گفت چرا كه نه و من هم كه مدتها دنبال اين لحظه بودم پريدم و بغلش كردم و شروع كردم لب گرفتن و تو همون حالت از پشت ميز كشيدمش بيرون و با هم رفتيم روي تخت و محكم هم ديگه رو بغل كرديم و در همين حال با كونش بازي مي‌كردم. بعد از چند دقيقه گفت بيا لباسهامون رو هم در بياريم و بعد از چند ثانيه هر دومون لخت شديم و دوباره هم ديگه رو بغل كرديم و همين طور كه لب مي‌گرفتيم با كير و كون هم بازي مي‌كرديم. من كه كاملا تحريك شده بودم گفتم بذار بكنم تو كونت، امير هم قبول كرد و بر گشت و به سينه خوابيد روي تخت و چشماشو بست من كه اين لحظه را فقط به خواب مي‌توانستم ببينم دست پاچه شده بوده نمي‌توانستم باور كنم كه كون سفيد و تپل امير لخت جلو من روي تخت منظر كير منه. اروم لاي كونش رو باز كردم و سوراخ كونش را ديدم. ديگه داشتم ديوونه مي‌شدم. سريع با كرم كيرم را چرب كردم و كيرم را گذاشتم روي سوراخ كون امير و آروم فشار دادم تو. امير از درد، داد كشيد و گفت جون عمت كيرتو در بيار گفتم بابا يه كم تحمل كن دردش كم ميشه ولي اون مي‌خواست بلند شه. من كه تازه داشتم حال مي‌كردم محكم گرفتمش و همه كيرم را كردم توي كونش. امير داشت از درد گريه مي‌كرد و مدام سعي داشت كه از زير من خارج بشه ولي من محكم گرفته بودمش و داشتم مي‌كردمش كه يكدفعه ابم اومد و همش با فشار ريخت تو كون امير. كيرم را از سوراخ كون امير بيرون كشيدم و لباسهام رو پوشيدم. امير كه تازه آروم شده بود گفت چرا لباساتو مي‌پوشي؟ پس من چي و من هم با نامردي تمام گفتم: آقا امير اشتباه گرفتي داداش من كوني نيستم. اون هم لباسشو پوشيد و اومد طرف من و گفت: خيلي نامردي و منو محكم هل داد و من افتادم روي زمين.
وقتي امير رفت، من از كاري كه كرده بودم خيلي پشيمون شدم. آخه اون وقتها فكر مي‌كردم اگه يكي آدمو بكنه آسمون به زمين مياد يا دنيا آخر ميشه. خلاصه ذهنيت خوبي نسبت به كون دادن نداشتم. اون لحظه از خودم بدم اومد و تصميم گرفتم اين كارو جبران كنم و يه جوري از دل امير در بيارم.
فرداي اون روز امير تو دبيرستان اصلا با من حرف نزد و جاشو توي كلاس عوض كرد. بچه‌ها كه قبلا ما را همش با هم مي‌ديدند تعجب كرده بودند و از من علت را پرسيدند و من يه جوري كه امير بشنوه گفتم دعوامون شده ولي به شماها ربطي نداره و ما خودمون مشكلمون را حل مي‌كنيم. اون روز حال من و امير گرفته بود. نمي‌دونستم چي باعث مي‌شد نتونم برم پيشش. يكي دو روز همينطور گذشت و من دلم براي امير خيلي تنگ شده بود به همين خاطر نتونستم طاقت بيارم و رفتم پيش امير ولي اون صورتش رو بر گردوند. من از او عذر خواهي كردم ولي اون هنوز حرف نمي‌زد بهش گفتم كه چقدر از كاري كه كردم پشيمون هستم و چقدر دلم براش تنگ شده. اينو كه گفتم برگشت و گفت با اين كه خيلي نامردي ولي من‌هم دلم برات تنگ شده و اونوقت هم‌ديگر را بوسيديم و دوباره دوستي ما شروع شد و اينبار بيشتر از قبل هم را دوست داشتيم.

الان پس از گذشت چند سال هنوز با امير دوست هستم و در دانشگاه هم همكلاسي هستيم. از چند سال پيش تا حالا دست كم هفته‌اي يكبار با هم حال مي‌كنيم و هر دو از اين موضوع راضي هستيم و تا حالا هيچ دختري نتوانسته يكي از ما را از ديگري بگيرد. من و امير يك روحيم در دو بدن و به معني واقعي كلمه عاشق هم هستيم. فكر اينكه يك روز از امير جدا شوم ديوانه‌ام مي‌كند. از خدا مي‌خواهم كه روز جدايي من از امير روز مرگم باشد.

Січень 1, 2008 at 9:33 am 3 коментарів

Newer Posts


بهترین ایمیل های سکسی در ایمیل شما عکس فیلم کوس کون کیر خفن!

چنان که مایل به ارسال
داستان های سکسی بدون خطر فیلتر شدن به ایمیل خود هستید روی آدرس زیر کلیک کنید و
سپس ایمیل خود را وارد کنید

 
کلیک کنید

با وارد کردن ایمیل
خود، شما هر روز ایمیل های بسیار حاوی عکس فیلم و داستان سکسی دریافت می کنید! لذت
را با ما تجربه کنید

RSS خرید پستی فروشگاه لوزارم آرایشی زیور آلات

  • Відбулась помилка — схоже, що канал не працює. Спробуйте ще раз.

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.

Join 247 other followers